همونطور که میدونید و با خبر شدید و اطلاع دارید، خب میدونید دیگه واسه چی من بگم؟! آهان فهمیدم. دوباره همونایی که گفتم به اضافه اینکه این جشن کوچیک که قبل از هالووین برگزار شده به خاطر دو ره یافته هست که حضورشون رو در محفل تبریک میگیم.
همه : هوراااااا.... لرد عصبانیه اون دورااااا....



_: آنتونی دالاهوف و .. و...
و دامبلدور هر چی فکر کرد، نفر بعد یادش نیومد. برای اینکه تابلو نشه از هوش و زکاوت سرشارش کمک گرفت و ادامه داد :
و همونی که نیاز به معرفی نداره و همتون میشناسیدش.
اینجا بود که آنتونی به جایگاه اومد تا جایزشو بگیره و ازش تقدیر به عمل بیاد. اما هر چی ملت منتظر موندن نفر بعد نیومد و باز هم دامبلدور نفهمید که نفر بعد کی بود.
سیریوس که دل خوشی از هیچکدوم از این دوتا نداشت ( دو مرگخوار محفلی) فرصت رو مغتنم شمرد و سریع خودشو به آلبوس جونش رسوند.
_: دیدی گفتم این دو تا نیم کاسه ای زیر کاسشونه. این دو تا عامل نفوذی مرگخواران. حتما تا حالا اون یکی رفته به لرد خبر بده. واسه همین نیست.
دامبلدور قبل از اینکه جواب سیریوس را بدهد پرسید :
خب اون یکی کیه؟
سیریوس با نگاهی که از تو بعیده آلبوس گفت :
یعنی تو اسم یارو رو هم نپرسیدی راهش دادی تو محفل ؟
دامبلدور که دید الان از سه شدن میگذره و ممکنه چهار و پنج هم بشه جواب داد :
چ.. چرا چرا ... فقط خواستم تو رو امتحان کنم ببینم انقدر اینارو قبول نداری اسمشونو میدونی.

سیریوس هم ابرواشو یکی در میون بالا انداخت که یعنی :
آره جونه یکی از فامیلات.
در همین لحظه آون یکی مرگخوار محفلی هم آمد و پشت تریبون آزاد محفل گفت :
از اینکه دیر کردم معذرت میخوام. رفته بودم مرلینگاه تا یکم رنگ و روم باز شه. آخه قبلا بدون اجازه لرد نمیتونستیم بریم مرلینگاه.

ملت شادمان محفلی که فکر کردن شوخی میکنه ( اما در حقیقت راست میگفت) :



سیریوس که نمیخواست قبول کنه که در مورد این دو نفر اشتباه فکر میکنه رو به دامبلدور کرد و گفت :
دیدی چه بهانه ای آورد. حتما به لرد خبر داده.
دامبلدور که از دیدن طرف بسی مشعوف شده و شناخته بودش اینبار جواب سیریوس رو داد :
ببین قربونت. من مثل اسنیپ که بهش اعتماد کامل داشتم و آخر نامردی کرد زد منو کشت به این دو تا هم اعتماد کامل دارم. (نهایت جلوگیری از افشاسازی و هری پاتری شدن)

*** فردا صبح در خانه ریدل ها ***
لرد بعد از خوردن صبحانه روی صندلی مخصوصش لم داده بود و نجینی را مورد نوازش قرار میداد. ملت مرگخوار دست به سینه و آنکادر جلوی لرد سیاه صف کشیده بودن تا نقششونو بگن. اما هیچکسی چیزی به ذهنش نرسیده بود (خب تعجبی هم نداره چون کمتر این اتفاق میفته) و همه بیشتر منتظر احساس کردن آخرین لحظات زندگیشون بودن. هوریس که هنوز آرزوها برای سیبیلش داشت یهو ایگور رو به جلو هل داد.
لرد که فکر کرد ایگور نقشه ای کشیده با لحنی خاص کچلها گفت :
منتظرم ایگور. نقشتو بگو. میدونی که اگه نقشه خوبی باشه مورد لطف من قرار میگیری.
ایگور به این حالت
به لرد سیاه چشم دوخته بود و هی به مغز نداشتش فشار میاورد که یه چیزی بگه و تو دلش حسابی بد و بیراه روانه هوریس میکرد که یهو با خوشحالی گفت :بله ارباب جونم . نقشه ای که من خودم به تنهایی کشیدم از این قراره که .....
=========
============
===============
ادی (ادوارد) جان نگفتی اون دو نفر کین. آقا یکی بگه اون یکی کیه. مگه غیر از آنتونی که مرگخوار بوده کسی هست . خدایی من نمیدونم . ناظر لطف کنه زیر همین پست یا در نقدش به من اطلاع بده لطفا. ( هر چند که همین باعث شد کلی بنویسم )

به ادوارد :
اگه اونجوری که میخواستی سوژه رو پیش نبردم بی معطلی یه ندا بده به ملت ناظر تا این پست رو پاکیوس توتالیوس کنن.
با تشکر
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

(وجود مو روي سر ولدي رو مديون بروبچ جلوه هاي ويژه هستيم
به سمت میز حمله ور شدند ناگهان چراغ ها خاموش شد.


. اینم دشت ِ اول ِ ما تو محفل! یه پس ِ گردنی!
پسرخونده ی کله زخمیم! اون می تونه مخ ِ دامبلدورو بزنه!


و سینیسترا هم چون خیلی زحمت کشیده به حالت زیر نویس زد میشه!