شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
ماموریت آبداچیان-سازمان ملل متحد شروع شد.. شرح ماموریت در سه پست قبل داده شده. --------------------------------------------------------------- نیوت که هم یک آبدارچیه و هم در سازمان کا میکنه داشت حیات وزارت رو جارو میکرد و آهنگ های سیاوش قمیشی و... رو میخوند. بازم کلاغ قصه ها رفتو به خونش نرسید تو را دوتابار تو این حیات چغلی کرد ولی ندید. .. آدم حال میکنه ...چه خوب تمیزشکردم.تو باغچه یکم آشغاله اونم تمیز کنم. الای الای توی باغچه ی وزارت یک گل میخوام که رنگش رنگ دیوار تو باشه وزارت شرقی. 5 دقیقه بعد اخییییی اینم تمیز شد.حالا برم یک چای لبریز لبدوز لبپر دم کنم و با بروبچ بخوریم.در همون حال بود که یک ماشین با سرعت 345 کیلومتر در ثانیه از جلوش رد شد و پرید تو باغچه. نیوت:من همین الان اون جا رو تمیز کردم....... ماشین در باغچه ایستاد و درش باز شد... اول صدای اواز خواندن کسی آمد بعد شکم کسی از در ماشین بیرون آمد.بعد ریش و بعد سبیل کسی بیرون آمد. شخص:بخاطر تو میخونم یا تو یا هیچکس دیگه.قدر بوقتو میدونم یا تو یا هیچ کس دیگه.بخاطر تو رانندگی میکنم یا تو یا هیچکس دیگه من از تو دل نمیکنم یا تو..اه اینجاش همش یادم میره. وی وی(صدای دزدگیر ماشین) نیوت:هوی من اینجارو تازه تمیز کردم شخص:بخاطر من دوبار تمیز کن من که بهت حقوق میدم.قلبتو بشکن اسون اگه میخوای گریه کن. نیوت:شما؟؟ شخص:من وزیرم.وزیر جدید.تنها وزیری که دارای ماشین پژو GLXسال 1999 میباشد.حالا ور ور نکن کارتو بکن. نیوت:جناب وزیر آخه ما که حقوقی نمیگیریم..تازه من مین الان این جا رو تمیز کزده بودم. شما با این لگن رفتین توش. وزیر:چیییی.....لگن..اصلا حقوقتون رو از 2 تومن به 1 تومن کاهش میدم. نیوت با خودش:الان میرم پیش الیور بعد هم با همه آبدارچیا باهم میریم سازمان ملل متحد . ===== ببخشید اگه بدشد
سلام. ببخشید باب ولی من نمتونم این عکسه رو که توی امضات گذاشتی ببینم و تو امضام بذارم.یا ایراد از توئه یا از من از اونجا که من خیلی بچه پاکیم( )در نتیجه فکر میکنم ایراد از توئه این عکسه رو یه دست کاری بکن ببین چیکار باید بکنیم! با اجازه!
سلام به همگی. ماموریت جدید تا چند روز آینده به شما داده میشه ولی من از الان یک چیزهایی میگم که بدونید چهجور و چطوریه. هدف من از زدن این تاپیک و ماموریتهاش این بود که کارمندان وزارت باهم کار کنن و همه باهم دیگه وزارت رو آباد کنیم،هم باهم آشنا بشیم و هم داستان و رول بنویسیم. برای همین در این ماموریت ما با یکی از پرکاران وزارت که خبره در چای درست کردن و دستمال کشیدنن کار میکنیم.آبدارچیان. موضوع این ماموریت که در همین تاپیک هست اینه که به آبدارچیان درامد زیادی نمیدن فقط برای اینکه اونها مهندس و دکتر نیستند و برای اینکه آبدارچین.یا به زبان ساده تفرقه بین آبدارچیان و سایرین. برای همین ما سازمانیها به کمک آنان میشتابیم و در پست آخر درامدشون رو دوبرابر میکنیم. در این ماموریت من و الیور به هر پست نمره میدیم و بعد طبق قوانین آبدارچیان نمره کل هرنفر رو میدیم.
روز و تاریخ رو شاید در این هفته گفتم (ببخشید من دیر دیر جواب میدم چون امتحانای من از چهار شنبه شروع میشه و هر روز دوتاست برای همین من کم تر میام ولی سعی میکنم رسیدگی کنم.)
یاهو سلام نیوت: خوب بود ولی به فضا سازی نیاز داشن. این بر به همه امتیاز بالا دادم. تو هم 7 میگیری.ولی چون یکم بیشتر باید تمرین کنی امتیاز برای رسیدن به درجه بالاتر:16
به فورتسکیو: شما هم همین طور.پستتون نیاز به فضا سازی داره.ولی بهتر میشین 7 امتیاز برای رسیدن به درجه بالاتر:16
نيوت در زد و صدايي گفت : - بفرماييد . نيوت وارد شد ودر را به آرامي بست و گفت : - سلام باب حا ... باب بدون اينكه مجال صحبت كردن را به نيوت بدهد گفت : - سلام . كدوم سلام . چرا مأموريتت رو انجام نمي دي ؟؟؟ نيوت گفت : - من د ... باب ادامه داد : - فكر كردي من خنگم ؟ مياي حقوق مي گيري كه براي من در بزني ؟؟؟ نيوت گفت : - ساكت شو . نه ببخشيد . خب آدم عصبي مي شه . من مأموريتمو انجام دادم . باب گفت : - كو ؟؟؟ نيوت گفت : - تو پست 20 بهت دادم . پوشه سبز . يكم بگرد . باب در كمدش را باز كردو كم ان را زير رو كرد و چيزي را بيرون آورد و گفت : - ا ... اينجاس . الان رسيدگي مي كنم . وقتي تموم شد خبرت مي كنم . ببخشيد . نيوت گفت : - من ديگه بايد برم . خدانگهدارت . اونو هم رسيدگي كن . باب گفت : - بازم ببخشيد . خداحافظ ...
به نام خدا فورتسکیو خندان و شاداب در سازمان ملل ظاهر شد. یک نفس راحت کشید و گفت : (( بالاخره، انجام شد ! بعد از یک هفته سردرگمی، او به مأموریت خود رفته و آن را به خوبی به انجا رسانده بود. )) - بیا تو ! فورتسکیو لبخند زنان وارد شد و گفت : (( انجام شد، باب ! تموم شد ! )) بعد به زور لبخندش را محو کرد و گفت : (( ولی متأسفانه اون وزغه موافقت نکرد که بینز به بازی در اونجا ادامه بده. می گفت باید یه مدتی رو در آزکابان بگذرونه !)) باب بلند شد، مشتش را بر روی میز کوبید و گفت : (( آمبریج رو میگی ؟ اون که زود راضی میشه، قلب پاکی داره ! از همون اول نباید ت رو توی سازمان ملل می پذیرفتم. بی عرضه ! بارتی بهتر می تونست این کار رو انجام بده. )) بعد رویش را از فورتسکیو برگرداند و به طرف پنجره برگشت. - برو بیرون ! تو اخراجی آقای فورتسکیو ! فورتسکیو از خنده رو به رو شد و گفت : (( تبرئه شد ! وزیر کاری بهت نداره ! چون این مأموریت هم به خوبی انجام شد ! بینز می تونه به بازی فوتبال ادامه بده ! اینم صورت جلسش. )) باب که کمی عصبانی شده بود، گفت : (( خیلی خوب بود ! ایول خوشم اومد. برو و خودت رو برای مأموریت بعدی آماده کن ! خدانگهدار. )) فورتسکیو هم بیرون آمد و رفت تا به کارهاش برسه.