هوووووووم دوستان !!! من الان میخوام ابتکار به خرج بدم خیر سرم !! گفتم یک رول به صورت نثر مُسَجَّع بنویسم بلکه تحولی چیزی !(ادامه ی جمله: ایجاد بشه !)
روزگاری بود و روزی بود و در هاگوارتز خبرهایی بود . همه در تکاپو و در حال آب و جارو و کار و خنده و هیاهو . رزی بود که می گذشت فکرنده1 و آوی بود که می گذشت گیتارنده2 و ققی بود که می گذشت پرنده3 . آوی پلکی زد و با پیک به گیتاری زد و در فکر خود سرژ را شاخی زد . رزی بود که غرق در فکر و دست در جیب اندر راهی بکر و گریه کنان گویای ذکر . و در آخر ، ققی بود که پر می زد و همراه با کتاب در آسمان خر می زد و با ریزش پرهایش اندکی گَر می زد . چشم آوی بر رزی افتاد و نگران او گشت حاد4 و بغض نمود، بغضی گشاد5 . ققی که انسان مبود و در کل اندر فاز زمستان نبود و سر در زنخدان6 کرده بود .
آوی فغان کرد که« هوی ! حیوان ! مگر نمی بینی خواهرت را گریان ؟! پس دریاب و چنین بیکار نمان ! »
و در همین زمان...(تیریپ این داستانای گلستان)
ققی اندر گفت آمد در زمان************************بانگ بر آوریل زد که: هی فلان
از چه کُنجی7 می کُنی در کار من ؟****************** تو مگر از شیشه روغن ریختی ؟8
رزی به فریاد آمد که «سکوت کنید که هیچکس آگاه نیست از آنچه در تالار هافل جاریست . اینها همه یک مشت ادعاست ؛ که بهترین نویسندگان سایت از آن ماست ، آنجا جایگاهیست که نظم در آن پا بر جاست . آنان که شما ارزشیشان خوانید ، در کوئِدَچ به ما تفی خوابانید9 . بروید و از خود خجالت استخراج نمایید ، اگر باز ادعا دارید که سرور دگرانید . »
و بدین ترتیب همه متوجه اشتباه خود شدند و در راه پاکسازی ریون بسیج شدند و از شادی ز خود بیخود شدند و در راه رولهایی بهتر پی سیَه نخود شدند !10
به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقیست............
1:در حال فکر
2: در حال گیتار زدن
3: در حال پریدن ، پرواز کردن
4:نگران او گشت حاد: شدیدا نگران او گشت ! حاد به معنای شدید است .
5: اینجا مقصود بغضی بزرگ است که سخت گلوی وی را فشرده بود .
6: زنخدان zanakhdan

به معنای چانه ای بی سوادان ! درسهای دوران دبستان خود را به باد فراموشی سپرده اید ای نا آگَهان ؟!
7: مخفف کنجکاوی ، فضولی .
8: شما درک نمی کنین اینو برا چی آوردم اینجا !!! وگرنه من عمرا اینو الکی نیاوردم اینجا !!! اِ چیکار کنم خوب قافیه ای که ربط داشته باشه به ذهنم نیومد !! بچه پر رو !!
9: بدین معنا که در مسابقه ی کوئیدیچ ما را در تف غلتاندند ، ما را سوسک نمودند .(کوئدچ : کوئیدیچ که در اینجا به اختصار چنان آمده ست که دانی .)
10: در کل یعنی به سان حیوانی زحمتکش به دنبال نخود سیاه رفتند .
با تشکر از استاد مولانا جلال الدین بلخی که مرا در نوشتن این رول یاری دادند و گردیدند !
پی نوشت : این جوری هم خوبه ها !!!! منتها خیییییییلی از شعر سخت تره یعنی من فکر می کردم نثر سجع خیلی راحت باید باشه اما واقعا سخت بود و من مردم و زنده شدم تا اینو تموم کردم !(نکته ی اخلاقی: مگه من مجبور بودم اینو بنویسم ؟!)
با تشکر از رزی و پنی و اسکی و کاچار !!( این هم پاچه خاری که دور هم باشیم !

)
این هم تحول!
ویرایش ناظر جدید:
ای گردنت مثل طوطی شما نثر مسجع را در قوطی و ذوق و سلیقه را شوتی کردید منِ ناظر حی و حاضر همش میزنم .... در این فروم بی بلدزر
( تقصیر من چیه این قافیه باید سانسور میشد؟ من نازیو طلاق نمیدم)