مجوز تاپیک
سلام به همه شاعران گریفندور و اعضای محترم.
توی این تاپیک هر جور شعری خواستین میتونین بگین.
لطفا شعرتون قالب شعری داشته باشه.
این تاپیک نظم هست نه نثر.
شعرها فقط باید برای گریفندور باشه.
موضوعات اصلی اشعار :
تالار گریفندور (در سایت )
تالار گریفندور (در کتاب )
اعضای گریفندور.
تاپیک های گریفندور
تاریخ گریفندور
موضوعات فرعی اشعار :
هر موضوعی غیر از موضوعات اصلی که به ذهنتون رسید.
هر موضوعی غیر از موضوعات اصلی ، اما برای گریفندور.
اشعار میتونه به صورت کل کل باشه.
یعنی یکی شعر میگه ، نفر بعدی میاد پس از نقل قول شعر مورد نظر در جواب اون یه شعر دیگه میگه.
اگر کسی کل کل نخواست میتونه یه پست همینجوری ( اما در یکی از قالب های شعری ) بزنه.
ناظر محترم تالار جناب استرجس به شرطی اجازه راه افتادن این تاپیک رو دادند که استقبال بشه.
پس کسانی که خواهان سربلندی گریفندور هستند ، تراوشات ذهنیشونو بریزن تو این تاپیک.
از همه اعضا و شعرای گریفندور ، مخصوصا لیلی اونز و هدویگ که در تاپیک اشعار جادویی سابقه دارند ، درخواست میکنم با اشعار گریفندوری خود ، از پاک شدن این تاپیک جلوگیری نمایند.
با تشکر.
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
14 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12
مهمانان
|
2
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
[[chat]] منظومه چهارگانه اشعار
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/10/19
تولد نقش: 1400/04/09
آخرین ورود: سهشنبه 2 مرداد 1403 18:08
از: کافه هاگزهد
پستها:
514

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/08/01
تولد نقش: 1384/08/01
آخرین ورود: شنبه 14 فروردین 1400 04:53
از: اون یارو خوشم میاد!
پستها:
1548

بسی گشتیم شرمنده بر این اوضاع زدیم خنده
نداستم چگونه بود گمان بردم یه دونه بود*
نخواهم که کنم کاری که برخیزد هزار زاری
فقط گویم یه چیز دیگر که قلب من شده پر پر
که با ویوی نباشد نای** مرا لطفا بخوانید وای
مرا مادری نباشد اگر هم قسمی باشد
به روح مادرم باشد!!
اینم از اولین شعر ما.
پاورقی:*=یعنی فکر کردم فقط یه دونه اونم آوی شعر گفته!
**=یعنی از ویوی خوشم نمیاد.لطفا اگر خلاصه میکنید بگید وای.
ممنونم!!
نداستم چگونه بود گمان بردم یه دونه بود*
نخواهم که کنم کاری که برخیزد هزار زاری
فقط گویم یه چیز دیگر که قلب من شده پر پر
که با ویوی نباشد نای** مرا لطفا بخوانید وای
مرا مادری نباشد اگر هم قسمی باشد
به روح مادرم باشد!!
اینم از اولین شعر ما.
پاورقی:*=یعنی فکر کردم فقط یه دونه اونم آوی شعر گفته!
**=یعنی از ویوی خوشم نمیاد.لطفا اگر خلاصه میکنید بگید وای.
ممنونم!!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ويولت بودلر در 1385/11/2 22:27:54
But Life has a happy end. :)
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/04/12
آخرین ورود: دوشنبه 28 تیر 1389 12:53
از: اينجا... شايدم اونجا... شايدم هيچ جا
پستها:
362

الا ای ویوی خوشگل،مامانی!
مقررات ریون تو ندانی؟!
ببین این جا که بینی دیوان است!
که در آن شاعران را جایگاه است
سُرا شعر و بزن پشتک و چارکُشت*!
که اینجا را نشاید بوق آغُشت*
نگه دار اندرون احساس خود را
اگر خواهی شوی ویوی بابا!
که اینجا جای ارزش بازی اش نیست
که نمره ی خشانت هیر هست بیست!*
تو نیکی می کن و در دجله انداز
که خرناسی کشیم همچون یه گرّاز!
_______________
*:برای جور در اومدن قافیه ت اضافه کردیم!
*:یعنی به قولی به اینجا نبوقین ملت!!
*:هیر=here البته به دلایل قافیه به صورت hir خوانده شود!
خلاصه ش اینه که ابراز احساساتتون رو بذارین توی چتر باکس و مسنجر! من خیلی به شعر علاقه دارم نمی خوام چشماشو گریون ببینم اونو از عشق پشیمون ببینم توی این دو سه روز زندگی دل نازک اونو خون ببینم!(منظور تاپیکه!) خلاصه اینکه فقط شعر یا نثر یا متن ادبی!! فقط!!!
خواهش می کنم بذارین این یه تاپیک حداقل روال معمول خودشو داشته باشه! جون ماااااااااااااااااااااادرتون!!
مقررات ریون تو ندانی؟!
ببین این جا که بینی دیوان است!
که در آن شاعران را جایگاه است
سُرا شعر و بزن پشتک و چارکُشت*!
که اینجا را نشاید بوق آغُشت*
نگه دار اندرون احساس خود را
اگر خواهی شوی ویوی بابا!
که اینجا جای ارزش بازی اش نیست
که نمره ی خشانت هیر هست بیست!*
تو نیکی می کن و در دجله انداز
که خرناسی کشیم همچون یه گرّاز!
_______________
*:برای جور در اومدن قافیه ت اضافه کردیم!
*:یعنی به قولی به اینجا نبوقین ملت!!
*:هیر=here البته به دلایل قافیه به صورت hir خوانده شود!
خلاصه ش اینه که ابراز احساساتتون رو بذارین توی چتر باکس و مسنجر! من خیلی به شعر علاقه دارم نمی خوام چشماشو گریون ببینم اونو از عشق پشیمون ببینم توی این دو سه روز زندگی دل نازک اونو خون ببینم!(منظور تاپیکه!) خلاصه اینکه فقط شعر یا نثر یا متن ادبی!! فقط!!!
خواهش می کنم بذارین این یه تاپیک حداقل روال معمول خودشو داشته باشه! جون ماااااااااااااااااااااادرتون!!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[b][siz
جزئیات کاربر

یه مشکلی فقط این شعر داره، انگار فقط خودم میتونم با وزن درست بخونمش، از توانایی بقیه خارجه، عیبی نداره!
اندر احوالات نظارت، مختص نظارت ریونکلاو :
چه بگویم ز نظارت که دلم زان خون است/اینها همه حرفهای دلی محزون است
موهای سرم گشته سپید از این کار/به جهنم، این پاداش من ِ منفور است
کس نپاید بیش از 6 ماه باین کار سترگ/ که به تحقیق و تفحص عملی ملعون است
ز ادیت و دیلیت پستها کاری بیش نیست/لکن قسمم به جانت کان هم زور است
چه بگویی گه بگویند «های پست ما چه شد؟»/تو توانی گفت که آن در قسمت محذوف است؟
گر نگرخیدی و دادی این چنین پاسخ را/ مطمئن باش که مغزت اندکی معیوب است
زان سبب کو میکند آنچنان داد و فغان/که گویی او بسان کوزتِ مظلوم است
بِشِنو کلام آخر، باین ذلت تن نده / که برایت همچو قرص سیانور است
(ببخشید که مصراع آخرش خیلی مسخره شد، چیزی به ذهنم نرسید)
اندر احوالات نظارت، مختص نظارت ریونکلاو :
چه بگویم ز نظارت که دلم زان خون است/اینها همه حرفهای دلی محزون است
موهای سرم گشته سپید از این کار/به جهنم، این پاداش من ِ منفور است
کس نپاید بیش از 6 ماه باین کار سترگ/ که به تحقیق و تفحص عملی ملعون است
ز ادیت و دیلیت پستها کاری بیش نیست/لکن قسمم به جانت کان هم زور است
چه بگویی گه بگویند «های پست ما چه شد؟»/تو توانی گفت که آن در قسمت محذوف است؟
گر نگرخیدی و دادی این چنین پاسخ را/ مطمئن باش که مغزت اندکی معیوب است
زان سبب کو میکند آنچنان داد و فغان/که گویی او بسان کوزتِ مظلوم است
بِشِنو کلام آخر، باین ذلت تن نده / که برایت همچو قرص سیانور است
(ببخشید که مصراع آخرش خیلی مسخره شد، چیزی به ذهنم نرسید)
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آوریل در 1385/10/25 22:40:25
[size=small]جادوگران برای هم?
جزئیات کاربر

من باب حال! و در پیرو این ابتکار ! نهیم مسجعی که هست چه مال!
حیکم حمیدالدین جوات بلخی بسیجیانی قزوین نژاد ، معروف به برادر حمید ، در قرن بیست و یکم در روستایی از توابع طهران دیده به جوهان (جهان) گشود . وی از شعرای بی نام و بی آبروی دوران خود بود ، و آثاری چون « بی ناموس نامه » ، « جمال و مصنوع جادو » ، « معنوی مذهبی » ، « دیوان زاخی» به دلیل وجود حس لطیف و دید ژر بی ناموسی ایشان ، شهرت محلی هم ندارد! در این پست ، اثری به نثر مسجع از وی را می خوانیم که از کتاب « علهجات نامه » مستخرج گشته!
پاچه خار نامه!
علِیا! مفتاح ما را تو فتوحی! و تو آتشفشان توی کوهی! علِیا ، هدفت از مدیر کردن کوییرل از ادراک خلق جداست و داوریت برای جشنواره خیلی خداست! علِیا ، تنها تو می گویی از خودم معذرت می خواهم و تنها تو گویی که برای تولد از جیب خود می کاهم! ما را تو جگر طلایی و تو آورنده ی هر بلایی! علیا خودت گفتی که توی رول خدایی و مولایی شرم نمی نمایی؟؟! سرژ به اون خوفایی ندارد چنین ادعایی! علِیا پاچه ات چه پر خارش و ابر کرامتت برای خارندگانش چه پربارش! پس اگر زینگونه است نظری به ما انداز و پاچه ات را برای ما کن دراز ، می خارانیمش برایت به غایت! و کن تو در عوضش لطفی در نهایت! کلیک گردان بر لینک مدیریت ، و تیک بنه بر شناسه ما دسترسی بی نهایت! پس تو جگر طلایی ، ولی به شرط آنکه پنجاه هزار تومن به ما بدهی ماهی!
حیکم حمیدالدین جوات بلخی بسیجیانی قزوین نژاد ، معروف به برادر حمید ، در قرن بیست و یکم در روستایی از توابع طهران دیده به جوهان (جهان) گشود . وی از شعرای بی نام و بی آبروی دوران خود بود ، و آثاری چون « بی ناموس نامه » ، « جمال و مصنوع جادو » ، « معنوی مذهبی » ، « دیوان زاخی» به دلیل وجود حس لطیف و دید ژر بی ناموسی ایشان ، شهرت محلی هم ندارد! در این پست ، اثری به نثر مسجع از وی را می خوانیم که از کتاب « علهجات نامه » مستخرج گشته!
پاچه خار نامه!
علِیا! مفتاح ما را تو فتوحی! و تو آتشفشان توی کوهی! علِیا ، هدفت از مدیر کردن کوییرل از ادراک خلق جداست و داوریت برای جشنواره خیلی خداست! علِیا ، تنها تو می گویی از خودم معذرت می خواهم و تنها تو گویی که برای تولد از جیب خود می کاهم! ما را تو جگر طلایی و تو آورنده ی هر بلایی! علیا خودت گفتی که توی رول خدایی و مولایی شرم نمی نمایی؟؟! سرژ به اون خوفایی ندارد چنین ادعایی! علِیا پاچه ات چه پر خارش و ابر کرامتت برای خارندگانش چه پربارش! پس اگر زینگونه است نظری به ما انداز و پاچه ات را برای ما کن دراز ، می خارانیمش برایت به غایت! و کن تو در عوضش لطفی در نهایت! کلیک گردان بر لینک مدیریت ، و تیک بنه بر شناسه ما دسترسی بی نهایت! پس تو جگر طلایی ، ولی به شرط آنکه پنجاه هزار تومن به ما بدهی ماهی!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
<خالی خواهد بود ، برای همیشه>
جزئیات کاربر

هوووومک...باید چرت و پرت بنویسیم؟هاااا!منم که از خدامه
مجموعه ی گرانبهای سفرنامه ی اسمیت!
هوا بسی گرم و طاقت فرسا بود...اندر احوالات بدی بودیم...دختری شایسته و متین را در خیابان غضنفر مشاهده کرده بودیم و اندر کف آن باقی بودیم!
به همین صورت پیش میرفتیم که ناگاه دوباره آن دختر را نظاره کردیم...کف از سر و رویمان بارید و خلاصه کف اندر کف شدیم
دختر جلو آمد و خود را در شرف نگاه ما نهاد...دهانمان باز شد تا سخنی از زیبایی آن بانو بگوییم که مهلت نداد و زبان به سخن گشود...به ما سلام کرده و دُهان ما را باز نهاد...دوباره سلامی کرد و با رخی خشمناک به نظاره ی ما نشست...اندر قیافه اش چیزی دیدیم بسی آشنا اما توجه ننمودیم...دوباره سخن گفت که هی فلان سلام کردیم ما نیز با کمی تته پته بالاخره جوابش را دادیم و نتوانسته جلوی خود را بگیریم و سخنی بیهوده و نکبت باری به زبان آوردیم:ای وووو!چه خانم با شخصیتی!با من ازدواج میکندنده؟
احساس نمودیم قفایی به طرف گردن ما می آید و در راه هوا را می شُکافد...به تدریج دردی بسی ناتوان کنند در ناحیه بالای ستون فقراتمان حس نمودیم و اندر همین احوالات به خود فحشی رکیک دادیم!
دختر که احوالات ما را چنین دید ایشششی به زبان آورد و ما را ترک نمود...ما نیز به همین منظور فحش رکیک دیگری به خود نثار کردیم...
راه خود را گرفته و رفتیم...در راه چند بزغاله ی بدقیافه دیدیم که ما را تا حدودی به یاد چهره ی خودمان در آینه می انداخت...کمی جلوتر عمارتی زیبا را نظاره کردیم اما به علت تمام شدن کف اندر کف آن نماندیم و به راه خود ادامه دادیم...از دور بانگی رسید که ای فلان به کجا می روی؟
ما نیز برگشتیم و دختری همچو آن بزغاله های در راه دیدیم که از پنجره آویزان شده بود و ما را می نگریست...دخترک بانگ دیگری داد که ای فلان می دانی به کجا شده ای؟اینجا عمارت پدری ماست؟تو یا با من ازدواج می نمایی یا توسط نگهبانان عمارت به طرزی خفنگ شکنجه خواهی شد...به رکی این دختر فحش رکیکی که تا بحال نه گفته و نه شنیده بودیم نثار کردیم و مصمم به ادامه ی راه شدیم...دوباره بانگی رسید...اینبار از سواری خشن و هیکلمند(!)...او جلو آمد و دست در یال (!) ما کرده و ما را از هوا آویزان نمود...به ما فرمود یا با دختر صاحب قصر ازدواج میکنی و به خوبی و خوشی می زیی و یا شکنجه می شوی و خواهی مرد...اینبار دیگر فحش رکیک را به زبان آوردیم و به مرد نثار نمودیم...مرد نیز از زشتی آن فحش دو دست را به دهان برد و ما را ول نمود...ما نیز با چنان سرعتی جیم شدیم که گاو در عمر خود جیم نشده بود!
مرد همچنان اندر احوالات آن فحش مانده بود و دنبال ما را نیز نگرفت...ما نیز به کوهستان گروییدیم و از آن بالا رفتیم و غاری را برای گذراندن شب انتخاب نمودیم...
نتیجه ی اخلاقی:عله نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه
ادامه خواهد داشت....
--------------------------
هووومک...حال نداشتم کلمات قلنبه سلنبه پیدا کنم به بزرگی خودتون ببخشید!
من که با شعر ها اصلا حال نمی کنم!به نظر من اینجوری هم سوژه ش بیشتره هم باحالتره!
مجموعه ی گرانبهای سفرنامه ی اسمیت!
هوا بسی گرم و طاقت فرسا بود...اندر احوالات بدی بودیم...دختری شایسته و متین را در خیابان غضنفر مشاهده کرده بودیم و اندر کف آن باقی بودیم!
به همین صورت پیش میرفتیم که ناگاه دوباره آن دختر را نظاره کردیم...کف از سر و رویمان بارید و خلاصه کف اندر کف شدیم
دختر جلو آمد و خود را در شرف نگاه ما نهاد...دهانمان باز شد تا سخنی از زیبایی آن بانو بگوییم که مهلت نداد و زبان به سخن گشود...به ما سلام کرده و دُهان ما را باز نهاد...دوباره سلامی کرد و با رخی خشمناک به نظاره ی ما نشست...اندر قیافه اش چیزی دیدیم بسی آشنا اما توجه ننمودیم...دوباره سخن گفت که هی فلان سلام کردیم ما نیز با کمی تته پته بالاخره جوابش را دادیم و نتوانسته جلوی خود را بگیریم و سخنی بیهوده و نکبت باری به زبان آوردیم:ای وووو!چه خانم با شخصیتی!با من ازدواج میکندنده؟
احساس نمودیم قفایی به طرف گردن ما می آید و در راه هوا را می شُکافد...به تدریج دردی بسی ناتوان کنند در ناحیه بالای ستون فقراتمان حس نمودیم و اندر همین احوالات به خود فحشی رکیک دادیم!
دختر که احوالات ما را چنین دید ایشششی به زبان آورد و ما را ترک نمود...ما نیز به همین منظور فحش رکیک دیگری به خود نثار کردیم...
راه خود را گرفته و رفتیم...در راه چند بزغاله ی بدقیافه دیدیم که ما را تا حدودی به یاد چهره ی خودمان در آینه می انداخت...کمی جلوتر عمارتی زیبا را نظاره کردیم اما به علت تمام شدن کف اندر کف آن نماندیم و به راه خود ادامه دادیم...از دور بانگی رسید که ای فلان به کجا می روی؟
ما نیز برگشتیم و دختری همچو آن بزغاله های در راه دیدیم که از پنجره آویزان شده بود و ما را می نگریست...دخترک بانگ دیگری داد که ای فلان می دانی به کجا شده ای؟اینجا عمارت پدری ماست؟تو یا با من ازدواج می نمایی یا توسط نگهبانان عمارت به طرزی خفنگ شکنجه خواهی شد...به رکی این دختر فحش رکیکی که تا بحال نه گفته و نه شنیده بودیم نثار کردیم و مصمم به ادامه ی راه شدیم...دوباره بانگی رسید...اینبار از سواری خشن و هیکلمند(!)...او جلو آمد و دست در یال (!) ما کرده و ما را از هوا آویزان نمود...به ما فرمود یا با دختر صاحب قصر ازدواج میکنی و به خوبی و خوشی می زیی و یا شکنجه می شوی و خواهی مرد...اینبار دیگر فحش رکیک را به زبان آوردیم و به مرد نثار نمودیم...مرد نیز از زشتی آن فحش دو دست را به دهان برد و ما را ول نمود...ما نیز با چنان سرعتی جیم شدیم که گاو در عمر خود جیم نشده بود!
مرد همچنان اندر احوالات آن فحش مانده بود و دنبال ما را نیز نگرفت...ما نیز به کوهستان گروییدیم و از آن بالا رفتیم و غاری را برای گذراندن شب انتخاب نمودیم...
نتیجه ی اخلاقی:عله نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه

ادامه خواهد داشت....
--------------------------
هووومک...حال نداشتم کلمات قلنبه سلنبه پیدا کنم به بزرگی خودتون ببخشید!

من که با شعر ها اصلا حال نمی کنم!به نظر من اینجوری هم سوژه ش بیشتره هم باحالتره!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط كورن اسميت در 1385/10/24 18:49:56
ویرایش شده توسط كورن اسميت در 1385/10/24 18:53:52
ویرایش شده توسط كورن اسميت در 1385/10/24 18:53:52
[b][size=medium][color=336600][font=Arial]ما همگی اعتقاد داریم که باید خدا را کشف کرد.دریغا که نمی دانیم هم چنان که در انتظار او به سر می بریم ، به کدام درگاه
جزئیات کاربر

هان من از این سبک خوشم اومد و مهم نیست پستم چرته مهم اینه که دلم خواسته پست بزنم
همه چیز به وفق مراد بود و هیچ کس نه در این اندیشه که چه کس میاد و چه کس نمی آد و همه چیز عالی بود و جای هیچ کس نه خالی .
بی ناموسی کارشان بود و رعایت ادب عارشان . به فساد روی آوردند و هر چه خواستند کردند و هیچ کس جلودارشان نه و خود نیز نداشتند توانایی تشخیص بد از به
که ناگه تالار ریونی خز گشت و این به سر انجام نرسید جز توسط بی اف جینی عله که نتوانست شنیدن جز بله . کمند در دست چپ و منو در دست راست , چه خوش گفت بیل از ماست که بر ماست.
از بدو ورود استبداد به پا کرد و ساحره ز جادوگر جدا کرد و و تک خورانه در خفا صفا کرد.
عله خورد و چاق گشت و پرورید ******** نشان داد قدرت مستری چه بید
همه نالان بودند و گریان از سرنوشت شومشان که زور ندیده بودند هیج یک اینچنان. اما زمانه اینگونه نماند و تریلانی طالع نیکی خواند و انگه که عله زِ غرور بخت را نیز زِ خود راند, ققنوس نامی که شهره بود به بدنامی پیدا گشت و او ز خامی و برای کسب مقامی سعی بسیار شروع کرد برای گستراندن دامی از برای عله آن که برای زوپس بود یگانه حامی
همه چیز به وفق مراد بود و هیچ کس نه در این اندیشه که چه کس میاد و چه کس نمی آد و همه چیز عالی بود و جای هیچ کس نه خالی .
بی ناموسی کارشان بود و رعایت ادب عارشان . به فساد روی آوردند و هر چه خواستند کردند و هیچ کس جلودارشان نه و خود نیز نداشتند توانایی تشخیص بد از به
که ناگه تالار ریونی خز گشت و این به سر انجام نرسید جز توسط بی اف جینی عله که نتوانست شنیدن جز بله . کمند در دست چپ و منو در دست راست , چه خوش گفت بیل از ماست که بر ماست.
از بدو ورود استبداد به پا کرد و ساحره ز جادوگر جدا کرد و و تک خورانه در خفا صفا کرد.
عله خورد و چاق گشت و پرورید ******** نشان داد قدرت مستری چه بید
همه نالان بودند و گریان از سرنوشت شومشان که زور ندیده بودند هیج یک اینچنان. اما زمانه اینگونه نماند و تریلانی طالع نیکی خواند و انگه که عله زِ غرور بخت را نیز زِ خود راند, ققنوس نامی که شهره بود به بدنامی پیدا گشت و او ز خامی و برای کسب مقامی سعی بسیار شروع کرد برای گستراندن دامی از برای عله آن که برای زوپس بود یگانه حامی
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
كريچر مرد ؛ زنده باد كريچر
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/04/12
آخرین ورود: دوشنبه 28 تیر 1389 12:53
از: اينجا... شايدم اونجا... شايدم هيچ جا
پستها:
362

هوووووووم دوستان !!! من الان میخوام ابتکار به خرج بدم خیر سرم !! گفتم یک رول به صورت نثر مُسَجَّع بنویسم بلکه تحولی چیزی !(ادامه ی جمله: ایجاد بشه !)
روزگاری بود و روزی بود و در هاگوارتز خبرهایی بود . همه در تکاپو و در حال آب و جارو و کار و خنده و هیاهو . رزی بود که می گذشت فکرنده1 و آوی بود که می گذشت گیتارنده2 و ققی بود که می گذشت پرنده3 . آوی پلکی زد و با پیک به گیتاری زد و در فکر خود سرژ را شاخی زد . رزی بود که غرق در فکر و دست در جیب اندر راهی بکر و گریه کنان گویای ذکر . و در آخر ، ققی بود که پر می زد و همراه با کتاب در آسمان خر می زد و با ریزش پرهایش اندکی گَر می زد . چشم آوی بر رزی افتاد و نگران او گشت حاد4 و بغض نمود، بغضی گشاد5 . ققی که انسان مبود و در کل اندر فاز زمستان نبود و سر در زنخدان6 کرده بود .
آوی فغان کرد که« هوی ! حیوان ! مگر نمی بینی خواهرت را گریان ؟! پس دریاب و چنین بیکار نمان ! »
و در همین زمان...(تیریپ این داستانای گلستان)
ققی اندر گفت آمد در زمان************************بانگ بر آوریل زد که: هی فلان
از چه کُنجی7 می کُنی در کار من ؟****************** تو مگر از شیشه روغن ریختی ؟8
رزی به فریاد آمد که «سکوت کنید که هیچکس آگاه نیست از آنچه در تالار هافل جاریست . اینها همه یک مشت ادعاست ؛ که بهترین نویسندگان سایت از آن ماست ، آنجا جایگاهیست که نظم در آن پا بر جاست . آنان که شما ارزشیشان خوانید ، در کوئِدَچ به ما تفی خوابانید9 . بروید و از خود خجالت استخراج نمایید ، اگر باز ادعا دارید که سرور دگرانید . »
و بدین ترتیب همه متوجه اشتباه خود شدند و در راه پاکسازی ریون بسیج شدند و از شادی ز خود بیخود شدند و در راه رولهایی بهتر پی سیَه نخود شدند !10
به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقیست............
1:در حال فکر
2: در حال گیتار زدن
3: در حال پریدن ، پرواز کردن
4:نگران او گشت حاد: شدیدا نگران او گشت ! حاد به معنای شدید است .
5: اینجا مقصود بغضی بزرگ است که سخت گلوی وی را فشرده بود .
6: زنخدان zanakhdan
به معنای چانه ای بی سوادان ! درسهای دوران دبستان خود را به باد فراموشی سپرده اید ای نا آگَهان ؟!
7: مخفف کنجکاوی ، فضولی .
8: شما درک نمی کنین اینو برا چی آوردم اینجا !!! وگرنه من عمرا اینو الکی نیاوردم اینجا !!! اِ چیکار کنم خوب قافیه ای که ربط داشته باشه به ذهنم نیومد !! بچه پر رو !!
9: بدین معنا که در مسابقه ی کوئیدیچ ما را در تف غلتاندند ، ما را سوسک نمودند .(کوئدچ : کوئیدیچ که در اینجا به اختصار چنان آمده ست که دانی .)
10: در کل یعنی به سان حیوانی زحمتکش به دنبال نخود سیاه رفتند .
با تشکر از استاد مولانا جلال الدین بلخی که مرا در نوشتن این رول یاری دادند و گردیدند !
پی نوشت : این جوری هم خوبه ها !!!! منتها خیییییییلی از شعر سخت تره یعنی من فکر می کردم نثر سجع خیلی راحت باید باشه اما واقعا سخت بود و من مردم و زنده شدم تا اینو تموم کردم !(نکته ی اخلاقی: مگه من مجبور بودم اینو بنویسم ؟!)
با تشکر از رزی و پنی و اسکی و کاچار !!( این هم پاچه خاری که دور هم باشیم !
)
این هم تحول!
ویرایش ناظر جدید:
ای گردنت مثل طوطی شما نثر مسجع را در قوطی و ذوق و سلیقه را شوتی کردید منِ ناظر حی و حاضر همش میزنم .... در این فروم بی بلدزر
( تقصیر من چیه این قافیه باید سانسور میشد؟ من نازیو طلاق نمیدم)
روزگاری بود و روزی بود و در هاگوارتز خبرهایی بود . همه در تکاپو و در حال آب و جارو و کار و خنده و هیاهو . رزی بود که می گذشت فکرنده1 و آوی بود که می گذشت گیتارنده2 و ققی بود که می گذشت پرنده3 . آوی پلکی زد و با پیک به گیتاری زد و در فکر خود سرژ را شاخی زد . رزی بود که غرق در فکر و دست در جیب اندر راهی بکر و گریه کنان گویای ذکر . و در آخر ، ققی بود که پر می زد و همراه با کتاب در آسمان خر می زد و با ریزش پرهایش اندکی گَر می زد . چشم آوی بر رزی افتاد و نگران او گشت حاد4 و بغض نمود، بغضی گشاد5 . ققی که انسان مبود و در کل اندر فاز زمستان نبود و سر در زنخدان6 کرده بود .
آوی فغان کرد که« هوی ! حیوان ! مگر نمی بینی خواهرت را گریان ؟! پس دریاب و چنین بیکار نمان ! »
و در همین زمان...(تیریپ این داستانای گلستان)
ققی اندر گفت آمد در زمان************************بانگ بر آوریل زد که: هی فلان
از چه کُنجی7 می کُنی در کار من ؟****************** تو مگر از شیشه روغن ریختی ؟8
رزی به فریاد آمد که «سکوت کنید که هیچکس آگاه نیست از آنچه در تالار هافل جاریست . اینها همه یک مشت ادعاست ؛ که بهترین نویسندگان سایت از آن ماست ، آنجا جایگاهیست که نظم در آن پا بر جاست . آنان که شما ارزشیشان خوانید ، در کوئِدَچ به ما تفی خوابانید9 . بروید و از خود خجالت استخراج نمایید ، اگر باز ادعا دارید که سرور دگرانید . »
و بدین ترتیب همه متوجه اشتباه خود شدند و در راه پاکسازی ریون بسیج شدند و از شادی ز خود بیخود شدند و در راه رولهایی بهتر پی سیَه نخود شدند !10
به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقیست............
1:در حال فکر
2: در حال گیتار زدن
3: در حال پریدن ، پرواز کردن
4:نگران او گشت حاد: شدیدا نگران او گشت ! حاد به معنای شدید است .
5: اینجا مقصود بغضی بزرگ است که سخت گلوی وی را فشرده بود .
6: زنخدان zanakhdan
به معنای چانه ای بی سوادان ! درسهای دوران دبستان خود را به باد فراموشی سپرده اید ای نا آگَهان ؟!7: مخفف کنجکاوی ، فضولی .
8: شما درک نمی کنین اینو برا چی آوردم اینجا !!! وگرنه من عمرا اینو الکی نیاوردم اینجا !!! اِ چیکار کنم خوب قافیه ای که ربط داشته باشه به ذهنم نیومد !! بچه پر رو !!
9: بدین معنا که در مسابقه ی کوئیدیچ ما را در تف غلتاندند ، ما را سوسک نمودند .(کوئدچ : کوئیدیچ که در اینجا به اختصار چنان آمده ست که دانی .)
10: در کل یعنی به سان حیوانی زحمتکش به دنبال نخود سیاه رفتند .
با تشکر از استاد مولانا جلال الدین بلخی که مرا در نوشتن این رول یاری دادند و گردیدند !
پی نوشت : این جوری هم خوبه ها !!!! منتها خیییییییلی از شعر سخت تره یعنی من فکر می کردم نثر سجع خیلی راحت باید باشه اما واقعا سخت بود و من مردم و زنده شدم تا اینو تموم کردم !(نکته ی اخلاقی: مگه من مجبور بودم اینو بنویسم ؟!)
با تشکر از رزی و پنی و اسکی و کاچار !!( این هم پاچه خاری که دور هم باشیم !
)این هم تحول!

ویرایش ناظر جدید:
ای گردنت مثل طوطی شما نثر مسجع را در قوطی و ذوق و سلیقه را شوتی کردید منِ ناظر حی و حاضر همش میزنم .... در این فروم بی بلدزر
( تقصیر من چیه این قافیه باید سانسور میشد؟ من نازیو طلاق نمیدم)
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1385/10/22 0:43:43
[b][siz
جزئیات کاربر

روزگاری در تلاشی مبهم اندر پی دوست
همه جا گشتم و جستم آن که دل در پی اوست
سایتهایی چه جگر ، ده تومنی ، آویزون!
همه را گشتم و گشتم که شدم نامیزون!
در گوگل بار نگارش کردم "سایت خفن"!
گوگل از من بدتر ،سایت نشان داد به من!
گشته منقوش به حروفی مقبوح و به تصاویری بد!
ما قبول داریم جلبیم لیک نه دگر تا این حد!
فحش دادم به نیاکان زن سرگی و پیچ!*
که بُدند از من و تو بدتر و نبوند ز هیچ!*
پس بجستم از نو ، اینبار در یاهو بار!
بار ها سرچ نمودم به حروفی بسیار!
تا که ناگه ز حروفی ز قبیل "مانیکور"!
گشت پیدا فراپیوندی ظاهر اندرِ مانیتور!
در درپیتگران رفتم و گشتم آنرا!
که فرندشیپ بازی بود درونش بر پا
خوشحال و جنگال مستون ذوقیدم!
از سر شوق چو گاوی به چمن مالیدم!
عرعرم گشت به پا و شدم از خود بی خود
این چه سایت است که نشود(nashvad) به آسانی لود؟
به زمانی کم و بسیار، طی شد از عضویتم
تا بگشتم بسی هشیار ، کم شد از گاویتم!
در پلی بوی ، نه ببخشید ، در رول پلینگ!
شدم و عضو و ماندم منتظرش تا لودینگ!
تا به اتمام رسانید و نوشتم چه زیاد!
رول پلینگ کن فیکن گشت و شدش وضعش حاد!
همه در حالت کف کرده دهن آویزون!
گفتند گویا اشتباه آمد ه ایم آویزون!
لینکشان را بچکیدند ، سرشان خاریدند
که عجب وضیعتی و هر و کر خندیدند!
چند ماهی به همین سان بود و نبودش مشکل!
تا که یکهو فوران زد عله ی ماکسیمادارِ خوشگل!
کرد منسوب ساحره ای را ،به عنوان مدیر!
همه خوشحال شدند لیک چرا اینقد دیر؟!
شده بود همچو جیگر دات کام و آویزون!
هر که رولهای مرا خواند ، چشمش پر خون!
تا که آمد کوییرل ، تیشه بر ریشه کشید!
هر چه کشتیم ، به آنی به آتش بکشید!
خانمان آواره گشتیم به این ظلمت و کین!
تو دلم گفتم زدی ، باشه فقط بنشین ببین!
هی به هر جا که رسیدیم کرمکی کردیم رها!
انگولک کردیم و هی کردیم ما دعوا به پا!
تا که آخر سر شدیم خسته و گشتیم آرام
نقشمان را چنج کردیم و شدیم اند مرام!
بچه ای زینگونه خوب چه کسی دیده بگو!
هر که دیده غلط مفت و کتک را بپسندیده ، .... بچه پر رو! ..تموم شد!
فحش دادم به نیاکان زن سرگی و پیچ!*= سرگی و پیچ روئسای گوگل ن باهوشا!
که بُدند از من و تو بدتر و نبوند ز هیچ!*= یعنی خیلی پوچ و پست فطرت بودن!
همه جا گشتم و جستم آن که دل در پی اوست
سایتهایی چه جگر ، ده تومنی ، آویزون!
همه را گشتم و گشتم که شدم نامیزون!
در گوگل بار نگارش کردم "سایت خفن"!
گوگل از من بدتر ،سایت نشان داد به من!
گشته منقوش به حروفی مقبوح و به تصاویری بد!
ما قبول داریم جلبیم لیک نه دگر تا این حد!
فحش دادم به نیاکان زن سرگی و پیچ!*
که بُدند از من و تو بدتر و نبوند ز هیچ!*
پس بجستم از نو ، اینبار در یاهو بار!
بار ها سرچ نمودم به حروفی بسیار!
تا که ناگه ز حروفی ز قبیل "مانیکور"!
گشت پیدا فراپیوندی ظاهر اندرِ مانیتور!
در درپیتگران رفتم و گشتم آنرا!
که فرندشیپ بازی بود درونش بر پا
خوشحال و جنگال مستون ذوقیدم!
از سر شوق چو گاوی به چمن مالیدم!
عرعرم گشت به پا و شدم از خود بی خود
این چه سایت است که نشود(nashvad) به آسانی لود؟
به زمانی کم و بسیار، طی شد از عضویتم
تا بگشتم بسی هشیار ، کم شد از گاویتم!
در پلی بوی ، نه ببخشید ، در رول پلینگ!
شدم و عضو و ماندم منتظرش تا لودینگ!
تا به اتمام رسانید و نوشتم چه زیاد!
رول پلینگ کن فیکن گشت و شدش وضعش حاد!
همه در حالت کف کرده دهن آویزون!
گفتند گویا اشتباه آمد ه ایم آویزون!
لینکشان را بچکیدند ، سرشان خاریدند
که عجب وضیعتی و هر و کر خندیدند!
چند ماهی به همین سان بود و نبودش مشکل!
تا که یکهو فوران زد عله ی ماکسیمادارِ خوشگل!
کرد منسوب ساحره ای را ،به عنوان مدیر!
همه خوشحال شدند لیک چرا اینقد دیر؟!
شده بود همچو جیگر دات کام و آویزون!
هر که رولهای مرا خواند ، چشمش پر خون!
تا که آمد کوییرل ، تیشه بر ریشه کشید!
هر چه کشتیم ، به آنی به آتش بکشید!
خانمان آواره گشتیم به این ظلمت و کین!
تو دلم گفتم زدی ، باشه فقط بنشین ببین!
هی به هر جا که رسیدیم کرمکی کردیم رها!
انگولک کردیم و هی کردیم ما دعوا به پا!
تا که آخر سر شدیم خسته و گشتیم آرام
نقشمان را چنج کردیم و شدیم اند مرام!
بچه ای زینگونه خوب چه کسی دیده بگو!
هر که دیده غلط مفت و کتک را بپسندیده ، .... بچه پر رو! ..تموم شد!
فحش دادم به نیاکان زن سرگی و پیچ!*= سرگی و پیچ روئسای گوگل ن باهوشا!
که بُدند از من و تو بدتر و نبوند ز هیچ!*= یعنی خیلی پوچ و پست فطرت بودن!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط برودريك بود در 1385/10/13 1:25:48
ویرایش شده توسط برودريك بود در 1385/10/13 1:30:46
ویرایش شده توسط برودريك بود در 1385/10/13 1:30:46
<خالی خواهد بود ، برای همیشه>
جزئیات کاربر

"در باب کنکوری بودن!"
هر روز باید بلند شم من بدبخت!
زین جای گرم و زین تخت!
صبح زود به سوی کار و زندگی روان شوم همی
یکی زنم بر سر خود دیگری بر درس سخت!
که این کنکور معلوم الحال
زندگی بر این جوانان کرده سخت!
نگاه می کنم به شادی دیگران در برف!
برف به من می گوید ای پری* بدبخت!
چگونه به این حال درآمدی؟
زندگی را بر خود کردی خَفَت؟
به او گویم ندارم چاره ای!
باید که سوزم به این آه و این محنت!
*-*-*-*
شعری بود در وصف دوستان عزیز کنکوری!البته باید متذکر شد که این شعر فقط برای ساحره های عزیزه !چون کسی که برای جادوگران واژه ی پری رو به کار نمی بره!
*مفهوم کنایی پری مد نظره!پری در اینجا یعنی ساحره!
البته می تونیم ایهام هم در نظر بگیریم!پری=مخفف اسم خودم/پری=ساحره.که البته من خودم از اون مخففش زیاد خوشم نمیاد!(چـــــــی داداش؟مگه پسرخالمی که به من می گی پری؟
)همون ساحره در نظر بگیرید!
هر روز باید بلند شم من بدبخت!
زین جای گرم و زین تخت!
صبح زود به سوی کار و زندگی روان شوم همی
یکی زنم بر سر خود دیگری بر درس سخت!
که این کنکور معلوم الحال
زندگی بر این جوانان کرده سخت!
نگاه می کنم به شادی دیگران در برف!
برف به من می گوید ای پری* بدبخت!
چگونه به این حال درآمدی؟
زندگی را بر خود کردی خَفَت؟
به او گویم ندارم چاره ای!
باید که سوزم به این آه و این محنت!
*-*-*-*
شعری بود در وصف دوستان عزیز کنکوری!البته باید متذکر شد که این شعر فقط برای ساحره های عزیزه !چون کسی که برای جادوگران واژه ی پری رو به کار نمی بره!
*مفهوم کنایی پری مد نظره!پری در اینجا یعنی ساحره!
البته می تونیم ایهام هم در نظر بگیریم!پری=مخفف اسم خودم/پری=ساحره.که البته من خودم از اون مخففش زیاد خوشم نمیاد!(چـــــــی داداش؟مگه پسرخالمی که به من می گی پری؟
)همون ساحره در نظر بگیرید!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج