جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  63 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  137 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  250 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  246 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  327 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  231 خواندن  1 نظر 
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: آواتار ويزارد
ارسال شده در: سه‌شنبه 27 اسفند 1387 09:52
نمایش جزئیات
آفلاین
تایبریوس بعد از آماده کردن آواتار پروفسور دامبلدور، با رضایت آهی کشید و در مبل راحتی کنار شومینه لمید. به شعله های رقصان آتش چشم دوخت و کم کم به خواب فرو رفت.

صدای ملایمی در گوشش پیچید:
- من آواتار خودمو دوس دارم!

لبخندی زد. زیر لب زمزمه کرد:
- خوب... خوشحالم که آواتارتو دوس داری. خوشحال میشم می بینم آدما با چیزایی که دارن، خوشن.

صدای ملایم جواب داد:
- ولی دلم می خواد یه آواتار به خاطر من بسازی. یه آواتار انیمیشنی از پروانه های کوچولویی که دور یه گل سرخ پرواز می کنن و برق می زنن.

- چرا؟

- برای اینکه یه روز، وقتی فکرم و تصوراتم از حباب های دور و برم آزاد شد، بتونم مث پروانه ها دور گلی که دوس دارم پرواز کنم و درخشش اون رو تحسین کنم. یادت باشه، پروانه ها دور گل سرخ پرواز کنن و هم پروانه ها و هم گل سرخ برق بزنن و بدرخشن.

صدا کم و کمتر شد تا به خاموشی گرایید. تایبریوس مک لاگن از خواب پرید. به دور و بر خود نگاهی انداخت. باحیرت به خوابی که دیده بود اندیشید. تنها یک نفر را می شناخت که می توانست حتی از مسافت دور، در رویای دیگران نفوذ کند: مورگانا لی فای ملکۀ آوالان که قدرت شفادهندگی او به قدری بالاست که حتی از راه دور و با تله پاتی درد و رنج دیگران را تشخیص می دهد و درمانشان می کند. پس بعید نیست که بتواند خواسته های خود را نیز از طریق رویا به دیگران منتقل کند.

یعنی باید چنین آواتاری را می ساخت؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1387/12/27 9:55:37
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1387/12/28 1:03:16
Re: آواتار ويزارد
ارسال شده در: یکشنبه 25 اسفند 1387 09:49
نمایش جزئیات
آفلاین
مک: منشی ِ همین بود!!؟ و درمحل غش ميكنه!

چند روز بعد

مك رداي عيدش رو كه تازه از فروشگاه مادام مالكين خريده رو تنش كرده و مرتب توي آيينه به خودش نگاه ميكنه و دچار حس خودشيفتگي علمي ميشه

هفت ساعت بعد

آخرين نگاه رو هم ميندازه و احتياط ردا رو درمياره و با چوب جادوش صاف ميكنه و درون كمدي كه توي اتاق استراحتش هست، آويزون ميكنه.

چوبش رو به سمت چراغ مطالعه اش ميگيره و پشت ميز طراحيش ميشينه.

با دقت به زواياي چهره ي جادوگر پير كه از توي عكش بهش چشمك ميزنه، نگاه ميكنه و حس ميكنه حتي توي اين عكس سياه و سفيد هم، رنگ آبي چشمهاش رو ميتونه ببينه!

قلم موي جادوييش رو برميداره و به رنگهاي جادويي آغشته ميكنه و سعي ميكنه اين گرد و غبار رو آروم آروم از عكش پاك كنه و جلاي تازه ايي بهش ببخشه.

ساعتها ميگذره و مك با وسواس، نمونه هاي كارش رو آماده ميكنه و اونهايي رو كه نميپسنده، بيرحمانه نابود ميكنه. بلاخره سرش رو با رضايت از روي دو كاغذ پوستي بلند ميكنه و به تصاوير قديمي و رنگي پروفسور دامبلدور، لبخند ميزنه...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تايبريوس مك لاگن در 1387/12/25 10:10:05
در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..
Re: آواتار ويزارد
ارسال شده در: سه‌شنبه 20 اسفند 1387 17:05
نمایش جزئیات
آفلاین
در همین لحظه شومینه ی آواتار ویزارد شروع می کنه به تولید دودهای رنگ و وارنگ، و تلفن جادویی مغازه هم به صدا در میاد. مک زاخی رو می چسبونه به دیوار و میگه:

- همینجا بمون تا من بیام.. فکر فرار و اینا هم به سرت نزنه..اقدامات امنیتی این مغازه زده رو دست محفل ققنوس..بهت گفته باشم!


مک دوان دوان به سمت تلفن می ره و اونو بر می داره. با شنیدن صدای یه ساحره ی متشخص تغییرات قابل ملاحظه ای در چهره اش رخ می ده.

- آواتار ویزارد بفرمایین.
- آقای مک لاگن!؟
- بفرمایید..
- از محفل ققنوس مزاحمتون میشم.. من منشی شخصی پروفسور دامبلدورم.. از اونجایی که ایشون معتقدن که دوران اندوهگینی آواتارشون دیگه به پایان رسیده.. در خواست یک آواتار از شما دارن.

"پرفسور دامبلدور؟.. منشی شخصی!.. سر پیری و معرکه گیری..چه کارا!" مک توی ذهنش این حرفا رو می زنه و بعد کمی جابه جا میشه تا زاخی نتونه قیافه ش رو ببینه و لبخند بزنه بهش. مک وسط حرف ساحره می پره و میگه:

- پرفسور دامبلدور رو بیخیال.. شما آواتاری چیزی نمی خواین؟.. با ساحره های متشخصی مثل شما ارزون حساب می کنیما!

- نخیر آقا من از اتحادیه ی فاطی ها، آواتار رایگان دریافت می کنم
فاطی منشی کمی مکث می کنه و ادامه می ده.

- البته پرفسور دامبلدور خودشون یه عکسی رو در نظر دارن ..فقط می خوان شما یه دستی به سر و روی عکس بکشید.. چون خیلی قدیمی شده.. همین که شما لطف بفرمایید و یکم رنگ و لعاب بهش بدید سر حال بیاد کافیه.. هزینه ی زحمت شما هم از خزانه ی محفل برداشته میشه و به حقوق ماهیانتون در محفل اضافه میشه.. حالا لطفا زحمت بکشید شومینه رو روشن کنید تا من عکس رو براتون فکس کنم.

مک به سمت شومینه شیرجه می زنه و به سرعت روشنش می کنه. کمی بعد دست پیرزنی از شومینه بیرون میاد و عکس رو جوی پای مک می ندازه!

مک: منشی ِ همین بود!!؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
باید از چیزی کاست.. تا به چیزی افزود!تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: آواتار ويزارد
ارسال شده در: شنبه 17 اسفند 1387 22:37
نمایش جزئیات
آفلاین
مك يخه ي رداي دنيس رو ميگيره و پرتش ميكنه سمت در آواتارويزارد !! دنيس به طور دنده اتومات، جفت پا ميره تو دهن در و هويجوري و ارزشي، از صحنه ي رول خارج ميشه

سايه ي زشت و ارزشي يه جادوگر، روبروي پنجره جا خوش كرده!

مك چوب جادوش رو يه تكون ميده و چراغها رو روشن ميكنه؛ زاخي نوك تيز بيني اش رو ميده بالا و با يه جفت غرور كاذب توي چشاش، به مك زل ميزنه.

- چيه زاخ؟ هنوز يه ور صورتت بيريخته! ضربه ي جيني، نافرم كاري بود...اون كوييديچ رويايي دستش درست(به ياد جواتيان سر بلند )

-

- درضمن نظرم عوض شد! بايد برام گاليون بياري... ندارم و نميتونم نداريم! بآااس جورش كني! گلگو رو كه ميشناسي! سه لوموس ميفرستمش سراغت

-

-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..
Re: آواتار ويزارد
ارسال شده در: پنجشنبه 15 اسفند 1387 09:57
نمایش جزئیات
آفلاین
روز سردی بود و باد ها از هر طرف توی گوش های زاخاریاس سوت می کشید!!
زاخاریاس بدبخت با اون آواتار اعصاب خورد کنش حال همه رو بهم می زد!
-تو رو خدا یه آواتار بهم قرض بدین!!خیرش رو ببینین!
زاخاریاس هم تنها داراییش یه کت پاره پوره بود!
اون بیچاره از همه گدایی آواتار کرد که یهو...
اون به فکرش رسید که بره پیش مک لاگن آواتار فروش که مغازه ش همیشه خالی بود!
از بس که مشتری نیومده بود،خرج خانواده ش رو با رول زنی تامین می کرد!!
پس زاخاریاس رفت توی مغازه ی اون...
-سلام مکی جان!آواتار داری؟
-خیلی هم زیاد!چه سبکی باشه؟!
-یه سبک کارتونی و حرکت دار!البته می دونم گرون می شه!
-بذار ببینم...ما کلی کارتونی و بامزه و خنده دار داریم...نظرت راجع به این چیه؟!
-مزخرفه!!بعدی!
-این چه طور؟!
-عالیه!!پولش چه قدر می شه؟!
-650 گالیون!البته برای تو 649 گالیون می فروشم!!!
- یعنی چی؟!من چند ماه پیش نیمبوس 2000 رو خریدم 510 گالیون!تو داری می گی یه عکس خشک و خالی 650 گالیون؟!!!
-خوب باشه!شد 648 گالیون!
- من رو بگو دارم با کی جر و بحث می کنم!!
-خوب حداقل 647 گالیون بده!!
-آقا صادقانه بگم...من حتی یه گالیون هم ندارم!
-چی؟!!برو بیرون ببینم!!پر رو!!
-صبر کن لاگن!من می تونم چند تا رول مجانی بهت بدم!اینطوری حقوقت هم بیشتر می شه!!
-باشه!قبوله پس من این آواتار رو برات می فرستم!
با این آواتار جدید خیلی رول زدنم بهتر می شه!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][color=000066]Catch me in my Mer
Re: آواتار ويزارد
ارسال شده در: یکشنبه 11 اسفند 1387 23:53
نمایش جزئیات
آفلاین
مك با ردي از برودت در چشمانش، چهره ي لورا رو در ذهنش مرور ميكنه و چند طرح رو روي كاغذ پوستي پياده ميكنه؛
قلم موهاي جادويي رنگ و وارنگ كنارش روي پيشخون آواتارويزارد، به طور نامرتبي قرار دارند. چند تا كاغذ مچاله شده، روي زمين افتادن...

بعد از مدتي با رضايت سرش رو از روي آواتار برميداره و بهش زل ميزنه...در باز ميشه و هواي بهاري وارد آواتارويزارد ميشه. وسوسه ي يه سفر در مك شكل ميگيره...به ظاهر ساده ي لورا نگاه ميكنه.

لورا:

بي طاقت جلو مياد، مك ميبينه كه كف دستاش از رطوبت برق ميزنن؛ همون شال گردن زرد هافلپافي، دور گردنش پيچيده است هنوز... به ياد شوق و ذوقي كه اون روز داشت ميفته و لبخند محوي روي لبانش شكل ميگيره...

- سلام...اممم...حاضره؟

- سلام لورا...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..
Re: آواتار ويزارد
ارسال شده در: جمعه 9 اسفند 1387 12:14
نمایش جزئیات
آفلاین
برای دهمین بار پول هایم را شمردم.از خوش حالی داشتم بال در می آوردم زیرا بالاخره به آرزویم رسیدم.با پول هایی که داشتم می توانستم یک آواتار بخرم.
سریعا وارد مغازه شدم و اولین چیزی که مرا میخکوب کرد آواتار های به آن زیبایی بود.
_اهم اهم
صدای سرفه مرا به خود آورد با عجله گفتم:سلام.من یه آواتار می خوام.
مرد جواب داد:همه این جا یه آواتار می خوان اما بگوببینم چه جور می خوای؟
با خوش حالی گفتم:عکس یه دختر خیلی قشنگ که لباس هافلی پوشیده باشه.فانتزی باشه بهتره!
_فکر نمی کنم داشته باشیم.خیلی گرونه.10...
با حالتی که پز دادنم رو نشون می داد پول را روی میز گذاشتم.
_متحرک یا...؟
_نه!اصلا متحرک نباشه.خوب خداحافظ!
و با رویای داشتن چنین آواتار زیبایی به بیرون از مغازه رفتم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: آواتار ويزارد
ارسال شده در: جمعه 9 اسفند 1387 01:35
نمایش جزئیات
آفلاین
مك درحالي كه پيپش را از توتون مي انباشت، مدام بيرون پنجره را نگاه ميكرد. دو روز پيش آواتار درخواستي كينگزلي را با جغد فرستاده بود و امروز با آويختن پلاكارد بسته است، روي در مغازه، منتظر آمدن فرستاده ي بريسويت بود.

حجم عظيم ابروانش، چشمانش را خشمگين جلوه ميداد (خارج از رول؛ خطاب به بتي: نه تا به تا )

در سكوت به آواتارهايي ( يك و دو ) كه براي بتي آماده كرده بود نگاهي انداخت. صداي پاقي آمد. رويش را به سمت شومينه چرخاند. باز هم همان ساحره بود.

درحالي كه ردايش را از خاكستر ميتكاند به سمت مك رفت. در همين حين چشمش به كاغذ پوستي اي افتاد كه روي ديوار چسبيده بود:


نقل قول:

آمدي پرنده ي زيباي ذهن؟

بيا كه با آمدنت

ريشه ي عميق آن ترنم ماندگار،

از قلبم كنده شد...

بيا كه با رنگ و بوي تازه ي رخسارت

حس آبي همه ي آن دوران طلايي و پر اميد

بر قلمم جاري ميشود...



جادوگران و ساحره هاي عزيز!

آواتــــــــار ويزارد شروع به كار كرد.
اينجا همونطور كه از اسمش پيداست، محلي است، براي درخواست آواتار از سوي شما و ساخت اون توسط من و شركاي احتمالي!

چند تا نكته به ذهنم ميرسه:

(1) درخواست هاتون رو به صورت رول مطرح كنيد. نمونه ي چند درخواست رو براتون ميذارم كه مطالعه كنيد. البته هرجوري كه ميتونيد بنويسيد. ولي حتما در قالب رول باشه:

يكدوسه

(2) اگه كسي فكر ميكنه ميتونه در زمينه ي ساخت آواتار كمك كنه، عالي ميشه.

(3) آواتار هر كسي اختصاصي خودش هستش و تا اونجايي كه ذهنم ياري كنه، براش ميكشم. ولي كارهاي تركيبي هم انجام ميگيره(اگه شما اصرار داشته باشيد)

* كارهاي تركيبي، يعني از تصاوير ديگران استفاده ميكنم و تغييرات جزيي يا كلي روش ايجاد ميكنم. شما ميتونيد تصوير مورد نظرتون رو اينجا بذاريد، تا روش براتون كار كنم، حتي كارهاي جزيي، مثل تنظيم سايز و ...

** كارهايي كه خودم ميكشم، حتي يه خطش رو هم خودم كشيدم...پس اگه اينجورش رو دوست نداريد، ميتونيد توي سفارشتون قيد كنيد؛ در غير اينصورت برداشت من اين هستش كه خودم بايد بكشم. حتي اگه بگيد واقعي باشه، من برداشتم اين هستش كه بايد چهره اش عروسكي نباشه و باز هم يه چهره ي واقعي ميكشم. مگر اينكه شما بگيد تا من براتون يه عكش پيدا كنم.

*** اگه از آواتارتون راضي نيستيد، خيلي راحت بياييد و اينجا در قالب رول شكايت كنيد و سر مك داد بكشيد؛ يا حتي افسونش كنيد

(4) توضيحات زير در رولي كه مينويسيد، به من كمك زيادي ميكنه:

- توصيف چهره ي ايفاي نقش تون(اون چيزي كه از خودتون تصور كرديد!!)
- همراه داشتن وسيله ي خاصي مثل: يويو، چماق، چوب جارو و ...
- رنگي بودن يا سياه و سفيد بودن...
- متحرك بودن يا ثابت بودن...

و هر چيزي كه به ذهنتون ميرسه. مگر اينكه بخواييد، آزادانه براتون طراحي كنم؛ يعني هر چي خودم توي ذهنم اومد، براتون ميكشم.

(5) اينجا از همه ي گروه هاي مرگخوار و محفلي و خاكستري و ارغواني و آبي و زرد و سبز و ... حمايت ميشه!


(6) به علت تغيير شناسه، از پذيرفتن هر گونه داكسي معذوريم؛ لطفا هزينه ي آواتار را به صورت نات، سيكل و گاليون به صورت نقدي يا در وجه حامل پرداخت كنيد


(7) اگه آواتار هم نياز نداريد، ميتونيد بياييد و زمان كوتاهي رو براي ارزشي بازي و يه رول راحت و بي دردسر، در اينجا سپري كنيد. ولي حتما درخواست آواتار بديد؛ يا رولتون حول محور آواتار بچرخه؛ مثل جنگهاي آواتاري و ... !!!
اگه دوست نداشتيد هم برش نداريد. فوقش يه تمريني ميشه براي من

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تايبريوس مك لاگن در 1387/12/9 1:41:26
در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..
Re: آواتار ويزارد
ارسال شده در: سه‌شنبه 6 اسفند 1387 15:41
نمایش جزئیات
آفلاین
مک با چشم های تا به تایش به مشتری تازه خیره شد که آن قدر لباس پوشیده بود که فقط چشم هایش دیده میشد . با سوظن به او نگاه کرد . هوا آنقدر ها هم سرد نبود .
-بفرمایید؟
-تایبریوس مک لاگن؟
صدایش از زیر شال گردن ضخیمی که دور صورتش پیچیده بود خفه به گوش می رسید .
-بله. خودم هستم . فرمایشی بود؟
نفس راحتی کشید و کلاه ، شال گردن و پالتوی ضخیمش را که یقی اش را بالا داده بود در اورد و روی زمین انداخت . و نفس راحتی کشید .
-نزدیک بود زنده زنده توی این لباسا کباب شم! خوبه...گوش کن! من تحت تعقیبم . بتی منو فرستاده که...
-بتی؟ نمی شناسم!
طوری نگاهش کرد انگار دیوانه بود .
-بتی بریسویت از روزنامه پیام امروز .
اندکی زمان نیاز بود تا یادش بیاید کی را می گوید . فکری کرد و گفت :
- آهان! خب چرا خودش نیومد اینجا؟
-نمی تونست بیاد . اونم یه جایی مخفی شده . می خواد تغییر چهره بده و به کمک تو نیاز داره . یه آواتار جدید لازم داره .
-چرا پنهان شده؟
-تو به اون جاش چی کار داری ؟!! کارتو بکن پولت رو بگیر !
-باشه....چه طور آواتاری می خواد؟
دفترچه و مدادی در آورد و منتظر جواب زن ماند .
-ثابت و سیاه و سفید باشه ، در ضمن مثل نمونه کارهات که توی ویترین گذاشتی جینگولی مستون نباشه ها!
-همین!!!
-آره . نمیخواد از چهره ش چیزی بدونی . یه چیزی از خودت در بیار . اینطوری کمترین شباهت رو بهش داره ....یه چیز دیگه هم گفت....اممم....آهان ! یه قلم پر هم بده دستش !
-اونجوری که لو میره که !
-تو کاریت نباشه!
مک با عصبانیت به او خیره شد و دفترچه را روی پیشخوان کوبید .
-یعنی چی! من دارم با یه تحت تعقیب همکاری می کنم تو تازه باید ناز منم بخری نه اینکه هی به من توهین کنی!!!
زن هیچ چیز نگفت . تخم داکسی ها را با یک یادداشت روی پیشخوان گذاشت و شال و کلاه کرد زد بیرون . تایبریوس نگاه اخم آلودی به یادداشت انداخت .
"هفته دیگر تحویل گرفته می شود . "

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]دامبلدو?
Re: آواتار ويزارد
ارسال شده در: سه‌شنبه 6 اسفند 1387 13:42
نمایش جزئیات
آفلاین
برف آرام بر روی زمين می باريد. سردم شده بود. می خواستم با عجله به خانه ام در هاگزميد برگردم كه مغازه ای پر ار آواتارهای جورواجور نظرم رو جلب كرد. وارد مغازه كه شدم مك لاگن رو ديدم! به آرامی گفتم:
- سلام!
مك لاگن كه داشت چندتا آواتار رو مرتب می كرد، با بی حوصلگی گفت:
- سلام. چيزی می خواستين؟
-آره! يه آواتار كينگزلی شكلبوت! رنگی باشه.
- متحرك باشه يا ثابت؟
- ثابت! در ضمن قشنگ هم باشه ها!
- هزينه اش هم ميشه دو گاليون.
- چه ارزون. بفرمايين.
-ممنونم، اينم آواتارتون.
- خير ببينی مك لاگن! بای بای.
با عجله از مغازه خارج شدم و در هوای برفی به سمت خانه ام رفتم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!