ها!
استحکام عشق وینکی و کریچ خیلی بیشتر از اونه که فلور فکرشو می کرد! سعی نکنید بهمش بریزید! اینم برای محکم کاری: )ها چیه عشقم می کشه عروسیشونو بگیرم به تو چه؟!)
یه روزی تنگ غروب
وسط ناهار* و رُفت و روب
یه دختر خوشگل و خوب
تو کلبه ای نشسته بود
دختره گریه می کرد زاری می کرد
عشوه و حمالی می کرد
نگاه به یک گاری می کرد(

)
سر در گم و گریه کنون دنبال یک شوور می گشت
اسم این دختر ماه وینکی بودش
مامانش از دست اون عاصی بودش
وقت کار تو جنگلا گردش کنون
بی خیال دنبال یک بازی بودش
باباهه گفت دختره آبت کمه؟ دونت کمه؟
پول نداری، کش و تنبونت کمه؟
آخه این گریه برای شکمه؟
دختره هیچی نمی گفت
نه آب می خورد و نه غذا
بی خیال همه کارا
تو کوچه های بی نما**
قدم می زد
اما یه روز چشمش به چیزی می خوره
چیزی نگو، چشماش به ریزی*** می خوره
هر چی تو دستش داده بود یهویی لیزی می خوره(بی سواد بازی در نیارین! لیز می خوره)
یه جن خوب مثله خودش زیر ِ چشی نگاش می کرد
بهش می گفت هی دختره!
این دیگه راه آخره
از همه دنیا بهتره
من جفت می خوام ، تو جفت می خوای
دنبال یک چیزی بودم
هیچ وقتی هم نفهمیدم
دنبال وینکی می بودم
بیا بریم بیا بریم
وینکیه ما دلش گرفت
گفت برو ای حیوون زشت
سیفید میفید ِ بد سرشت(

)
دروغ میگی حرفتو باور نکنم
کریچر دست پاچه شد گفت که بابا
بد میگم جون شما؟
این همه بوق چرا گیر دادی به ما؟
وینکیه خوشش اومد
دید که آره همچینم بد نمی گه
دو سه تا عشوه میاد قری می ده
دستشو تو دست کریچر میده
دو تایی با همدیگه از صب تا شب شادی کنون بوق می زنن!!
________________
*:ناهار وسط غروب؟! جل الخالق! شاعر این شعر عجب بوقی بوده!

**:بی نما:بدون نما! برای جور شدن قافیه مثلا!
***:ریزی: ریزه ای! موجود کوچکی!(مقصود همان کریچر است!!)
خب! می دونم تا حالا شعری به این چرتی در زندگیتون نخونده بودین!! اما حالا خوندین! من به خودم افتخار می کنم!

ها من گفته باشم هوای این کریچر رو هر چند اسمش خیلی ضایع س و همچنین وینکی رو

خیلی دارم تازه با هرمیون هم توی تهوع فعالیت می کنم!