پاسخ به: فروشگاه موجودات جادويي چارلی ویزلی
ارسال شده در: چهارشنبه 14 خرداد 1393 01:40
چارلی با ناباوری به دو برادر یک شکلش خیره شد و جمله اخر ایلین را تکرار کرد:
- بانو بلاتریکس تضمین دادن اگر بتونید توجه لرد رو جلب کنید، مطمئن باشین بدون مشکل می تونید به ارتش سیاهی ملحق شید... شما دو تا دارین چه غلط....مممممممی
- بانو ایلین یه چند لحظه به ما اجازه می دید تا برادرمون رو شیر فهم کنیم. خودتون که لابد در جریانید. از بس برادرمون با جک و جونور چرخیده آداب شهروندی رو پاک فراموش کرده!
- کاملا مشخصه.... باشه فقط یک دقیقه وقت دارین، بانو کاملا آدم وقت شناسی هستن. به نفعتونه زودتر آماده بشین.

- بله بله اطاعت میشه.:-"
جرج و فرد در حالیکه جلوی دهان چارلی را محکم گرفته بودند، عقب عقب وارد اتاق پشتی شدند.
- داداش اینقدر تقلا نکن! ما که گفتیم یه نقشه ای داریم! دِ.... یک لحظه ساکت باش تا ما برات توضیح بدیم... می بینی که ما فرصت چندانی نداریم!
با آرام شدن چارلی، فرد دستتش را از روی دهان چارلی برداشت و جرج به سرعت برگه ای را از جیبش خارج کرد و در ردای چارلی چپاند.
- این چیه؟ شما احمق ها دارین چیکار می کنید!
- اینو بگیر و زود مخفیش کن! این جواب سوالته. ما مدتیه به ارتش لرد سیاه نفوذ کردیم. الان هم داریم میریم به مقر لرد سیاه تا بتونیم خودی نشون بدیم و اگه شانس بیاریم می تونیم بعد از یه مدت یک نقشه کامل از مقرشون تهیه کنیم... و... و این وسط هم ممکنه کمی خوش بگذرونیم!

- چی؟ شماها چی فکر کردین مگه اینکارا بچه بازیه! این برگه سفید چیه.
- بچه بازی، دِهِکی!!! ما از طرف دامبلدور مامور شدیم برای این کار! اگه کارا خوب پیش بره اون برگه بزودی تبدیل به یه نقشه بی نقص میشه، پس یه لطفی کن و اینو به هر نحو شده به دامبلدور برسون.
-چی؟!!!
- با شماهام وقتتون تمومه، باید بریم!
- بله خانم، اومدیم!
جرج تن صدایش را تا حد ممکن پایین اورد و زمزمه وار گفت:
- فقط یه چیزی می مونه برادر بزرگه.... ما قرار بود نقشمون رو دو روز دیگه به اجرا در بیاریم منتها .... از قراین معلومه طرف مقابلمون عجلش بیشتره... .
- پس یعنی...

- اره... اگه تونستی از اینجا در بری همین پیام رو به دامبلدور بگو!

-
ویرایش شده توسط آگوستوس پای در 1393/3/14 1:56:33
ویرایش شده توسط آگوستوس پای در 1393/3/14 9:27:49
When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power
