شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
که در همین لحظه هری از درو پیداش میشه لیلی: بیا اینجا ذلیل شده باز رفتی دنبال یللی تللی با تریپ مظلوم دختر تور کنی نمیبینی من اینجا دست تنها با این گرگا چی کار کنم هری: بابا مامان چرا عصبانی میشی مگه پسرت مرده همشو بزار به عهده من متاسفانه وقتی میری مسافرت در مغازه رو خوب طلسم نمیکنی همین میشه دیگه این پورکای فرصت طلبم میاد جلو اینجام که کلی بیا برو داره همه چشمشون دنبال آواتارای تو لیلی: مثلا کی هری یه نگاهی به دور و برش میندازه که یهو الیشیا رو میبینه: چیزه آها مثلا همین آلیشیا که اینجا وایستاده یه ساله همین آواتار تنشه وقتی میخواد بشورتش الکی به همه میگه بی جامه پارتی بودم اونم با این آواتار من میدونم که دیگه با هیچ طلسمی نمیشه وصلش زد. آلیشیا به هری اشاره میکنه: هری یه دقیقه بیا اینجا و زیر گوشش میگه: ببین میدونی که تو تیم کویدیچ بابات از من خیلی حساب میبره کاری نکن که کاری کنم توپ جمع کن که هیچی تماشاچیم نشی لیلی: اونجا چه خبره . هری تو بالاخره اینجا کمکی به من میکنی یا نه هری: اوه.. مامان آره الان آلیشیا داشت از سختی های زندگیش برام میگفت خیلی دختر کاری و خوبیه من میگم بیا و استخدامش کن این شاگردای تنبل و تن پرور و بنداز بیرون لیلی: که اولیش تویی ...و پورکا؟ هری: اونو بزار به عهده خودم شب میرم دم محلشون جاسم و گراپم با خودم میبرم همون جا پول داد داد نداد گالیونش میکنیم
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
Sunny, yesterday my life was filled with rain. Sunny, you smiled at me and really eased the pain. The dark days are gone, and the bright days are here, My sunny one shines so sincere. Sunny one so true, i love you.
Sunny, thank you for the sunshine bouquet. Sunny, thank you for the love you brought my way. You gave to me your all and all. Now i feel ten feet tall. Sunny one so true, i love you.
Sunny, thank you for the truth you let me see. Sunny, thank you for the facts from a to c. My life was torn like a windblown sand, And the rock was formed when you held my hand. Sunny one so true, i love you.
لی لی در حالی که از مغازش خارج شده در خیابان فریاد میزنه :من برگشتم!من بر گشتم اما صدای اون میون سرو صدای جمعیت گم میشه لی لی به هر کسی که رد میشه نگاهی امیدوار میکنه اما هیچ کس به اون توجهی نمیکنه لی لی با ناراحتی و نا امیدی میاد دوباره به مغازش برگرده که همون موقع صدای آشنایی رو از دور میشنوه :هههههههی لی لی!!!!!! بر میگرده و آلیشیا رو میبینه که داره بهش نزدیک میشه(لبخند روی لبای لی لی میشینه) آلیشیا:چطوری لی لی؟فکر کنم مجبور شی آواتوراتو خیرات کنی! پس یکیشم واسه من نگه دار!! لی لی:
بیرکا جان ناراحت شدی؟ببخشید منظوری نداشتم این لی لی که نیستش ببینم تو میتونی یه آواتار خوب برام پیدا کنی؟ این آواتار من عکس جنیفر لوپز هست فکر میکنم ربطی به سایت نداشته باشه اگه زحمت بکشی برام پیدا کنی ممنون میشم
بيركا بوركاسن نوشته: size=large]بیرکا: لی لی ... لی لی ... لی لی ... لی لی لیلی: شما ؟؟ بیرکا: ما ! معلومه بیرکا بورکاسن سیاه لیلی: ( از ترس میزنه الفرار ) بیرکا : جیمز که از پشت بیرکا نظاره گر بوده : : بیـــــــــــــرکا بیرکا : ج ...جیــــــــــــــــــــــــــمز ... اوه مای گاد در همین حال یکدفعه چو بیرکا رو میبینه میاد جلو و میگه : شما ؟ بیرکا : بیرکا بورکاسن چو : :bigkiss: آلیشیا : حالا بیرکا الیشیا رو میبینه : فوقع ما وقع بوم ..... بام.....تاق.....توق.....ترق......تیریق ودر آخر شتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرق بیرکا : اخر باید اینطوری حالیت میکردم دختر ؟ چو : بیرکا : اوه .... گریه نکن ..... منم گریه ام میگیره ها چی شد نفست گرفت بذار این تنفس مصنوعی خوبت میکنه :bigkiss: شتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرق آلیشیا : در همین حال لی لی داره پاورچین پاورچین میاد تو که یکدفعه چشمش به مغازه ی درب و داغون شده اش میفته . جیغ میکشه و غش میکنه بیرکا که موقعیت رو مناسب میبینه میخواد بزنه به چاک که جیمز یقه اش رو میگیره : مغازه چی میشه بیرکا : اینا منو اغفال کرده بیدن من الان بی پولم بیا این آواتارا رو بگیر تا بعدن بیرکا یه بسته آواتار میچپونه تو دست جیمز و جیم [میشه .... ! [/size]
من اين شكلي باشم؟عمرا صبر كن يه اواتار بسازم بموني تو كفش
بيركا بوركاسن نوشته: size=large]بیرکا: لی لی ... لی لی ... لی لی ... لی لی لیلی: شما ؟؟ بیرکا: ما ! معلومه بیرکا بورکاسن سیاه لیلی: ( از ترس میزنه الفرار ) بیرکا : جیمز که از پشت بیرکا نظاره گر بوده : : بیـــــــــــــرکا بیرکا : ج ...جیــــــــــــــــــــــــــمز ... اوه مای گاد در همین حال یکدفعه چو بیرکا رو میبینه میاد جلو و میگه : شما ؟ بیرکا : بیرکا بورکاسن چو : :bigkiss: آلیشیا : حالا بیرکا الیشیا رو میبینه : فوقع ما وقع بوم ..... بام.....تاق.....توق.....ترق......تیریق ودر آخر شتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرق بیرکا : اخر باید اینطوری حالیت میکردم دختر ؟ چو : بیرکا : اوه .... گریه نکن ..... منم گریه ام میگیره ها چی شد نفست گرفت بذار این تنفس مصنوعی خوبت میکنه :bigkiss: شتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرق آلیشیا : در همین حال لی لی داره پاورچین پاورچین میاد تو که یکدفعه چشمش به مغازه ی درب و داغون شده اش میفته . جیغ میکشه و غش میکنه بیرکا که موقعیت رو مناسب میبینه میخواد بزنه به چاک که جیمز یقه اش رو میگیره : مغازه چی میشه بیرکا : اینا منو اغفال کرده بیدن من الان بی پولم بیا این آواتارا رو بگیر تا بعدن بیرکا یه بسته آواتار میچپونه تو دست جیمز و جیم [میشه .... ! [/size]
فكر كنم مال خودم بهتر حد اقل عكس هنر پيشه ي بعدي فيلمه
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
Those were the days my friend
We thought they'd never end
We'd sing and dance forever and a day
We'd live the life we choose
We'd fight and never lose
For we were young and sure to have our way.
بيركا بوركاسن نوشته: size=large]بیرکا: لی لی ... لی لی ... لی لی ... لی لی لیلی: شما ؟؟ بیرکا: ما ! معلومه بیرکا بورکاسن سیاه لیلی: ( از ترس میزنه الفرار ) بیرکا : جیمز که از پشت بیرکا نظاره گر بوده : : بیـــــــــــــرکا بیرکا : ج ...جیــــــــــــــــــــــــــمز ... اوه مای گاد در همین حال یکدفعه چو بیرکا رو میبینه میاد جلو و میگه : شما ؟ بیرکا : بیرکا بورکاسن چو : :bigkiss: آلیشیا : حالا بیرکا الیشیا رو میبینه : فوقع ما وقع بوم ..... بام.....تاق.....توق.....ترق......تیریق ودر آخر شتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرق بیرکا : اخر باید اینطوری حالیت میکردم دختر ؟ چو : بیرکا : اوه .... گریه نکن ..... منم گریه ام میگیره ها چی شد نفست گرفت بذار این تنفس مصنوعی خوبت میکنه :bigkiss: شتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرق آلیشیا : در همین حال لی لی داره پاورچین پاورچین میاد تو که یکدفعه چشمش به مغازه ی درب و داغون شده اش میفته . جیغ میکشه و غش میکنه بیرکا که موقعیت رو مناسب میبینه میخواد بزنه به چاک که جیمز یقه اش رو میگیره : مغازه چی میشه بیرکا : اینا منو اغفال کرده بیدن من الان بی پولم بیا این آواتارا رو بگیر تا بعدن بیرکا یه بسته آواتار میچپونه تو دست جیمز و جیم [میشه .... ! [/size]
size=large]بیرکا: لی لی ... لی لی ... لی لی ... لی لی لیلی: شما ؟؟ بیرکا: ما ! معلومه بیرکا بورکاسن سیاه لیلی: ( از ترس میزنه الفرار ) بیرکا : جیمز که از پشت بیرکا نظاره گر بوده : : بیـــــــــــــرکا بیرکا : ج ...جیــــــــــــــــــــــــــمز ... اوه مای گاد در همین حال یکدفعه چو بیرکا رو میبینه میاد جلو و میگه : شما ؟ بیرکا : بیرکا بورکاسن چو : :bigkiss: آلیشیا : حالا بیرکا الیشیا رو میبینه : فوقع ما وقع بوم ..... بام.....تاق.....توق.....ترق......تیریق ودر آخر شتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرق بیرکا : اخر باید اینطوری حالیت میکردم دختر ؟ چو : بیرکا : اوه .... گریه نکن ..... منم گریه ام میگیره ها چی شد نفست گرفت بذار این تنفس مصنوعی خوبت میکنه :bigkiss: شتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرق آلیشیا : در همین حال لی لی داره پاورچین پاورچین میاد تو که یکدفعه چشمش به مغازه ی درب و داغون شده اش میفته . جیغ میکشه و غش میکنه بیرکا که موقعیت رو مناسب میبینه میخواد بزنه به چاک که جیمز یقه اش رو میگیره : مغازه چی میشه بیرکا : اینا منو اغفال کرده بیدن من الان بی پولم بیا این آواتارا رو بگیر تا بعدن بیرکا یه بسته آواتار میچپونه تو دست جیمز و جیم [میشه .... ! [/size]