پرش به محتوای اصلی
جادوگرانخانه
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

167
نفر همین الان آنلاین‌اند 75 نفر در «انجمن»
3 عضو 164 مهمان
کجای سایت هستند؟
اعضای آنلاین

49 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

فروشگاه موجودات جادويی چارلی ویزلی

نوع تاپیک: رول‌نویسی گروهی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: فروشگاه موجودات جادويي چارلی ویزلی
ارسال شده در: سه‌شنبه 20 خرداد 1393 17:41
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
چارلی به دلیل پارک کردن اژدهای خود(رکس) روبروی فروشگاهش توسط آیلین پرنس توقیف می شود.از طرفی فرد و جرج هم اکنون در قرارگاه مرگ خواران هستند و قرار است اختراع خود(کفش های لاغری) را به بلاتریکس نشان دهند تا بدین شکل در بدنه ی مرگخواران نفوذ کرده و اطلاعات مهمی را دامبلدور بدهند.چارلی ماموریت این را دارد که تکه کاغذی را از طرف فرد و جرج به دامبل برساند.اما فعلا در مغازه اش توسط مرگخواران و دیوانه ساز ها محاصره شده است.
= = = = = = = = = =
در فروشگاه موجودات جادویی چه می گذرد؟
چارلی محاصره شده بود.راهی برای فرارش نمانده بود.دیوانه سازها به او نزدیک می شدند.قهقهه های آپولین با صدای خرخر های حیوانات درون قفس ها آمیخته شده بود.حلقه محاصره تنگ تر می شد.احتمالا فقط یک راه برایش باقی مانده بود.
دستانش را بلند کرد و محکم به هم زد. (بدون این خنده ی احمقانه بر روی لب) ناگهان همه ی قفس های مغازه همزمان باز شدند.جغدها به سر و کله ی مرگخواران ریختند.شیطانک ها پاچه ی دیوانه ساز ها را گرفتند.گربه ای حنایی صورت فلوریش را چنگ می زد.اژدهایی تک شاخ، خود را محکم به در و دیوار مغازه می کوباند.آنقدر بلند نعره می زد که صدای جیغ مرگ خوار ها در آن گم شده بود.طعم آزادی را به تازگی چشیده بود.چارلی از فرصت به وجود آمده استفاده کرد و خود را به بیرون از مغازه پرت کرد.در همان لحظه،اژدها آتشی را از خود ساطع کرد که باعث شد علاوه بر مرگ خواران،شنل دیوانه ساز ها هم آتش بگیرد.دیوانه ساز ها دیوانه شده بودند و هر که را می دیدند ماچ و روبوسی می کردند!
چارلی سوار بر رکس شد و به سمت آسمان اوج گرفت.با این که توانسته بود از مرگخواران فرار کند اما از طرفی مغازه ی نازنین خود را ویران کرده بود.از بالا پایین را نگاه کرد و مشاهده کرد که حیوانات فروشگاهش در کوچه باغ های دیاگون در حال چرخیدن هستند.
در جایی دیگر،فرد و جرج در اتاق انتظار نشسته بودند.بلاتریکس چند دقیقه دیگر آن ها را می پذیرفت.
آیا چارلی می توانست،دامبل را پیدا کند؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خدا می دونه بعد از این که جیمز و لیلی رو به لرد فروختم، چقدر شکسته شدم.
خدا می دونه که از اون زمان تا حالا، یک شب هم خواب به چشمام نیومد.
رفقا، شجاع ترین افراد هم، همیشه یه ذره ترس باهاشون هست.
گناه من هیچی نبود. جز این که از شکنجه شدن می ترسیدم.
حق این نبود که این طور بهم سرکوفت بزنین.
پاسخ به: فروشگاه موجودات جادويي چارلی ویزلی
ارسال شده در: سه‌شنبه 20 خرداد 1393 13:58
نمایش جزئیات
آفلاین
رو به روی مغازه چارلی
درست در همین لحظه آیلین، جلوی مغازه ظاهر شد و به دیوانه ساز ها دستور داد که چارلیو بگیرن. چارلی فریاد زد:

- منو کجا می برین؟

آیلین با خون سردی خاصی گفت:

- آزکابان.

- نــــــــــــــــــــــــــــــه ! یعنی راهی نیست منو نبرین؟

آیلین فکر کرد و گفت:

- نه... آهان چرا یک راهی هست.

- چه راهی؟

- باید مغازت را به لرد تقدیم کنی.

چارلی:

خانه ی گانت ها

جرج و فرد در حالی که نشسته بودند در این فکر بودند که چطوری برن خونه ی ریدل. درست همون لحظه مروپی گانت از خونه اومد بیرون و فریاد زد:

- شما این جا چیکار می کنید؟

- راستش مارو آیلین آورد اینجا ما می خواستیم بلاتریکس رو ببینیم این اختراعمون را بهش نشون بدیم.

با این حرف فرد نیشخندی زد. مروپی با شک گفت:

- اختراعتون چی هست؟

- کفش لاغری

مروپی نفس عمیقی کشید و گفت:

- بیایید من می برمتون خونه ریدل. اتفاقا" دلم برای قند عسلم تنگ شده بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارزشی نیمه اصیل!


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: فروشگاه موجودات جادويي چارلی ویزلی
ارسال شده در: چهارشنبه 14 خرداد 1393 16:14
نمایش جزئیات
آفلاین
فرد و جرج بند و بساطشون رو جمع کردن و تا چارلی بخواد به خودش بجنبه، دوقلو ها همراه آیلین به طرف خونه ریدل آپارات کرده بودن و چارلی مونده بود و حوضش...حوضی که شامل یه کتابفروش عصبانی، یه خیاط عصبانی، یه عتیقه فروش عصبانی و دو تا دیوانه ساز میشد!

چارلی بهت زده زمزمه کرد:
- آخه ...آخه دامبلدور که مرده!:‏|‏

فروشنده های عصبانی چارلی رو محاصره کردن و چارلی مجبور شد از بهت خارج شه!
-حالا با این وضع چه خاکی به سرم بریزم؟! ای مرلین،کمکم کن!:(( مرلینم که مرگخوار شده...اممم....ماماااااااان! :((


لیتل هنگلتون

آیلین دوقلو ها رو تو خونه باستانی گانت پیاده کرده و خودش برگشته بود تا به روند دستگیری چارلی نظارت کنه. فرد و جرج که نه میتونستن وارد خونه ریدل شن(چون نمودار ناپذیربود) نه برگردن مغازه(چون در قفل بود) نه آپارات کنن به بیرون(چون خونه آپارات ناپذیر بود) و اصلا هم اوضاع مشکوک به نظر نمی اومد :-" تصمیم گرفتن لااقل تا وقتی یکی، چه مرگخوار و چه محفلی، بیاد دنبالشون همونجا بمونن ... کار دیگه ای هم نمیشد کرد فی الواقع!:‏|‏

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: فروشگاه موجودات جادويي چارلی ویزلی
ارسال شده در: چهارشنبه 14 خرداد 1393 01:40
نمایش جزئیات
آفلاین
چارلی با ناباوری به دو برادر یک شکلش خیره شد و جمله اخر ایلین را تکرار کرد:
- بانو بلاتریکس تضمین دادن اگر بتونید توجه لرد رو جلب کنید، مطمئن باشین بدون مشکل می تونید به ارتش سیاهی ملحق شید... شما دو تا دارین چه غلط....مممممممی

- بانو ایلین یه چند لحظه به ما اجازه می دید تا برادرمون رو شیر فهم کنیم. خودتون که لابد در جریانید. از بس برادرمون با جک و جونور چرخیده آداب شهروندی رو پاک فراموش کرده!

- کاملا مشخصه.... باشه فقط یک دقیقه وقت دارین، بانو کاملا آدم وقت شناسی هستن. به نفعتونه زودتر آماده بشین.

- بله بله اطاعت میشه.:-"

جرج و فرد در حالیکه جلوی دهان چارلی را محکم گرفته بودند، عقب عقب وارد اتاق پشتی شدند.
- داداش اینقدر تقلا نکن! ما که گفتیم یه نقشه ای داریم! دِ.... یک لحظه ساکت باش تا ما برات توضیح بدیم... می بینی که ما فرصت چندانی نداریم!

با آرام شدن چارلی، فرد دستتش را از روی دهان چارلی برداشت و جرج به سرعت برگه ای را از جیبش خارج کرد و در ردای چارلی چپاند.

- این چیه؟ شما احمق ها دارین چیکار می کنید!
- اینو بگیر و زود مخفیش کن! این جواب سوالته. ما مدتیه به ارتش لرد سیاه نفوذ کردیم. الان هم داریم میریم به مقر لرد سیاه تا بتونیم خودی نشون بدیم و اگه شانس بیاریم می تونیم بعد از یه مدت یک نقشه کامل از مقرشون تهیه کنیم... و... و این وسط هم ممکنه کمی خوش بگذرونیم!
- چی؟ شماها چی فکر کردین مگه اینکارا بچه بازیه! این برگه سفید چیه.
- بچه بازی، دِهِکی!!! ما از طرف دامبلدور مامور شدیم برای این کار! اگه کارا خوب پیش بره اون برگه بزودی تبدیل به یه نقشه بی نقص میشه، پس یه لطفی کن و اینو به هر نحو شده به دامبلدور برسون.
-چی؟!!!
- با شماهام وقتتون تمومه، باید بریم!
- بله خانم، اومدیم!

جرج تن صدایش را تا حد ممکن پایین اورد و زمزمه وار گفت:
- فقط یه چیزی می مونه برادر بزرگه.... ما قرار بود نقشمون رو دو روز دیگه به اجرا در بیاریم منتها .... از قراین معلومه طرف مقابلمون عجلش بیشتره... .
- پس یعنی...
- اره... اگه تونستی از اینجا در بری همین پیام رو به دامبلدور بگو!
-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آگوستوس پای در 1393/3/14 1:56:33
ویرایش شده توسط آگوستوس پای در 1393/3/14 9:27:49
When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power
پاسخ به: فروشگاه موجودات جادويي چارلی ویزلی
ارسال شده در: سه‌شنبه 13 خرداد 1393 21:21
نمایش جزئیات
آفلاین
قبل از اینکه فرد یا شاید هم جورج(به دلیل شباهت بسیار نویسنده تشخیص ایندو را از هم به خواننده واگذار می کند.) جوابی بدهد درب مغازه با صدای شترقی باز شد و به دنبال آن پنجره ها با شدت تکان خوردند.ابر سياهى آسمان را پوشاند و رعد و برق شديدى لحظه اى همه جا را روشن كرد و آن گاه باران شروع به بارش کرد و مشخص شد سرکاری بوده است.
فرد و جرج:
چارلی:
عوامل فیلم برداری:
باد و باران:
چارلی تصمیم گرفت به رکس(اژدهایی که دم در پارک کرده بود) بگوید تا عوامل فیلم برداری را به عنوان شام آن شبش بخورد اما یادش افتاد یک محفلیست و محفلی ها جز اکسپلیارموس نباید دست به هیچ کار خشونت آمیز دیگری بزنند تا مبادا سفیدی وجودشان به خطر بیافتد و به علت سوختگی لامپ های وجودشان از طرف بابا برقی به دلیل رعایت نکردن موارد مصرف صحیح برق سرزنش شوند.
برای همین یک نفس عمیق کشید و بی توجه به زبان درازی کارگردان در پشت صحنه رو به براردان دوقولویش کرد.
- هیچ معلومه اینجا چه خبره؟این نامه چیه؟
فرد و جرج:
چارلی که قانع شده بود واقعا اتفاقی افتاده مصمم شد جور دیگری سوالش را بپرسد. اما در همان لحظه مجددا در با صدای شترق مانندی باز شد.
چارلی که شدیدا آب و روغن قاطی کرده بود تصمیم سفیدی که در مورد کارگردان گرفته بود را فراموش کرد . اما همین که به طرف در برگشت تا با یک اکسپلیارموس حق کارگردان را کف دستش بگذارد صدایی از کنار در گفت:
- عرض اهم!
نگاه برادران ویزلی به در و پیکر سیاهپوشی که کنار آن ایستاده بود افتاد. با وجودیکه کلاه شنل را روی سرش کشیده بود از روی زاغ بدترکیب و سیاهی که روی شانه اش نشسته بود خیلی ساده میشد فهمید چه کسی بدون اجازه وارد شده است.
آیلین: این اژدهای دم در مال تو بود چارلی؟ متاسفانه باید بگم به خاطر نقض قانون عدم تردد اژدها تو کوچه توقیفش کردم. اینم برگ جریمه ای که باید بدی.
زاغی به پرواز درآمد و تکه کاغذی را روی سر چارلی انداخت.
- تا یادم نرفته بگم رییس بانک گرینگوتز،خانم مالکین، فلورین فورتسکیو، ویلبرت اسلینکرد، پسر من و آپولین همراه چند تا دیوانه ساز دم درن تا بگیرنت.
چارلی: چـــی؟منو بگیرن؟برای چی؟ مگه من چیکار کردم؟ مطمئنم اشتباهی شده.
- تا یاد بگیری با اژدهایی که موقع خواب از دهنش آتیش بیرون میاد اینور و اونور نچرخی... در مورد شما دو نفر هم بانو بلاتریکس ازم خواستن پیغامشونو بهتون برسونم. ایشون گفتن لرد سیاه مایلن اختراع جدیدتون رو ببینن. پس همین الان میریم خانه ریدل نزد لرد سیاه. بانو بلاتریکس تضمین دادن اگر بتونید توجه لرد رو جلب کنید مطمئن باشین بدون مشکل می تونید به ارتش سیاهی ملحق شید.
چارلی:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آیلین پرنس در 1393/3/13 22:29:51
پاسخ به: فروشگاه موجودات جادويي چارلی ویزلی
ارسال شده در: سه‌شنبه 13 خرداد 1393 16:17
نمایش جزئیات
آفلاین
نیو سوژه

بعداز مدت در یکی از روزهای بادی وگرم تابستان چارلی ویزلی همرا ه با شاخدمش یعنی رکس(اسم شاخدم من هست)به کوچه دیاگون برمیگشتند. طبق همیشه در نزدیکی مغازه ی چارلی، ویلی ونکا در حال مگس پراندن و نوشتن خاطراتش بود. چارلی رکس را پارک کرد ورفت در مغازه اش وآمد که در را باز کند که شنید گامپ(افکت منفجر شدن مغازه شوخی ها)سریع خودش را به پیش جورج وفرد رساند وبه آن ها گفت :مگه شما مرض دارین؟
-اوه چارلی داشتیم کفش لاغری درست میکردیم!!!!!
-ارواح ..... !!!!!!شما داشتین چه غلطی میکردین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یکدفعه نامه ای روی زمین افتاد.
فرد:
جرج:
چارلی:
ویلی ونکا:
چارلی نامه را برداشت که روش نوشته بود.

::::::::::::تقدیم به دوست عزیزمان بلاتریکس لسترنج:::::::::::::::::

چارلی که تعجب کرده بود از جرج پرسید:

شما دوتا چه غلطی میکردید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شوخی.............شوخی با رفیق ولدک.

ادامه دارد....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
مراقب خودت باش.
پاسخ به: فروشگاه موجودات جادويي چارلی ویزلی
ارسال شده در: یکشنبه 15 دی 1392 15:10
نمایش جزئیات
آفلاین
-تو اژده ها نداری؟
-نه
-حالا دبگه اینجوری شد...
-انتونین ریزگرد .....خورد غلط کرد...
بعد دست یاکسلی را ول کرده ومی گوید:اعععع ....خبرات دستم هست می ری پیش از ما بهترون جیمز جیغول....تدی...بله دیگه التزام به چیز نداری.
چارلی تعجب می کند ومی گوید:من...شیب ....بام.
بعد یاکسلی می اید کنار چارلی ودرگوشی چیزی میگوید.
چارلی خنده کنان می گوید:حالا چه نوع می خواهید؟؟؟؟؟؟

یاکسلی:

چاخانوف:

ویلی ونکا:

چارلی:

چاخونوف بیش تر عصبانی می شود ورو به یاکسلی می گوید:مردیکه تسترال چی گفتی که قانع شد؟؟؟؟؟؟نه ....نه ....نکنه بهش باج میدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
-شیب........... بام ............من........

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
مراقب خودت باش.
پاسخ به: فروشگاه موجودات جادويي چارلی ویزلی
ارسال شده در: جمعه 13 دی 1392 13:48
نمایش جزئیات
آفلاین
با اجازه

new sougeh


چارلي ويزلي در صندلي پشت پيشخوان مغازه اش در يك روز سرد زمستاني نشسته بود.حكومت آمبريج سرمايي مانند سرماي آزكابان را به مردم هديه كرده بود.از لاي درز پنجره اعلاميه اي به داخل مغازه آمد.

نقل قول:
سرقفلي مغازه هاي كوچه دياگون با نيو سوژه


چارلي پيش خودش گفت:من كه مغازه دارم چي كار كردم تو اين مدت؟آخه كدوم آدمي مياد مغازه هاي كوچه رو بگيره؟

بلند شد و به سمت پنجره رفت و نگاهي به بيرون انداخت.سه نفر در كوچه پرسه ميزدند.

آنتونين:مطمئنيد چارلي قابل اطمينانه؟
ياكسلي:من كه بهش اعتماد ندارم،ممكنه به خاطر غذا بره پيش رانده شدگان.
ويلبرت:چاره ديگه اي نداريم.ما بهش احتياج داريم.

در مغازه باز شد.چارلي به سمت در رفت و با ديدن آنتونين،ياكسلي و ويلبرت شوكه شد.
چارلي:شما احمقا مگه نميدونيد تحت تعقيبيد؟اين موقع روز اين جا چي كار ميكنيد؟
ياكسلي:تو دياگون كه كسي نيست.اين جا از آزكابان هم امن تره.
-آيلين پرنس كه هميشه تو كوچه است.
آنتونين:بريم سر اصل مطلب،براي دفاع از قلعه به اژدهاهات نياز داريم.
-ولي من كه الان اژدها ندارم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آينده در دستان توست.كافيست به گذشته فكر نكني.
پاسخ به: اژدها فروشی چارلی ویزلی
ارسال شده در: پنجشنبه 10 مرداد 1392 23:50
نمایش جزئیات
آفلاین
چارلی فریاد زد:من یه جادوگر شریفم!چه طور از من چنین چیزه بی شرمانه ای می خواین؟!

مورفین که به سقف طوری نگاه می کرد که انگار چیزی می بیند جواب داد:اولنـــدش شما شریف نیشتی!ارنی شریـفه!()دوما،دوما...امـم...دلوروش،دوم چی بود...؟!

آمبریج به سرعت به کمک وزیر گانت شتافت و گفت:دوما این که این کار خودش کار شرافت مندانه ایه!:pretty:

چارلی کمی آن ها را نگاه کرد و با عصبانیت پرسید:تولید و واردات "چیز" از کی تا حالا شرافتمندنه شده؟!

دلو با لبخند چندش آوری گفت:تو داری به وزارت کمک می کنی،همین شرافتمندانس!مگه نه وزیر گانت؟!

مورفین که با لگد و کوبانده شدن منو در سرش دوباره به حالت عادی بازگشته بود تائید کرد.

-درش میگه این دلو...ببین پشر خوب،تو باید هر شی این دلو گفـ گوش کنی!باشه؟!

چارلی که فقط می خواست از آن وضعیت خلاص شود جواب داد:هیچـم!اصلا،عمرا و ابدا!من چنین کاری نمی کنم!

دلوروس که صبرش ته کشیده بود فریاد زد:چرا آغای ویزلی!تو می کنی؟!

چارلی با صدایی که از شدت ترس در نمی آمد گفت:اولا آغا غلطه،آقا درسته.دوما چیو کنم؟!

-خودت بگو چه مدت بفرستم جزایر بلاک...

-باوشه...باوشه...باید چی کار کنم اصن؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)
پاسخ به: اژدها فروشی چارلی ویزلی
ارسال شده در: سه‌شنبه 25 تیر 1392 01:23
نمایش جزئیات
آفلاین
از اونجاییکه ده دفعه ای هست سعی میکنم خلاصه ی سوژه رو در پست خودم قرار بدم و موفق نمیشم خلاصه رو در یه پست مجزا ارسال می کنم.
خلاصه ی سوژه :
برادرای دوقولوی چارلی، فرد و جرج برای انجام کارای خودشون از مغازه اش یه تخم اژدها می دزدن و حسابی به دردسر می اندازنش. چارلی طی نامه ای مکلف میشه در دادگاه برای دفاع از اتهامش به خاطر فروش غیر قانونی تخم اژدها حاضر بشه. اما در روز جلسه دلورس آمبریج میاد و با اعلام ختم جلسه چارلیو با خودش میبره پیش وزیر. در اونجا متوجه میشه وزیر در ازای زندان نرفتنش ازش می خواد تا در امر صادرات و واردات چیز بهش کمک کنه اونم به وسیله ی آژدهاهایی که پرورش میده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.