جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

36 کاربر(ها) آنلاین هستند (21 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
36 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] كافه سه دسته جارو

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: كافه سه دسته جارو
ارسال شده در: چهارشنبه 21 دی 1384 05:36
نمایش جزئیات
آفلاین
تو همون گیر و دار همه نشستن که برادر حمید غیب می شه و تق مرلین ظاهر می شه!
فلور: ببینم تا منو کلافه نکنید دست بردار نیستید؟
مرلین که کتاب تاریخ ازدواج جادوگران دستشه رو باز می کنه و شروع می کنه به خوندن و پند و اندرز!آخرشم می گه:فلور خواهر کوچیک من قدر این بیل رو بدون!

فلور که کم کم داره از کوره در می ره چکشو می خواد بکوبه تو سر مرلین که مرلین کتاب رو رو سرش می گیره!
فلور: حالا حال منو می گیری؟
مرلین: همچین چیزی!
و داد فلور در می یاد و تا می تونه جیغ می کشه!

ناگهان عده ای پسر جوان که در حال رد شدن از کنار کافه هستن صدای فلور رو می شنون و وارد کافه می شن!و تا فلور رو می بینن با دستپاچگی کاغذ و قلم در می یارن و می پرن رو سره فلور!
فلورم با ناباوری تند تند امضا می ده

ناگهان یکی از اون پسر جونا که کسی جز رون نبوده با ذوق می گه: فلور یکم دیگه بخون عجب صدای قشنگی داری!
فلور:
مرلین اون وسط با عصبانیت گوش رون رو می گیره و می برتش یه گوشه
و فلور هنوز تو حالت تعجب استپ زده!
که ناگهان بیل غیب می شه و یک یاداشتمی یوفته رو سر فلور و همه پسرا می پرن که یاداشتو بگیرن

که ناگهان گیلدی از سوراخ گوش پسر جوانی می پره وسط و کاغذ رو می گیره!و ناگهان خنده ای شیطانی روی لبانش بسته می شه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دلبستگي من به جادوگران و اعضاش بيشتر از اون چیزی که فکرشو میکنید
كافه سه دسته جارو
ارسال شده در: چهارشنبه 21 دی 1384 05:21
نمایش جزئیات
آفلاین
به اين دليل كه اين تاپيك مفقود الاثر گرديد دوباره زده شد تا مورد عنايت پستهاي ارزشي اينجانب و شما قرار بگيرد!
---------------------------------------------------------------------------
كافه شلوغ شلوغ بود و همه در حال گفتگو با يكديگر بودند.در گوشه اي از كافه يك ميز كوچولو موچولو با دوتا صندلي تپل مپل! قرار داشت و دو نفر بوقي بر روي آن نشسته بودند!

-عزيزم من دوستت دارم ولي باور كن اين يه دونه كار رو نميتونم بكنم.
-تو هيچ وقت منو دوست نداشتي....من اصلا نميخوامت.بهتره حرفاي آخرت رو بزني.
-بابا چي ميگي تو ميگم نميشه ديگه!
-مثل اينكه تو آدم بشو نيستي خب به جهنم!!
-جهنم جاته!

ناگهان دختر بوقي دستش رو ميكنه زير صندلي و يك چكش بيرون مياره و بر سر پسر جوان ميكوبه!

*پنج دقيقه بعد*

تعداد صندلي هاي دور ميز به سه عدد رسيده و فردي ريش دراز در پشت سومين صندلي نشسته.كله ي پسر جوان باندپيچي شده و دختر بوقي چكش رو در دستانش بازي ميدهد!!

دومبول:دخترم فلور شما كوتاه بيا!...بيل خيلي پسر آقاييه...حالا پول نداره تورو ببره اون ور آب كه دليل نميشه كه پسر بدي باشه....منو نگاه كن با اين سن و سالم تا حالا از قزوين اون ورتر نرفتم!
فلور:خب به من چه!...اصلا شما هم مشكل داري!!
و در يك حركت انتخار با چكش به وسط بيني دامبلدور ميكوبه كه به ترتيب چنين چيزهايي پيش مياد!:
1-دامبلدور صداي آخي از خودش در مياره!
2-عينك دامبلدور از وسط به چهار نيم تقسيم ميشود!
3-فلور لبخند مليحي ميزنه
4-يكي از مشتري ها نفس ميكشد!
5-دامبلدور از درد خم ميشه!
6-صداي تق بلندي مياد و لحظاتي بعد الستور مودي در حالي كه به دامبلدور چسبيده ديده ميشه!
7-دامبلدور دومين آهش رو ميكشه!!
8-دامبلدور به سنت مانگو منتقل ميشه!


لحظاتي بعد مودي سر جاي دامبلدور نشسته و در حال نصيحت فلوره...

فلور:من نميدونم اگه نخوام با بيل آشتي كنم بايد كي رو ببينم؟
مودي:خواهر من احتياجي به ديد زدن كسي نيست!...شما كافيه....اون چيه رو زمين؟
فلور برميگرده و خودكار معروف مودي رو بر روي زمين ميبينه!!
مودي:ها!...خودكار منه...ميشه يه كم خودتون رو خم كنيد و بهم بدينش؟....من پام چلاقه نميتونم!
فلور نگاه عاقل اندر صفيحي مي اندازد:
مودي كه ترسيده بود:فقط ميخوام كمكتون كنم!!!

فلور كه از افكار پليد برادر حميد مطلع شده بود بار ديگر مجبور به استفاده از چكشش ميشود و در يك عمليات انتحاري چكشش را ... و در حالي كه مودي در حال قرمز شدن است لبخند مليحي ميزند!
فلور:حيف كه دلم برات ميسوزه!
و چكش را در مي آورد و غلاف ميكند!
--------------------------------------------------------------------------
آيا بيل و فلور آشتي خواهند كرد؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1384/10/21 15:27:00
ویرایش شده توسط تلما هلمز در 1405/2/20 19:55:58
شناسه ی جدید: اسکاور