_____________________
موضوع جدید:
در سلمانی باز شد.و مردی با کلاه سیاه وارد شد.
__ ها ها ها
تو اینجا یگار میکنی تامی؟؟ تو که کچلی.میگم چرا این جوری شدی ؟اون کلاه مسخره چیه؟؟لرد نگاه استکبارانه ای به آلبوس کرد و گفت:
من با این که این کلاه مسخره رو گذاشتم هم تو راه تمامی دخترا بهم نگاهای رمانتیک کردن. تو خودت چی میگی که همش این جا تلاپی و هنوز هم پشم و ریشت آویزونه؟
لرد مردی رو که روی صندلی نشسته بود رو با دستان توانمندش از صندلی انداخت و خودش رو صندلی نشست.
لرد:هوی یارو.من دیگه خسته شدم.برام باید مو بکاری.
سلمانی: آخه اگر من برای شما مو بکارم که دیگه وحشتناک نمیشی.اون وقت هیچ کس ازت نمیترسه.تو برا چی مو میخوای؟دیگه این کارا از شما گذشته.
لرد:میدونی من برا چی مو میخوام؟؟؟
و بعد کلاهش را برداشت.ناگهان نور کور کننده ای سلمانی را فرا گرفت.تمامی آینها شکست. شیشه با صدای پوففی تکه تکه شد.
لرد دوباره کلاهش رو گذاشت:
برای همین میخوام.کلم اینقدر کچله که اینهو آینس.تمامی نورهایی رو که میگیره رو بازتاب میکنه. یا برام مو میکاری یا یه جریوس ماکزیمم میزنم بری ته جهنم.
سلمانی: یا لرد من دارویی ندارم که کله شما رو مودار کنه.ولی میتونیم موهای یک نفر دیگه رو به موهاتون پیوند بزنیم.
لرد نگاهی به دامبلدور کرد:
دامبل:
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


...تق تق تق..پيتر..:به بالاي صندلي پريد وگلداني را به عنوان ميکرفون برداشت و فرياد زد:اونجا کيه کيه پشت او در کيه سايشو من ميبينم...






! شايد اينجوری خاصيت تقويت کنندگي هم پيدا کنه... 
ديد.

