جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

15 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8
مهمانان
7
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  112 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  125 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  249 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  166 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  200 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: پنجشنبه 2 تیر 1384 18:41
نمایش جزئیات
آفلاین
یکبار کوییرل که از زدن انجمن بی هدفش خوشش اومده بود.برای کلمات داستان بعدی از میان کلمات نامزد شده مراسم انتخابات را اجرا کرد.اسنیپ و ماهی مرکب رای یکسان آوردند پس به مرحله بعد راه پیدا کردند. من که داشتم با کدوی خونگیم (هری)شطرنج بازی میکردم یک دفعه قلعه را به نشانه ی شروعدوئل داخل دماغ هری کردم سگ کلبه بغلی که ماجرا را دیده بود اومد وتقاضای رشوه کرد تا ماجرا را لو نده من هم صاف یک گوله تو مغزش خالی کردم و هری که همونطور هاج و واج ماجرا را میدید آروم رفت و یک گوشه نشست .



(همه میگن هیف هری که گیر من افتاد اما من که بد نیستم هستم؟ )

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: پنجشنبه 2 تیر 1384 18:12
نمایش جزئیات
آفلاین
کلمات جدید
انتحابات - سگ - ماهی مرکب - کلبه - دوئل - امتحان - شطرنج - کدو - اسنیپ - قلعه

هری بعد از دادن آخرین امتحان و خوردن یک لیوان آب کدو حلوایی یه سمت کلبه هاگرید به راه افتاد.
اونروز روز انتحابات هم بود پروفسور اسنیپ باید با پروفسور کوییرل بر سر کلاس دفاع در برابر جادوی سیاه دوئل میکرد.هری دیکه به کلبه رسیده بود در رو باز کرد ودر کمال تعجب فنگ سگ هاگرید رو دید که در حال بازی شطرنج و خوردن یه ماهی مرکب است.
هری به اطراف کلبه نگاهی انداخت ولی هاگرید رو ندید به سرعت خود را به قلعه رسوند باید درمورد کوییرل یه چیزی از هاگرید میپرسید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: یکشنبه 29 خرداد 1384 17:55
نمایش جزئیات
آفلاین
هنوز هوا روشننشده بود كه هری از جاش بلند شد و دید كه تو جاش بارون اومده.سریع شنل نامرییشو میپوشه و میره تا باعث و بانی این قضیه رو پیدا كنه. تو راه میرسه به لرد ولدمورت سریع چوبدستیشومیكشه بیرون و میگه آهای ولدمورتی تو اون كارو كردیو و هرچی فحش بلد بوده میكشه به جون ولدمورت.ولدمورت كه دیگه خسته شده بود.میگه خاك بر سرت جوجه (مرغ) هنوز بوی ... رو از نوشيدني كره اي تشخیص نمیدی اونوقت میخوای منو نابود كنی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=medium][color=0000FF]غم و اندوه را مي ستايم زيرا همواره همراه من بوده ?
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: یکشنبه 29 خرداد 1384 15:21
نمایش جزئیات
آفلاین
پروفسور وارد سرسرا میشه و میبینه ویکتور کرام به طرز فجیعی کنار شومینه خوابش برده.وجاروی پرندش هم کنارشه همانطور متحیر به صحنه نگاه میکنه ، که ناگهان هرمیون در رو با صدای بلندی باز میکنه پروفسور میگه هیس مگه نمیبینی خوابیده ؟ هرمیون میگه به جهنم الآن جشن شروع میشه و داد میزنه ویکتوررررررررررر ویکتور بلن میشه و چپ چپ به هرمیون نگاه میکنه و میگه یه ماگل هم اینجوری آدم رو بیدار نمیکنه......

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عا
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: چهارشنبه 25 خرداد 1384 13:32
نمایش جزئیات
آفلاین
روزی ویکی با پروفسور مگی راه همی رفت
ناگهان در سرسرا باز شد و هرمیون جاروی
پرنده بدست به او گفت که روز جشن هالووین
در کنار شومینه با چو چه غلتی همی کردندی
مردک که متحیر شده بود گفت زنهار در این
میان مگی که چپ چپ به اندو نگاه همی کرد
گفت هیس خفه شین وگرنه خودم خفتون همی
کنم اندو نیز صدای خود بکشتندی در این میان
ماگلی ظاهر شد و گفت پفک اشی مشی ترد و
خوشمزه بعدها معلوم شد که ان مصیبت پیامی
بازرگانی بود بس لوس و مزخرف.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: سه‌شنبه 17 خرداد 1384 09:51
نمایش جزئیات
آفلاین
پروفسور کوییرل تازه از خواب بیدار شده بود.هنوز هوا کاملا روشن نبود ولی صدای قطرات باران که به شیشه میخورد شنیده میشد.خیلی خسته به نظر میرسید.از جاش بلند شد و با چوبدستی شمع روی میز را روشن کرد.بر روی میز مقداری مرغ که از دیشب باقی مانده بود دیده میشد به اضافه یه لیوان نوشیدنی کره ای.
چشمش به شنل نامرئی که روی میز بود افتاد. با چوبدستی به سمت اون اشاره کرد و گفت:بغیبیوس.این طلسم رو ولدرمورت بهش یاد داده بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: یکشنبه 15 خرداد 1384 17:04
نمایش جزئیات
آفلاین
شبی بارانی ولدمورت روی صندلی اش نشسته بود و مشغول خوردن نوشیدنی کره ای مورده علاقه اش بود همین طور که نشسته بود و نزدیک بود از خستگی خوابش ببرد شیء عجیبی دید چراغ اتاق را روشن کرد و مرغ سفیدی را دید که به شنل نامرئی نوک میزد ارام ارام با چوب دستی اش مرغ را نشانه گرفت و او را طلسم کرد و بقییه ی نوشیدنی کره ایش را خورد .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شک نکن!
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: یکشنبه 15 خرداد 1384 06:00
نمایش جزئیات
آفلاین
در روزگار قديم زن و مرد جادوگري بودند كه در خانه ي آنها انواع و اقسام ماكيان پيدا مي شد. در شبي باراني در حالي كه همه خواب بودند مرغ اين خانه تخم مرغي گذاشت! وقتي هوا روشن شد ولدمورت كه پسر همسايه ي اين خانواده بود شنل نامرئي را روي خود انداخت و چوب دستي را به دست گرفت و براي دزديدن تخم مرغ ها عازم شد! چون در خانه قفل بود ولدمورت مجبور شد از ديوارخانه بالا برود! در نتيجه بسيار خسته شد! وقتي وارد مرغ داري شد مرغ ها شروع كردند به بع بع كردن! پس ولدمورت هم آنها را با طلسم خفه خون جادو كرد! تخم مرغ ها را برداشت و به مغازه ي سر كوچه رفت و آن ها را با يك نوشيدني كره اي عوض كرد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
سلطان سوسك بي همتا!
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: جمعه 13 خرداد 1384 16:20
نمایش جزئیات
آفلاین
اينم كلمات جديد:
كلمات
- باراني - مرغ - خواب - روشن - نوشيدني كره اي- ولدرمورت - چوبدستي - خسته - شنل نامرئي - طلسم

در شبي باراني وقتي همه خواب بودن فقط يكي از چراغهاي مدرسه هاگوارتز روشن بود .داخل كلاس پروفسور لوپين داشت به هري طلسم تبديل رو ياد مي داد.لوپين:هري اگه ميخواي بر ولدرمورت پيروز بشي بايد حواست باشه چوبدستي رو محكم تو دستت نگه داري و طلسم تيببليوس رو بگي.هري كه آن شب خسته تر از هميشه بودفرمان را با صداي بلند گفت.
در اين هنگام مرغي كه روي ميز نشسته بود به هوا پر تاب شد.هري به زمين افتاد و به خواب رفت.او در خواب ديد در زير شنل نامرئي به همراه چوچانگ در حالي كه نوشيدني كره اي ميخورند به سوي هاگزميد در حركتند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: سه‌شنبه 10 خرداد 1384 20:28
نمایش جزئیات
آفلاین
همه در سرسرا از جشن شب عيد حرف ميزدند تا تعطيلات عيد يك هفته بيشتر نمانده بود.پروفسور مك گونگال با يه جاروي پرنده وارد سرسرا شد وگفت:هيس...
پروفسور از اينكه اصلا متوجه او نشدند متحير شد و به ويكتور كرام كه در كنار شومينه نشسته بود و با شو وهيجان خاصي در مورد ماگل ها براي هرميون صحبت ميكرد چپ چپ نگاه كرد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!