جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

25 کاربر(ها) آنلاین هستند (18 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
25
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آکی سوگیاما 1405/04/05 20:10  37 خواندن  بدون نظر 
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  116 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  186 خواندن  1 نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  305 خواندن  2 نظر(ها) 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  290 خواندن  1 نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  368 خواندن  7 نظر(ها) 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: چهارشنبه 29 تیر 1390 14:06
نمایش جزئیات
آفلاین
فلش بک شماره ی 1
- الان میاد سیبل، حواست باشه که نقشتو خوب بازی کنی. منم میرم سر پستم.

- خیالت راحت باشه عزیزم، کاری میکنم که ذره ای شک نکنه!

وزیر دیگر از خانه ی ریدل خارج شد. لبخندی زد و به سمت بازار حرکت کرد. باید کمی وقت تلف می کرد و همینطور کمی هم خرید می کرد تا کسی به او شک نکند.

در بازار

- سلام آقا. اون سطلا چنده؟

-10 دلار!

- خیلی گرونه بابا! اون ماهیا چنده؟

- 1 دلار!

- مطمئنی؟ خب پس 8 تا ماهی بده! چند تا هم خرت و پرت دیگه رو هم بذار تو کیسه هر چی میخوای. فقط 15 دلار بیشتر نشه. راستی اون سطلا چرا انقدر گرونن؟

- خیلی واضحه. چون چینی نیستن!

در همین هنگام

- متوجه شدی؟ صبر میکنی برگرده به خونه ی ریدل اونوقت ...

- میدونم، میدونم بابا! از صبح بیشتر از 1000 بار نقشه رو باهام دوره کردید!

- باشه باشه! برو. فقط یادت نره که...

- باشه یادم نمیره باهاتون در تماس باشم!

- و ضمنا یاد...

-

- خیلی خب بابا! برو!

لحظاتی بعد

- استیوپیفای! هوکارساملوس! انجلمرسایوس!

سه نور همزمان به وزیر دیگر برخورد کردند و باعث شدند وزیر دیگر طناب پیچ شده و بیهوش به روی زمین بیفتد.

تد به آرامی جلو آمد، کاملا رفتار هایش را میدانست و میدانست الان باید چه رفتاری انجام بدهد.تکانی به چوبدستیش داد. وزیر دیگر غیب شد و تمامی آثار زمین خوردن او پاک شد. تد اجناس را که با جادو معلق نگه داشته بود در دست گرفت و به سمت خانه ی ریدل حرکت کرد. تا اینجا که مشکلی پیش نیامده بود.

وارد خانه ی ریدل شد و شروع به تعریف و تمجید از لرد سیاه و سپس گزارش کارهایی شد که هرگز انجام نداده بود!

پایان فلش بک شماره ی 1

فلش بک شماره ی 2

-هوووم...منم همین فکرو میکردم.مرگخوارا به کمی آموزش احتیاج دارن...ارتش سیاه دوباره باید اوج بگیره.مرگخوار محبوب و با لیاقتم رو مسئول این آموزش میکنم...به وزیر دیگر بگین بیاد اتاق من!

لحظاتی بعد

وزیر دیگر به آرامی وارد اتاق لرد شد و تعظیم کرد.

- ارباب، با من کاری داشتید؟

- آره! من احساس میکنم تو از همه ی مرگخوارای دیگه لیاقت بیشتری داری! و ضمنا هیچ وقت نخواستی به اربابت خیانت کنی و همیشه به اربابت کمک کردی! فکر میکنم به عنوان پاداش بهتر باشه مرگخوارانم رو یه مدتی دراختیارت بذارم تا هر چقدر میخوای باهاشون تفریح کنی.

وزیر دیگر در دل لبخندی زد. اما نباید کنترلش را از دست میداد پس گفت : ارباب فکر میکنید من بتونم اجتماعی به این عظیمی رو مثل شما اداره کنم؟

- آره دیگه وقتی بهت میگم یعنی میتونی دیگه! یعنی میگی ارباب نمیدونه؟ کروشیو! ... اه خب داشتم میگفتم، خب خواستم ببینم این وظیفه رو قبول میکنی که یه مدت آدمشون کنی؟ البته میدونی که جواب نه ...

وزیر دیگر لبخندی زد و سپس جواب داد : چون شما دستور میدید، بله!

- خیلی خب، حالا که اینطور شد باید بهت قدرت جادویی بدم تا مرگخوارا ازت حساب ببرن. من قسمتی از قدرت خودمو در اختیارت قرار میدم.

لرد چوبش را تکانی داد و وردی را زمزمه کرد.

- ممنون ارباب! اما ...

- چیه وزیر؟ مشکلی هست؟

- نه، ولی خواستم بگم که اونا حتی با وجود جادوی منم بهم احترام نمیذارن.

لرد به وزیر نگاه کرد و وزیر با دیدن نگاهش صحبتش را ادامه داد.

- خواستم بگم... ارباب میتونید منو کول کنید تا اونا ببینن شما به من احترام میذارید و ...

- کرشیو وزیر! هرگز! ارباب هرگز کسی رو کول نمیکنه! هر... باشه! اما فقط همین یه بار!

وزیر دیگر لبخندی زد.حال میتوانست علاوه بر مرگخواران، ولدمورت را نیز تحقیر کند. با خود فکر کرد کاش میتوانست از این صحنه عکس جادویی بگیرد.

پایان فلش بک شماره ی 2

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط زنوفيليوس لاوگود در 1390/4/29 14:40:56
ویرایش شده توسط زنوفيليوس لاوگود در 1390/4/29 14:43:48
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: چهارشنبه 29 تیر 1390 14:02
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد با خشم نفسش را بیرون داد. مورفین با ترس به لرد که حالا سخت مشغول فکر کردن بود خیره شده بود و هر از گاهی چند سانتی متر عقب میرفت تا بیشتر از دسترس لرد دور باشد و مورد خشم او قرار گیرد.

بالاخره پس از چند دقیقه تفکر لرد یکی از ابروهایش را بالا انداخت و با خود گفت:

- قدرت جادویی مورفین چقدره؟

و به مورفین خیره شد. ابتدا کفش های پاره اش را از نظر گذراند و سپس به ریش ریش پایین تی شرت او نگاهی انداخت و در نهایت به موهای ژولیده و درهم او رسید. ظاهرش که چندان رضایت بخش نبود.

مورفین که متوجه نگاه های لرد شده بود، در حالی که دست هایش را محکم در هم گره کرده بود و مدام به آن ها ور میرفت، باز هم سعی کرد چند قدمی عقب رود.

لرد دست از برانداز کردن مورفین برداشت و بی مقدمه فریاد زد:

- یکی بلاتریکسو خبر کنه بیاد!

موهای مورفین از این حرکت سریع لرد سیخ شدند و با شدت بیشتری بدنش شروع به لرزش کرد. دو دقیقه بعد بلاتریکس در حالی که نفس نفس میزد در را محکم به دیوار پشت سرش کوباند و با هیجان پرسید:

- ارباب شما با من کاری داشتین؟

لرد بدون توجه به قلب های متعددی که از جانب بلا برمیخواست گفت: با همون ورد همیشگی، کلیه ی اطلاعاتی که مورفین نیاز داره تا بفهمه نقطه ضعف اون چوبدستی ها چیه رو وارد مغزش کن. از همون کتاب همیشگی کمک بگیر. مطمئنا این چوبدستیا علاوه بر قدرت زیادشون، یه نقطه ضعفیم دارن!

تمام قلب ها شروع به ترکیدن کرد و بلا با تعجب پرسید: کدوم چوبدستی ها؟

لرد مختصر و مفید شروع به توضیح دادن ماجرای چوبدستی ها کرد و پس از اتمام حرفش با حرکت دستش به آن ها فهماند که خارج شوند.

چند ساعت بعد:

بلا عرق روی صورتش را پاک کرد و کتاب بزرگ و قطور را محکم بست. در اثر بلند شدن گرد و خاک مورفین شروع به سرفه کرد و بلا را دید که با اشتیاق به کله ی او خیره شده بود. بلا در حالی که با غرور به مغزی که ساخته بود خیره شده بود گفت:

- عالیه مورفین! حالا تو اطلاعاتت حتی از الیواندرم بیشتره! بهتره بریو نقطه ضعف چوبدستیارو پیدا کنی. منتظرتیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: چهارشنبه 29 تیر 1390 09:27
نمایش جزئیات
آفلاین
مورفین که تحت کنترل لرد سیاه آپارات کرده بود، با شنیدن صدای لرد سیاه انگار که از خواب پریده باشد، تکانی خورد و با تعجب لرد سیاه را رو در روی خود دید.
- ش..ش... شرورم!!! شما توی گریمولد شیکار می کنید؟!... دهه...اما... اینجا که گریمولد نیشت؟!! مم..ممن شطوری اومدم اینجا؟

اکنون ترس تمام وجود مورفین را در بر گرفته بود.
-کروشیـــو! حالا دیگه به اربابت خیانت می کنی!... ببند اون دهنتو!...فکر کردی سرورت مثل خودت تستراله!... یالا... فقط یه فرصت بهت میدم تا هرچی که میدونی رو به اربابت بگی!

مورفین که در شرایط وخیمی گیر کرده بود و لرد سیاه را در اوج خشم میدید، چاره ای جز گفتن حقایق ندید. بنابراین با ترس و لرز جلوی لرد سیاه زانو زد و گفت:
-هیععععععع!...غلط کردم ارباب، اشتباه کردم، بهم رحم کنید،اشلا... اشلا من در اختیار شمام، می تونید ژهن منو بخونید تا مطمئن بشید که دروغ نمی گم!

لرد سیاه با عصبانیت به سمت مورفین رفت و یقیه ردایش را گرفت و با خشونت هر چه تمام بلندش کرد.
- فکر کردی بعد از اونهمه دروغ و دغل اربابت دیگه حاضره به حرفات گوش بده... نه...حالا به من نگاه کن!

مورفین که از وحشت داشت قالب تهی می کرد به زحمت به چشمان سرخ رنگ لرد سیاه نگاه کرد. بلافاصله تصاویر در ذهن لرد سیاه شکل گرفتند.
.
.
.
لرد سیاه بالاخره خاطره ای را که می خواست یافت. محفلی ها را دید که دور میزی نشسته اند و به دامبلدور نگاه می کردند.

نقل قول:
این چوبدستی ها رمز موفقیت ما در نبردمون با تام ریدل و نوکرانشه! اگر ما همگی از این چوبدستی ها که الیوندر عزیز با استفاده از ترکیب پر فاوکس و نیش باسیلیسک و چندین نوع چوب جادویی برامون فراهم کرده و من هم توی آزمایشگاه با افسون های مختلف غنی سازی کردمشون استفاده کنیم میتونیم چوبدستی های مرگخوار ها رو از کار بندازیم. مرگخوار بی چوبدستی چی کار میتونه بکنه؟ در واقع هیچی! علاوه بر اون قدرت چوبدستی های جدید بسیار بیشترهو یک دانش آموز سال اول هاگوارتز میتونه با این ها در حد یک جادوکار حرفه ای از طلسم های قدرتمند استفاده کنه....


چشمان لرد سیاه از تمرکز خارج شدند. دستانش روی ردای مورفین آرام آرام لیز خورد و رهایش کرد. مورفین که از ترس دیگر جانی برایش نمانده بود بی حال و بی رمق بار دیگر روی زمین زانو زد.

- نه!... این امکان نداره! استفاده از چوب های جادویی که صد برابر از مال ماها قویتره!!! پس اونا قصد دارن با عصاهای نیرومندشون به ما حمله کنند... اما... بذار ببینم... مورفین! ایا من درست دیدم که تو هم یکی از اون چوب ها رو انتخاب کردی!؟ الان اون چوب کجاست؟

- شرورم.... برای اطمینان، دامبلدور اونا رو یه جای امن نگه میداره و فقط زمان تمرین میاره و به ما میده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آگوستوس پای در 1390/4/29 9:41:58
When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: چهارشنبه 29 تیر 1390 01:29
نمایش جزئیات
آفلاین
خانه شماره 12 گریمولد

- عمو مورفین چرا این وری اون وری میشی؟

جیمز در حالی که به مورفین نگاه میکرد که لنگان لنگان داشت به سمت در خانه می رفت این جمله را گفت.

مورفین با صدای دو رگه ای بدون این که به جیمز نگاه کند گفت:
چیزی نیست. از اثرات ترک دیگه. میرم بیرون نفس تازه ای بکشم و بیام.

در خانه ریدل سالن جلسات

- بدون هیچ حاشیه ای میرم سر اصل مطلب. کروشیو چند بار بهت گفتم وقتی من دارم حرف میزنم جیغ نزنی رز. ما به احتمال زیاد سی ام از محفلی ها شکست میخوریم و من هم میمیرم.

مرگخوارن که در واقعیت() بودند به این صورت نمایان کردند

- از هم دردیتون ممنونم نوکران من. ولی هنوز امیدی به زندگی من هست اونم اینه که مورفین خیانت کار باید بیاد بگه که نقشه محفلی ها چیه. همین و بس. حالا برید سر کار و زندگی تون.

همین موقع در خانه شماره 12 گریمولد

- بابا بزرگ آلبوس شما چیزی عجیبی حس نکردید؟
- نه جیمز.
- عمو مورفین صداش تعقیر کرد و مثل معتاد ها حرف نمی زد.
- آره باید ببینیم اصلا این یارو که اومد اینجا خود مورفین بوده یا نه؟ ممکنه یکی فهمیده این بدبخت محفلی شده اومده جاسوسی کنه.

نیم ساعت بعد در خانه ریدل

مورفین لنگان لنگان به طرف ولدمورت رفت. ولدمورت وقتی او را دید برقی بر چشمانش ظاهر شد و با هیجان پرسید:
- هر چی میدونی از محفل بگو فقط سریع.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 28 تیر 1390 23:59
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد تصمیمش را گرفت و قبل از ورود تریلانی، با مورفین تماس گرفت و کاملا هم به موقع واقع شد؛مورفین در حال گزارش دادن به دمبل بود،لرد شروع به گوش دادن به صحبت های او کرد:
-خلاصه اینکه اونا اصلا آماده ی جنگ نیستن و در واقع دارن همینطوری الکی دور خودشون میگردن.

آلبوس با تردید پرسید:
-تو مطمئنی مورف؟
-آره...کاملا.
-خوبه مورفین...کارت عالی بود.
-وااااااااااای عمو مورفین...تو یه کار خوب کــــــردی.
مورفین:

لرد با شنیدن صدای در،تماسش با مورفین را قطع کرد.
-اگه یکی از اون چهارتایی،مستقیم برو طویله ی تسترال ها و اگه کس دیگه ای هستی هم برو پی کارت و اگه تریلانی هستی بیا تو.

سیبل با حالت ویبره وارد اتاق شد و تعظیمی کرد.
-احظار فرموده بودین؟

لرد به جای پاسخ گفتن، به چشمان سیبل خیره شد و در کمتر از دو دقیقه پاسخش را دریافت،آری پیشگویی دومی هم در کار بوده...لرد از عصبانیت منفجر شد و سیبل هم در اثر موج انفجار اربابش از حالت ویبره، به حالت ویبره حرارتی تبدیل شد!
-سیبل به همه بگو برن سالن جلسات...باید راجب موضوع مهمی صحبت کنیم.

و حالا وقتش بود لرد برای بار دوم از علامت شوم مورفین استفاده و اورا مجبور به بازگشت کند،صد در صد او اطلاعات به درد بخوری داشت که از او پنهان کرده بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آستوریا گرینگرس در 1390/4/29 0:47:36
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 28 تیر 1390 21:36
نمایش جزئیات
آفلاین
در اتاق لرد سیاه

- لرد شیاه، به سلامت باد! خواستم اژتون اژازه بگیریم یه بار دیگه به محفل برگردم تا اطلاعات بیشتری براتون بیاریم!

لرد سیاه با نگرانی به مورفین نگاه کرد. از طرفی او هم اکنون موقعیت خوبی در محفل داشت و میتوانست جاسوس خوبی برای او باشد از طرفی با توجه به آنکه آنها قصد ترک دادن او را داشتند امکان علاقه مند شدن مورفین به آنها وجود داشت.

- باشه مورفین اما باید چند تا تغییر روی علامت شومت بدم.

لحظاتی بعد

- خب دیگه، حالا میتونی بری. 3 روز وقت داری که برگردی اگه برنگردی به زور برت میگردونم. فهمیدی؟

لرد سیاه لبخندی به مورفین زد. مورفین نیز با اتمام حرف او از اتاق خارج شد. لبخندی شیطانی بر لرد سیاه نقش بست. با قابلیت های جدیدی که روی علامت شوم مورفین گذاشته بود میتوانست او را کنترل کند. هروقت میخواست او را ببیند و هروقت میخواست با او تماس بگیرد.

مورفین در پشت اتاق لبخندی شیطانی زد و سپس به سمت در خروجی خانه ی ریدل رفت. تقریبا مطمئن بود که باید محفلی می شد. اما هنوز باید موضعش را حفظ میکرد.

شب در اتاق مرگخواران

- خب بچه ها مورفین که دوباره رفت و هیچ خبر به درد بخوری واسمون نیاورد. اما باید دست این وزیر رو رو کنیم. اینطوری لرد ما رو میبخشه و باز به زندگی عادیمون برمیگردیم.

- اما من به مورفین اعتماد ندارم. مطمئنم پیشگویی تریلانی درست بوده!

- ما هم اعتماد نداریم. اما اگه معلوم بشه وزیر دیگر محفلیه اونوقت لرد باور میکنه که پیشگویی دوم هم اتفاق افتاده.

- آره بلیز، اما من و رز دیگه عمرا حاضر نیستیم بشین و پاشو بریم. هنوز هم به خاطر دو برابر بشین پاشویی که بهمون داده شد تمام بدنمون درد میکنه.

لینی با گفتن این حرف دست رز را کشید و او را به سمت تختش برد. سپس خود نیز بر روی تختش دراز کشید.

- مطمئنید؟

لحظاتی بعد، جلوی در اتاق لرد سیاه

لینی و رز به همراه لونا و ارگ بار دیگر جلوی در اتاق لرد ایستاده بودند. لونا بار دیگر در زد، اما این بار برخلاف دفعه ی پیش صبر کرد. لحظاتی بعد لرد با همان قیافه ی شب گذشته در را باز کرد

- چیه؟ بازم میخواید تنبیه بشید؟ یا نقشه کشیدید نذارید من بخوابم؟

مرگخواران که به سختی جلوی خنده شان را گرفته بودند به یکدیگر نگاه کردند. بلاخره لونا گفت : نه ارباب، خبرهای مهمی براتون داریم. درباره ی وزیر دیگره. ما مدرک هایی داریم که ثابت میکنه اون خود وزیر دیگر نیست.

- باز میخواید زیر آبشو بزنید؟ چرا هر کس به من وفادار میشه سریع میخواید زیر آبشو بزنید؟ مطمئنم که مدرکیم که دارید محفلی بودن اونو ثابت میکنه.

مرگخواران که از قبل میدانستند لرد این حدس را میزند به یکدیگر نگاهی انداختند و پیش از آنکه لرد بخواهد به آنها بگوید که به حیاط بروند پیش قدم شدند.

- ارباب، اگه مدرکمون درست نبود... اونوقت...

- اونوقت هر جور خواستید ما رو تنبیه کنید.

لرد سیاه لبخندی زد. ضرری نداشت. حداقل می توانست از شکنجه ی آنان لذت ببرد!

در محفل

مورفین جلوی در خانه ی گریمولد ایستاده بود. لحظه ای صبر کرد و سپس در زد.

جیمز در را باز کرد و با دیدن او فریاد زد : عمو مورفینه!

- سلام! واستون خبر آوردم.

در اتاق لرد

- که اینطور! و شما هم فکر کردید که وزیر دیگر عوض شده هان؟

- بله ارباب! حالا فکر کنم وقتش باشه که اونو صدا کنید و ...

- آره! وقتشه که صداش کنم و ازش بخوام سه روز کامل بدون آب و غذا بهتون تمرین بده!

- اما ارباب...

- ارباب بی ارباب! من بخشی از قدرت جادوییمو در اختیار وزیر قرار دادم تا شما ازش حساب ببرید. مفهوم شد؟ صحبت دیگه ای دارید یا صداش کنم؟

- ارباب راستش اینیگو واسمون تعریف کرد که...

فلش بک

- بچه ها، وقتی که تریلانی پیشگویی اولش رو کرد همه ی شما حواستون پرت شد اما من بطور اتفاقی یه پیشگویی دیگه رو شنیدم. صداش خیلی خشک تر و بی روح تر از اولی بود. و بیشتر به حالت پیشگویی اش شبیه بود.

- باز توهم زدی اینیگو؟ مورفین چیزی بهت داده؟

- دارم راست میگم. اون گفت : آخر این ماه محفل ققنوس بر ارتش سیاه چیره خواهد شد ... لرد سیاه به قتل خواهد رسید و گروه مرگخواران از هم پاشیده خواهد شد ...
پایان فلش بک

لرد با تعجب به مرگخوارانش نگاه کرد. از طرفی احساس کرده بود مورفین دارد چیزی را از او پنهان میکند. و از طرفی هم بنظر نمی آمد آنها دروغ بگویند.

- دربارش فکر میکنم. اما فعلا.... وزیـــــــــــــر! بیا اینا در اختیار توئن. حسابی باهاشون تمرین کن. سر راهت تریلانی رو هم صدا کن. باهاش کار دارم!

و زمزمه کرد : کم کم داره لازم میشه با مورفین تماس بگیرم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط زنوفيليوس لاوگود در 1390/4/28 22:17:53
ویرایش شده توسط زنوفيليوس لاوگود در 1390/4/28 22:27:00
ویرایش شده توسط زنوفيليوس لاوگود در 1390/4/28 22:33:38
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 28 تیر 1390 21:31
نمایش جزئیات
آفلاین
محل تمرینات مخفی محفل ققنوس - نوبت شب

- خیله خب بچه ها، امشب میخوایم کار های تاکتیکی، عملیاتی و ضربتی در شب و زیر نور ماه رو تمرین کنیم.

آلبوس بعد از پایان صحبتش سیریوس را دید که دستش را بالا برده.
- سوالی داری سیریوس؟

- سوال که نه. در واقع یک درخواست دارم. همونطور که مستحظر هستید من فرمانده دفتر فرماندهی کاراگاهان هستم و دوره های مختلف کاراگاهی رو طی کردم. می خواستم اگر ممکنه تمرینات شبانه رو من به عهده بگیرم.

دامبلدور که از علاقه و آمادگی او و سایر محفلیون خوشحال شده بود گفت:
- بسیار خب. درود مرلین بر تو باد. از همین امشب کارتو شروع کن.

سیریوس:

محفلیون:

دستشویی خانه ریدل

مورفین بسته چیز را در دستش گرفته و در افکار خودش همچنان در حال کشاکش است.
- (درون افکار مورفین) بکشم... نکشم... من که دارم اژ همه عالم و آدم می کشم اینم روش... بعدشم من که قرار نیشت اطلاعات لو بدم... فقط میخوام یه ژره شیز بکشـــ...

- مامورا! مامورا اومدن!

ناگهان صدای فریادی از بیرون در به گوش رسید. مورفین که نزدیک بود از ترس سکته قلبی کند سریع بسته را درون توالت انداخت و سیفون را نیز کشید.
- به شالاژار من معتاد نیشتم. اژ هر کی هم میخواین برین بپرشین.

در همین لحظه مورفین با چهره آنتونین که به صورت در آمده بود رو به رو شد!
آنتونین که از خنده دل درد گرفته بود بریده بریده گفت:
- بابا... مامور کیه خنگ خدا... منم...

- مریژی آنتونین؟ ای بر پدرت *** ! اوشکول نفهم! حالا من اژ کژا شیز بیاریم مصرف کنم؟! بابا بدنم درد می کنه من بیمارم...

- بیمار؟ بدبخت معتاد تو بیماری؟

- آره... توی محفل گفتن اعتیاد یک بیماریشت!

و مورفین با تحقیر توسط آنتونین، علاقه اش نسبت به محفل بیشتر شد. حداقل آنجا بیشتر به او احترام می گذاشتند...

محل تمرینات مخفی محفل ققنوس - نوبت شب

دامبلدور با استفاده از نیروی جادویی خود محل تمرین را به صورت محیط اطراف خانه ریدل در آورده بود و ماکت خانه را نیز تهیه کرده بود.

سیریوس درست جلوی درب های ورودی خانه ایستاده بود. محفلیون نیز جلوی خانه نشسته و به سخنان او درباره مخفی شدن سریع، سنگر گرفتن، حمله گاز انبری، ضد حمله ققنوس سرخ دو و درباره دیوانه ساز های نگهبان درب های خانه گوش می کردند.
-... می رسیم به قسمت آخر، برای در امان موندن از دیوانه ساز ها فقط یک نفر باید طلسم سپر مدافع رو اجرا کنه و عقب تر از بقیه بمونه تا آسیبی بهش نرسه و طلسم از بین نره با توجه به قدرت فوق العاده چوبدستی ها یک نفر کافیه. خوب یاد گرفیتن؟ حالا برین سر موقعیت های خودتون تا به صورت عملی هم تاکتیک هامونو یک دور مرور کنیم...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 28 تیر 1390 20:27
نمایش جزئیات
آفلاین
- فقط که اینا نیش... شیزای مهم تری هم هشت که باید خشوشی راجع بهش با لرد حرف بزنم.

-

مورفین آب دهانش را قورت داد.

- حالا شاید بعدا به شما هم گفتم.

با گفتن این جمله مورفین راه خود را میان مرگخوار ها باز کرد و به سمت خانه ی ریدل رفت. با رفتن مورفین بار دیگر توجه مرگخواران به سیبل جمع شد.

- تو چی داشتی می گفتی چار چشم؟

- من؟ من؟ هیچی. اصلا من حرفی زدم؟

- زود بگو تا یه جیـغ خیلی بلند نکشیدم!وزیر چقدر بهت پول داده؟

تریلانی که از جیــغ های گوش خراش رز می ترسید ، شروع به حرف زدن کرد.

- 10 گالیون.

آگوستوس لحظه ای فکر کرد و بعد با نگاهی به مرگخواران گفت:

- چقدر میخوای تا یه پیشگویی که من بهت میگم رو بکنی؟

دفتر لرد سیاه

- شلام!

- ســـلام مرتیکــه. با دوستای اراذلت خوش گذشــت این چنـــد روزه؟


- نه دایی ژان! من رفته بودم ژاسوسی توی محفل.

- ئه؟ واقعا؟ جدی؟ چی فهمیدی حالا؟

مورفین سیگارش را از گوشه ی سمت چپ لبش به گوشه ی سمت راست لبش منتقل کرد و جواب داد:

- اونا میخوان...

لحظه ای مکث. تا چه حد باید توضیح می داد؟

- اونا میخوان به ما حمله کنن. هنوژ وقتشو مشخص نکردن. اما براش تدارک دیدن.

- اینو که میدونستم خودم! حرف زدنت تغییر کرده آقای اعتیاد؟

- هوم؟ آخه محفلی ها در تلاشن منو ترکم بدن. خیلی ژحمت می کشن!

لرد سیاه دستش را در کشوی میزش کرد و بسته ای کوچک در آورد.

- بیا. اینم سهمیه ی این هفته ت.

مورفین دودل شد. ترک به کمک دوستان محفلی یا عشق و حال دوباره؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رز ویزلی در 1390/4/28 20:31:55

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 28 تیر 1390 19:58
نمایش جزئیات
آفلاین
مورفین با وجود وضعیت نامناسب جسمیش جلوی خانه ریدل ظاهرا میشه.کمی سرو وضعشو مرتب میکنه و بعد از گذشتن از کنار دیوانه سازهای نگهبان وارد خونه میشه.به محض ورودش گروهی از مرگخوارای خشمگین رو سرش خراب میشن!

-سلام!
-سلام و مرگ...کدوم گوری بودی تا الان؟علامت شومت چرا خاموشه؟!

مورفین نگاهی به ساعد دستش میندازه.یاد تلاشی که برای پاک کردن علامتش کرده بود میفته.با صدایی آروم جواب میده:خب شما که میدونشتین رفتم محفل.اونژا هم نمیشد هی به شما جواب بدم.به جاش اطلاعات فوق العاده ای برای ارباب آوردم.

صدای دورگه سیبل تریلانی از لابلای جمعیت به گوش میرسه:و آخرین همخون لرد سیاهٰ خائنی بیش نیست.افکار مسمومی در ذهن دارد.از او دوری کنید که همراهی با او جز ندامت حاصلی برایتان نخواهد داااااشت!

اینیگو یه پس گردنی به سیبل میزنه و میگه:
-تو هم دیگه ببند دهنتو !معلوم نیست چند تا پیشگویی کرده و کدوم راسته و کدوم دروغ...کدومو کی میدونه و کدومو کی نمیدونه!!تا مشکل این دو تا پیشگوییت حل نشده لطف کن بجز فال قهوه فعالیت دیگه ای انجام نده.

سیبل کمی گردنشو میماله.به حرفای اینیگو فکر میکنه.
-من فقط یه پیشگویی کردم..اونم درباره وزیر دیگر بود.چیز دیگه ای یادم نمیاد...عجیبه!

ملت مرگخوار بدون توجه به حرفهای سیبل، دور مورفین جمع میشن و سوال پیچش میکنن.

-حالا چی گیرت اومد؟
-جریان چی بود؟تو محفل خبری هست؟
-جیمز هنوز جیغ میکشه؟
-ریش دامبل چند اینچ بود؟

مورفین لبخندی نه چندان معصومانه میزنه و جواب میده:هوم...راستش...تو محفل...خبری نبود.مثل همیشه دارن زندگیشونو میکنن.فکر میکنم کلا ماها رو فراموش کردن.

بلاتریکس با عصبانیت یقه مورفینو میگیره و با قدرتی باور نکردنی اونو از روی زمین بلند میکنه:این بود اطلاعات خفنت؟حالا من به چه بهانه ای برم قبل از خواب اربابمو ببینم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آینده شما را سیاه میبینم...و سیاهی اوج زیباییست!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 28 تیر 1390 16:55
نمایش جزئیات
آفلاین
جلوی اتاق لرد سیاه

- خب لینی در بزن!

- چرا من؟ این همه آدم. رز تو در بزن!

- به من چه؟ تو گفتی بگو بیا فداکاری کنیم. اصلا من نمیام دهه!

- اصلا لونا باید در بزنه هر چی باشه اون قضیه رو فهمید دیگه.

نگاه 3 مرگخوار دیگه به سمت لونا برگشت. لونا که با ترس به در خیره شده بود چند قدم به جلو رفت و سپس به آرامی در زد.

تق تق تق! تق تق تق!

مرگخواران با نگرانی به در نگاه کردند اما در کمال تعجب نه صدای داد و فریاد لرد بلند شد و نه در تکان خورد. لونا بار دیگر با تردید شروع به در زدن کرد! اما بلافاصله با خوردن دستش به در، در اتاق با صدای جیری باز شد و مرگخواران با قیافه ی لرد رو به رو شدند که کلاه خواب پوشیده بود.

مرگخواران :

- ا؟ که میخندین هان؟

لحظاتی بعد

- بشینن! برپا! بشینن! برپا! وقتی دو روز کامل بشین پاشو رفتید حالیتون میکنم.

- تو مجبور بودی بخندی؟ نه تو مجبور بودی؟ حالا چطوری به لرد بگیم؟

- به من چه؟ خودتم خندیدی! حالا هم حرف نزن تا مجازاتمون بیشتر نشه! اه!

در همین هنگام

- خب حالا وقت تمرین طلسمه! چوب هاتونو بالا ببرید! همه با هم، یک... دو... سه! اکسپلیارموس!

نور سرخی که درخشش عجیبی داشت از چوب دستی تمام محفلیان خارج شد و به دیوار روبرویشان خورد. لحظاتی دیگر در محل دیوار چیزی جز خاک قرار نداشت!

محفلیان با تعجب به چوب دستی هایشان نگاه میکردند. این اولین استفاده ی آنها از چوبدستی بود که درنتیجه ضعیف ترین ضربه ی چوبدستی به حساب می آمد. اگر این قدرت ضعیف ترین بود...

مورفین با دیدن این صحنه بلافاصله شک و تردیدش را کنار گذاشت. باید با محفلی ها می ماند. اما بهتر بود از همان 1% شانس مرگخواران هم صرف نظر نکند. باید نقشه ای میریخت که در دو حالت اون پیروز باشد.

یک ساعت بعد

لرد سیاه در حالی که چوبدستیش را که از آن دود بلند می شد، درون جیبش میگذاشت با خشانت (!) تمام به مرگخوارانش نگاه کرد و سپس گفت : فکر کنم به اندازه ی کافی تنبیه شده باشید. اما بهتره برای اینکه یادتون بمونه از خوابم محروم بشید.

- ارباب، ارباب ما کار مهمی داریم .خواهش میکنم به حرفمون گوش بدید!

- باشه برای صبح همین الانشم کلی باعث شدید پوست ارباب خراب بشه! حالا من چطوری خواب از دست رفتم رو جبران کنم؟

- اما... اما ارباب درباره ی محفله!

- ا؟ نه بابا؟ نکنه میخواید بگید وزیر دیگر محفلیه؟

مرگخواران با تعجب به لرد نگاه کردند. در این بین آنتونین به خود جرأت داد و پرسید : شما.. شما از کجا میدونید؟ :o

در خانه ی گریمولد

- آلبوس، من میخواستم باهات صحبت کنم

- بگو مورفین جان، بگو!

- راستش من اول اول برای جاسوسی اومدم اینجا. اما شما خیلی به من مهربانی کردید. خیلی به من لطف کردید. شما خیلی خوب بودید با من! هعــــــــــی!

مورفین با دیدن محفلی ها که دستمال هایشان را در می آوردند تا اشک هایشان را پاک کنند در دل لبخندی زد. تا اینجا که خوب پیش رفته بود.

- راستش میخواستم از این به بعد برای شما کار کنم. الان اونا نمیدونن که من طرف شمام. میتونم برگردم و اطلاعات دروغ براشون ببرم و از اونا واستون اطلاع بیارم. خواهش میکنم به من این اجازه رو بدید! من میخوام برای این خانواده کاری بکنم! هعـــــــــی!

- آری مورفین، تو قلب ما را به درد آوردی! تو حقیقت را به ما نشان دادی! آری با تو موافقت میکنیم!

مورفین :

لحظاتی بعد

مورفین با خوشحالیی از خانه ی گریمولد خارج شد. حالا میتوانست تا روز جنگ صبر کند و در پایان به سمت گروه برنده برود! اما به صلاح بود که در این مدت اطلاعات زیادی به مرگخواران ندهد.

لبخندی شیطانی زد و سپس به سمت خانه ی ریدل آپارات کرد!

پـــــــاق!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط زنوفيليوس لاوگود در 1390/4/28 17:46:18
ویرایش شده توسط زنوفيليوس لاوگود در 1390/4/28 17:47:57