جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

16 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12 مهمانان 4 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: معجون عشق!!!
ارسال شده در: چهارشنبه 16 فروردین 1385 14:55
نمایش جزئیات
آفلاین
هيچ وقت يك فنجان معجون عشق برام كافي نبود چون بعد از نوشيندنش فقط... .همه متوجه شده بودند و هر چي موجودي معجون عشق بود برام اوردند.سر كشيدم

خدا در چه فكري بود اين موجود رو آفريد؟ با چه ظرافتي؟ چطور ممكن بود؟.چجور قدرتي قادر به ساختن اين همه زيباي بود كه حتي گراپ رو هم شيفته خود ميكرد.لازم ميدونم بگم كه من در زمينه هاي عشقي معروفم به(((( گراپ سخت پسند)))). با چه دقتي اين موهاي روشن رو افشون كرد؟چين چروك هاي صورت با دل گراپ چي كار ميكنه؟ هر وقت وقتي از توي جنگل از لابلاي درخت هاي هيكل كمر باريكش رو ميديم كه داره قدم ميزنه ميخواستم يك درخت بكنم ببرم بهش به عنوان يك شاخه گل سرخ بدم ولي حيف كه هميشه اون پير مرد خرفت .. دامبلدور رو ميگم.. همراهش بود.خدارو شكر كه مرد. البته لازم نيست توضيح بدم كه چرا مرد و آيا به دستور من بود يا نه بايد نادديده گرفت اين مطلب رو چون جون اون دختر پا به سن گذاشته در خطر ميافته

هگر هگر . گراپ كمك خواست .گراپ خواست اظهار عشق كرد به مك گونگال

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من هستم گراپ.يك غول كوچولو .هگر داد نجات من.من دوست داشت هرمي. دامبلي
Re: معجون عشق!!!
ارسال شده در: چهارشنبه 16 فروردین 1385 10:11
نمایش جزئیات
آفلاین
جذابه ولی گاهی اوقات قاطی می کنه
وقتی که قاطی می کنه هیچی جلودارش نیست
همیشه تو هر کاری که وارد می شه سریع خودشو نشون می ده
خیلی ها دوستش دارن و کم طرفدار نداره
اعتماد به نفس بالایی داره و بیشتر مواقع بهترین راه رو در هر زمینه ای اتخاب می کنه
کوچکترینه، ولی از همه قویتره
هر چند وقت به چند وقت یه دوست عوض می کنه
الان هم از شانس بد من عاشق هری پاتره
کاشکی از آن من بودی... جینی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[color=0000FF]گاهی اوقات دلت میخواد که زندگی ر�
Re: معجون عشق!!!
ارسال شده در: جمعه 11 فروردین 1385 14:54
نمایش جزئیات
آفلاین
چشمان سبز رنگ و درشتی داشت
کوچک اندام بود اما ظریف نبود
کوتاه و بسیار لاغر مردنی بود
به غیر از این خصویات کوته فکر و احمق نیز بود
اما چیزی که مرا به اون علاقمنده کرده بود سادیگیش بود
نمیدونم چه وجه تنشابه و تناسبی میان او با خود پیدا کنم
از هیچ نظر بهم شبیه نبودیم اما من او را دوست داشتم
مانند کودکی خردسال آرام و ساده بود و این باعث آرامش من میشد
ای کاش میتوانستم با خوردن فقط چند قطره از معجون مرکب پیچیده
فقط برای لحظه ای از جنس او شوم
دابی تنها موجودی بود که واقعا به او علاقه داشتم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

Re: معجون عشق!!!
ارسال شده در: یکشنبه 28 اسفند 1384 17:49
نمایش جزئیات
آفلاین
وای که چقدر دوست دارم
اصلا تو نباشی منم نیستم
دلم میخواد همیشه کنارم باشی
شبا وقتی با تو می خوابم احساس می کنم گرم گرمم
وقتی تو رو لمس میکنم بهترین حس رو دارم
اما تو وقتی میبینی من خوابم یواشکی از تخت جیم میشی!
نیمه شب که پا می شم میبینم نیستس خیلی ناراحت میشم و دنبالت میکردم تا بازم منو تو اغوش بگیری یو گرمم کنی
الان که رفتی خشک شویی خیلی دلم برات تنگ شده
(لازم به ذکره که من از اون معجونایی خوردم که اول هر چی رو میبینی عاشقش میشی)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
درد .....مرض.....زهرمار...و انواع دیگر این ها
Re: معجون عشق!!!
ارسال شده در: پنجشنبه 11 اسفند 1384 17:35
نمایش جزئیات
آفلاین
نمیدونم از کجا شروع شد.اما مطمئنم قدرتی که منو عاشق تو کرده بود قدرت معجون عشق نبود.نه،معجون عشق نمیتونست منو عاشق تو،اون موجود زشت و وحشتناک بکنه.نیرویی بود که فقط از تو به وجود میومد و به خودت ختم میشد.
شاید اصلا از همون بچگی که تو رو فیلمای ترسناک میدیدم و کابوست ولم نمیکرد عاشقت بودم.اما خودم نمیتونستم به این عشق باورنکردنی اعتراف کنم.ترس من از تنهایی بود اما من تنها نبودم.چون تو به وجود اومده بودی.من تو رو ساخته بودم و بت خودم کرده بودم.تو یه جوری رفتار میکردی که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده.جوری که انگار نمیدونی من عاشقتم.
وقتی به خودم اومدم خیلی دیر شده بود.همه چی به همون سرعتی که شروع شده بود تموم شد.به همین راحتی.من اصلا حالیم نشد.هر روز از خواب پا میشدم و کارای روزانه مو میکردم.اما نمیفهمیدم که تو نیستی.
تا اینکه بقیه بهم گفتن چی هستم.کم کم متوجه تغییر رفتارم شدم.این دست خودم نبود.دوباره بچه شده بودم.برگشته بودم به همون زندون کوچولوی زشت.نمیتونستم خودمو آزاد کنم..
اگه منوالان ببینی باورت نمیشه.دارم توکثافت غلت میزم.شکل تو شدم.با همون رفتار،همونقد وحشی، مث فیلما.
ولی اینجا کسی هست که عاشق منه.خنده داره.آخه کی عاشق من میشه؟...
میدونم که قبل از من عاشق بودی.میدونم کجایی.اما خسته تر ازاونم که دنبالت بگردم.
اگه یه روز دیدی یه نفر شبیه خودت اومده پیشت فکر نکن که مردی.فکر نکن تبدیل به روح شدی.بدون که اون منم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: معجون عشق!!!
ارسال شده در: چهارشنبه 10 اسفند 1384 14:51
نمایش جزئیات
آفلاین
ولم کنید...ولم کنید...
دستو پامو گرفتن،تو دهنم یه مایع بی مزه ریختن .
نمی خوام نمی خورم
ولی بهم خورنود...
حالا یه حسی دارم یه حسی که نمیشه توصیفش کرد.
ازت خوشم میاد ...نه نه ازت بدم میاد ازت متنفرم هیچوقت بیشتر از الان ازت متنفر نبودم.
یه حس دیگه...حس مرگ(سرژِی ) خودشه حس مرگ .
خودمو میکشم نه ...نه اونو میکشم هم خودم راحت میشم هم ملت جادوگران.
دراکو با عشق میکشمت

===================================
جدی نگیریدا شوخی بود

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[مواظب افکارت باش که تبدیل به گفتار می شود.
مواظب گفتارت باش که تبدیل به رفتارت می شود.
مواظب رفتارت
Re: معجون عشق!!!
ارسال شده در: پنجشنبه 4 اسفند 1384 06:37
نمایش جزئیات
آفلاین
اين نوشته را به صورت شعر يكي بود يكي نبود بخونيد!!!
---------------------------------------------------------------------------------------------------
يكي بود،يكي نبود
زير گنبد كبود،غير از مرلين چند ميليون جادوگر بيكاره بود!

اين وسط ها يه پسري بود
خوشكل و خوش هيكل و خوش سر و زبون بود!

اسم اين پسر چي بود؟
اسمش آرتيكوس با چند اسم چرت ديگه بود!

خلاصه!گل پسره عاشق بود!
عاشق دختري بد اخلاق و بيريخت و گريان بود

اسم دختره چي بود؟
اسم كاملشو نميدانم ولي او،ميرتل گريان بود!!!
--------------------------------------------------------------------------------------------------
مرسي
آرتيكوس

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آرتيكوس الياس فرناندو الكساندرو دامبلدور

ملقب به سلامگنتئور(فنانشدني در همه دورانها)

[b][color=009900]آرتيكوس ..
Re: معجون عشق!!!
ارسال شده در: چهارشنبه 3 اسفند 1384 18:07
نمایش جزئیات
آفلاین
خیلی قد بلند بود
همیشه جذبه داشت
خشن بود
کسی نزدیکش میشدن میزدشون
باورم نمیشد بتونم راضیش کنم
قهوه ای بود
خیلی با مزه بود
تنها بدیش این بود که از جاش نمیتونست حرکت کنه
همیشه شاخه هاش میرفت تو چشمم
ای درخت بید جلوی هاگوارتز دوستت دارم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین

Re: معجون عشق!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 18 بهمن 1384 20:28
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:

ونوس نوشته:
از بچگی عاشقت بودم
عاشق رنگ طلایی گیسوانت
چشمان درشتت
و نگاه کنجکاوت
عشقم همراه با من بزرگ شد
و تو هم بزرگ شدی
دیروز برای اولین بار خواستم بقلت کنم
اما تو از روی دیوار افتادی و شکستی!
( بی آینه شدم رفت!)

والا من نگرفتم ! آیینه هه بهت معجون عشق داده بود ؟ وا عجبا !


احتمالا شخص تو آینه بهم معجون عشق داده بوده!

" حتی قبل از این که ببینمت ازت متنفر بودم
سر هر کی که اسمتو جلوم میاورد جیغ می زدم
ولی تو بالاخره گیرم آوردی و مجبورم کردی که به بودنت عادت کنم
عادتی که خیلی ها با عشق اشتباهش می گیرند
الان حدودا یک سال از روزی که گفتم ازت متنفرم می گذره
و دوباره ازت متنفرم
چون تنهام گذاشتی!"

تو نخش بمونید که کیه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: معجون عشق!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 18 بهمن 1384 20:14
نمایش جزئیات
آفلاین
وقتی نزدیکش میشدم...خیلی بوی خوبی میداد.

همچین بویی که همه از هوش میرفتن!

خیلی کثیف بود...واسه همین بود که جز من هیچکی کنارش نمیرفت... هیشکی تخمهایی که گوشه کنار خونش بودی دوست نداشت! اخه همه میدونستن از توش چی درمیاد!

اخر یه روز راضیش کردم بره حموم...ولی از وقتی رفت، تاثیر معجون عشق رو من هم از بین رفت!

بیخودی عاشق هرپوی کثیف شده بودم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][font=Arial]«I am not worriedHarry,» 
said Dumbledore
his voice a little stronger despite
the freezing water
«I am with you.»[/font]  [/b]