جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

12 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  25 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  123 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  243 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  240 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  323 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  226 خواندن  1 نظر 
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: دیوان راون کلاو
ارسال شده در: دوشنبه 27 شهریور 1385 22:06
نمایش جزئیات
آفلاین
اهم!
قربونت ورم سراف جیگر لطف داری عزیزم!(هوووووووووو چقد من پروانه ای شدمااااا!!)
با این کاراتون خب هی دلبستگی من به اعضای جادوگران بیشتر از اونی میشه که فلور فکرشو می کرد!! در ضمن فکر کنم اون پریا بود که زار و زار و مثه ابرای بهار گریه می کرد!!! دیگه اینکه تو خودت می خوای بری بعد به من میگی بمون؟!
راستی حالا که کسی این دور و بر نیست،بذار یه چیزی بهت بگم...(ققی نشنوه!) از همون لحظه ای که اومدی توی آنچه باید بدانیم بیوگرافی زدی ازت خوشم اومد! البته ممکنه یه دلیلشم این بوده باشه که نیروی اهرمینی اش رو خوندی! جادوگر سرافینا پکالا! هم از طرز نوشتنت هم از آواتورت خلاصه همه چی!!!
و اینکه...اوه مای فیوری اکشن گفتنش خیلی سخته برام...اما چاره ای ندارم!
با من ازدواج می کنی؟! اما خب جدا از شوخی می گم که مرسی و ایول و لطف داری و این حرفا! کنکورم امیدوارم قبول شی! و اینکه مهم نیست سن تو از ققی بیشتره! مهم تفاهمه و دیگر هیچ!
به عنوان حسن ختام هم شعری سرودم که در اینجا بنماید!



ای بوق که می روی به سویش!
از من بگذر برو به کویش*
بنگر و ببین که هست کِیسی!
برگرد و به من بگو فرزی
گوید که همی سرم شلوغ است
بیزیم* خفن که وقت بوق است
گفتم چی داداش حالیم نمیشه
قاط زدم خفن چو شیر بیشه
ترسید و بگفت غلط نمودم
انگار که جای تر نمودم
فزودم ناگهان پوزی به لبخند*
گفتم ای بوقی،ترسوی در بند
گفتش اوکی ول *حالا چی می خوای؟
گفتم یه عدد شو(shoo)ی علف خوار
گفت آبجی والا این جور نداریم
از هر چی گیاهه ما بیزاریم
گفتم خاک بر سر این مده روزه
همینه که میشی هر سال رفوزه
گفتا که الک ویل یو مری می؟!*
گفتم ریلی* افتخار میدی؟!
به ناگه منکرات پرید وسط
بگفتا ملت هی هِرّی حراست!*
بگفتم که چه جور آگاه شدی ز جانب ما؟
بگفتا آخه نفوذی داریم ما مثال ماه!
بگفتم که کی بید زیرمیزی می دم!
بگفتا که کریچ! پس لوت نمی دم*
بگفتم پس لذا حذف شناسه م
جمش کنم برم دنبال کاسه م
بدین سان ازدواجمان بهم خورد
و آستاکبار در این سایت رقم خورد!



___________
کویش:کوی اش=کوچه اش!
بیزی:busy
پوزی به لبخند:پوز خند
اوکی ول:ok well
گفتا که الک...:Will u marry me?!?
ریلی:really
حراست:اشاره به اون میتینگه!!
لوت نمی دم:تو را لو نمی دهم! لویت نمی دم!

نکته:خوبه من خودم گفتم به کریچ کاری نداشته باشین!!
نکته ی دو:اینم اون یکی شعره که رزی نیومد بزنه:


یه مک داریم قلقلیه
نسبت به چو غیرتیه
می زنیم زمین هوا میره
یه جورایی فنا میره
ما این مکو نداشتیم
از تو گیریف برداشتیم
کریچ به ما عیدی داد
مک بون قلقلی داد!

ارزشی باش تا کامروا باشی!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][siz
Re: دیوان راون کلاو
ارسال شده در: دوشنبه 27 شهریور 1385 21:45
نمایش جزئیات
آفلاین
یکی بود، یکی نبود
زیر این گنبد تاریک یا همون کبود مبود
سرافین نشسته بود
زیر یک درخت سرو ِ بی زبون
بی صدا و زیر لب
هی نق و نوق میکرد!
که چرا هر دختر 5 از 5 ای، سوهر داره!
پس من ِ بیچاره و طفلکی چی؟!
مگه من دل ندارم؟!
هی برم تو حوض نقاشی و شکلک بکشم؟!
آخه پس چرا من نازنازی شوهر ندارم؟!!

در همون لحظه و بالای درخت
یه ققی نشسته بود!
بی صدا گریه میکرد
که چرا هر کسی که وزیر شده، یه زن داره؟!
پس من بیچاره و طفلکی چی؟!
مگه من دل ندارم؟!
آخه تا کی الکی کفیه بگم؟!

سرافین، همینجوری دور هم باشیم
به بالای سرش یک نگاهی کرد

ققی هم همینجوری دور هم باشیم
به پایین، زیر درخت نگاهی کرد!

یهویی
خیلی هم انتحاری و ارزشی!
چشماشون به هم دیگه زل میخورن!
دوتایی به اونچه خواستن رسیدن!

اما بچه های خوب
همه ی زندگیا اینجوری نیست
زندگی اینقده ماست و دوغ و قرغوروت و کشکی مشکی نیست!
حالا این دو تا یه کاری کردن،
شماها یاد نگیرین، آی بچه های نازنازی!
مخصوصا شما حمید آقای ناز و تپلی، سیفید میفید!
ازدواج و این کارا،
برای شما که چار ساله بیدی،
خیلی کار بدی بید!
نکنی این کارو چون مامانی دعوا میکنه،
دیگه دوستت نداره، قهر میکنه!



جدا میشه بگی این شعر در چه سبکی سروده شده بود...؟!!

به سبک شعر نو هست! و احيانا با همين سبک شعر در ناحيه اول شدم! اهم، بله!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ققنوس در 1385/6/27 22:05:20
ویرایش شده توسط آنیتا دامبلدور در 1385/6/27 22:46:15
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
Re: دیوان راون کلاو
ارسال شده در: یکشنبه 26 شهریور 1385 23:32
نمایش جزئیات
آفلاین
سرافین سرافین از عشق تو مستم به یک باره در آن قلبت نشستم

چرا تنها گذاری ققنوس نالان چرا ترکم کنی هر لحظه هر جا
نبندد کفتری پای بلندت اگر رفتی بدان کفتر هنوز هست :bigkiss:
گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم تو را منم چشم در راهم...
ولی عمرا...
چگونه کفترت رو تنها گذاری...میایم درب خانه ات با گیتاری :fan:
عجب ارزشی گویم شعر من...کمم عمرا نیارم من...
سرافین سرافین از عشق تو مستم...

--------------------------------------------------------------------

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=FF0099]كتاب خاطرات من از ققنوس:[/colo
Re: دیوان راون کلاو
ارسال شده در: یکشنبه 26 شهریور 1385 20:00
نمایش جزئیات
آفلاین
یکی بود یکی نبود،
زیر گنبد کبود،
یه دختری
تک و تنها مونده بود.
های و های گریه می کرد این دختره،
مث ابرای باهار گریه می کرد این دختره!
دوستاش بهش می گفتن:
الکسا گشنتونه؟
الکسا تشنتونه؟
الکسا خسته شدی؟
مرغ پر بسته شدی؟
چیه این های و هایت؟
نه و نه و وای و وایت؟
الکسا هیچی نمی گفت و دیگه رول نمی زد،
دیگه توی این تالار کسی سنگ رولو به سینه نمی زد.
دوستاش همه جمع شدن،
هم فکر و هم رنگ شدن!
براش جشنی گرفتن،
منتشو کشیدن،
گفتن تو بیا رول بزن ما نوکرتیم!
چاکر و دوستدارتیم!
الکسا دیگه گریه نمی کرد،
مث ابرای باهار های های و وای وای نمی کرد!
خندون شد و لبخند زد،
تو آسمون پرپر زد!
قصه ی ما به سر رسید،
کفتره به خونه اش نرسید!

*-*-*-
شاملو خودش منو ببخشه با این چرت و پرت هایی که بهم بافتم!


چرت و پرت نیست عزیزم ترو خدا شکسته نفسی نکن...زدی تو پوز حافظ گلم این قشنگ ترین شعری بود که من خونده بودم...یعنی کل همه رو خوابوندی عجب شعری به به

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ققنوس در 1385/6/26 23:40:09
Re: دیوان راون کلاو
ارسال شده در: پنجشنبه 16 شهریور 1385 09:40
نمایش جزئیات
آفلاین
من این شعرو از دیوان پنی ملقب به بوق طوسی پیدا کردم

بوق بر آن بوق که از بوق من
دست به دستش زدم و گر گرفت

آه بر آن بوق که از دست من
سینه سپر کرد و به بالا برفت

دمن به آن دست که از بوق من
دیده فرو بست و به عصیان نشست

دیده فرو بستن و انکار من
بوق بزرگش که به تاراج رفت

دمن=لعنت

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
كريچر مرد ؛ زنده باد كريچر
Re: دیوان راون کلاو
ارسال شده در: پنجشنبه 16 شهریور 1385 01:21
نمایش جزئیات
آفلاین
در وجود ناامیدم هیچ امید است...
در حضور دلربایم بس امید است...
در رخ معشوق من رازی نهان است...
که این راز نهان یک نوع امید است...
در حضور روز من شب در میان است...
کندر آن شب تلخم امیدم ناامید است...
زندگی در میان عشق و شب هاست...
در حضور عشق من یک ناامید است...
نمیدانم از کدام ره شوم رهرو...
که در هر ره هزاران ناامید است...
نمیدانم کدامین سو درست است...
که در هر سو امید ها ناامید است...
در وجودم ذره ای نیست روشن...
اگر بود دگر ناامیدی امید است...
با همه کس سخن شوم.اما از ان سود نشود...
چون همه کس یک ناامید است...
بادگران نشسته ام.به حضورش پیوسته ام...
در حضورش ناامید ها ناامید است...
وجودم روشن شده ز خاموشی...
که این خموشی ها هر کدام یک نوع امید است...
در میان دریای وهم شدم گمشده...
که این شناها در وجودم ناامید است...
در حضور قله ها.در میان دره ها...
در وجود شکوه ها.در شکوه گریه ها...
در هر کدام ناظر چیزی نهانم...
که نهان ها ناظر هر نوع امید است...
ای وجودم ناامیدم.در پی چه میدوی؟؟؟
آیا گشتنت یک نوع امید است؟؟؟
گر امید است پس چرا من ناامیدم؟؟؟
هر امیدم در پی یک ناامید است؟؟؟
گر امیری در پی امای خود باش...
که آن اما نیست به جز یک نوع امید است...

دوستان عزیز یه سری چرت و پرت نوشته بودم...گفتم حیفه شما رو از خوندنش محروم کنم....
راستی من یه نظری دارم...همین نوشتن فقط شعر خوب نیست...من پیشنهاد میکنم بیایم بررسیشون بکنیم... اون طوری خیلی بهتره میشه...
راستی حتما این شعرم رو هم معنیش کنید...تا ببینم واقعا چرت و پرت نوشتم یا نه...
باتشکر:وارث ریون...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: دیوان راون کلاو
ارسال شده در: چهارشنبه 15 شهریور 1385 00:21
نمایش جزئیات
آفلاین
یک شعر ناز در حد تیم ملی

ادی و سدی کوتوله
سگ ققی چجوره؟
نه بوق داره نه بوقدون
سگش رو بردن هندستون
دختر کردی بستوند
اسمش رو گذاشتش رزی
دور کلاش قرمزی

ها ها ها

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
كريچر مرد ؛ زنده باد كريچر
Re: دیوان راون کلاو
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 شهریور 1385 23:11
نمایش جزئیات
آفلاین
این شعر واسه کسانی که در عشق شکست خوردن و مجرد ها گفته شده!

صبح خروس خون که میشه!
منو جیگر و اتیش پاره!
واسه دیدن ماتیک داره!
با هم دیگه میریم بیرون!
ماتیک داره خیلی بلاس!
از سر تا پاش خیلی طلاس!
وقتی نگامون می کنه!
خیلی خجالت می کشیم!
انگاری!
اتیش به جونم میزنه ئو!
جونم به قلبم میزنه ئو!
قلبم به مغزم میزنه ئو!
مغزم به اونجام میزنه ئو!
زبونه لیسم میزنه!
وااااااااای! وای!
واااااااای! وای!
یواش یواش ظهر که میشه!
منو جیگر و اتیش پاره!
به همراه ماتیک داره!
با همدیگه میریم کافه!
اون کسی که ماتیک داره!
یه نیگا به پایین میکنه ئو یه نیگا به بالا میکنه!
وقتی همه رو دید می زنه به من میگه!
_خوشگل پسر!
_بله؟
_کاکل به سر!
_بله؟
شانه به سر!
_بله؟
_پر دردسر!
_بله؟
_تو! زن خوشگل نمیخوای؟
_چرا نمی خوام! چرا نمی خوام!
_تو یارو همدم نمی خوای؟
_ چرا نمی خوام! چرا نمی خوام!
_ویلا تو خارج نمی خوای؟
_چرا نمی خوام چرا نمی خوام!
_کارو پولو خواب نمی خوای؟
_چرا نمی خوام چرا نمی خوام؟
_شامو، ناهارو، یه گوشت تازه نمی خوای؟
_چرا نمی خوام! چرا نمی خوام!
_دختر سلاخ نمی خوای؟
_چرا نمی خوام!یعنی نمی خوام!
_نفهمیدم؟تو! زن قصاب نمی خوای؟
_من زن قصاب نمی خوام! نه نمی خوام!
_تو زن پر زور نمی خوای؟
_نه که نمی خوام! نه نمی خوام!
_دوباره تکرار می کنم! تو زن خوشگل نمی خوای؟
_ ! نه نمیخوام! نه نمی خوام!

شب که میشه با این امیدمیخوابم!
که همیشه مجرد باقی بمونم!
مجردی اصله حاله!
بگو و بخند یه کارشه!
مجردی زندگی کن!
خوشبختی رو تجربه کن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
یک زن چیزی ج
Re: دیوان راون کلاو
ارسال شده در: دوشنبه 13 شهریور 1385 09:23
نمایش جزئیات
آفلاین
همی در نمازم شیرموز تو با یاد آمد
همی بوق زد و گفت بفرما..!که به ناگه صیاد* آمد!
همی گفتم من نخواهم از شیر موزت
همی گفتی به درک!فکر کردی آدمی خبر مرگت؟!
همی رفتی و بی تو دلم پر درده!
پاییز بوقم ساکت و سرده!
همی بوق بر من تابلو
که نمودم خور را اینچنین ضابلوو!
همی زمانی پا نهادم تو این تالار که کاچار** بودم!!
از هرگونه بیناموسی در فرار بودم
همی نگریستم بر اطرافم،سرژ و ققی
همی موذیانه گفتم الکسی!دونت وری***!
همی یابم برات کیس مناسبی
حالا که مینگرم بر خور که ام؟ یک منحرف بوقم...
همی مادرم گوید بیا شیر موز بخو
همی گزم ****لبانم و گویم از تو بعید است مامی جان!من مگه بوقم؟!
همی خواهرم گوید که نت بر تو گذارد تاثیر بد
همی پدرم گوید که آخر عاقب نیز ندارد
همی بشین و در تابستان نیز خر بزن!
که سال سختی پیش روست دخترم!خر بزن!
همی برادرم از آن سو پارازیت اندازد:
که لباسهای کوهم کجاست؟
قرارم امروز با محسن ونیماست!
همی در دل گویمش ای عیاش!
کمی هم به فکر خواهر بدبختت باش!
همی مادرم پرسد از او که شب کجایی؟
همی پاسخ دهد خانه دایی!
همی من این وسط فراموش شوم
روم گوشه ای نشینم موش شوم
ملت دلشان بحالم سوزد
گویند برو نت شاید غمت سرآید
همی خسته ام از این برنامه های تکراری
رای گیری وزارت و دعوای هدویگ با زاخی!!
همی این وسط یکی کاچار است و یکی رزی
که نیستند درگیر بیناموسی!
________________

*در اینجا شاعر به دلیل نداشتن قافیه مجبور شده یه کلمه نامربوط به کار ببره!حالا هر برداشتی دلتون خواست بکنید!
**کاچار=متین در اینجا صفت است!
***Dont worry!
****میگزم!گاز میگیرم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: دیوان راون کلاو
ارسال شده در: جمعه 10 شهریور 1385 08:11
نمایش جزئیات
آفلاین
بمیرید بمیرید! در این ریون بمیرید!
در این ریون چو مردید همه روح پذیرید
بمیرید،بمیرید وز این کاچار مترسید
کز این کاچار برآیید سماوات بگیرید
بمیرید،بمیرید و ز این شناسه ببرید
که این شناسه چو بند است شما همچو اسیرید
یکی تیشه بگیرید پی بوق برآیید
چو بوق را بشکستید همه شاه و امیرید
بمیری،بمیرید وزین ملت نترسید
بر ری* چو مردید همه شاه و شهیرید
بمیرید،بمیرید وزین پست برآیید
چو زین پست برآیید همه مشنگ برآیید
خموشید خموشید خموشی همه شعر است
همه از هیچ است اینکه! پس ری به چه درد است؟
__________________
* ری: ریون کلاو
میدونم که تو شعر گفتن اصلا استعداد ندارم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه چیز همینه...
Only Raven