جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

11 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  59 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  169 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  186 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  289 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  196 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: پنجشنبه 17 مرداد 1387 23:25
نمایش جزئیات
آفلاین
خطرناک - مرگخوار - دوئل - چوب دستی - ورد - کمک - خسته - فرار - غرور - سیاه

-------------------------------------------------------

به زحمت مي دويد. خستگي بر او چيره شده بود. متوجه شد سايه ي سياه تعقيب كننده اش را جلوتر از خودش مي بيند و دريافت فرار فايده اي نخواهد داشت.

برگشت و تصميم گرفت همراه با غرور بميرد و آخرين دوئل زندگي اش را تجربه كند. آن هم بدون هيچ كمكي و رو در روي يك مرگخوار! براي اويي كه تا آن زمان زندگي آرامي را گذارنده بود، دلهره و هيجان طاقت فرسايي داشت!

به آرامي چوبدستي اش را بالا آورد. مرگخوار سريع تر از او وردي را به زبان آورد كه به شكل خطرناكي از كنار سرش گذشت.

بعيد بود دفعه ي بعد انقدر خوش شانس باشد. احساس كرد در آن لحظات به يك دلگرمي كوچك نياز دارد:

-لوموس!!!

صداي خنده ي مرگخوار كوچه را پر كرد و نوري سبز رنگ، آخرين چيزي بود كه او مشاهده كرد....

----------------
تایید شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط moon در 1387/5/17 23:27:02
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/5/17 23:35:07
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: پنجشنبه 17 مرداد 1387 15:30
نمایش جزئیات
آفلاین
"خطرناک - مرگخوار - دوئل - چوب دستی - ورد - کمک - خسته - فرار - غرور - سیاه"

لرد سیاه به سمتش میامد. طلسمی خطرناک به سمتش فرستاد. به سختی جاخالی داد. مرد تکانی به چوبدستی اش داد و وردی خواند.اما فایده ای نداشت.مرگخواران به کمک ولدمورت آمده بودند.مرد خسته بود و می خواست فرار کند . نوری سبز رنگ او را از فکر کردن بازداشت.او با غرور مرده بود.

----------------
تایید شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط Lily Potter در 1387/5/17 15:53:47
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/5/17 23:35:36
به غول نگو روت سیاه !!!!!!!!!
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: پنجشنبه 17 مرداد 1387 13:04
نمایش جزئیات
آفلاین
"خطرناک - مرگخوار - دوئل - چوب دستی - ورد - کمک - خسته - فرار - غرور - سیاه"

هری با اینکه خسته بود،با غرور با مرگخوار خطرناکی دوئل می کرد.یکدفعه لرد سیاه با چوبدستی یاس کبودش برای کمک به خدمتگذارش وردی به سوی هری فرستاد و وقتی جرقه ی آن از 2 سانتی متری گوش هری گذشت،هری پا به فرار گذاشت.

تایید شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/5/17 15:20:32
پای یک اژدهای خفته را هرگز قلقلک ندهید!
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: پنجشنبه 17 مرداد 1387 11:21
نمایش جزئیات
آفلاین
خطرناک - مرگخوار - دوئل - چوب دستی - ورد - کمک - خسته - فرار - غرور - سیاه

لرد سیاه و مرگخواران خطرناکش در خواندن ورد و دوئل افراد ماهری بودند . برای همین غرور آنها را گرفته بود .

اما هری پاتر آنها را با چوبدستی خود شکست داد و آنها که از وضع خود خسته شده بودند فرار کردند.

تایید شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/5/17 15:18:30
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: چهارشنبه 16 مرداد 1387 09:06
نمایش جزئیات
آفلاین
*خطرناك- مرگخوار- دوئل- چوب دستي- ورد- كمك- خسته- فرار- غرور- سياه


مرگخوار خطرناكي بود ولي به دليل دوئل معروفش با ولدمورت، سال ها در حال فرار بود. همه چيز در هاله ايي از ابهام قرار داشت و همه فكر مي كردند پسرش هم با اوست، و در پنهان شدنش به او كمك مي كند؛ آخر از او هم هيچ اثري نبود.
هيچ كس نمي دانست چه اتفاقي افتاده، هيچ كس خبر نداشت كه لرد سياه به خاطر يك چوب دستي، پسرش را با ورد آواداكداورا كشته و او هم سعي كرده بود انتقامش را از او بگيرد.
غرور لوسيوس مالفوي به او اجازه نمي داد كه از اين وضع خسته شود، بايد زنده مي ماند تا روزي نابودي فرمانرواي تاريكي را به چشمان خودش ببيند...


تاييد شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مینروا مک‌گونگال در 1387/5/16 11:09:11
در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: چهارشنبه 16 مرداد 1387 09:00
نمایش جزئیات
آفلاین
*خطرناك- مرگخوار- دوئل- چوب دستي- ورد- كمك- خسته- فرار- غرور- سياه


هري خيلي خسته بود؛ هيچ كمكي از دستش برنمي آمد، هيچ وردي به ذهنش نمي رسيد. پيش خودش گفت: آه، چه وحشتناك! فقط به خاطرِ يك چوب دستي.
...مرگخوار كه به چشمانش خيره شده بود گفت: "چه مغروري مثلِ پدرت" و به اين فكر كرد زماني كه همه مي گفتند از پيروان لرد سياه فرار مي كند، براي حفظ جان او در چه موقعيت خطرناكي زندگي كرده بود هميشه در انتظارِ يك دوئل يا حتي خطر مرگ... و همه ي اينها فقط به خاطر ليلي بود.
اسنيپ يك بار ديگر به چشمانش نگاه كرد و قلبش از حركت ايستاد...


چرا دو پست زديد؟ در هر صورت اين پست شما قابل تاييد نيست_ چرا كه اشكالات مفهومي زيادي دارد_ تاييد نشد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مینروا مک‌گونگال در 1387/5/16 11:08:22
در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 مرداد 1387 15:04
نمایش جزئیات
آفلاین
خطرناك- مرگخوار- دوئل- چوب دستي- ورد- كمك- خسته- فرار- غرور- سياه
مرگخوار آرام آرام پیش می آمد. نزدیک تر نزدیک تر ولی هری هنوز خود را پشت مجسمه سنگی بزرگ مخفی کرده بود. خسته بود خیلی خسته بود نمی دانست که چه کار باید بکند ذهنش بسته بود فکرش هیچ کمکی نمی توانست به او بکند به فکر فرار افتاد اما حالا فرار تقریبا غیر ممکن می نمود مرگخوار تقریبا چند قدمی مجسمه ایستاده بود و فریاد میکشید: کجایی پسر بیا از غرور نداشته ات دفاع کن ناگهان هری تصمیم خود را گرفت و از پشت مجسمه بیرون آمد شوقی در چشمان مرگخوار بوجود آمد شاید دوئلی پیش بیاید ولی نه بی مقدمه مرگخوار وردی خواند و هری بیهوش بر زمین افتاد مرگخوار گفت حتما ارباب خوشحال میشود.


تعداد كلماتي كه استفاده كرده ايد، 6 كلمه است. و طبق قوانين حداقل بايد از 7 كلمه استفاده كرد. تاييد نشد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مینروا مک‌گونگال در 1387/5/16 11:07:41
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: پنجشنبه 10 مرداد 1387 19:34
نمایش جزئیات
آفلاین
سال ها بعد از دوران سیاه ولدمورت وقتی نوه های پاتر می زیستند ، هنوز افراد ی بودند که به کمک نام لرد سیاه خود را مرگخوار می نامیدند و از ورد ها ی نابخشودنی استفاده می کردند ، گاهی نزدیکان را بدون دوئل می کشتند و فرار می کردند ،البته شاید بسیار خطرناک بودند اما در آن زمان نیز کسی مانند پاتر بود تا غرور را از چهره ی این افراد پاک کند یا شاید بعد از آن کاری کند که دیگر به چوب دست خود اعتماد نکنند. زنده باد پاتر ... پسری که زنده ماند

تایید شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/5/14 23:42:09
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: چهارشنبه 9 مرداد 1387 16:43
نمایش جزئیات
آفلاین
خطرناک - مرگخوار - دوئل - چوب دستی - ورد - کمک - خسته - فرار - غرور - سیاه

_________

_ تو ميخواي با لرد سياه دوئل كني ؟!!!!!! مگه ديوونه شدي ؟!

هري در حالي كه چوبدستي وفادارش را از جيبش خارج ميكرد ، در سكوت وهم انگيز جنگل با چشمان خسته از نبردش به رون خيره شد.

_رون ! تو قدرت نيروي عشق رو فراموش كردي؟! با كمك اون هر كار غير ممكني ممكن ميشه !! خواهش ميكنم درك كن اون پدر و مادرم رو كشته ، غرورم اجازه نميده فرار كنم.

رون در جواب اهي كشيد و به دنبال هري درون راهي پا گذاشت كه سر انجامش جز مرگ چيزي نبود.

______


چند سال بعد در كتابها نوشتند "پسري كه زنده ماند" ، لرد ولد مورت و مرگخواران خطرناك اش را تنها با يك اكسپليارموس از پاي در اورد.

تایید شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط كلاه گروه بندي در 1387/5/9 16:45:31
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/5/9 18:04:33
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: سه‌شنبه 8 مرداد 1387 23:53
نمایش جزئیات
آفلاین
در شبی تاریک مرگخواری خسته مشغول راه رفتن بود که سایه ای دید. او چوبدستی اش را بالا آورد و آماده گفتن ورد شد. سایه قدمی برداشت ؛ مرگخوار ترسید و نور سبز رنگی به سمت او پرتاب کرد. سایه که آماده دوئل نبود ، فرار کرد و کمک خواست. مرگخوار وقتی که صورت سیاهی را در نور دید او را شناخت و احساس غرور کرد . سایه ، لوپین بود.

تایید شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تام.م.ريدل در 1387/5/8 23:59:29
ویرایش شده توسط تام.م.ريدل در 1387/5/9 0:04:55
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/5/9 0:28:15
آخرین دشمنی که نابود می شود مرگ است :bat: