جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

10 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  23 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  123 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  243 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  240 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  323 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  226 خواندن  1 نظر 
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 2 کاربر مهمان
Re: دیوان راون کلاو
ارسال شده در: یکشنبه 24 دی 1385 13:44
نمایش جزئیات
آفلاین
هان من از این سبک خوشم اومد و مهم نیست پستم چرته مهم اینه که دلم خواسته پست بزنم


همه چیز به وفق مراد بود و هیچ کس نه در این اندیشه که چه کس میاد و چه کس نمی آد و همه چیز عالی بود و جای هیچ کس نه خالی .
بی ناموسی کارشان بود و رعایت ادب عارشان . به فساد روی آوردند و هر چه خواستند کردند و هیچ کس جلودارشان نه و خود نیز نداشتند توانایی تشخیص بد از به
که ناگه تالار ریونی خز گشت و این به سر انجام نرسید جز توسط بی اف جینی عله که نتوانست شنیدن جز بله . کمند در دست چپ و منو در دست راست , چه خوش گفت بیل از ماست که بر ماست.
از بدو ورود استبداد به پا کرد و ساحره ز جادوگر جدا کرد و و تک خورانه در خفا صفا کرد.

عله خورد و چاق گشت و پرورید ******** نشان داد قدرت مستری چه بید


همه نالان بودند و گریان از سرنوشت شومشان که زور ندیده بودند هیج یک اینچنان. اما زمانه اینگونه نماند و تریلانی طالع نیکی خواند و انگه که عله زِ غرور بخت را نیز زِ خود راند, ققنوس نامی که شهره بود به بدنامی پیدا گشت و او ز خامی و برای کسب مقامی سعی بسیار شروع کرد برای گستراندن دامی از برای عله آن که برای زوپس بود یگانه حامی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
كريچر مرد ؛ زنده باد كريچر
Re: دیوان راون کلاو
ارسال شده در: پنجشنبه 21 دی 1385 23:03
نمایش جزئیات
آفلاین
هوووووووم دوستان !!! من الان میخوام ابتکار به خرج بدم خیر سرم !! گفتم یک رول به صورت نثر مُسَجَّع بنویسم بلکه تحولی چیزی !(ادامه ی جمله: ایجاد بشه !)
روزگاری بود و روزی بود و در هاگوارتز خبرهایی بود . همه در تکاپو و در حال آب و جارو و کار و خنده و هیاهو . رزی بود که می گذشت فکرنده1 و آوی بود که می گذشت گیتارنده2 و ققی بود که می گذشت پرنده3 . آوی پلکی زد و با پیک به گیتاری زد و در فکر خود سرژ را شاخی زد . رزی بود که غرق در فکر و دست در جیب اندر راهی بکر و گریه کنان گویای ذکر . و در آخر ، ققی بود که پر می زد و همراه با کتاب در آسمان خر می زد و با ریزش پرهایش اندکی گَر می زد . چشم آوی بر رزی افتاد و نگران او گشت حاد4 و بغض نمود، بغضی گشاد5 . ققی که انسان مبود و در کل اندر فاز زمستان نبود و سر در زنخدان6 کرده بود .
آوی فغان کرد که« هوی ! حیوان ! مگر نمی بینی خواهرت را گریان ؟! پس دریاب و چنین بیکار نمان ! »
و در همین زمان...(تیریپ این داستانای گلستان)
ققی اندر گفت آمد در زمان************************بانگ بر آوریل زد که: هی فلان
از چه کُنجی7 می کُنی در کار من ؟****************** تو مگر از شیشه روغن ریختی ؟8
رزی به فریاد آمد که «سکوت کنید که هیچکس آگاه نیست از آنچه در تالار هافل جاریست . اینها همه یک مشت ادعاست ؛ که بهترین نویسندگان سایت از آن ماست ، آنجا جایگاهیست که نظم در آن پا بر جاست . آنان که شما ارزشیشان خوانید ، در کوئِدَچ به ما تفی خوابانید9 . بروید و از خود خجالت استخراج نمایید ، اگر باز ادعا دارید که سرور دگرانید . »
و بدین ترتیب همه متوجه اشتباه خود شدند و در راه پاکسازی ریون بسیج شدند و از شادی ز خود بیخود شدند و در راه رولهایی بهتر پی سیَه نخود شدند !10
به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقیست............

1:در حال فکر
2: در حال گیتار زدن
3: در حال پریدن ، پرواز کردن
4:نگران او گشت حاد: شدیدا نگران او گشت ! حاد به معنای شدید است .
5: اینجا مقصود بغضی بزرگ است که سخت گلوی وی را فشرده بود .
6: زنخدان zanakhdan به معنای چانه ای بی سوادان ! درسهای دوران دبستان خود را به باد فراموشی سپرده اید ای نا آگَهان ؟!
7: مخفف کنجکاوی ، فضولی .
8: شما درک نمی کنین اینو برا چی آوردم اینجا !!! وگرنه من عمرا اینو الکی نیاوردم اینجا !!! اِ چیکار کنم خوب قافیه ای که ربط داشته باشه به ذهنم نیومد !! بچه پر رو !!
9: بدین معنا که در مسابقه ی کوئیدیچ ما را در تف غلتاندند ، ما را سوسک نمودند .(کوئدچ : کوئیدیچ که در اینجا به اختصار چنان آمده ست که دانی .)
10: در کل یعنی به سان حیوانی زحمتکش به دنبال نخود سیاه رفتند .
با تشکر از استاد مولانا جلال الدین بلخی که مرا در نوشتن این رول یاری دادند و گردیدند !
پی نوشت : این جوری هم خوبه ها !!!! منتها خیییییییلی از شعر سخت تره یعنی من فکر می کردم نثر سجع خیلی راحت باید باشه اما واقعا سخت بود و من مردم و زنده شدم تا اینو تموم کردم !(نکته ی اخلاقی: مگه من مجبور بودم اینو بنویسم ؟!)
با تشکر از رزی و پنی و اسکی و کاچار !!( این هم پاچه خاری که دور هم باشیم !)
این هم تحول!

ویرایش ناظر جدید:
ای گردنت مثل طوطی شما نثر مسجع را در قوطی و ذوق و سلیقه را شوتی کردید منِ ناظر حی و حاضر همش میزنم .... در این فروم بی بلدزر
( تقصیر من چیه این قافیه باید سانسور میشد؟ من نازیو طلاق نمیدم)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1385/10/22 0:43:43
[b][siz
Re: دیوان راون کلاو
ارسال شده در: چهارشنبه 13 دی 1385 01:21
نمایش جزئیات
آفلاین
روزگاری در تلاشی مبهم اندر پی دوست
همه جا گشتم و جستم آن که دل در پی اوست
سایتهایی چه جگر ، ده تومنی ، آویزون!
همه را گشتم و گشتم که شدم نامیزون!
در گوگل بار نگارش کردم "سایت خفن"!
گوگل از من بدتر ،سایت نشان داد به من!
گشته منقوش به حروفی مقبوح و به تصاویری بد!
ما قبول داریم جلبیم لیک نه دگر تا این حد!
فحش دادم به نیاکان زن سرگی و پیچ!*
که بُدند از من و تو بدتر و نبوند ز هیچ!*
پس بجستم از نو ، اینبار در یاهو بار!
بار ها سرچ نمودم به حروفی بسیار!
تا که ناگه ز حروفی ز قبیل "مانیکور"!
گشت پیدا فراپیوندی ظاهر اندرِ مانیتور!
در درپیتگران رفتم و گشتم آنرا!
که فرندشیپ بازی بود درونش بر پا
خوشحال و جنگال مستون ذوقیدم!
از سر شوق چو گاوی به چمن مالیدم!
عرعرم گشت به پا و شدم از خود بی خود
این چه سایت است که نشود(nashvad) به آسانی لود؟
به زمانی کم و بسیار، طی شد از عضویتم
تا بگشتم بسی هشیار ، کم شد از گاویتم!
در پلی بوی ، نه ببخشید ، در رول پلینگ!
شدم و عضو و ماندم منتظرش تا لودینگ!
تا به اتمام رسانید و نوشتم چه زیاد!
رول پلینگ کن فیکن گشت و شدش وضعش حاد!
همه در حالت کف کرده دهن آویزون!
گفتند گویا اشتباه آمد ه ایم آویزون!
لینکشان را بچکیدند ، سرشان خاریدند
که عجب وضیعتی و هر و کر خندیدند!
چند ماهی به همین سان بود و نبودش مشکل!
تا که یکهو فوران زد عله ی ماکسیمادارِ خوشگل!
کرد منسوب ساحره ای را ،به عنوان مدیر!
همه خوشحال شدند لیک چرا اینقد دیر؟!
شده بود همچو جیگر دات کام و آویزون!
هر که رولهای مرا خواند ، چشمش پر خون!
تا که آمد کوییرل ، تیشه بر ریشه کشید!
هر چه کشتیم ، به آنی به آتش بکشید!
خانمان آواره گشتیم به این ظلمت و کین!
تو دلم گفتم زدی ، باشه فقط بنشین ببین!
هی به هر جا که رسیدیم کرمکی کردیم رها!
انگولک کردیم و هی کردیم ما دعوا به پا!
تا که آخر سر شدیم خسته و گشتیم آرام
نقشمان را چنج کردیم و شدیم اند مرام!
بچه ای زینگونه خوب چه کسی دیده بگو!
هر که دیده غلط مفت و کتک را بپسندیده ، .... بچه پر رو! ..تموم شد!







فحش دادم به نیاکان زن سرگی و پیچ!*= سرگی و پیچ روئسای گوگل ن باهوشا!
که بُدند از من و تو بدتر و نبوند ز هیچ!*= یعنی خیلی پوچ و پست فطرت بودن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط برودريك بود در 1385/10/13 1:25:48
ویرایش شده توسط برودريك بود در 1385/10/13 1:30:46
<خالی خواهد بود ، برای همیشه>
Re: دیوان راون کلاو
ارسال شده در: سه‌شنبه 12 دی 1385 19:42
نمایش جزئیات
آفلاین
"در باب کنکوری بودن!"

هر روز باید بلند شم من بدبخت!
زین جای گرم و زین تخت!
صبح زود به سوی کار و زندگی روان شوم همی
یکی زنم بر سر خود دیگری بر درس سخت!
که این کنکور معلوم الحال
زندگی بر این جوانان کرده سخت!
نگاه می کنم به شادی دیگران در برف!
برف به من می گوید ای پری* بدبخت!
چگونه به این حال درآمدی؟
زندگی را بر خود کردی خَفَت؟
به او گویم ندارم چاره ای!
باید که سوزم به این آه و این محنت!
*-*-*-*
شعری بود در وصف دوستان عزیز کنکوری!البته باید متذکر شد که این شعر فقط برای ساحره های عزیزه !چون کسی که برای جادوگران واژه ی پری رو به کار نمی بره!
*مفهوم کنایی پری مد نظره!پری در اینجا یعنی ساحره!
البته می تونیم ایهام هم در نظر بگیریم!پری=مخفف اسم خودم/پری=ساحره.که البته من خودم از اون مخففش زیاد خوشم نمیاد!(چـــــــی داداش؟مگه پسرخالمی که به من می گی پری؟ )همون ساحره در نظر بگیرید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: دیوان راون کلاو
ارسال شده در: شنبه 20 آبان 1385 11:40
نمایش جزئیات
آفلاین
اهل تالارم
روزگارم خوش نيست
خرده ذوقي دارم
و دريغ از سرسوزن عقلي
پيشه ام رول زدن است
گاه گاهي مي نويسم پستي
مي سپارم به ناظر
تا به يك ويرايش ، دل غمگين مرا شاد كند
چه خيالي چه خيالي
مي دانم رول زدنم بيهوده است
ناظر از من پرسيد : چند رول زيبا زده اي؟
من به او گفتم : دل خوش سيري چند ؟*
اهل تالارم
قبله ام مانيتور
جانمازم كيبورد ، مهرم ريون

من به تالار ريون رفتم
من به كنار شومينه
من به شبهاي ريون
من به خوابگاه دختران و پسران رفتم
رفتم از پله پستها بالا
تا ته خنده
تا بيناموسان
رفتم ، رفتم تا بوووق

چيزهايي ديدم در تالار ريون :
روحي را ديدم ارزشي رول ميزد
وينكي را ديدم پست زيبا در تاپيك مي كوبيد و كريچ لبخند مي زد !
ادي را ديدم له لب جوي جوراب مي شست
آنيتا را ديدم ، سوژه مي داد به اعضا
من ققي را ديدم در كنارش سراف
چكش فلور را ديدم بالاي سر راجو
و كارتوتي كه بيرون آمد از آن آوريل
جان و الك را ديدم
پشم بون و چو ، رزي و بادي
فنگ را ديدم واق واق مي كرد
و سرژ و اكتا و حميد
و در آن نزديكي پني را ديدم
خنده در رول آن ها بود ، بوق بود ، مهرباني و محبت بود !
و كمي دورتر ، فيني و دلي با وسعت عشق

زندگي در تالار ريون جاريست !
آري
تا ريون هست ، زندگي بايد كرد !

----------------------------------------------------------------
* يعني دلت خوشه ها . من و پست زيبا ؟
مثل هميشه يه پست بد و تقريبا تكراري و هوق آور . ولي به خوبي خودتون تحمل كنيد !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven!
Re: دیوان راون کلاو
ارسال شده در: چهارشنبه 10 آبان 1385 10:27
نمایش جزئیات
آفلاین
ریونکلاو!
گوش کن ای فرزند من
ای فرزند نابِخرد من!
خواهم که گویم قصه ای
ندارم برایش ماننده ای
روزکی در این جادوگران
که درود بر آنش، زوپس قهرمان!
تالارکی بی مانند بُود همی
اعضایش شاد و شباب بُود همی
نترسند آنها ز هیچ طوفانی
سرفراز بیرون آیند ز هر امتحانی
درو کردند تمام هاگوارتز را
هم کوییدیچ و هم جامش را!
خواهی که شناسی آن جوانان؟
آن غیوران و آن دلیران؟
آویّ و ادیّ والک وققی
سرژ و بینز وبادیّ وفینی
چو ومکیّ وپنیّ و رزی
راجیّ وفلور و کریچ و وینکی
آخر از همه آنیت و جان و فنگول!
که هست همیشه شاد و شنگول!
حال گوش کن به نصیحت من
به حرف من ای جانان من
گر که خواهی شوی مانندشان
راهی نداری،باید شوی یک عضوشان!
وقتم تمام می شود و من!
هنوز در اول وصفتم ،ریوَن!

******
یک مثنوی بسیار جذاب از خودم!بیچاره مثنوی که من خزش کردم!در اینجا چند مورد و نکته هست:
1-در بیت سوم،آنش،ن ساکن خونده می شه.
2-مجبور شدم چند تا اسم رو تغییر بدم!بادی:بادراد،الک:الکسا،راجی:راجر.
3-در بیت آخر برای جور شدن قافیه مجبود شدم تلفظ ریوِن رو به ریوَن تغییر بدم!امیدوارم ازش لذت برده باشین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سرافینا در 1385/8/10 10:30:59
ویرایش شده توسط سرافینا در 1385/8/10 11:39:57
Re: دیوان راون کلاو
ارسال شده در: سه‌شنبه 2 آبان 1385 00:29
نمایش جزئیات
آفلاین
ها!
استحکام عشق وینکی و کریچ خیلی بیشتر از اونه که فلور فکرشو می کرد! سعی نکنید بهمش بریزید! اینم برای محکم کاری: )ها چیه عشقم می کشه عروسیشونو بگیرم به تو چه؟!)


یه روزی تنگ غروب
وسط ناهار* و رُفت و روب
یه دختر خوشگل و خوب
تو کلبه ای نشسته بود
دختره گریه می کرد زاری می کرد
عشوه و حمالی می کرد
نگاه به یک گاری می کرد()
سر در گم و گریه کنون دنبال یک شوور می گشت
اسم این دختر ماه وینکی بودش
مامانش از دست اون عاصی بودش
وقت کار تو جنگلا گردش کنون
بی خیال دنبال یک بازی بودش
باباهه گفت دختره آبت کمه؟ دونت کمه؟
پول نداری، کش و تنبونت کمه؟
آخه این گریه برای شکمه؟
دختره هیچی نمی گفت
نه آب می خورد و نه غذا
بی خیال همه کارا
تو کوچه های بی نما**
قدم می زد
اما یه روز چشمش به چیزی می خوره
چیزی نگو، چشماش به ریزی*** می خوره
هر چی تو دستش داده بود یهویی لیزی می خوره(بی سواد بازی در نیارین! لیز می خوره)
یه جن خوب مثله خودش زیر ِ چشی نگاش می کرد
بهش می گفت هی دختره!
این دیگه راه آخره
از همه دنیا بهتره
من جفت می خوام ، تو جفت می خوای
دنبال یک چیزی بودم
هیچ وقتی هم نفهمیدم
دنبال وینکی می بودم
بیا بریم بیا بریم
وینکیه ما دلش گرفت
گفت برو ای حیوون زشت
سیفید میفید ِ بد سرشت()
دروغ میگی حرفتو باور نکنم
کریچر دست پاچه شد گفت که بابا
بد میگم جون شما؟
این همه بوق چرا گیر دادی به ما؟
وینکیه خوشش اومد
دید که آره همچینم بد نمی گه
دو سه تا عشوه میاد قری می ده
دستشو تو دست کریچر میده
دو تایی با همدیگه از صب تا شب شادی کنون بوق می زنن!!




________________
*:ناهار وسط غروب؟! جل الخالق! شاعر این شعر عجب بوقی بوده!
**:بی نما:بدون نما! برای جور شدن قافیه مثلا!
***:ریزی: ریزه ای! موجود کوچکی!(مقصود همان کریچر است!!)

خب! می دونم تا حالا شعری به این چرتی در زندگیتون نخونده بودین!! اما حالا خوندین! من به خودم افتخار می کنم!
ها من گفته باشم هوای این کریچر رو هر چند اسمش خیلی ضایع س و همچنین وینکی رو خیلی دارم تازه با هرمیون هم توی تهوع فعالیت می کنم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][siz
Re: دیوان راون کلاو
ارسال شده در: پنجشنبه 13 مهر 1385 17:29
نمایش جزئیات
آفلاین
ها الکسا بیا واست شعر گفتم ارزشی تا آخر عمرت تو کفش بمونی

یکی دختری بود الکسا نامی
که هر دم میشود از وی یادی
مینوشت پستهایی خفنناک ارزشی
تا در آخر گرفت ز دامبی پیشی
هرچه بدو گفتیم که باب ول کن!
ارزشی بازی بد است، باب حیا کن!
نمود گوشهایش را دری دروازه ای
مینوشت همچو سابق ارزشی
تا که آخر کار شاخ وی شکست
این جیگر جون رفت و دیگر برنگشت
ریونکلاو نیز به خاموشی نشست
تا سرانجام گفتند این مردمان
که الکسا برگرد تو، بی امان
سوژه هایت هیچ ارزشی نبود
پستهایت هیچ خاله باز نبود
بدین گونه الکسا برگشت
تا کند تالار را سرسبز و مست!
با همی چند پستهای ماه و توپ
با کمک از سوی این دوستان خوب!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=small]جادوگران برای هم?
Re: دیوان راون کلاو
ارسال شده در: جمعه 7 مهر 1385 12:56
نمایش جزئیات
آفلاین
عزیزم چرا پست نمیخوره بیا برات پست بزنم!!!

سحرگاهان بوق اومد خونه مون
رفت تو وان حموم
جیغ کشید زن عموم
من نترسیدم
گفتم بابا!
بوق که ترس نداره
بال و پر نداره
شاخ و دم نداره
من نترسیدم.....

با تشکر از پنی جیزگر

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven
Re: دیوان راون کلاو
ارسال شده در: جمعه 7 مهر 1385 10:48
نمایش جزئیات
آفلاین
چریدم و چریدم
سر کوهی رسیدم
دو تا آقا رو دیدم
یکیش به من بوووق داد
یکیش به من بوووق داد
چریدم و چریدم
از روی کوه سریدم
بوووقو دادم به بقال
بوووقو دادم به چقال
به خونمون رسیدم



دیدم اینجا پست نمیخوره گفتم یه اظهار وجودی بکنم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!