جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

15 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  106 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  121 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  247 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  166 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  197 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: یکشنبه 18 فروردین 1387 11:51
نمایش جزئیات
آفلاین
کشتی به آرامی بر روی امواج نیگون دریای ارام در حرکت است . تمامی مرگخواران درحالی که لباس شنا به تن دارند ب روی صندلی های راحتی موجود بر روی عرشه کشتی مشغول آفتاب گرفتن و استراحت کردند.

صدای کلاغی از دور شنده میشود ( هیچ ربطی نداشت)

تق تق تق
یک صدای خشن: بیا تو !

مرگخوار: عصرونتون آمادست ارباب !

ارباب: بگذارش روی میز . بعد هم سریع برو بیرون !

مرگخوار : چشم ارباب ! .... اهم .... اههههم... هم ...

ارباب: حرفت رو بزن !!

مرگخوار: هوای خیلی خوبی بیرون ! آیا ارباب مثل بقیه برای آفتاب گرفتن به عرشه کشتی تشریف نمیارند؟ میخواین مایتون رو آماده کنم ؟

ارباب خشمگین : خجالت بکش بی ناموس !کریشیو

____________________________

درون آشپزخانه :
مرگخوار شماره 1: هر چی بهشون گفتم حاظر نشدن برن روی عرشه آفتاب بگیرن ! من نگرانشونم !!!!! همش توی اتاق خودشون رو حبس کردن !!

مرگخوار شماره 2: از کی تا حالا تو نگران ارباب میشی؟ باز چه نقشه ای توی اون کله پوکته که میخوای ارباب رو با لباس شنا بکشونی و عشه کشتی؟ قبل از این که حرفی بزنی حتما خودش فهمیده چی تو فکرته که شکنجت کده !!!

مرگخوار شماره1: نه چیزی نفهمیده!! چون اون موقع چیزی تو فکرم نبود ! اول بهش گفتم به روی عرشه بعدا میخواستم فکر کنم چیکا کنم ! .... من خیلی زرنگم ... اینطوری نمیتونست فکرم رو بخونه ... مو ها ها ها ها ....

( نکته : مرگخوار شماه بلیز نمیباشد)

مرگخوار شماره 2 : ( درحال کف)

______________________________
بر روی عرشه کشتی:::::

کشتی به آرامی به سمت جزیه ای استوایی ندیک میشود . در ساحل جزیره گروهی مشنگ مشغول استفاده از آب و هوای ساحل و آب و هوای!!!!!!!! ساحل هستند . کشتی به آرامی به سمت بندر گاه نزدیک میشود. مرگخواران خود ا برای یک تعطیلات آخر هفته در این جزیه تفریحی مشنگی آماده نمده اند .

--------------------------------------------

کشتی در بندرگاه پهلو میگیرد. تمامی مرگخواران حاظر در صحنه ( یعنی در کشتی) با لبا های جیغ و به شدت خز و خیل و مجهز به یک کوله پشتی پر از آشغال پاشغال :دی به سمت ساحل هجوم میبرند !!!

- اهم ... اهم

این صدا باعث میشود تمام مرگخواران به سرعت از حرکت باز ایستاده ( البته نه به این باکلاسی که نوشتم :دی) و با تعجب به پشت سرشان نگاه کنند

- اول از همه ارباب بر ساحل قدم خواهد گذاشت !!

مرگخواران با دهان باز به لرد که یک کلاه سبز رنگ به سر دارد و یک تیشرت صورتی با گل های قرمز پلاسیده و یک شلوار از نوع برمودا و زد رنگ پوشیده و یک کیف بزرگ دستی را با خود حمل میکند خیره میشوند .!!! و راه را برای ورود ارباب به ساحل بامیکنند.( لازم به ذکر است ارباب یک عینک آفتابی در ظاهر خفن که قبلا 2500 تومن از گوشه خیابان خریداری نموده است هم به چشم دارد)


____________________________________________
لرد قصد داره به طور خفی در ان جزیره به دنبال فد خاصی بگه و سوالات خاصی هم ازش بپرسه :دی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: یکشنبه 26 اسفند 1386 12:36
نمایش جزئیات
آفلاین
ايگور همچنان در حيرته.دكتر يك پوزخند بهش مي زنه و دور مي شه.يعني كجا ميتونه باشه؟
ايگور به طرف بليز مي ره.
-بليز تو نمي دوني من صندوق رو قبل از اين كه برم پيش دكتر كجا گذاشتم؟
-چرا يادمه.گذاشته بودي تو اتاقي كه زن پيتر اون جا هستش.
ايگور كه تازه فهميده چه ننگي گذاشته سريع مي ره داخل اتاقي كه بليز گفته.در اونجا پيتر داره با بچش بازي مي كنه.در يك لحظه بچش ساكت مي شه.
-بابايي؟
پيتر كه از اين خطاب خوشش مياد مي گه:جون بابايي؟
-بابايي جيش كردم
ايگور همين طوري داره به پيتر و بچش نگاه مي كنه.پيتر مي ره و پوشك بچه رو باز مي كنه.در همين موقع است كه سيل طلا از پوشك بچه مي ريزه پايين.طلاها آغشته به جيشه و اين يعني ابهت گريندل والد بوق شده توسط بچه پيتر.
پيتر و ايگور با تعجب به طلاها نگاه مي كنن و بچه پيتر فقط داره مي خنده.
ايگور مي پره و همه طلاها رو بر ميداره و يه سيلي مي زنه تو گوش بچه پيتر و از اتاق مي ره به بيرون.صداي گريه بچه پيتر هنوز داره مياد.ايگور به راهش ادامه مي ده در حالي كه هنوز داره فحش هاي بوقي مي زنه.ايگور مي ره مي ره تا به اتاق پزشكا مي رسه.اما يه هو يادش مياد كه اين طلاها با جيش مخلوط شده پس سريع بر مي گرده.اونا رو مي شوره و مي ده به دكترا.
===============================
يك ماه بعد
آلبوس و لرد دارن با خوشحالي از بيمارستان بيرون ميان.هر كدومشون طرفداراي خودشون دورشونند.چشمشون به هم ميفته.
لرد:بازم همديگرو مي بينيم.اون دفعه له ترتون مي كنيم.
آلبوس هم يه پوزخند جانانه كه هيچ معني نمي تونه داشته باشه جز اين كه صدنار بده آش تا قيامت به همين خيال باش از اون دور مي شه.
==============================
خوب بروبكس واقعا فعاليت خوبي بود تو اين سوژه ولي حيف كه زود تموم شد.هر كي سوژه جديد داره حتما بده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]تن�
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: جمعه 24 اسفند 1386 11:11
نمایش جزئیات
آفلاین
ايگور گاهي به نامه و گاهي به بقيه نگاه ميكنه.
وجدان ايگور همچنان در تلاش براي قانع كردن اوست.
ايگور به وجدان گفت: نه وجدان..خيلي خطرناكه وجدان...اگه اين كارو بكنم خطرناك ميشه وجدان...دختره بي مهريه ميشه وجدان...
وجدان در جواب ايگور گفت: نه ايگور جان! اصلا خطرناك نيست ايگور جان...
در اين ميان سلول هاي مغز ايگور در حالا بزن و بكوب بودند.
ايگور گفت: باشه وجدان! من قبول ميكنم وجدان!

ايگور دوباره برميگرده و صندوق را برميداره و به طرف بيمارستان ميره.
ايگور با خوشحالي صندوق رو به طرف دكتر برد و گفت: سلام دكتر! جورش كردم!
دكتر مات و مبهوت گفت: چي رو؟
ايگور خنديد و گفت: گنج رو!
دكتر: مطمئني حالت خوبه؟!
ايگور با خوشحالي جواب داد: شك نداشته باشيد.
دكتر كه داشت سرش را با تعجب مي خواراند گفت: اين تو پوله ديگه؟
ايگور با عصبانيت جواب داد: معلومه كه پوله!
دكتر:درشو باز كن ببينم!
ايگور در صندوق را باز كرد و تعدادي ملافه و بالشت و پارچه و از اين جور چيز ها در صندوق نمايان شد.
دكتر خنديد و گفت: برو پسرم. خوش باش.
ايگور كه سلول هاي مغزش خيلي در تلاش براي فهم اين موضوع بودند از شدت عصبانيت سرش را به نزديك ترين ديوار موجود كوبيد.
_آي!
ايگور با خود فكر كرد: پس پولا كجاست؟ اين تو كه پر از پول بود! نكنه يه نفر پولا رو برداشته؟ من بايد موضوع رو كشف كنم.

نمي خواستم موضوع رو تا اين حد كش بدم. ولي آخه اون طوري خيلي ساده و بدون هيچ اتفاقي تموم ميشد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عشق ايمان است.

عضو محفل ققنوس عضو ارتش دامبلدور
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: پنجشنبه 23 اسفند 1386 16:34
نمایش جزئیات
آفلاین
ایگور همچنان به نامه نگاه میکرده و به این فکر میکرده که آیا واقعا ازدهایی به نام نوربرتا تا به این اندازه ارزشیه که هنوز نمیدوونه مهریه چیه؟؟
مدتی در فکر بوده که ناگهان به یاد میاره که لرد جامعه در بیمارستان در حال جان دادن هست و اوون اینجا نشسته. بنابراین در اندک زمان ممکن به سوی بیمارستان آپارات میکنه.

درون بیمارستان:

بلیز در حال کلنجار رفتن با بچه ی عجیب الخلقه پیتر هست.
بلیز:اسمت چیه کوچولو؟
بچه پیتر:به تو چه
بلیز:چه نازی تو...
بچه پیتر:تو هم خیلی جیگری....
بلیز که کم کم احساس میکنه این بچه واقعا خطرناکه اوون رو به دست باباش میده
بچه پیتر:شمارمو گذاشتم تو جیبت.تماس بگیر با هم بیشتر آشنا بشیم.
تو فکر بلیز که تقریبا گیج شده بود:آیا من واقعا جیگرم..آیا اوون واقعا دختره...آیا بچه پیتر میدوونه قزوین کجاست....

بلیز در همین افکار بوده که ایگور از راه میرسه و در همون لحظه دکتر نیز از اتاق عملی که هم لرد و هم آلبوس داخلش بودن بیرون میاد.و ملت مضطرب دورش جمع میشن.
دکتر در حالی که سعی میکرده بر اعصابش مسلط باشه:متاسفانه در حین عمل در اثر اشتباه یک پرستار فوق ارزشی استخوان های لرد و و آلبوس از ناحیه سر به هم جوش خورده و الان طبق تشخیص جمعی از دکتران فوق ارزشی این دو نفر شدن دوقلوی بهم چسبیده و اما خبر بدتر اینکه ما در اینجا توانایی عمل کردن اوونها رونداریم و باید ببرینشون خارج تا از هم جداشون کنن

بلیز:مگه اینجا خارج نیست
دکتر:نه جانم , خارج خیلی دوره.تازه خیلی آدم باید مایه دار باشه تا بره خارج .فکر کنم آدم باید حداقل یه صندوق گنج داشته باشه تا بتونه بره خارج مداوا بشه.

ملت و از جمله بلیز بسیار در حال کف کردنو و تاسف و از این حرفا بودن و به این فکر میکردن که چگونه این همه گنج گیر بیارن.
در همین حال که بلیز نگران بوده بچه پیتر بهش نزدیک میشه.
بچه پیتر:عزیزم تو خودتو نگران نکن.راستی تو گفتی من خیلی نازم.....
در این لحظه بلیز به این نتیجه میرسه که بچه پیتر بطور مادرزادی میدونه قزوین کجاست و تا حد امکان از اوون دوور میشه تا به تاسف خوردن ادامه بده.

ملت همچنان تاسف میخوردن اما در این بین ایگور بطور خفنی در فکر فرو رفته بوده.
تو فکر ایگور:
سلول مغز شماره یک:ما قراره به چی فکر کنیم
سلول مغز شماره دو:اصلا فکر چیه؟
سلول مغز شماره سه:هی بچه ها سلام من اوومدم.(تریپ انسان های ارزشی خز کننده چت باکس)

از اونجا که مغز ایگور بیش از این سلول نداره و این سه سلول هم در سطح بوقی از هوش میباشند پس تفکرات ایگور بی نتیجه میمونه اما وجدان ایگور که بسی رشادت طلب و فعال و طرفدار حذب و از این حرفا بوده به این راحتی تن به شکست نمیده و دست به کار میشه.
وجدان ایگور:ایگور تو باید گنج ها رو در راه لرد جامعه فدا کنی.ایگور فراموش نکردی اوون چقدر به تو قدرت داد.ایگور تو به لرد مدیونی.....

همچنان که همه خفن در حال فکر کردن بودن ایگور به حرف میاد:......
----------------------
آیا ایگور حرف وجدانش قبول میکنه؟؟
آیا ایگور نتایج تفکراتشو بیان میکنه؟؟
آیا کسی این پستو ادامه میده؟؟
آیا چی میشه؟؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوروس اسنیپ در 1386/12/23 16:40:21
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: پنجشنبه 23 اسفند 1386 14:02
نمایش جزئیات
آفلاین
ایگور با سرعت خودشو به دریاچه می رسونه. شیرجه ای در آب می زنه و به سمت گنج می ره. دیگه هیچ مانعی وجود نداره و می تونه با خیال راحت گنجو واسه لرد ببره و پاداش بگیره.
صندوقو می بینه و جلو می ره. چوبدستیشو حرکت می ده و در صندوقو باز می کنه. درخشش طلاها جلو چشمشو می گیره. دستی بر روی طلاها می کشه. احساس شادی تمام وجودشو پر می کنه. ناگهان جرقه ای سبز رنگ از بقل گوشش می گذره.
برمیگ رده و در صندوقو می بنده و با سرعت از آب بیرون میاد. به اطرافش نگاه می کنه ولی هیچ کسو نمی بینه.
ناگهان یه جرقه ی دیگه به طرفش میاد و جا خالی می ده. در همون لحظه هدویگ جلوش ظاهر میشه. ایگور با تعجب به اون نگاه می کنه و جرقه ای سبز رنگو طرفش نشانه می ره.
هدویگ جاخالی میده و به سمتش جرقه ای دیگه می اندازه.
بین اونا جنگ سختی در می گیره اما سر انجام ایگور از فرصت استفاده می کنه و هدویگو بیهوش می کنه. به سمت صندوق میره و اونو برمی داره. دوباره در صندوقو باز می کنه تا مطمئن بشه که به طلاها آسیبی نرسیده. یهو چشمش به یه ورقه می افته و اونو برمی داره. برگه رو تو جیبش می ذاره. در صندوقو می بنده و خودشو غیب می کنه.
در مخفیگاه مرگ خوارا خودشو ظاهر می کنه. برقارو روشن می کنه و مشغول خوندن نوشته ی روی برگه می شه:

دختر عزیزم:
من این طلاها رو برای تو به ارث گذاشته ام. از این طلا به عنوان مهریه ات در هنگام ازدواجت استفاده کن. خوب از این طلاها استفاده کن. برایت آرزوی خوشبختی می کنم.

از طرف پدرت برای تو دختر اژدها.

ایگور با تعجب چند بار از روی نامه می خونه. نمی دانست که این نامه خطاب به همین اژدهایی است که با پیتر ازدواج کرده یا نه...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نوربرتا در 1386/12/23 14:12:27
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: پنجشنبه 23 اسفند 1386 13:36
نمایش جزئیات
آفلاین
عمل همچنان ادامه داشت.مرگ خواران در يك طرف راهرو و محفلي ها در طرف ديگر با نگراني نشسته بوند.همه مرگ خوارها نگران بودن و به لرد فكر مي كردن.(البته غير از پيتر كه به زن و بچش فكر مي كرد )
ايگور با آرومي به بليز گفت:يعني به نظرت لرد درست مي شه...من دعا مي كنم كه اين دامبل سقط بشه...)
در طرف ديگر راهرو سارا به آماندا ميگفت:
خدا كنه اين دامب درست شه اين لرد به درك واصل بشه
دو جناح به هم نگاه خشم آميز مينداختن.خدا رو شكر هر دوشون شعور كافي داشتن كه بفهمن بيمارستان جاي بوق بازي نيست.در همين نگاه ها بود كه يك نگراني جديد به بليز اضافه شد.
بليز در ذهن خود:خدايــا!يعني الان گنجها جاش امنه...اي كاش آرومكي مي رفتيم بر مي داشتيم.
بليز فكرشو به ايگور منتقل مي كنه(كپي جمله بالا در ذهن ايگور )
ايگور كم كم داره به يه نتايجي مي رسه.تصميم مي گيره كه از يه فرصت استفاده كنه كه برگرده به آب.طوري كه محفليها بو نبرن.
ولي چطور؟
كه در همون موقع چون خدا مي خواد مرگ خوارها پيروز بشن يه موقعيت براش پيش مياد.دكتر جراح با عصبانيت از اتاق عمل وارد راهرو مي شه.مردمك چشمش خيلي تنگ شده(نكته:اين دكتر به بيماري آستيگمات يا هر چيز تو اين مايه ها مبتلا هستش)
دكتر:اين مردك ريش سفيد مال كدوم يك از شما هست؟
سارا كه به دلهره ميفته مي گه:دكتر جون چيزي شده؟تو رو خدا اگه چيزي شده بگين.بلايي سرش اومده.
دكتر كه كم كم داشت از كوره در مي رفت گفت:نه خانم!اين مردك چرا به نظافت اهميت نمي ده.الان يكي از دكترا حواسش نبود و قيچي افتاد تو ريشش.اون قدر ريشش پر مو هست كه داريم پيدا نمي كنيم.نظافتم خوب چيزيه.
و با عصبانيت از اتاق خارج مي شه.و همين موقعيت كافي بود كه ايگور از بيمارستان بره بيرون براي دست يافتن به طلاها
===================
خوب كم كم داريم به قسمت هاي آخر اين سوژه نزديك مي شيم.مي تونيد كاري كنيد كه وقتي ايگور دنبال طلاها بره ببينه كه اين طلاها جز مهريه زن پيتر هست و پدرش مهرشو اجرا گذاشته و به حالت بوق شده برگرده
يا اين كه مي تونه طلاها رو برداره و وقتي برگرده بيمارستان و ببينه كه محفلي ها شكست خوردن زور به حالش كنه و يه خورده از اون طلاها رو بده كه البته به نظرم يه خورده آبكي مي شه.
به هر حال هر جور شما مايليد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]تن�
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: پنجشنبه 23 اسفند 1386 11:31
نمایش جزئیات
آفلاین
در بيمارستان:

زن پيتر در حالي كه از ترس چشمانش گشاد شده بود به لرد نگاهي انداخت و فرياد زد: تو چي كار كردي؟تو با پيتر من چي كار كردي؟ تو با باباي اين بچه چي كار كردي؟!
لرد:
ناگهان زن پيتر از تختش پايين مياد و با دمپايي اش محكم بر سر لرد زد!
لرد سياه فرياد زنان گفت: كمك! كمك! برو كنار خانم! پرستار! كمك!

در طرفي ديگر از بيمارستان:

محفلي ها دور آلبوس جمع شده بودند. همه در حال خود زني بودند. جيمي نعره مي زد: آلبوس...آلبوس...
دكتر كه در حال ساكت كردن محفلي ها بود گفت: ساكت عزيزم. اين جا بيمارستانه. طويله كه نيست قربونه اون چشمات برم!!!
پرستار گفت: حالش خوب ميشه. فقط بايد ريش ايشون رو يكم كوتاه كنيم كه ديگه دست و پاگير نباشه.
جيمي دوباره عربده زد: آلبوس...آلبوس...
دكتر گفت: پرستار! ايشون رو به اتاق عمل ببريد. فكر كنم بهتر باشه اونجا ريششون رو كوتاه كنيم.
پرستار اطاعت كرد و آلبوس رو سريعا به اتاق عمل برد.
از طرفي پرستاران ديگري لردولدمورت رو كه صورتش كبود شده بود( به خاطر كتك خوردن از زن پيتر) رو به اتاق عمل بردند تا صورتش رو جراحي كنند.

در اتاق عمل:
آلبوس روي تخت دراز كشيده بود . تعدادي دكتر جراح هم بالاي سرش ايستاده بودند.
يكي از پزشكان گفت: عمل سختي در پيش داريم.
دكتر ديگ با اين حرف موافقت كرد و عمل جراحي شروع شد. پزشك قيچي را برداشت و طرف ريش دامبلدور گرفت.
جيمي هم از پشت اتاق عمل خودش را به در و ديوار مي كوبيد و عربده مي كشيد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عشق ايمان است.

عضو محفل ققنوس عضو ارتش دامبلدور
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: چهارشنبه 22 اسفند 1386 23:14
نمایش جزئیات
آفلاین
پيتر در راهرو حال گشت زدن در بيمارستان بود كه لرد روي تخت بيهوش وارد بيمارستان شد.پيتر كه زرد كرده بود يه جا قائم مي شه و به صداي مرگ خوار ها گوش مي ده.
بليز با اشك:به نظرتون ارباب خوب مي شه.
ايگور كه از اين حرف بليز اعصابش خورد شده بود گفت: اين چه حرفيه.ارباب هفت تا جون سقط داره.و در همون موقع مي رن اتاق عمل و به همراهشون پيتر هم مي ره.
ايگور:مي گين چيكار كنيم؟خبري از پيتر نيستش؟
ولي در همين موقعجوابشو از بلندگو مي شنوه.
بلندگو:آقاي پتي گرو به بخش زايمان...آقاي پتي گرو به بخش زايمان
ايگور ب حالت :ببينم مگه پيتر زن بود...بچه زاييده...
جيمي با عصبانيت گفت: نه خرمگس...اون به ارباب خيانت كرد...رفته زن گرفته و پدر شده...خدا كنه لرد نفهمه...
============================
پيتر به آرومي مي ره داخل اتاقي كه زنش خوابيده.از شانس بدش اين قدر محو همسرش مي شه كه متوجه نمي شه لرد در كنار زنش از تنگي نفس داره خرخر مي كنه.
پيتر به همسرش:عزيزم حالت خوبه.بچه صحيح و سالمه...
همسرش هم براي ابراز احساسات يه خورده آتيش از گلوش مي فرسته بيرون كه باعث مي شه سقف سياه بشه.
پيتر:عزيزم.يه زندگي خوب رو....آيـــــــــــــــــي!!!
پيتر توسط لرد شكنجه شده بود...لرد در حالي كه چيزي نمونده بود چشماش از حدقه بزنه بيرون داشت به پيتر نگاه مي كرد.
-كروشيـــــــــو...
در همون موقع مرگ خوارها هم به اون جا ريختن و شاهد مراسم شكنجه شدن.
بي خبر از اين كه محفلي ها هم همون موقع به بيمارستان اومده بودن و آلبوس بيهوش رو اورده بودن...
======================

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]تن�
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: چهارشنبه 22 اسفند 1386 22:44
نمایش جزئیات
آفلاین
زیر آب

اوضاع بر همان منوال پیش میرفت که ناگهان اجمعین محفلی ها و مرگخواران احساس کردن کمی تا قسمتی آب بهشون فشار میاره و همه چیز سرده و کمی با مشکل تنگی نفس مواجه هستند و دنیا داره تیره و تار میشه و دیگه امیدی به زندگی وجود نداره و ناگهان متوجه شدند که در آب اکسیژن وجود ندار و آنها هم آبشش ندارند و همه با سرعت به سمت سطح آب حرکت کردند.

روی آب

بارتی: ارباب کجاست؟
بلیز: هوم ... هنوز زیر آبه!
عضو تازه وارد شماره 345256: بذارید من زیر آبو نگاه کنم!

همه مرگخواران منتظر میشند و عضو تازه وارد شماره 345256سرشو زیر آب میکنه و با وحشت شروع به حرف زدن میکنه!
- اوه خدای من! ریش دامبل دور پای لرد و چند نفر دیگه گیر کرده و همشون زیر آب گیر افتادن! من از اینجا لرد رو میبینم که داره بال بال میزنه ... فکر میکنم تو بد موقعیتی قرار گرفته و احتیاج به کمک داره .. بقیم همینطورن!

بلیز: احسنت بر شما ... شما از همین لحظه بخاطر خدمت ارزشمندتان به لرد به عضویت مرگخواران در اومدید و من به شما لقب کوسه دریا را میدم!

عضو: تازه وارد شماره 345256: از لطفتون متشکرم!
بلیز: شما میتونید از فردا کارتونو شروع کنید ... هر روز باید عرشه کشتی را طی بکشید و در پخت و پز غذا به سر آشپز آنی مونی کمک برسونید!
همه مرگخواران حاضر در سطح دریا بخاطر این پیشامد خوشایند شروع به خندیدن میکنند!

بووووووم دیییییییییییییییییش دنگ دوم بوق تق! (فرآیند پیچیده حاصل در مخ مرگخواران که نکات مهم را متذکر میشود)
- اوه یادم رفته بود ... ارباب در معرض خفگی قرار گرفته ... بجنبید ارباب رو از دست ریش های آلبوس خونخوار نجات بدید! پیش به سوی زیر اب!


جنبشی در بین مرگخواران صورت میگیره و همه مرگخواران که حالا مجهز به قیچی چمن زنی و اره و ... هستند دوباره برای نجات اربابشان به زیر اب میروند.

همان لحظه در بیمارستان

پیتر پشت در های بسته با نگرانی مشغول قدم زدنه که در باز میشه و آقای دکتر میاد بیرون.

پیتر: حال همسرم چطوره؟ بچه به دنیا اومد؟ دختره یا پسره؟
دکتر: این چه حرفیه ... مهم اینه که بچه سالم باشه! بچتونم به دنیا اومد .. کله آدم داره و بدن اژدها و دم موش! البته هنوز در جنسیتش شک داریم!
پیتر: اوه الهی ... بابا قربونش بره ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: چهارشنبه 22 اسفند 1386 19:16
نمایش جزئیات
آفلاین
پیتر در مخمصه ی اژدها !


لرد با فریاد : همگی به سوی گنج!

پیتر: صبر کنین منم بیام ااااای اژدها جون همسر عزیزم خواهش میکنم بذار منم برم !

اژدها: نه بذار عقدمون تموم شه بعد برو عزیزم

پیتر با فریاد گفت : ارباب شما برین فعلا دستم بنده!

لرد و مرگخوارها به سوی گنج

لرد : هنوز هیچی نشده زن زلیل شدی پیتر ؟ متاسفم . فعلا.


یکی از مرگخوارها : ارباب انگار سفیدا زودتر از ما رسیدن .


لرد : ای به خوشکی شانس باید ایندفعه از اونا ببریم . با شمام گوشمیکنین ؟

مرگخوارا :


البوس : ولدمورت تلیم شو این تنها چاره ایه که داری.


لرد با فریاد : من هرگز نمیبازم این شمایین که باید تسلیم بشین مرگخوارهای من حمله !

البوس : طرفدارای من حمله

جنگ سختی بین سیاه و سفید ها راه افتاده بود .

لرد که در حال جنگ با البوس بود گفت : کور خوندی اون گنج ها مال منه فهمیدی

البوس : مطمئن باش که از اونا هیچی نسیبت نمیشه .

محفلی ها دور مرگخوارها حلقه زده بودند و حلقه ی تحدیدشان هر لحظه تنگ و تنگتر میشد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!