جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  61 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  137 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  250 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  246 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  327 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  231 خواندن  1 نظر 
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: آواتار فروشی آبجی لی لی
ارسال شده در: جمعه 25 دی 1383 20:52
نمایش جزئیات
آفلاین
که در همین لحظه هری از درو پیداش میشه
لیلی: بیا اینجا ذلیل شده باز رفتی دنبال یللی تللی با تریپ مظلوم دختر تور کنی نمیبینی من اینجا دست تنها با این گرگا چی کار کنم
هری: بابا مامان چرا عصبانی میشی مگه پسرت مرده
همشو بزار به عهده من متاسفانه وقتی میری مسافرت در مغازه رو خوب طلسم نمیکنی همین میشه دیگه این پورکای فرصت طلبم میاد جلو اینجام که کلی بیا برو داره همه چشمشون دنبال آواتارای تو
لیلی: مثلا کی
هری یه نگاهی به دور و برش میندازه که یهو الیشیا رو میبینه: چیزه آها مثلا همین آلیشیا که اینجا وایستاده یه ساله همین آواتار تنشه وقتی میخواد بشورتش الکی به همه میگه بی جامه پارتی بودم اونم با این آواتار من میدونم که دیگه با هیچ طلسمی نمیشه وصلش زد.
آلیشیا به هری اشاره میکنه: هری یه دقیقه بیا اینجا
و زیر گوشش میگه: ببین میدونی که تو تیم کویدیچ بابات از من خیلی حساب میبره کاری نکن که کاری کنم توپ جمع کن که هیچی تماشاچیم نشی
لیلی: اونجا چه خبره . هری تو بالاخره اینجا کمکی به من میکنی یا نه
هری: اوه.. مامان آره الان آلیشیا داشت از سختی های زندگیش برام میگفت خیلی دختر کاری و خوبیه من میگم بیا و استخدامش کن این شاگردای تنبل و تن پرور و بنداز بیرون
لیلی: که اولیش تویی ...و پورکا؟
هری: اونو بزار به عهده خودم شب میرم دم محلشون جاسم و گراپم با خودم میبرم همون جا پول داد داد نداد گالیونش میکنیم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Sunny, yesterday my life was filled with rain.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.
Re: آواتار فروشی آبجی لی لی
ارسال شده در: جمعه 25 دی 1383 18:51
نمایش جزئیات
آفلاین
لی لی در حالی که از مغازش خارج شده در خیابان فریاد میزنه :من برگشتم!من بر گشتم
اما صدای اون میون سرو صدای جمعیت گم میشه
لی لی به هر کسی که رد میشه نگاهی امیدوار میکنه اما هیچ کس به اون توجهی نمیکنه
لی لی با ناراحتی و نا امیدی میاد دوباره به مغازش برگرده
که همون موقع صدای آشنایی رو از دور میشنوه :هههههههی لی لی!!!!!!
بر میگرده و آلیشیا رو میبینه که داره بهش نزدیک میشه(لبخند روی لبای لی لی میشینه)
آلیشیا:چطوری لی لی؟فکر کنم مجبور شی آواتوراتو خیرات کنی! پس یکیشم واسه من نگه دار!!
لی لی:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: آواتار فروشی آبجی لی لی
ارسال شده در: چهارشنبه 2 دی 1383 22:25
نمایش جزئیات
آفلاین
بیرکا جان ناراحت شدی؟ببخشید منظوری نداشتم
این لی لی که نیستش ببینم تو میتونی یه آواتار خوب برام پیدا کنی؟
این آواتار من عکس جنیفر لوپز هست فکر میکنم ربطی به سایت نداشته باشه
اگه زحمت بکشی برام پیدا کنی ممنون میشم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: آواتار فروشی آبجی لی لی
ارسال شده در: چهارشنبه 2 دی 1383 18:31
نمایش جزئیات
آفلاین
اگر هستی یه آواتار قشنگ سر نیکلاس بده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
GENERAL OBIWAN KENOBY
Re: آواتار فروشی آبجی لی لی
ارسال شده در: چهارشنبه 2 دی 1383 16:19
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:
من اين شكلي باشم؟عمرا صبر كن يه اواتار بسازم بموني تو كفش




نقل قول:
بابا لی لی پس کوشی تو؟چطور دلت اومد این همه آدم بی آواتورو تنها بذاری!


من که هستم !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خوب من هم برگشتم حرفي هست ؟

[IMG]http://i7.tinypic.com/2upefxf.gif[/IMG]

نقل قول:


I miss you ! jadoogaran

Re: آواتار فروشی آبجی لی لی
ارسال شده در: دوشنبه 30 آذر 1383 16:24
نمایش جزئیات
آفلاین
بابا لی لی پس کوشی تو؟چطور دلت اومد این همه آدم بی آواتورو تنها بذاری!!(آواتار فروووووش!دست تو رو شده ....)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: آواتار فروشی آبجی لی لی
ارسال شده در: جمعه 20 آذر 1383 23:44
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:

بيركا بوركاسن نوشته:
size=large]بیرکا: لی لی ... لی لی ... لی لی ... لی لی
لیلی: شما ؟؟
بیرکا: ما ! معلومه بیرکا بورکاسن سیاه
لیلی: ( از ترس میزنه الفرار )
بیرکا :
جیمز که از پشت بیرکا نظاره گر بوده : : بیـــــــــــــرکا
بیرکا : ج ...جیــــــــــــــــــــــــــمز ... اوه مای گاد
در همین حال یکدفعه چو بیرکا رو میبینه میاد جلو و میگه : شما ؟
بیرکا : بیرکا بورکاسن
چو : :bigkiss:
آلیشیا :
حالا بیرکا الیشیا رو میبینه :
فوقع ما وقع
بوم ..... بام.....تاق.....توق.....ترق......تیریق
ودر آخر شتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرق
بیرکا : اخر باید اینطوری حالیت میکردم دختر ؟
چو :
بیرکا : اوه .... گریه نکن ..... منم گریه ام میگیره ها چی شد نفست گرفت بذار این تنفس مصنوعی خوبت میکنه :bigkiss:
شتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرق
آلیشیا :
در همین حال لی لی داره پاورچین پاورچین میاد تو که یکدفعه چشمش به مغازه ی درب و داغون شده اش میفته . جیغ میکشه و غش میکنه
بیرکا که موقعیت رو مناسب میبینه میخواد بزنه به چاک که جیمز یقه اش رو میگیره : مغازه چی میشه
بیرکا : اینا منو اغفال کرده بیدن من الان بی پولم بیا این آواتارا رو بگیر تا بعدن
بیرکا یه بسته آواتار میچپونه تو دست جیمز و جیم [میشه .... ! [/size]
من اين شكلي باشم؟عمرا صبر كن يه اواتار بسازم بموني تو كفش

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: آواتار فروشی آبجی لی لی
ارسال شده در: جمعه 20 آذر 1383 18:10
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:

بيركا بوركاسن نوشته:
size=large]بیرکا: لی لی ... لی لی ... لی لی ... لی لی
لیلی: شما ؟؟
بیرکا: ما ! معلومه بیرکا بورکاسن سیاه
لیلی: ( از ترس میزنه الفرار )
بیرکا :
جیمز که از پشت بیرکا نظاره گر بوده : : بیـــــــــــــرکا
بیرکا : ج ...جیــــــــــــــــــــــــــمز ... اوه مای گاد
در همین حال یکدفعه چو بیرکا رو میبینه میاد جلو و میگه : شما ؟
بیرکا : بیرکا بورکاسن
چو : :bigkiss:
آلیشیا :
حالا بیرکا الیشیا رو میبینه :
فوقع ما وقع
بوم ..... بام.....تاق.....توق.....ترق......تیریق
ودر آخر شتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرق
بیرکا : اخر باید اینطوری حالیت میکردم دختر ؟
چو :
بیرکا : اوه .... گریه نکن ..... منم گریه ام میگیره ها چی شد نفست گرفت بذار این تنفس مصنوعی خوبت میکنه :bigkiss:
شتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرق
آلیشیا :
در همین حال لی لی داره پاورچین پاورچین میاد تو که یکدفعه چشمش به مغازه ی درب و داغون شده اش میفته . جیغ میکشه و غش میکنه
بیرکا که موقعیت رو مناسب میبینه میخواد بزنه به چاک که جیمز یقه اش رو میگیره : مغازه چی میشه
بیرکا : اینا منو اغفال کرده بیدن من الان بی پولم بیا این آواتارا رو بگیر تا بعدن
بیرکا یه بسته آواتار میچپونه تو دست جیمز و جیم [میشه .... ! [/size]


فكر كنم مال خودم بهتر حد اقل عكس هنر پيشه ي بعدي فيلمه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Those were the days my friend
We thought they
'd never end
We'
d sing and dance forever and a day
We
'd live the life we choose
We'
d fight and never lose
For we were young and sure to have our way.
Re: آواتار فروشی آبجی لی لی
ارسال شده در: جمعه 20 آذر 1383 17:17
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:

بيركا بوركاسن نوشته:
size=large]بیرکا: لی لی ... لی لی ... لی لی ... لی لی
لیلی: شما ؟؟
بیرکا: ما ! معلومه بیرکا بورکاسن سیاه
لیلی: ( از ترس میزنه الفرار )
بیرکا :
جیمز که از پشت بیرکا نظاره گر بوده : : بیـــــــــــــرکا
بیرکا : ج ...جیــــــــــــــــــــــــــمز ... اوه مای گاد
در همین حال یکدفعه چو بیرکا رو میبینه میاد جلو و میگه : شما ؟
بیرکا : بیرکا بورکاسن
چو : :bigkiss:
آلیشیا :
حالا بیرکا الیشیا رو میبینه :
فوقع ما وقع
بوم ..... بام.....تاق.....توق.....ترق......تیریق
ودر آخر شتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرق
بیرکا : اخر باید اینطوری حالیت میکردم دختر ؟
چو :
بیرکا : اوه .... گریه نکن ..... منم گریه ام میگیره ها چی شد نفست گرفت بذار این تنفس مصنوعی خوبت میکنه :bigkiss:
شتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرق
آلیشیا :
در همین حال لی لی داره پاورچین پاورچین میاد تو که یکدفعه چشمش به مغازه ی درب و داغون شده اش میفته . جیغ میکشه و غش میکنه
بیرکا که موقعیت رو مناسب میبینه میخواد بزنه به چاک که جیمز یقه اش رو میگیره : مغازه چی میشه
بیرکا : اینا منو اغفال کرده بیدن من الان بی پولم بیا این آواتارا رو بگیر تا بعدن
بیرکا یه بسته آواتار میچپونه تو دست جیمز و جیم [میشه .... ! [/size]


نچ

آواتار خودم خیلی بهتره

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: آواتار فروشی آبجی لی لی
ارسال شده در: جمعه 20 آذر 1383 16:11
نمایش جزئیات
آفلاین
size=large]بیرکا: لی لی ... لی لی ... لی لی ... لی لی
لیلی: شما ؟؟
بیرکا: ما ! معلومه بیرکا بورکاسن سیاه
لیلی: ( از ترس میزنه الفرار )
بیرکا :
جیمز که از پشت بیرکا نظاره گر بوده : : بیـــــــــــــرکا
بیرکا : ج ...جیــــــــــــــــــــــــــمز ... اوه مای گاد
در همین حال یکدفعه چو بیرکا رو میبینه میاد جلو و میگه : شما ؟
بیرکا : بیرکا بورکاسن
چو : :bigkiss:
آلیشیا :
حالا بیرکا الیشیا رو میبینه :
فوقع ما وقع
بوم ..... بام.....تاق.....توق.....ترق......تیریق
ودر آخر شتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرق
بیرکا : اخر باید اینطوری حالیت میکردم دختر ؟
چو :
بیرکا : اوه .... گریه نکن ..... منم گریه ام میگیره ها چی شد نفست گرفت بذار این تنفس مصنوعی خوبت میکنه :bigkiss:
شتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرق
آلیشیا :
در همین حال لی لی داره پاورچین پاورچین میاد تو که یکدفعه چشمش به مغازه ی درب و داغون شده اش میفته . جیغ میکشه و غش میکنه
بیرکا که موقعیت رو مناسب میبینه میخواد بزنه به چاک که جیمز یقه اش رو میگیره : مغازه چی میشه
بیرکا : اینا منو اغفال کرده بیدن من الان بی پولم بیا این آواتارا رو بگیر تا بعدن
بیرکا یه بسته آواتار میچپونه تو دست جیمز و جیم [میشه .... ! [/size]

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

پیوند فایل:



jpg  (35.55 KB)
3246_41b9996dacf9f.jpg 566X368 px
خوب من هم برگشتم حرفي هست ؟

[IMG]http://i7.tinypic.com/2upefxf.gif[/IMG]

نقل قول:


I miss you ! jadoogaran