شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
من ارنی مک میلان رو می خوام.صفحه 1 معرفی شخصیت کردم. شنیدم شخصی که الان نقش ارنی رو داره قراره سیریوس بلک رو بگیره.پس اگه میشه ارنی رو بدید .تو لیست انتظار هم ثبت شدم.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
We live in a crazy,mixed-up world.Crazy but,oh,so beautiful
برای n ومین بار معرفی شخصیت می کنم(البته ایندفعه مث آدم!!!) تا اگه بهتون بر نمی خوره قبولم کنین
اسم: هری گرنجر (یا اگه انتخاب شده قبلا:) هرمیون پاتر سن: 13 سال(یعنی چی هرکی تو جادوگرانه 16 هیفده سالشه؟) جنس: مثل بقیه ی آدما تحصیلات: منظورتون چیه؟ اگه همینطوری رو می گین کلاس هفتم هستم رنگ چشم: تاریخ نشان می دهد که ابتدا سبز بوده و سپس به خرمایی تغییر رنگ پیدا کرده و در حال حاضر خرمایی رنگ می باشد. (خداییش از این دقیق تر می خواین؟!) رنگ مو: خرمایی رنگ از نظر جثه و اندازه: قدی بلند و کشیده و لاغر اخلاق: خوب/مهربان/عزیز/گل/با معرفت و ... در ضمن اگه اشکالی نداشته باشه می خوام گروه گریفندور باشم. توانمندیها: از هر کاری خوشم می آید می تونم انجامش بدم نام مستعار: (اگه اشکالی نداشته باشه و بهتون بر نخوره:) بیل بیل دیگه چی رو باید می گفتم که نگفتم؟ آخه تاییدم کنین دیگه چقدر گیر می دین آخرشم از ایفای نقش آدمو بیرون می کنین.ولی کلا خیلی سایت داره جذاب می شه!دستتون درد نکنه
خوب n بار خودت رو معرفی کردی ولی هنوز نمیدونی این شخصیتها تائید نمیشن؟ هیچ کدوم از اقوام پاتر و گرنجر تائید نخواهند شد مخصوصا این که اسماشون رو با هم عوض کنی مثل آدم برو از لیست شخصیتها یکی رو بردار معرفی کن
nam:pansi parkinson goroohe:sliterin sen:14 choob jadoo:28santi ba pare ghoghnoos choob jaroo:golooleh atashin range cheshm:meshki zahere koli:ziba va khosh tip shoghl:marg khar alagheha:dar kenare draco boodan tozihat:aziyat kardan harry va doostanash tavanaiha:zirak bazi va jasoosi
doost daram be arbabam khedmat konam va harry potter ra bokosham
نام:لیلی اونز { پاتر نباشه چون من اصولا فمینیست هستم و ترجیح میدم که بعد از ازدواج هم از فامیل خودم استفاده بشه} گروه: گریفیندور تاریخ تولد:4/10/1960 سن: در زمان مرگ 20 سال داشتم چوب جادو: 27 سانتی با پر ققنوس از چوب درخت راش دسته جارو: هیچوقت علاقه ای به کوئیدیچ نداشته و ندارم رنگ چشم: سبز رنگ مو: قرمز تیره شوهر: کردم فرزند: یک پسر به نام هری
مشخصات کلی: بسیار خوش قیافه و جذاب با موهای لخت و بلند قرمز و چشمهای خیره کننده سبز زمردی.ماگل زاده هستم ولی از لحاظ هوش و استعداد همونطور که پروفسور اسلاگهورن میگفت از هزارتا جادوگر و ساحره بهترم.در زمانی که 11 ساله بودم از طریق پست یه نامه عجیب غریب به دستم رسید که نام من روش نوشته شده بود خواهرم پتونیا فضولی کرد و سعی کرد که نامه رو به دست بیاره ولی من چنین اجازه ای بهش ندادم و وقتی از محتوای نامه خبردار شدم اولش فکر کردم شوخی یکی از دوستام هستش. من و جادوگری؟؟ هر چند بعضی اوقات اتفاقهای عجیبی میفتاد ولی دلیل نمیشد که من ساحره باشم .خلاصه اینکه با چندبار تکرار اون نامه ها فهمیدم که قضیه جدی هستش و به این ترتیب پای من به دنیای جادویی باز شد. اولین محلی که از دنیای جادویی همانند بقیه ماگل زاده ها دیدم کوچه دایاگون بود و وقتی وسایل های مدرسه رو میخریدم هنوز هم باور نمیکردم که واقعیت داشته باشه. خلاصه اینکه به مدرسه رفتم و کلاه گروه بندی رو روی سرم گذاشتم و به این ترتیب وارد گروه گریفیندور شدم .. البته خودم انتظار داشتم که برم به ریونکلا ولی کلاه شجاعتم رو به هوشم ترجیح داد . دوران مدرسه سپری میشد تا اینکه به سال پنجم رسیدم. از اون دوران یه پسره به اسم جیمز پاتر هی سعی میکرد که خودشو به من بچسبونه ولی دریغ از یک نگاهی که من بهش بندازم ولی روش زیادتر از این حرفها بود چون وقتی من در جلسات کلوب اسلاگ{ کلوبی که پروفسور اسلاگهورن دانش آموزای مورد علاقه ش رو بهش دعوت میکرد} شرکت میکردم تمام تلاششو میکرد تا جلوی چشم من باشه و وقتی دید که من دعوتش نمیکنم خودش پیش قدم شد و ازم برای گردش هاگزمید دعوت کرد ولی من دست رد به سینه ش زدم . نمیدونم چی شد که از سال هفتم بهش علاقه مند شدم فکر میکنم به خاطر این مثلی باشه که میگه تنفر نشان عشق هستش ..خلاصه اینکه از سال هفتم باهم میرفتیم بیرون و وقتی بهم پیشنهاد ازدواج داد قبول کردم و اینطوری شد که بعد از اتمام هاگوارتز وقتی که 18 ساله بودم ازدواج کردیم .در اون دوران لردولدمورت در اوج قدرت قرار داشت و من و جیمز هم به تشویق پروفسور دامبلدور برای مقابله باهاش به عضویت محفل ققنوس در اومدیم ..ما برای محفل ماموریتهای مختلفی رو انجام میدادیم ولی این دلیل نمیشد که از زندگی شخصی خودمون دور بمونیم به همین دلیل سال بعد پسرم به اسم هری که قربونش برم به دنیا اومد. از همون نوزادیش شباهت عجیبی به جیمز داشت ولی چشمهاش چشمهای خودم بود.. ما سیریوس یکی از بهترین دوستهای جیمز رو به عنوان پدر خونده هری انتخاب کردیم ولی وقتی میخواستیم رازدار خونه مون توی دره گودریک رو تعیین کنیم در آخرین لحظات جای سیریوس رو با پیتر { یکی دیگه از دوستای شوهرم جیمز} عوض کردیم .. و این بزرگترین اشتباه عمرمون بود. وقتی در یک شب معمولی تابستانی در زمانی که هری یک ساله شده بود در خونه از جا کنده شد و لرد ولدمورت به دیدار ما اومد جاسوسی که این همه به دنبالش بودیم پیدا شد .باور کردن اینکه اون پیتر بی عرضه طرف ولدمورت رفته باشه برای ما عجیب و حتی باور نکردنی بود. در اون موقع بود که فهمیدم مرگ به دیدارمون اومده ..کسی نمیتونست در برابر نفرین آواداکدورا سالم بمونه. جیمز مردونه با ولدمورت مقابله کرد و منو تشویق کرد که فرار کنم ولی چطور میتونستم شوهرم رو تنها بذارم ؟؟ وقتی عمر جیمز با درخشش نور سبزی به پایان رسید فهمیدم که مرگ خودم هم نزدیکه ..ولی ..نه ...ولدمورت فقط به دنبال پسرم هری بود ولی چطور انتظار داشت که من از جلوی پسر یکی یک دونه م کنار برم و مرگ بچه م رو ببینم؟؟ به این ترتیب من خودم رو انداختم جلو تا پسرم زنده بمونه .بعدا پسرم هری به همین نام معروف شد : پسری که زنده ماند --------------------------------------------------------------------------- لوپین خودت که در جریان اتفاقات افتاده هستی. مهلت پستی که برای آنجلینا نوشته بودم گذشته و نمیتونم که حذفش کنم .اگه اینو تایید کردی اونو خودت پاک کن
گویا بهتره مام بریم تو یه گروهی: نام: حقیقتش ترجیح میدم نام خودمو لو ندم نام خانوادگی: زونکو شغل: وانمود نکنین اسم مغازه مو نشنیدین! گروه: همه فکر میکنن تو هافل پاف بودم و واسه اینکه بگم هافل پافی هام بله این همه سر و صدا راه انداختم.ولی حقیقتش من تو ریونکلا بودم .درست کردن این همه وسایل شوخی هوش سرشاری میخواد.خدا به شما هم عطا کنه. سن ظاهری:40 سال سن متناسب با روحیات: 14-16 سال لقب: Zonie Prank افراد مورد علاقه: نمی دونم چجوری شد که تو خونواده ی به این بیحالی یه همچین گل پسرهایی به دنیا اومدن. (منظورم فرد و جرجه.) سایر افراد مورد علاقه: سوروس و دراکو چون خوب حال گیری بلدن. ای کاش درگیر جادوی سیاه نشده بودن والا استخدامشون میکردم. سایر علایق: خندوندن-اذیت کردن-سر کار گذاشتن-عاصی کردن-دیوونه کردن-فرار!
نام:مروپ نام خانوادگی:گونت سن:35 گروه:اسلایترین رنگ چشم:مشکی رنگ مو:سیاه پر کلاغی توضیح این شخصیت:من مادر یکی از سیاه ترین جادوگر قرن یعنی تام ریدل معروف به لرد ولدمورت هستم. نام پدر:ماروولو گانت نوع چوب جادو:15 سانتر دارای پوست باسیلیسک توانمندی ها:ماهر در درست کردن معجون عشق. علاقه ها:جواهرات-چوب های جادوی قدیمی.
با این که اطلاهات اصلی رو ندادی و چیزای بیهوده ای مثل رنگ چشم و موت رو گفتی ولی تائید میشی