شارزراس ماده رو ميگيره و دره يكي از اون سلاح هاي مخوف رو باز ميكنه...قيف بر ميداره....ميزاره توش...شر..شر...ميريزه.
ولدمورت:روشن كن
شارزراس:ارباب..روشن كنم ما همه شپلخ ميشيم...
ولدمورت قهقه اي مستوني ميكنه:ابله...مگه يادت رفته سيستم توش گزاشتيم كلا هر چي به سياهي ربط داره چيزي نشه؟جيگر...
شارزراس كه چاي نخورده پسر خاله شده بود:اره...تخ(ميزنه پس گردن ولدمورت)...ايول..باب...چقدر بانمكي...(لپ ولدمورت رو ميكشه)...
ولدمورت بعد از اين حركات جلف شارزراس جدي ميشه:سنگين باش شارزراس...بار اخرت باشه...كريشيو!!
شارزاس هم طبق معمول كه به هر كي اين ورد ميخوره جيغ ميشكه..ساكت ميشه و مادب ميره يه گوشه وا ميسته.
ولدمورت:پتي گروو...روشن كن...
يكي از مرگخواران:اقا..اقا...اجازه....ما روشن كنيم؟
ولدمورت:اوداكداورا!!...پتي گرو روشن كن...نميشنوي چي ميگم؟اودا كد...
پتي گرو دستانه لرزانش را به طرف دكمه قرمز دستگاه ميبره و فشار ميده...
ووووومومممممم(صداي روشن شدن)...وووووممممموووووو....قن..قن..قن.......مقققق....قن.قن.قن....پخ..پخ...شپلخ!!
پتي گرو:ارباب اينا چيه؟
پتي گرو به رشته هاي كه از دستگاه بيرون ميزد اشاره ميكرد
ولدمورت:فكر كنم ماكاراني مانا بايد باشه....اوداكداورا..اه...عادت كردم به اين ورد ...هواسم نيست به اشياء هم ميزنم!!
پيش ققي و سرژ
سرژ:واي ببين تو پارك ارم عجب موسيقي گزاشتن...دامبس..دامبس....
ققي:اررررررررره...خيلي توپـــــــــــــــــــــه
در زندان باز ميشه و يه كله كه روش شنله ميزنه تو...
كلهه:پيست...پيست..با تو ام...هيبي....عزت...
هيبي:بله امپراطور؟
امپراطور:ماموريتو انجام دادين؟
عزت:چجورم..ميتونين نگاه كنين...اصلا ازمايش كنين
امپراطور اروم اروم مياد تو...
دنگ..
سرش به دليل بلندي بيش از اندازه قد ميخوره به كنتر گاز...
سرژ:ققــــــي...فكر كنم يكي تو پارك سرش خورد به ميله سور سوره

امپراطور مياد نزديك:اهاي شما دوتا...الان كجايين؟
ققي(به ارامي..طوري كه انگار در حال پرواز هست):سرژ ميگه تو پاركه...ولي..ولي..مـــــــــــــــــــن...از جو خارج شدم....
امپراطور:خوبه خوبه...من برم...شما دوتا..هر 10 ساعت 10 ساعت بهشون قرص بدين تا حواسشون نباشه داريم روشون چي كار ميكنيم.

دنگ....
امپراطور:اه...اين كنتر رو هم ور دارين...
چي چيه هي اخر سوال ميپرسين؟..ادم دستش باز نيست..انگار نفر بعد بايد به سوال جواب بده.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

تو اونجا چيكار ميكني ققي پاشو بيا بيرون بينم!
-اينجا يه در هست!
سرژ به طرزي باور نكردني ميپره بالا و سرش ميخوره به ديوار
-كجا ميره دره؟؟؟
-دستشويي!!!
عزت بلافاصله از خواب ميپره و ميدوه طرف ققي!
-آخ واي ديش بنگ بوم آخــــيـــــش!
دقايقي بعد ، سرژ دوباره داره دنبال ققي ميگرده:
-
-
مر...مرلين...مرد...مرحوم شد...
- كشتيش؟؟؟؟
-نه...نه بابا...مرد...ول...اسمشو نبر شد...
- :yamd: اسمشو ميبرم!!! تو نميتوني بگي من چيكار كنم پرنده بيريخت!!!! تو چيش بودي كلاغه؟
-
چرا باز نميشه...شايد کوير لاش گل گير کرده...بيا هل بده...