جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  67 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  144 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  256 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  249 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  334 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  234 خواندن  1 نظر 
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: چهارشنبه 20 تیر 1386 15:39
نمایش جزئیات
آفلاین
ولدمورت لگدي به پيتر زد.. پيتر با مغز خورد تو ديوار...ايول توهم ...مرسي قدرت
پيتر با زحمت از جا پاشد و عاجزانه.. به ولدي که بسيار غضب آلود بود نگاه کرد و گفت:ولدي جون ميشه منو از اين افتخار محروم کني که موهاتو درست کنم...وچشمانش را به اين حالت در آورد...
و لگد ديگري نوش جان کرد...در اينموقع بود که ساعت خواب شلمان به صدا در اومد...و شلمان همونجا خوابيد...واي ببخشيد داستان رو قاطي کردم بله ...در اينموقع بود که صداي قدم هاي فردي از پشت درهاي بسته به گوش رسيد....تق تق تق..پيتر..:به بالاي صندلي پريد وگلداني را به عنوان ميکرفون برداشت و فرياد زد:اونجا کيه کيه پشت او در کيه سايشو من ميبينم...

صداي کلفت و دو رگه ي مردي به گوش رسيد که سعي داشت صداي خود را نازک کند و با لحن مسخره اي گفت:منم مادرتون......وبا نعره اي ادامه داد:کي ميخواد با شه پيتر باز کن اين لامصبو(بابا بهروز وثوقي) ولدمورت به سرعت يک.پشه..پشت يه پرده قايم شد...مرد با لگد در رو وا کرد.و وارد شد.هيکل گلداني اش را رداي مشکي بلندي پوشانده بود دستمال يزدي به دور گردن داشت.دستي به سبيل هاي کلفتش کشيد وگفت:اين قرطي بازيا چيه مرد..چرا اداي ضيفه هارو در مياري؟بوي گل و بلبل مياد....اينجا چه خبره پيتر؟و انعکاس صدایش در فضا پیچید...اکووو اکووو اکوووو

پيتر که دست پاچه شده بود..همونجا رو صندلي دست به سينه نشست و زير لب گفت:ولدي من يه چک بخورم لو ميدم شرمنده ه ه.. ناگهان يکي از بلبل هاي روي سر ولدي شروع به جيغ جيغ کرد..ولدي با انگشتانش نوک پرنده را به هم چسباند..او در شرف خفه شدن بود..خفه شد..مرد..از قضا موقعي که ولدي دست خود را بالا اورده تا پرنده را بميراند...پرده حرکت کرده بود و اين از چشمان تيز بين..آن مرد مرسي هيکل دور نماند....,ولدي که از اين وضعيت هراس ناک خسته شده بود..از پشت پرده بيرون آمد..

مرد با ديدن ولدي به زمين افتاد و گفت:ارباب شما بوديد...من قصدي نداشتم...باور کنيد...با مردينانند اون پرنده ديگر اثري از گل و بلبل روي سر ولدي نبود چشمکي به پيتر زد و گفت:از مرگخوارا قديميه ..سوتي نده...ولدمورت صدايي صاف کرد و گفت:خب ديگه نکن لوس خودتو..پاشتو...مرد پاشد..به جونه بچه هام اين دامبل منو اغفال کرد ..ولدي ميدونم غصه نخور منم اومده بودم يه حالي از اين پيتر بگيرم الآنم ديگه ميخوام برم...

مرد که کرک و پرش ريخته بود گفت:حالا که تا اينجا اومديد..حيف اين تيپ به اين باحالي نيست بيايد مو هم بکاريد(بر وزن بیاید با طبیعت آشتی کنیم) ديگه...پيتر دست به کار شو..دانه ي سينره با چرک خيار و پرز گل عقاقي و تيغ کاکتوس با اون مواد اوليه رو قاطي کن.يه تيريپ شخصيت براي ولدي جون درست کن تا بر گردم..پيتر:
و ولدي با تمام توانش فرياد کشيد..نه ه ه ه ه ه ه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هرميون گرنجر در 1386/4/20 15:48:47
ما به اوج باز می گردیم و بر تری گریفیندور را عملا ثابت می کنیم...منتظر باشید..
Re: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: جمعه 15 تیر 1386 16:11
نمایش جزئیات
آفلاین
ناگهان روی سر ولد مورت انواع گلهای بنفشه و گل سرخ و گل های یاس شروع به رشد کردن می کندو بوی خوش آنها فضا را پر می کند . از پنجره های اتاق مرکز کاشت مو چند تا پروانه و بلبل وارد می شوند روی سر لرد می نشینند. فضای عطر آگین لرد را به حالت خلسه فرو می برد...

--------در رویاهای لرد ولدمورت----------


لرد از کنار جوی زلال رد می شود و پاهایش را در آب سرد و خنک فرو می برد. یک گل سرخ را می چیند را و با تمام وجود استشمام می کند.
-آه چقدر زندگی زیباست!!

در همین اثنا یک دختر چشم آهویی! به بالای چشمه می رود و به لرد لبخند می زند.لرد هم نیشش را با تمام وجود به این حالت باز می کند.
همون دختره چشم آهویی در حالی که از بالای چشمه آب بر می دارد یک کاغذ را توی آب ول می دهد. لرد ولد مورت هم کاغذ را از توی رودخانه بر می دارد و احساسی پروانه ای در او جریان پیدا می کند....قل ...قل ..قل!
کاغذ را باز می کند و نوشته ای با این مضمون می بیند.
شماره موبایل :
.... 091125
نا گهان احساس سردی می کند و دست به پیشانیش می کشد چیزی لزج در دستانش می آید. چشانش را باز می کند و یک بلبل را می بیند که با سرعت نور از تیر رس او خارج می شود. آوادا کداورای لرد به پاچه ی شلوار پیتر می خورد و دود می شود.

لرد : آه حداقل نذاشت شمار ه شو کامل ببینم!() یالا اینا رو از روی سر من وردار

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پروفسور سینیسترا در 1386/4/15 17:01:22
ـ «خدا را دیدی؟»

ـ «خدا؟… دیوانه شده­ای؟… کجا ست؟»

ـ «همین که می­پرسی «کجاست؟»، یعنی نخواهی دید!… بگذریم!…»
Re: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: پنجشنبه 14 تیر 1386 13:55
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد:پیتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر میکشمت.
پیتر: نه نه ارباب برای چی؟
لرد: قرار بود مو هامو درست کنی نه این که رو سرم باغچه درست کنی!
پیتر(در حالی که داره زهره ترک میشه): نه ارباب. اینا گلهای گوشت خوارند. برای مبارزه با محفلی ها بدرد می خورند.
لرد: من برای مبارزه با محفلی ها آواداکداورا رو دارم. زود این گلا رو از روی سرم بردار.
پیتر به فکر فرو میره. اگه با اسید از بین نرفتن شاید با باز از بین برن.برای همین میره و یه بطری مایع سفید کننده! میاره.
ارباب الان با یه شامپویه مخصوص این گلا رو از بین میبرم.
لرد: زود باش دیگه.
پیتر مایع سفید کننده رو گلها میریزه.
برای چندلحظه گلها از بین میرن.
پیتر: ارباب اون گلا رو برداشتم.
اما هنوز جملشو کامل نگفته بود که چیزه دیگری روی سر لرد شروع به رشد کرد.
...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آرتور ویزلی در 1386/4/14 17:57:05
عاقلان دانند...
Re: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: پنجشنبه 14 تیر 1386 11:15
نمایش جزئیات
آفلاین
موهای ولدی هر لحظه بزرگتر میشدن تا اینکه پیتر شروع به ریختن معجون ببو با شامپو پیاز و جعفری بر روی موهای لرد ولدی کرد.
پیتر:فکر کنم دیگه درست شد
در این حال تغییر شکل تار های موی لرد به طور خفنی آغاز شد و رنگ موی لرد به رنگ سبز تغییر کرد و پس از مدتی گل های گوشتخوار کوچکی بر روی تارهای موی ولدمورت جوانه زد.
پیتر:
ارباب:چی شد پیتر؟؟
پیتر که بسیار ترسیده بود:هیچی آخرشه فقط باید یه خورده موهای سرتون رو درست کنم اینجوری زشته برید تو خیابون
و به سمت قیچی باغبانی که در گوشه ای از مغازه بود رفت و اون رو برداشت و به طرف لرد رفت
لرد:با این؟؟
پیتر:قربان نترسید.از بس که موهاتون محکم و خوبه نمیشه با این قیچی معمولیا کوتاهش کرد
و شروع به قیچی کردن گل های گوشتخوار کرد اما هر گلی رو که قیچی میکرد یکی جاش در میومد
تو فکر پیتر:فقط با اسید میشه اینا رو کشت
پیتر:قربان میخوام یه خورده به سرتون جل(املای درستش رو بلدیم فقط دکمش رو تو کیبورد نداریم) بزنم فقط جلش مخصوصه ممکنه یه خورده سرتون بسوزه.
لرد:زود باش میخوام قیافه خوش تیپمو تو آینه ببینم
پیتر در حالی که یک شیشه پر اسید قوی در دست داشت به سمت گل های گوشتخوار رفت و روی گل ها خالی کرد.اما گل های گوشتخوار همه ی اسید ها رو بدون کوچکترین مشکلی نوش جان کردند.
پیتر:
گل های گوشتخوار: تصویر تغییر اندازه داده شده
لرد:پیتر احساس میکنم یه جونورایی رو سرم در حال راه رفتن هستن
پیتر: تصویر تغییر اندازه داده شده
در همین لحظه یکی از گل های گوشتخوار خم شد و درست مقابل چشمان لرد قرار گرفت:
لرد:تو کی هستی
گل گوشتخوار که به نظر میرسید قدرت تکلم داره:من لرد ولدمورتم
لرد:جییییییییییییییییییییغ
پیتر:جییییییییییییییییییغ
گل گوشتخوار جو گیر شده:جیییییییییییییییییغ

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوروس اسنیپ در 1386/4/14 12:02:29
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: پنجشنبه 14 تیر 1386 05:43
نمایش جزئیات
آفلاین
یا لطیف

پیتر با سرعت به اتاقش برگشت . نوشته ی روی کاغذ لحظه از ذهنش خارج نمی شد .
اضافه شدن هر يک از مواد چلغوز پرندگان، اَن آدميزاد و سرگين جانوران به معجون زيبايي مو سبب رشد غیر طبیعی مو و تغییر شکل اصلی تار های مو می شود.

پیتر در فکر فرو رفته بود که در اتاق با شدت باز شد و مردی با قیافه ای عجیب وارد اتاق شد .مرد شنل سیاه بلندی به تن داشت و کلاهش را تا روی بینی جلو کشیده بود . پیتر نگاهی به سر و وضع مرد انداخت و با عصبانیت گفت : مگه رو در ننوشته تعطیل !!! برو بیرون !
مرد کلاهش را برداشت .
پیتر : ها ! خوب نرو بیرون !
ولدمورت سرش را به طرف پیتر خم کرد و گفت : نگاه کن چه بلایی سر موهام آوردی .
پیتر سرش را به طرف لرد خم کرد و گفت : اتفاق خاصی که نیافتاده ، فقط قطر موهاتون یکم زیاد تر شده ، مده روزه ارباب !
لرد یقه ی پیتر را در دستش گرفت و گفت : یکم ؟! به این می گی یکم ؟! هر کدوم حد اقل به اندازه ی یه گالیون قطر دارن ! من تو رو می کشم !
پیتر : نه ارباب من درستش می کنم ! فقط یه محلول ببو به همراه شامپو پیاز و جعفری( ) می خواد ! دیگه درست می شه !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الیور وود در 1386/4/14 6:16:50
این روزها که می گذرد
شادم
این روزها که می گذرد
شادم
که می گذرد
این روزها
شادم
که می گذرد...

«قیصر»
Re: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: چهارشنبه 13 تیر 1386 23:24
نمایش جزئیات
آفلاین
پيتر: تصویر تغییر اندازه داده شده
- داری چيکار ميکني پيتر؟! ديگه نفسم بالا نمياد!
پيتر به معجون که حالا رنگ سبز چندش­آوری به خود گرفته بود نگاهي انداخت...
- خونسرد باش! هيچ اتفاقی نيفتاد ! شايد اينجوری خاصيت تقويت کنندگي هم پيدا کنه... تصویر تغییر اندازه داده شده
و به طرف ولدمورت گام برداشت.
- قربان، پيداش کردم!
- به نفعته اين يکي اثر کنه وگرنه...
- اثر ميکنه قربان ( ) !
پيتر يک کاسه بر روی سر ولدمورت گذاشت و اضافی موها را با افسون ناپديد کرد. اکنون نوبت استفاده از معجون رسيده بود!
همانطور که مايع غليظ و سبزرنگ بر روی موهاي ولدمورت جاری ميشد پيتر به آينه نگاه کرد و خود را در حالت ديد.
- تموم شد قربان!
ولدمورت که گويا مدل مويش را پسنديده بود با رضايت خاطر از جايش برخاست.
- چيه؟ چرا اينجوری نگاه مي­کني؟
- هيچي قربان! حالتون خوبه؟!!
ولدمورت نفس عميقي کشيد و جواب داد:
- هيچوقت به اين خوبی نبودم! فقط يادت باشه به هيچکس نگي من برای کاشت مو پيش تو اومدم، فهميدي؟
پيتر تعظيم کرد، ولدمورت ردايش را به دور خود پيچيد و از ساختمان خارج شد.
بلافاصله صدای قدم­هاي شتابزده­ی پسر در سالن پيچيد. او راه کتابخانه­ی سازمان را پيش گرفت و خيلي سريع مطلب مورد نظرش را يافت.
اضافه شدن هر يک از مواد چلغوز پرندگان، اَن آدميزاد و سرگين جانوران به معجون زيبايي مو سبب...
پيتر از خواندن ادامه­ی متن بازماند و ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: چهارشنبه 13 تیر 1386 21:25
نمایش جزئیات
آفلاین
ادامه ی پست پرد فوت :
___________________

ولدمورت بار دیگر سرش را دست کشید.
_راستی ژل هم دارید؟؟؟!!!!!
_ اوه , قربان , جل یعنی ژل .... نه ولی باور کنید بهتر از اون رو دارم . تافت دارم , شامپوی حالت دهنده و ....
ولدی : نمیخوام !
او بلند شد و به طرف در رفت . با حالتی شق و رق در را باز کرد و در محکم به صورتش خورد . او دستپاچه شد و گالیونی از جیب خود در اورد و جلوی پیتر انداخت .
_ بیا , انم دستمزدت , جدا از اون عروسک قشنگ ....
و در مغازه را بست . داخل خیابان که قدم گذاشت دوباره به فکر دماغش افتاد . اینبار واقعا نمی توانست نفس بکشد .... به طرف شیشه ی مغازه برگشت و جا خورد .
موهایش بسیار بلند شده بود و به حدود دو متر میرسید و جلوی تمام صورتش را گرفته بود و نمی گذاشت نفس بکشد . ولدی داخل مغازه پرید و بنعره اید :
_ هوی پیتر ! بیا , بیا انو درستش کن .....
پیتر :
_ قربان شما دیگه چه جونوری..... یعنی چه گلی هستید که هیچ چیز بهتون نمیسازه !!!!
پیتر به طرف ولدی رفت و او را روی صندلی نشاند . ناگهان ....
پیتر :
او به سرعت به سمت دری رفت که ته سالن قرار داشت . تا در را باز کرد چشمش به معجون نقره ای رنگی افتاد .... معجون زیبایی مو , خودش بود ....
پیتر : قربان , باورتون نمیشه ! این معجون موهارو صاف و براق میکنه و برای خوش حالتی موهای شما بسیار مفیده .
دن دن درد !
پیتر بعد از تمام شدن پیام بازرگانی اش به سمت قفسه ها میره و ان معجون را برمیدارد و درش را باز میکنه .
_ اچو !
پیتر عطسه ی اهسته ای همراه با سیلی از اب بینی اش و اب دهانش را درون معجون میریزد .....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[font=Tahoma][size=large][b][color=3300FF]نیروی جوان > تفکر جوان > ایده های نو > امید ساحره ها و ج�
Re: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: چهارشنبه 13 تیر 1386 17:22
نمایش جزئیات
آفلاین
ادامه ی پست چارلی

_ولدمورت خود را در آینه می بیند:وای موهای من رو فکلی!راستی
پیت چه رنگ هایی از این کش سر ها رو داری؟
_قربان هر رنگی که بخواید.
ولدمورت وقتی عکس خودش را در آینه دید آینه را بوسید.
_خب پس به علاوه ی تقویت کننده این موها همه شون رو بریز توی کیسه ام.
پیتر:خوش به حال اون عروس خوش بخت که شما طرفش باشید.
_پیتتتتتتتتتتتتر.اعصابم به هم ریخت یک بار دیگه از این کار ها بکنی کروسیو....!
-بله قربان چشم .حتما تکرار نمیشه.
و در دل خود به موهای شکلاتی رنگ ولدمورت خندید.
_راستی پیتر از اون دوستت بپرس جراح پلاستیک خوب سراغ داره.نفسم بالا نمیاد.با این دماغ....
_قربان می تونم جمله تون رو کامل کنم؟ناقص و کج و بی قوراه و بد شکل و خیره نکننده ،جذب نکننده و......
ولدمورت هنوز داشت جلوی اینه با کش سرش ور می رفت.
_امشب کسی دیگه نمی تونه سرپیچی کنه!من امشب با این موهای زیبا و دماغ....
_قربان.ناقص و کج و بی قوراه و بد شکل و خیره نکننده ،جذب نکننده و......
_من می تونم همه رو به التماس بندازم.
ولدمورت بار دیگر سرش را دست کشید.
_راستی ژل هم دارید؟؟؟!!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرد فوت در 1386/4/13 17:53:41
تصویر تغییر اندازه داده شده









عضو رسمی محفل ققنوس

-------------------------------------
در مسابق
Re: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: چهارشنبه 13 تیر 1386 16:03
نمایش جزئیات
آفلاین
ادامه پست پرسی
-------------------------------------------
پیتر: هنوز زوده ! راستی چه قدر به موقع اطلاع میدی!ببینم تو قبلا توی اداره اداره اطلاع رسانی نبودی
ولدی: پیتر؟؟
پیتر : شوخی کردم بابا! بذار ببینم سرت چه طور شد؟ خوبه پوست سرت کاملا ور اومده ارباب! الان باید از مخلوط گیاه پیرنه ، پیرآره! و...
پیتر نگاهی به کتاب کاشت چمن مصنوعی می اندازد !و ادامه می دهد: ببو رو به سرت بمالم اون وقت سرت تحریک پذیر می شه و من مقداری مو روی سرت میریزم موها تحت تاثیر گیاه ببو قرار می گیرند و توی سر شما ریشه می دن!
ولدی: یعنی بعدش هر چیزی به سر من بخوره توی سرم ریشه می ده؟!
پیتر : نه ، مخلوط گیاه سینیاس و افستین ، این خاصیت رو بعد از چند ساعت یا حداکثر1 روز از بین می برن. توی این مدت هم باید مواظب باشید تا چیزی به سرتون برخورد نکنه. حالا بشینید رو صندلی چون کار من خیلی حساس و دقیقه!
بعد از چند ساعت
ولدی: پیتر ، سرم می سوزه ، یه احساس بدیه انگار واقعا یه چیزایی دارن تو سرم ریشه می دن!
پیتر که با دست پاچگی برگ های روی سر ولدمورت را قیچی می کند! می گوید: ارباب ، این چیزها کاملا ... ططبیعیه!
ولدی: خوبه ! امیدوارم کاری نکنی که اعتماد من نسبت به تو خدشه دار شه!حالا یه آینه بده من!
پیتر: بله؟
ولدی که تن صداش رو بالا تر از حد معمول می برد می گوید:گفتم یه آینه بده من!
پیتر که دست و پایش می لرزید گفت :یکم صبرکن ارباب، تا چند دقیقه دیگه می دم بهتون
بعد از چند دقیقه
پیتر که با پوزخندی مرموز آینه ای به دست ولدمورت می دهد می گوید: ارباب نظرتون چیه؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چارلی ویزلی در 1386/4/13 16:53:31
ویرایش شده توسط چارلی ویزلی در 1386/4/13 16:54:56
دلم تنگ شده برات
چون نیستی اینجا برام
من فرشته ی قصه گو تو بودی تو شبام

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: چهارشنبه 13 تیر 1386 14:18
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد چپ چپ نگاهی به او کرد و روی تخت دراز کشید ، پیتر پتی گروی جوان لبخندی زد و گفت : خوب اجازه بدید من دارو ها رو آماده کنم ، در واقع میدونی ولدی کچل ، برای درمان کسایی که از کچلی مضمن رنج میبرن باید از سه تا دارو استفاده کرد

و با عجله به سمت قفسه ها رفت ، قفسه های فلزی قطوری ، دیوارها را احاطه کرده بود و خود نیز توسط هزاران شیشه و دارو احاطه شده بود ؛ پیتر در حالیکه لبخند میزد پنج شیشه مختلف را از قفسه ها خارج کرد و در حالیکه به آنها نگاه میکرد ، به سمت ولدی آمد ! و گفت : گیاهایی که برات استفاده میکنم اسماشون هست : چرک خیار سبز ، ببو ، پیرنه ، پیر آره ( ) و سینیاس هست !

شیشه هایی که گیاهان دارویی در آن ها جای گرفته بودند ؛ درب شیشه ها را به ترتیب باز کرد و 5 برگ از هر یک در آورد و به ترتیب آن ها را روی سر ولدی چید و چرک خیار سبز را روی سر لرد خالی کرد و با خوشحالی گفت : خوب ببین پسرم ! اینا باید یکساعت روی پوست بی موی کله خوشگلت بمونه تا اثر کنه ! من میرم اتاقم و یکساعت دیگه بر میگردم ، فقط سعی کن زیاد تکون نخوری تا اثرشو از دست نده !


ولدی که حوصلش سر رفته بود فریاد زد : 10 دقیقه گذشت !

پیتر در جواب او فریاد کشید : هنوز زوده !

ولدی : 20 دقیقه گذشت !
پیتر : هنوز خیلی مونده
ولدی 30 دقیقه گذشت !
پیتر : هنوز زوده ! راستی چقدر به موقع اطلاع میدی ! ببینم تو قبلا توی اداره اطلاع رسانی نبودی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری