شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
خارج از رول: دبی جان کجا میری... به هر حال مثل اینکه رفتنی هستی..باشه...مارو تنها گذاشتی بی وفا به هر حال دلم برات تنگ میشه....نمیدونم چی بگم...جز حرف عشق (نه ببخشید اشتب شد این برای ایوانا بود ).... خداحافظ دبی ایشا الله به زودی میبینیمت و هیچ وقت فراموشت نمیکنم...خداحافظ...به یادتم
دبی: کار داشتم یعنی اینکه ممکنه دیگه من زیاد اینجا نیام از اشنا یی با همتون خوشحال شدم به امید دیدار ************************************** دلم براتون تنگ می شه دوستان البته گاهی به سایت سر می زنم بای تا بهار یا تابستون سال دیگه بای
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
دنیا دبی هملاک! با وارد شدن به تاپیک رقص جادوگران از لحظات خود لذت ببرید
برتی: اندی جونم...تو نرو بزار ایوی میره نوشیدنی کره ای می خوره. ایوی:اندی کی باشه برتی:اندی رو نمی شناسی؟ بابا اندی خودمون...عشق من تمام حاضرین در مغازه:ماااااااااااااااااا.... این دیگه چه پر روئه. اندی:
دنگ در باز میشه و زاخی میاد داخل. ایوی:آقای اسمیت... زاخی:خانم اسمی..ببخشید...ایوانا. برتی:اندی... زاخی:اه؟ تو هم اینجایی؟ برتی:به می...ببخشید زاخی.سرت از دست رفقا خلوت شد؟ زاخی:رفقا؟ نه هنوز.در ضمن اگه پر رو بازی در بیاری هویتتو پیش ملت آشکار میکنم. ملت: برتی:پس اگه خلوت شد جواب ما رو هم بده. زاخی:سعی میکنم. برتی:موفق باشی...اندی جان اگه ایوی کاری باهات نداره میشه بیای یه تک پا سه دسته جارو با هم نوشیدنی بخوریم؟ اندی:آره بریم. ایوی:نرو...من کارت دارم. اندی:نه نداری.... ایوی:دارم اندی:بزار برا بعد...برت برت جون بریم؟ برتی:بریم.
اندی و برتی از مغازه خارج میشن. ایوی:
--------------------------- شرمنده خیلی فرندشیپ شد.آخه با زاخی یه کاری داشتم تو مسنجر محل نمیزاره واسه همینم مجبور شدم اینجا بگم. از همه طلب پوزش میکنم.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جلد هفتم کتابهای هری پاتر:"هری پاتر و چهل دزد بغداد."
ناگهان در به شدت باز میشه....همه جارو بخار میگره.همه ی چشمها خیره به دره...کم کم بخارها کنار میره و آلیشیا ظاهر میشه.در حالی که قدم هاش زمینو میلرزونه به طرف پیشخوان میاد... آلیشیا:اینجا بدون من مغازه راه انداختین.کی بهتون اجازه داد؟؟؟؟(عربده) :chomagh: (کسی که پشت پیشخونه):بب...ببخخش..ش..شید...دیگه تکرار نمیشه... آلیشیا:اشکال نداره...حالا مثل بچه های خوب اون ساک رو بده من... (...):ب ببفرمائین.... آلی:این چیهههههههه!!!؟؟؟؟؟ (عربده) (....):ساک مسافرتیه... آلی:داری میری رو اعصابما...هر چی پول داری بریز توش (...)آآآ...آخه چرا؟ آلی:چون من میگم...از این به بعدم سند اینجا به نام منه. فهمیدی؟ خب دیگه ما رفتیم. (...)بب..بازم بی یاین اینجا...
الی و اندرو و ایوی تازه می خواستن برن که یهو : شاهزاده و ادریان و برتی : سلام!! ایوی : شما ها از کجا پیداتون شد؟؟ اندرو و الی : به!!سلام دوستان عزیز!! اندرو : ایوی!!با مهمون و خریدار این جوری برخورد می کنن؟؟ ایوی : ولی... اندرو : بفرمایین تو!!خوش امدین! الی: اگه چیزی می خواین تمام وقت در خدمتیم!! ایوی : اندرو!! اندرو : الان نه ایوی!!سرم شلوغه. الی : خب برتی جان چی می خواین؟؟ برتی : خب....می شه یه نگاهی به لیست بندازم؟؟ الی : البته. اندرو : و شما چی اقایان؟؟ شاهزاده : خب....منم بهتره یه نگاهی به لیست بندازم. ادریان : به همچنین. ایوی : الی و اندرو :
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
" در جهان چیزی به نام آغاز و پایان وجود ندارد. زندگی امروز خود را به گونه ای بگذرانید که گویی همه چیز در همین یک روز است ... "