جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

21 کاربر(ها) آنلاین هستند (18 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
19 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[chat]] منظومه چهارگانه اشعار

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: دیوان راون کلاو
ارسال شده در: پنجشنبه 16 شهریور 1385 09:40
نمایش جزئیات
آفلاین
من این شعرو از دیوان پنی ملقب به بوق طوسی پیدا کردم

بوق بر آن بوق که از بوق من
دست به دستش زدم و گر گرفت

آه بر آن بوق که از دست من
سینه سپر کرد و به بالا برفت

دمن به آن دست که از بوق من
دیده فرو بست و به عصیان نشست

دیده فرو بستن و انکار من
بوق بزرگش که به تاراج رفت

دمن=لعنت

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
كريچر مرد ؛ زنده باد كريچر
Re: دیوان راون کلاو
ارسال شده در: پنجشنبه 16 شهریور 1385 01:21
نمایش جزئیات
آفلاین
در وجود ناامیدم هیچ امید است...
در حضور دلربایم بس امید است...
در رخ معشوق من رازی نهان است...
که این راز نهان یک نوع امید است...
در حضور روز من شب در میان است...
کندر آن شب تلخم امیدم ناامید است...
زندگی در میان عشق و شب هاست...
در حضور عشق من یک ناامید است...
نمیدانم از کدام ره شوم رهرو...
که در هر ره هزاران ناامید است...
نمیدانم کدامین سو درست است...
که در هر سو امید ها ناامید است...
در وجودم ذره ای نیست روشن...
اگر بود دگر ناامیدی امید است...
با همه کس سخن شوم.اما از ان سود نشود...
چون همه کس یک ناامید است...
بادگران نشسته ام.به حضورش پیوسته ام...
در حضورش ناامید ها ناامید است...
وجودم روشن شده ز خاموشی...
که این خموشی ها هر کدام یک نوع امید است...
در میان دریای وهم شدم گمشده...
که این شناها در وجودم ناامید است...
در حضور قله ها.در میان دره ها...
در وجود شکوه ها.در شکوه گریه ها...
در هر کدام ناظر چیزی نهانم...
که نهان ها ناظر هر نوع امید است...
ای وجودم ناامیدم.در پی چه میدوی؟؟؟
آیا گشتنت یک نوع امید است؟؟؟
گر امید است پس چرا من ناامیدم؟؟؟
هر امیدم در پی یک ناامید است؟؟؟
گر امیری در پی امای خود باش...
که آن اما نیست به جز یک نوع امید است...

دوستان عزیز یه سری چرت و پرت نوشته بودم...گفتم حیفه شما رو از خوندنش محروم کنم....
راستی من یه نظری دارم...همین نوشتن فقط شعر خوب نیست...من پیشنهاد میکنم بیایم بررسیشون بکنیم... اون طوری خیلی بهتره میشه...
راستی حتما این شعرم رو هم معنیش کنید...تا ببینم واقعا چرت و پرت نوشتم یا نه...
باتشکر:وارث ریون...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: دیوان راون کلاو
ارسال شده در: چهارشنبه 15 شهریور 1385 00:21
نمایش جزئیات
آفلاین
یک شعر ناز در حد تیم ملی

ادی و سدی کوتوله
سگ ققی چجوره؟
نه بوق داره نه بوقدون
سگش رو بردن هندستون
دختر کردی بستوند
اسمش رو گذاشتش رزی
دور کلاش قرمزی

ها ها ها

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
كريچر مرد ؛ زنده باد كريچر
Re: دیوان راون کلاو
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 شهریور 1385 23:11
نمایش جزئیات
آفلاین
این شعر واسه کسانی که در عشق شکست خوردن و مجرد ها گفته شده!

صبح خروس خون که میشه!
منو جیگر و اتیش پاره!
واسه دیدن ماتیک داره!
با هم دیگه میریم بیرون!
ماتیک داره خیلی بلاس!
از سر تا پاش خیلی طلاس!
وقتی نگامون می کنه!
خیلی خجالت می کشیم!
انگاری!
اتیش به جونم میزنه ئو!
جونم به قلبم میزنه ئو!
قلبم به مغزم میزنه ئو!
مغزم به اونجام میزنه ئو!
زبونه لیسم میزنه!
وااااااااای! وای!
واااااااای! وای!
یواش یواش ظهر که میشه!
منو جیگر و اتیش پاره!
به همراه ماتیک داره!
با همدیگه میریم کافه!
اون کسی که ماتیک داره!
یه نیگا به پایین میکنه ئو یه نیگا به بالا میکنه!
وقتی همه رو دید می زنه به من میگه!
_خوشگل پسر!
_بله؟
_کاکل به سر!
_بله؟
شانه به سر!
_بله؟
_پر دردسر!
_بله؟
_تو! زن خوشگل نمیخوای؟
_چرا نمی خوام! چرا نمی خوام!
_تو یارو همدم نمی خوای؟
_ چرا نمی خوام! چرا نمی خوام!
_ویلا تو خارج نمی خوای؟
_چرا نمی خوام چرا نمی خوام!
_کارو پولو خواب نمی خوای؟
_چرا نمی خوام چرا نمی خوام؟
_شامو، ناهارو، یه گوشت تازه نمی خوای؟
_چرا نمی خوام! چرا نمی خوام!
_دختر سلاخ نمی خوای؟
_چرا نمی خوام!یعنی نمی خوام!
_نفهمیدم؟تو! زن قصاب نمی خوای؟
_من زن قصاب نمی خوام! نه نمی خوام!
_تو زن پر زور نمی خوای؟
_نه که نمی خوام! نه نمی خوام!
_دوباره تکرار می کنم! تو زن خوشگل نمی خوای؟
_ ! نه نمیخوام! نه نمی خوام!

شب که میشه با این امیدمیخوابم!
که همیشه مجرد باقی بمونم!
مجردی اصله حاله!
بگو و بخند یه کارشه!
مجردی زندگی کن!
خوشبختی رو تجربه کن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
یک زن چیزی ج
Re: دیوان راون کلاو
ارسال شده در: دوشنبه 13 شهریور 1385 09:23
نمایش جزئیات
آفلاین
همی در نمازم شیرموز تو با یاد آمد
همی بوق زد و گفت بفرما..!که به ناگه صیاد* آمد!
همی گفتم من نخواهم از شیر موزت
همی گفتی به درک!فکر کردی آدمی خبر مرگت؟!
همی رفتی و بی تو دلم پر درده!
پاییز بوقم ساکت و سرده!
همی بوق بر من تابلو
که نمودم خور را اینچنین ضابلوو!
همی زمانی پا نهادم تو این تالار که کاچار** بودم!!
از هرگونه بیناموسی در فرار بودم
همی نگریستم بر اطرافم،سرژ و ققی
همی موذیانه گفتم الکسی!دونت وری***!
همی یابم برات کیس مناسبی
حالا که مینگرم بر خور که ام؟ یک منحرف بوقم...
همی مادرم گوید بیا شیر موز بخو
همی گزم ****لبانم و گویم از تو بعید است مامی جان!من مگه بوقم؟!
همی خواهرم گوید که نت بر تو گذارد تاثیر بد
همی پدرم گوید که آخر عاقب نیز ندارد
همی بشین و در تابستان نیز خر بزن!
که سال سختی پیش روست دخترم!خر بزن!
همی برادرم از آن سو پارازیت اندازد:
که لباسهای کوهم کجاست؟
قرارم امروز با محسن ونیماست!
همی در دل گویمش ای عیاش!
کمی هم به فکر خواهر بدبختت باش!
همی مادرم پرسد از او که شب کجایی؟
همی پاسخ دهد خانه دایی!
همی من این وسط فراموش شوم
روم گوشه ای نشینم موش شوم
ملت دلشان بحالم سوزد
گویند برو نت شاید غمت سرآید
همی خسته ام از این برنامه های تکراری
رای گیری وزارت و دعوای هدویگ با زاخی!!
همی این وسط یکی کاچار است و یکی رزی
که نیستند درگیر بیناموسی!
________________

*در اینجا شاعر به دلیل نداشتن قافیه مجبور شده یه کلمه نامربوط به کار ببره!حالا هر برداشتی دلتون خواست بکنید!
**کاچار=متین در اینجا صفت است!
***Dont worry!
****میگزم!گاز میگیرم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: دیوان راون کلاو
ارسال شده در: جمعه 10 شهریور 1385 08:11
نمایش جزئیات
آفلاین
بمیرید بمیرید! در این ریون بمیرید!
در این ریون چو مردید همه روح پذیرید
بمیرید،بمیرید وز این کاچار مترسید
کز این کاچار برآیید سماوات بگیرید
بمیرید،بمیرید و ز این شناسه ببرید
که این شناسه چو بند است شما همچو اسیرید
یکی تیشه بگیرید پی بوق برآیید
چو بوق را بشکستید همه شاه و امیرید
بمیری،بمیرید وزین ملت نترسید
بر ری* چو مردید همه شاه و شهیرید
بمیرید،بمیرید وزین پست برآیید
چو زین پست برآیید همه مشنگ برآیید
خموشید خموشید خموشی همه شعر است
همه از هیچ است اینکه! پس ری به چه درد است؟
__________________
* ری: ریون کلاو
میدونم که تو شعر گفتن اصلا استعداد ندارم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه چیز همینه...
Only Raven
Re: دیوان راون کلاو
ارسال شده در: جمعه 10 شهریور 1385 01:44
نمایش جزئیات
آفلاین
یه مک داریم قلقلیه
نسبت به چو غیرتیه
میزنیم زمین هوا میره
یک جورایی فنا میره
ما این مکو نداشتیم
از تو گریف برداشتیم
کریچ به ما عیدی داد
مک بون قلقلی داد

سلام!بالاخره پس از بسی تلاشهای پشت پرده من به روی صحنه اومدم و شعری رو عرضه داشتم!
بعد اینکه خیلی تاپیک جالبیه و شعرای ملتم خیلی باحالن بازم بنویسید.
دیگه اینکه آها الک ببین برای اینکه پست زدن برای ملت سخت نشه یه سذی کلمه میتونی هر سری بدی بعد خودشون یه چیزایی اضافه کنن به اضافه ی اون کلماتی که تو دادی شعر بنویسن.فکر میکنم اینجوری راحت تر باشه....
مثل سانی و هانی

با تشکر از الک جیگر!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven
Re: دیوان راون کلاو
ارسال شده در: پنجشنبه 9 شهریور 1385 15:59
نمایش جزئیات
آفلاین
دویدم و دویدم
به کریچر رسیدم
کریچ به من بوق داد
یه بوق خیلی بوق داد
بوقو دادم به اوریل
اوریل به من ققی داد
ققی رو بردم پیش فنگ
فنگ به من زاخار داد
زاخارو دادم به مکی
خورد و بهم پشم داد
پشمو دادم به مدیر
دسترسی رو بهم داد
منو رو خودم بردم
پنلو * دادم به مکی
حذف کاربرو که زدم
یهو همه پریدن
دوتا جنارو دیدن
هوکی بهشون واکس زد
کریچ بهشون بوق زد
بوقو دادن به فلور
فلور بهشون همر زد!


پنل: همون سی پنل!

---------------------------------

پنی کشتی منو با این شعرت! از دیروز تا حالا هی دارم میخونمش! بعد اهل خونه میگن ان چرا هی بوق بوق میکنه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][font=Arial]«I am not worriedHarry,» 
said Dumbledore
his voice a little stronger despite
the freezing water
«I am with you.»[/font]  [/b]
Re: دیوان راون کلاو
ارسال شده در: پنجشنبه 9 شهریور 1385 15:06
نمایش جزئیات
آفلاین
تبعیض نژادی آقا! تبعیض نژادی!!!
نه! من می خوام بدونم شما خجالت نمی کشین؟! نه! جدا خجالت نمی کشین؟!!
من می خوام بگم شما واقعا شرم نمی کنین آخه؟!من می زنم لهتون می کنم!!
حالا بعدا می گم بهتون!

فعلا!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][siz
Re: دیوان راون کلاو
ارسال شده در: پنجشنبه 9 شهریور 1385 14:18
نمایش جزئیات
آفلاین
«جن تنها»

چندین و چند سال پیش
شایــدم صـد سال پیـش
جنی به دنــــــیا اومــد
که خیلی خیلی زشت بود
موجودی بود کریه الچهر!
که زندگیش خیلی سخت بود
جونم بگه براتون
این جن قصه ما
نداشتش هیچ لباسی
به خود همیشه می بست
یه دونه رو بالشی
چندین و چند سال گذشت
جنه ما پیره پیرشد
غمگین و ناراحت بود
همیشه تویه فکر بود
یه روزی تصمیم گرفت
فرار کنه از اونجا
بره به جای دور
خیلی بهتر از اونجا
اما چه فکرا می کرد
چه فکرای باطلی
نمی دونست چه سرنوشت شومی
اونجا در انتظارشه
رفت و رسید به هاگوارتز
عجب جای قشنگی
ندیده بود تا به حال
جایی به اون بزرگی
بیچاره جنه مفلوک
رفتش تویه ساختمون
همین جوری رفت و رفت
تا که رسید به اونجا
رو سر درش نوشته
خوش آمدید به ریونکلا
بیچاره جنه قصه
درو وا کرد و رفت تو
همون لحظه که وارد شد
از کردش پشیمون شد
با دیدن بوق بازی
حالش بدجور بهم خورد
اما اعضای تالار
یه جارو دادن دستش
گفتن چون تو یه جنی
باید بشوری بسابی
این شد که جن بدبخت
از همون روز اول
شد خمتکار اونا
تو سری خور و مطیع اونا!


==================
من خودمو کشتم با این شعر گفتنم اول خواستم اینو تو صد و یک راه...بزنم دیدم چون وینکی رو هم دربر می گیره نمی شه اونجا زدش. راستی کریچ جون هیچ منظوری نداشتما این برا وینکی هم هست!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
احساس می کنم
درهر کنار و گوشه ی این شوره زار یاس
چندین هزار جنگل شاداب
ناگهان
می روید از زمین

باغ آیینه
احمد شاملو

only Raven