جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

20 کاربر(ها) آنلاین هستند (15 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
20 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: پيام امروز
ارسال شده در: شنبه 29 بهمن 1384 15:26
نمایش جزئیات
آفلاین
عصر دیروز وزير سحر و جادو در حرکتی نمادين و برای حمایت از فعالیتهای هسته ای کشور دوست و برادر ایران تصمیم گرفت که مسیر ويژه بین منزل تا اداره رو با یک عدد خودرو سمند مشکلی متالیک طی کنه !
جمعیت ملیونی مردم جادوگر هم که تا به حال چنین وسیله عجیبی رو ندیده بودند به خودرو وزير حمله کردند و مانع حرکت این وسیله ماگولی شدند .
خودرو در حال طی مسیر خودش بود که ناگهان پسرکی نوجوان در حالی که کفن به تن کرده بودن با شعار جانم فدای وزير به جلوی ماشین پريد و پس از برخورد سی کیلومتر اون طرفتر پایین اومد . ( وزير مردمی باشه همینه دیگه )
مردم با اشتیاق ماشین رو لیس میزدند و دو دستی خودشون رو به ماشین چسبونده بودند !:bigkiss:
یه دفعه ماشین به دلیل ازدیاد جمعیت متوقف شد و وزير از هوش خودش کمک گرفت و سیبی رو گاز زد و با قدرت تمام به بیرون پرتاب کرد و از اونجایی که مردم جامعه جادوگری وزير رو خیلی دوست داشتند همگی به سمت سیب هجوم بردند و ماشین بالاخره از دست همه خوره های وزير نجات پیدا کرد .
در جلوی در وزارتخونه تنها خبرنگار پیام امروز بود که متوجه این حقه شده بود و حضور داشت و این افتخار نصیب این روزنامه شد تا اولین گزارش رو با وزير عزيز سحر و جادو انجام بده !
گ : خوب جناب وزير بهتون تبريک میگم ! شما وزير ...
د : زود باش سوالات مزخرفت رو شروع کن ، الان ملت میريزن !
گ : این حمایت شما از فعالیتهای نوکلوئیک برای چیه ؟
د : از اونجایی که ما خشانت طلب هستیم شنیدیم این ماگولها که هیچی نوفهمن از ما هم جلو زدن ... تونستن آواداکداورای ما رو پیشرفتش کنن که به جای یه نفر ، هزاران نفر رو میکشه !! مام که خشانت طلب ! برای همین تصمیم گرفتیم حمایت کنیم تا یه چیزی هم گیر ما بیاد ...
گ : شنیدیم که گروههای تروریستی معاون شما رو ترور کردند ؟ این حقیقت داره ؟!
د : بله متاسفانه ... نامردا تمام پرهای ققنوس رو خشک خشک از بدنش جداکرده بودند !! حالا مجبوريم یه معاون جدید معرفی کنیم !
گ : خوب این افتخار رو به ما میدید که ما اولین بار این شخص رو معرفی کنیم ؟!
د : هووومک ... فعلا که نمیتونم دقیق اشاره کنم اما میتونم بگم که یه معاون خارجی استخدام کردیم !
گ : معاون خارجی ؟!
د : بله ... ما ایشون رو از چهار ماه پیش فرستاده بودیم خارج از کشور تا تدریس کنه و حالا که دوباره به وطن برگشته میخوایم به عنوان معاون ازش استفاده کنیم !
گ : کی ؟!
د : حالا به زودی میفهمید !
گ : نظر شما در مورد بازگشت این آلبوس دامبلدور به داخل این جامعه جادویی چیه ؟!
د : والا چی بگم ؟! ما به عنوان وزير موظف بودیم که این پیر خرفت رو دوباره وارد سایت کنیم ! میدونم یه عضو ارزشی بیش نیست اما به هر حال امیدوارم آدم شده باشه تو این مدت !
گ : شنیده بودیم به سازمان ملل جادوگری توهین کرده ؟!
د : آره ... به عله که رييس سازمان ملل هستش یه چند تا فحش ماگولی داده بود ! البته از اون خفنهاش !
دراکو نگاهی به مردم انداخت که داشتن با سرعت تمام به سمت اونها میومدند ولی گزارشگر کماکان حاضر نبود تموم کنه !
گ : شایعه شده که یه عده ای میخوان شبانه به خانه شما حمله کنند و کله مبارک رو اسموت کنند ؟!
د : من دستم به اون سالی برسه خودش میدونه !! این اسموت کردن رو انداخت دهن این ملت ... اینام که هیچی نوفهمن ! حالا کینگزلی در به در ، یه غلطی کرده بود و کلش رو اسموت کرده بود !
مردم در حالی که دراکو دراکو سر داده بودند به اونها رسیدند و وزير بدبخت هم از ترسش به داخل وزارتخونه فرار کرد !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

وزیر مردمی اورجینال اسبق


تک درختم سوخت ، پس بذار جنگل بسوزه
پيام امروز
ارسال شده در: جمعه 28 بهمن 1384 14:59
نمایش جزئیات
آفلاین
مصاحبه اختصاصی با دامبلدور

چند روز پیش خبری به دست ما رسید مبنی بر اینکه دامبلدور در کوچه پس کوچه های هاگزمید دیده شده است.بدین منظور خبرنگارمون رو فورا به آنجا احضار کردیم تا مچ دامبل را بگیرد:
------------------------------------------------------------------------

خبرنگار:تازه جلوی کافه ی مادام پادیفوت ظاهر شده بودم که جمعیت عظیمی رو صد متر اون ور تر دیدم.جلوتر رفتم و خودم رو هر جوری بود وسط جمعیت چپوندم!...اونقدر چپوندم تویه جمعیت که نگو و نپرس!....ولی مگه میشد بری جلو...آقا هی من میچپوندم هی اونا میچپوندن!....خلاصه یه دفعه چپوندم ......یه دفعه دیدم یه خانم محترمیه...اومدم که بازم ببینم دیدم هیچی جز سیاهی نمیبینم و فهمیدم که در بیهوشی به سر میبرم.

خبرنگار:خلاصه بعد از کش و قوس فراوان به جلوی جمعیت رسیدم و دامبلدور رو در حال بندری زدن دیدم!....ملت داشتن دست میزدن دامبلدور بندری میزد!...هر از گاهی هم یکی جو میگرفتش خودشو مینداخت وسط!...جاتون خالی اونقدر رقصیدیم که نگو و نپرس!!....خلاصه به هر زحمتی بود دامبلدور رو از وسط جمعیت کندم آوردم بیرون و شروع کردم باهاش یه مصاحبه خفن ترتیب دادم:


خ.پروفسور نظر شما در مورد اوضاع جامعه جادوگری بعد از کشت و کشتار توسط ولدمورت چیه؟

دامبلدور:خب باید بگم که من مشت محکمی بر دهان این ملت میکوبم!....چون اینا هیچی نوفهمن!....آخه ملت وزیر سحر و جادو وقتی انتخاب میکنید باید کلشم اسموت کنید!...اگه نباشه که حال نمیده!...تازه باید هلیکوپتری هم بزنه!...گیتارم که حتما باید بلد باشه!

خ.پروفسور نظر شما در مورد اوضاع جامعه جادوگری بعد از کشت و کشتار توسط ولدمورت چیه؟

دامبلدور:مسابقات چکش زنی چیز خوبیه!....منم پایه ام!...حاضرم سر ریشام شرط ببندم که فینال مسابقات بین گراپی و فلور برگزار میشه!

خ.پروفسور نظر شما در مورد اوضاع جامعه جادوگری بعد از کشت و کشتار توسط ولدمورت چیه؟

دامبلدور:یعنی چی آقا!...من با مدیره مخالفم!....تازه با مدیر زیر 20 سالم مخالفم!...آقا باید تجدید نظر کنید!...یعنی چه!

خ.پروفسور نظر شما در مورد اوضاع جامعه جادوگری بعد از کشت و کشتار توسط ولدمورت چیه؟

دامبلدور:به نظر من وزیر باید جلوی این شایعات رو بگیره!...آقا یعنی چه؟...دامبلدور غیب می شود؟! هم شد اسم تاپیک؟

خ.پروفسور نظر شما در مورد اوضاع جامعه جادوگری بعد از کشت و کشتار توسط ولدمورت چیه؟

دامبلدور:من با جفت چشمای خودم رستم رو تویه سایت دیدم ولی الان غیب شده...حدس میزنم آتشفشان بازم یه قربانی برامون به ارمغان آورده!

خ.پروفسور نظر شما در مورد اوضاع جامعه جادوگری بعد از کشت و کشتار توسط ولدمورت چیه؟

دامبلدور:یعنی چی آقا!...من با این چکشم بر سر اسنیپ میزنم!...یعنی چی که طلسم آواداکداورا رویه من اجرا میکنه!...همین جا جا داره یه بندری به افتخار هری پاتر بزنم که میخواد هورکراکس های ولدمورت رو از بین ببره!

خ.پروفسور نظر شما در مورد اوضاع جامعه جادوگری بعد از کشت و کشتار توسط ولدمورت چیه؟

دامبلدور:رفتن من هیچ ربطی به این مسائل نداشت!...تکذیب میکنم!

خ.پروفسور نظر شما در مورد اوضاع جامعه جادوگری بعد از کشت و کشتار توسط ولدمورت چیه؟

دامبلدور:بگو....بخند...زندگی کن....علی آتشفشان کیلو چند؟

خ. و در آخر پروفسور نظر شما در مورد اوضاع جامعه جادوگری بعد از کشت و کشتار توسط ولدمورت چیه؟

دامبلدور:و در آخر باید بگم که من برمیگردم و در دهان آستاکبار میزنم ولی بازم میگم!...من تا کله ی وزیر رو اسموت نکنم ول کن نیستم!...گفته باشم!


و اینجا بود که دامبلدور بندری زنان باز به وسط جمعیت رفت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1384/11/29 14:05:02
شناسه ی جدید: اسکاور
Re: پيام امروز
ارسال شده در: پنجشنبه 20 بهمن 1384 17:06
نمایش جزئیات
آفلاین
شيريني دانماركي نخوريم!!!

همانطور كه همه ي شما دوستان عزيز نميدانيد شيريني دانماركي به دلايل فوق ناموسي در ايران و قزوين توسط برادر حميد تحريم شده ميباشد شد بود.

يكي از خواهران محجبه و اهل آسلام كه اتفاقا چادر و مانتوي خود را در خانه جا گذاشته بود به سراغ برادر حميد آمد تا از او در اين مورد سوالات لازم را بپرسد پس گوش جان ميسپاريم به اين مصاحبه ي جالب و خواندني و ديدني و شنيدني و گفتني و ...

خواهر محجبه:سلام آقاي برادر حميد شما خوب هستيد؟
برادر حميد:بله عزيز دل محله به به ميبينم كه بسيار اهل آسلام هستيد چرا برادر كوچيكتون رو با خودتون نياورديد؟
خ.م:ببخشيد زودتر پيك فرستاده بوديد دره خونه تا بيان ببرنش,مگه پيش شما نيومدن؟
ب.ح:احسنت و باز هم احسنت به اين هوش,بله منتها بس كه اين عزيزان كوچك زيادن كه كمي آمارشون از دست بنده خارج گرديده.
خ.م:هه هه هه(صداي خنده ي نخودي)خب ببخشيد برادر من براي موضوع ديگه اي خدمتتون رسيدم.
ب.ح:بفرماييد عزيز دل محله؟
خ.م:خب راستش برادر ما خانوادمون به شيريني دانماركي علاقه ي بسيار داره و از اونجايي كه شما اين نوع شيريني رو تحريم كرديد ما ميخواستيم بدونيم چه خاكي به سرمون برزيم,ديگه شيريني نخوريم؟اگرم شيريني بخوريم چه نوعي بخوريم كه همچين خيوب باشه؟
ب.ح:اينا مهم نميباشد بگو كه آيا برادر شما هم از آشاميدن اين شيرينيها لذت ميبرد؟
خ.م:بله بسيار.

و آنگاه بود كه نوري درخشيدن گرفت و برادر حميد دست در آمامه خود كرد و نوعي شيريني از آن بيرون آورد...
تصویر تغییر اندازه داده شده
ب.ح:بفرماييد اين هم شيريني كاملا آسلامي و مارك دار باشد كه خوشتان بيايد و لذت ببريد و برادر كوچكتان هم لذت ببرد و نورش بيشتر شود.

در اينجا بود كه خواهر محجبه محجبه تر شد و پريدن گرفت و ما سانسور كرديم ادامه را باشد كه باشد.
پس از اين شيريني بخوريد و سراغ برادر حميد بيايد تا ارشادتان كند كه ارشاد برادر بعد از خوردن اين شيرينيها بهتر و كارساز تر خواهد بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سدریک دیگوری در 1384/11/21 4:24:22
[size=medium][color=0000FF]غم و اندوه را مي ستايم زيرا همواره همراه من بوده ?
Re: پيام امروز
ارسال شده در: چهارشنبه 19 بهمن 1384 03:51
نمایش جزئیات
آفلاین
"خبر فوری"

خبر ها حاکی از آن است که گروهکی موسوم به "جبهه ی تحریم" که از سه شنبه شب آغاز به کار کرده است ، در تلاش است جریان انتخابات را از حالت عادی خارج و آن را یک سره لغو نماید! اعضای این گروهک که برای جامعه ی جادویی تا این لحظه ناشناخته مانده اند عقیده دارند برای حفظ ارکان جادویی جامعه باید از هر گونه رسوم مشنگی ( که گویا مقصود ،انتخابات اخیر وزارت سحر و جادوست) پرهیز کرده و در حفظ رسوم باستانی جامعه ی جادویی کوشید! سخن گوی جبهه ی تحریم اذعان داشت :
"احترام به نوع ماگل انسانی به جای خود! اما وقتی دنیا ی ماگلی از این حربه ها نتوانسته برای زندگی بهتر استفاده کند چرا باید جامعه ی جادویی را به نمود های زندگی مدرن مشنگی آلوده کرد؟! انتخابات در جادوی کهن معنا ندارد! وزیر یا چیزی شبیه به آن باید با نظر خرد بر تر جادویی - جادو گران شناخته شده ، مثل مرلین کبیر و و و...- انتصاب شود! "
آنها همچینین اعلام می کنند در تلاش هستند تا به زودی مجوز به وجود آودرن ستاد تحریم را کسب کنند تا مانیفست خود را در دست رس همه گان بگذارند!
شایعاتی مبنی بر مذاکره ی اعضای این گروهک با یکی از کاندیدا های مقام وزارت سحر جادو در سطح جامعه ی جادویی منتشر شده که حاکی از مبادله ی نظر میان عضوی از جبهه ی تحریم با آرتیکوس دامبلدور می باشد!
آیا این بار اتخابات وزارت سحر و جادو با " چالش"(!!!!!!) مواجه خواهد شد یا ناظران بر انتخابات اجازه ی اظهار وجود به این گروهک تازه را نخواهند داد!
زمان قضاوت خواهد کرد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: پيام امروز
ارسال شده در: سه‌شنبه 18 بهمن 1384 18:07
نمایش جزئیات
آفلاین
وزارتخانه تخلیه شد !!

عصر ديروز با خبر شدیم که گروه کثیری از ساحره ها و جادوگران در جلوی دفتر وزارتخانه سحر و جادوی انگلستان تجمع کرده اند .
این خیل جمعیت هر یک با همراه داشتن عکسی از کاندیدشدگان محبوب خود ، از شش سمت متفاوت خود را به وزارتخانه رساندند اما این بار خبری از اعتراض و تحریم نبود .
در ادامه این حرکت خودجوش بعد از مدتی هر یک از گروهها یک نفر را به عنوان نماینده معرفی کرد و افراد برگزیده در همان حال مشغول گفتگو و مذاکره شدند ... !
متاسفانه تا آن زمان کسی از علت این تجمع آگاه نبود تا اینکه سیسیلیا کژمن،خبرنگار باسابقه جادوگر تی وی توانست دلیل این امر را از یکی از افراد جمعیت بشود .
سلام ... دوست عزيز !! این حرکت مردمی به چه دلیل انجام شده ؟!
- والا مام درست در جريان نیستیم که چرا اومدیم اینجا ... تو راه دیدیم ملت دارن میان ؛ مام همون جوری افتادیم دنبالشون !
مرد دیگری در گوشه ای بر روی دوش جمعیت رفته بود و در حال تشويق کاندیدای محبوب خود بود و شعارهایی را سر میداد !
- عزيز جان میشه یه لحظه بیاید پایین با هم صحبت کنیم ؟!
- البته ... عباس منو بذار زمین ببینم این خانم چی میگه ! جونم آبجی !!
- میخواستم بدونم دلیل این حرکت هماهنگ از طرف شش کاندید وزارت چی هستش ؟!
- منم درست در جریان نیستم ... به من پول دادن که فرياد بزنم ! ديشب زنگ زدن که بیام اینجا داد بزنم ... من کاره ای نیستم آبجی ! برو از اون آقا بپرس ! اره قربونت ...

مردی کرواتی در گوشه ای با متانت ایستاده بود و در حالی که دستانش را در هم قفل کرده بود منتظر تمام شدن جلسه شش جانبه بود !
- سلام جناب ! شما از دلیل این تجمع خبر داريد یا شمام همین جوری اومدید اینجا !
- اوهوم ... علیکم السلام ... ما میخواستیم که بیایم این افراد وزارتخونه رو تخلیه کنیم تا وزير جدید بعد از انتخاب شدن سريعا وارد این وزارتخونه بشه !!
- هوووم ... چه جالب ! اما حالا چرا این کار رو نمیکنید ؟!
- حقیقتش موندیم تو این مساله که نماینده کدوم گروه اول وارد وزارتخونه بشه تا افراد داخلش رو بندازه بیرون ! به هر حال هر کسی دوست داره زودتر از بقیه وارد بشه و کم نیاره
- آوووو ... پس فعلا باید منتظر جواب مذاکره شش جانبه بود ! درسته ؟!
- دقیقا ... همه نظر این شش نفر را با کمال میل خواهند پذیرفت و اگرم اشتباه کنن جون خودشون رو از دست دادن ... مساله حیسیتی شده !

یک ساعت گذشت ... سه ساعت گذشت ... خورشید غروب کرد ... تمام مردم در روی زمین آهسته به خواب رفتند و کماکان شش نماینده در حال مذاکره بودند ! همه جا تاريک بود و تنها یک حلقه نور بر روی افراد برگزیده تابانده میشد تا در روشنایی به گفتگوهای دوستانه خود ادامه دهند ... زمین یک دور کامل بر خود چرخیده بود و نور الهی بر جمعیت ده هزار نفری مردم میتابید و به آهستگی آنها را بیدار میکرد !
هر شش نماینده به علامت تایید سری تکان دادند و هر یک نگاهی به گروه خود انداختند و تازه متوجه گذشت زمان شدند .
جغدی به آسمان رفت و بعد از یک ساعت سرژ و ققنوس از میان جمعیت پدیدار شدند .

- کی با ما کار داشت ؟! داشتیم نقشه های کاريمون رو میکشیدیما !! نذاشتید اخر به نتیجه برسیم که کی رو باید وزيرش کنیم !

هر شش نفر روی فرشی زمردین نشستند !
- زود باشید ما رو ببريد !
سرژ : اینا چی میگن ققی ؟!
ققنوس : من از اولشم گفتم که وزارت ارزش این کارها رو نداره ولی گوش نکردی !
سرژ : ولی باید اون رو وزير کنیم حتما ... کار و کاسبی خودمون هم سکه میشه !
مجددا همه جمعیت مشغول تشویق کاندیدهای محبوب خود شده بودند !
سرژ و ققنوس دو سر فرش زمردین رو گرفتند و اونها رو کشون کشون به داخل وزارتخونه بردند .
تمام جمعیت از این ایده به وجد اومده بودند و با شدت بیشتری به شعار دادن مشغول شدند .!
هر شش نماینده در داخل وزارتخونه به سر میبردند اما خبری از بیرون افتادن کسی نبود ... بالاخره بعد از چند دقیقه هر شش نفر در مقابل در ظاهر شدند !
- دوستان خواهش میکنم ... خواهش میکنم ساکت باشید ! ما تمام این وزارتخونه رو گشتیم اما خبری از هیچ کس نیست ... ! گويا تمام این افراد فرار کردند !
مرد کرواتی به سمت شش نماینده رفت !
- آخه احمق ها ... من از دیروز میخوام به شما بگم اما نمیذاريد ... فقط میگید برو مردم رو جمع کن ... اینجا سه ماهه که تخلیه شده ! هیچ خبری از افراد وزير قبلی نیست که شما اومدید اینجا رو تخلیه کنید !
هر شش نماینده نگاهی به یکديگر انداختند و متوجه شدت دیوانگی خود شدند !
- خوب ... خوب .. ! هوووم ! ما ...
تمام جمعیت با سنگ و شیشه به سمت شش نماینده هجوم اوردند تا خشم خود از این حرکت ابلهانه رو نشون بدن !
و اینک وزارتخانه منتظر وزير جدید میماند تا دوباره فعالیت خود را از سر گیرد . !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

وزیر مردمی اورجینال اسبق


تک درختم سوخت ، پس بذار جنگل بسوزه
تصادف درراه وزارت
ارسال شده در: یکشنبه 16 بهمن 1384 22:48
نمایش جزئیات
آفلاین
برخورد باموتور یک کشته داد
================================
طی دیروز رودولف لسترنجس(شارزاس سابق) طی عملیاتی سری برای گروه اتحاد ضمن تبلیغ برای دراکو توسط موتوری نفهم برخورد پیش آمد...راننده موتور پس از برخورد دراثر برخورد نفرین مرگ یکمی مرد رودولف که بشدت عصبانی بود بعدازاینکه یک ماشین رابزور نگه داشت سوار ماشین شد وخودش رفت بیمارستان وباعصبانیت یقه سرپرستارراگرفت ومجبورش کرد زنگ بزند دکتر بیاید وی رامعاینه کند...بعدازاینکه دکتر وی را صورتش را پانسمان کرد زنگ زد مامانش که آقا بیاین این اژدهای نیمه خفته رو ببرید جان مادرتون مارو کشت!!!
والدین رودولف وی رابزور از بیمارستان خارج کردند...درحال حاضر حال او خوب است ودارد پست میزند ولی نمیتواند یکی دوروز آینده درست حسابی پست بزند چون صورتش زخم وزیلی است ودارد از درد میمیرد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بزودی در این مکان یک امضایی بگذاریم که ملت کف کنند!!!
Re: پيام امروز
ارسال شده در: یکشنبه 16 بهمن 1384 21:05
نمایش جزئیات
آفلاین
گروگان گيري ملت به تحريك هافلپافي ها

چند ساعت بعد از بخش شدن خبر رد صلاحيت سيريوس بلك ملغب به سيريش هافلپافي ها در خيابان ها ريختند و سرژ تانكيان
كه در كنار ويكتور كرام به طرز مشكوكي قهقه شيطاني سر ميدادند گرفتند و زدند و داغون كردند...بعد از اينكه چند تار سرژ را كندند سرژ با فريادي بيان كرد
سرژ:من هيچ كارم...همش زير سر كرامه
ملت به سمت كرام شيرجه رفته باعث شدند اب دهن در گلوي كرام چسبيده و خفه شده و راهي سنت مانگو شود.
ملت در هنگام انتقال كرام به سنت مانگو روي ورق پوستي چيزي نوشته كه حكم تاييد صلاحيت سيريوس بلك بود.و انگشت كرام در حال مرگ را گرفته و در جوهر فرو كرده و بر روي ورق فشار اورده و اينچنين شد كه سيريوس بلك به طرز مشوكي تاييد شد

سرژ تانكيان در كنفرانس مطبوعاتي كه چند ساعت بعد برگذار شده بود بلند تر از فرياد خودش اعلام كرد كه همش زير سر كرام بود
ملت هم در جواب گفتند كه ما زير سر كرام را گشتيم ولي چيزي نبود...سرژ در جواب گفت:حتما از زير سرش به زير بقلش برده است...ملت فرياد براوردند كه زير بقلش هم گشتيم ولي چيزي نبود...سرژ در جواب به اين اميد كه ديگر آنجا را نميگردند فرياد زد:حتما گزاشته زير آنجايش ديگه...ملت فرياد براوردند كه ما انجايش را هم گشتيم و سرژ تانكيان همونجا در جا از حال رفت
او را به سنت مانگو قسمت اختلالات مغزي عصبي بردند

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
وبمستر زندانی
ارسال شده در: یکشنبه 16 بهمن 1384 15:57
نمایش جزئیات
آفلاین
وبمستر پروانه ای در زندان
همه می دانیم که خداوند وبمستر را آفرید تا نمونه ای بارز برای ارزش ها باشد ، بله ؛ خدا وبمستر را آفرید تا اعضای ارزشی بتوانند با دنبال کردن پستها و رفتارهایش، نحوه برخورد در جو سایت و رول را درک کنند. اما این بار خبرنگار ما وبمستر کرام را در زندان های نواحی کلمبیا دیده است ! پس ضمن کسب جواز رسمی از عضای لیبرادموکریت توانسته است اندکی از صحبت های وبمستر کرام را برای شما در روزنامه به چاپ رساند. ضمناا بد نیست رفتار کرام را در اولین برخورد با خبرنگار ما را از قول خود خبرنگارمان بشنوید ...
- ابتدا وارد زندان شدم تا گزارشی از یکی از زندانی ها به نام لوسیوس مالفوی کسب کنم که احساس کردم جسمی طلایی از کنار گوش من با سرعت رد شد! کمی حول شدم و سعی کردم تعادلم را حفظ کنم که ناگهان فردی را روی جارو در مقابل خودم دیدم که هر لحظه به من به نزدیک تر می شد ...
کرام : وبمستر صحبت می کنه ، همه بخوابن روی زمین !
همین جا بود که فهمیدم با وبمستر پروانه ای حال ! ویکتور کرام رو به رو هستم !
در فکر این بودم که چگونه می توانم از او گزارشی تهیه کنم که ناگهان متوجه شدم چند ارور ( در اینجا مسئولین زندان !!)به دنبال کرام در حال حرکتند تا او را به بند خود باز گردانند و کرام هم هرازگاهی بر می گردد و یکی از آنها را هدف می گیرد :
- آواداکدورا
پس تصمیم گرفتم تا در زندان گیر نکردم از آن خارج شوم ! زیرا بعد از هر ارور زوپس اندکی در سیستم داخلی سایت مشکل پیش می آید...
پس فلنگ را بستم !

فردای آن روز با یک دوربین که وسیله ای ماگلی بود و از دوست ماگلم قرض گرفته بودم راهی زندان شدم .
پس از اندکی سر در گمی یکی از ناظرین انجمن که کوییرل نام داشت به کمکم آمد !
او مرا به سوی بند وبمستر کرام راهنمایی کرد و سپس خود به کار خود که نقد پست یکی از اعضا نه ببخشید نقد عملکرد یکی از زندانی ها بود پرداخت !
وبمستر اول راضی به جواب دادن به سوالات من نشد ولی بعد از کمی پاچه خواری مجبور به پاسخ دهی شد :
او ضمن اشاره به این که همکار وبمسترش هری او را به این راه کشانده است بیان کرد !
اگر به غرب می روید ؛ سلام مرا به هرمیون برسانید !
اگر به شرق می روید ؛ سلام مرا به بیگانه برسانید !
اگر به شمال می روید ؛ سلام مرا به ننیل 5 برسانید و از قول من برای آرزوی توفیق کنید.
اگر هم به جنوب می روید ؛ سلام مرا به باشگاه های کوییدیچ اش برسانید.

سپس عینک مخصوص کوییدیچ اش را به گردنش اویخت و دست به میله های زندان ژوست ( درسته ؟) گرفت.
-هوم ؟
-خب !
-هان ؟
-خب عکس برنداز دیگه
-آهان [قریچ !]


تصویر تغییر اندازه داده شده

سپس فریاد زد ! :
- من معتاد نیستم ! نیستم نیستم ! هری روی من ورد معتادیوس رو اجرا کرد! هری روی من ورد معتادیوس رو اجرا کرد!
سپس از بندش خارج شد و سوار به جارو به گشت زنی پرداخت !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شک نکن!
Re: پيام امروز
ارسال شده در: یکشنبه 16 بهمن 1384 14:42
نمایش جزئیات
آفلاین
هافلپافي ها در خيابان!!



گل دختر هستم خبرنگار پيام امروز ... امروز داشتم با مهتاب يكي از دوستام كه هم خيلي شيطونه هم خيلي جييگر تو خيابون قدم ميزديم كه يهو ديديم يه سري آدم خوابيدن جلوي سفارت دانمارك .... راستي داشتم راجع به مهتاب مي گفتم ... خيلي دختر خوبيه فقط يه كم شيطونه يه نمه هم سبزه اس ولي چشاش آبيه كلا تركيب صورتش ...... ( ادامه صحبت هاي گل دختر بوسيله نرم افزار aslamios beta حذف شد!)



دوربين گل دختر مي چرخه و جلوي يه 206 مي ايسته و روي اون زوم مي كنه!
گل دختر:سلام آقا ... من خبرنگار پيام امروزم .... يه سوال داشتم شما چرا اينقدر باحاليد يعني چيزه چرا اينجا خوابيديد؟ در ضمن 206 تون هم خيلي قشنگه اتفاقا مهتاب يه خواستگ .... ( edited by aslamios beta )
پسره كلش رو از 206 مياره بيرون ....
" به شما ربطي نداره خانم .... من با عضو هاي ارزشي كه چند تا شناسه همزمان دارن مصاحبه نمي كنم!! "
گل دختر:مايك خودتي چقدر عوض شدي ... مگه قرار نبود صبح بياي دنبالم ... رنگ ماشينت چرا عوض شده قبلا قرمز بود الان آبيه!!‌
"‌ خانم مگه خودت ناموس نداري ... من يه آدم بسيار متشخصم و رئيس چند تا سايت بزرگ دنيا .... اسمم هم ويليام ادوارده‌ "

دوربين دوباره يه چرخش 235 درجه اي انجام مي ده و روي يه گروه دختر ثابت ميشه ( احتمالا دوربين مجهز به سيستم ارزشي ياب بوده ! )
گل دختر:سلام عزيزاي من! ... من خبرنگار پيام امروزم .... يه سوال داشتم چرا اينجا خوابيديد؟
دختر اول:واي شما از پيام امروز اومديد .. سلام من رز هافلپافم ... يكي از اعضاي خوب سايت ... اسم واقعيم هم ...................
دختر دوم ميكروفن رو از اوليه مي گيره!
دختر دوم:سلام من هلن هافلپافم ..... خيلي به سايت علاقه دارم ... دوستتون دارم!
دختر سوم:سلام من هلگا هافلپافم! ....سردسته اينا ... به آلبوس دامبلدورم خيلي علاقه دارم!
.
.
.
.
.
.
دختر n-1 ام : سلام من ميلاد هافلپافم!!!!!!!!!
دختر n ام:خانم مصاحبه هامون كي از راديو پخش ميشه!!!!






صداي مردم در حال اعتراض....
سيريوس ارزشي حمايت مي كنيم ...





گل دختر:فعلا باي جيييگرام ... بعدا ميبينمتون !! ( ما كه نفهميديم سر چي تجمع كرده بودند شما فهميدينبه ما هم بگين!!!)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :

ابتدا به لين
Re: پيام امروز
ارسال شده در: یکشنبه 16 بهمن 1384 12:33
نمایش جزئیات
آفلاین
اعتراضات گسترده ي هافلپافيا كشور را به اغتشاش كشانيد!

ماريا پيترسون گزارشگر ويژه ي پيام امروز خبر مي دهد.
از صبح امروز در پي اعلام اسامي تاييد شدگان براي انتخابات وزارت موج گسترده ي اعتراضات كشور را در بر گرفته.
جادوگران هافلپافي بعد از رد صلاحيت شدن كانديداي خود جناب سيريوس بلك به خيابان ها ريختند و با شعار " ديكتاتوري و آستكبار پايان پايان " مخالفت همه جانبه ي خود را اعلام كردند.
خبرنگار ما با يكي از افراد شورشي مصاحبه اي را ترتيب داده كه در ادامه شاهد آن هستيد.
- براي چي به خيابان آمديد؟
-براي اعتراض!

اعتراض به چي؟
- به رد صلاحيت شدن سيريوس بلك!

متاسفانه به علت ازدحام جميعت امكان ادامه ي گفتگو ميسر نشده!
يكي ديگر از شعار هاي اين جميعت حكايت از تحريم انتخابات در صورت تاييد نشدن جناب بلك رو داشت!
اين اعتراضات تا هنگامي كه سيريوس بلك تاييد صلاحيت نشه ادامه خواهد داشت!

با تشكر
ماريا پيترسون-گزارشگر پيام امروز

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][size=large][color=003300][font=Georgia]و ازش پرسيدم كه:خ