-چرا خودشه ولي چرا داره به طرف درخت ميره؟
-نميدونم.ولي الآن وقت اين حرفا نيست.
هري اين را گفت و به طرف درخت دويد.
-هري اين كار رو نكن...
ولي هري به اين حرف هرميون توجهي نكرد و به راه خود ادامه داد.
-رون رون داري چي كار ميكني؟
رون اكنون خيلي به بيد مجنون نزديك بود به طوري كه شاخه هاي آن شروع به حركت كردند و يكي از آنها از كنارش گذشت.ولي گويي رون اصلا" متوجه نبود.او به آرامي به راه خود ادامه داد و از شكاف ميان درخت عبور كرد و به داخل رفت.هري كه اين صحنه را ديد بسيار تعجب كرد.
-هري چي شد.
اين هرميون بود كه خود را با تلاش فراوان به آنجا رسانده بود.
-هيچي رفت تو درخت.
-چي چه جوري؟
-خيلي ريلكس و آروم.
-حالا بايد چيكار كنيم؟
-نميدونم.ولي فكر نكنم ما بتونيم بريم اون تو.بهتره صبر كنيم تا خودش بياد و ماجرا رو برامون تعريف كنه.
-آره منم موافقم.
*************************************************
آن شب هر دو تا ساعت 2 بامداد بيدار بودند كه رون آمد ...
-نميدونم.ولي الآن وقت اين حرفا نيست.
هري اين را گفت و به طرف درخت دويد.
-هري اين كار رو نكن...
ولي هري به اين حرف هرميون توجهي نكرد و به راه خود ادامه داد.
-رون رون داري چي كار ميكني؟
رون اكنون خيلي به بيد مجنون نزديك بود به طوري كه شاخه هاي آن شروع به حركت كردند و يكي از آنها از كنارش گذشت.ولي گويي رون اصلا" متوجه نبود.او به آرامي به راه خود ادامه داد و از شكاف ميان درخت عبور كرد و به داخل رفت.هري كه اين صحنه را ديد بسيار تعجب كرد.
-هري چي شد.
اين هرميون بود كه خود را با تلاش فراوان به آنجا رسانده بود.
-هيچي رفت تو درخت.
-چي چه جوري؟
-خيلي ريلكس و آروم.
-حالا بايد چيكار كنيم؟
-نميدونم.ولي فكر نكنم ما بتونيم بريم اون تو.بهتره صبر كنيم تا خودش بياد و ماجرا رو برامون تعريف كنه.
-آره منم موافقم.
*************************************************
آن شب هر دو تا ساعت 2 بامداد بيدار بودند كه رون آمد ...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
به وبلاگم سر بزنيد.نظر يادتون نره!
هري پاتر و قبرستان جادوگران
هري پاتر و قبرستان جادوگران

من کی هستم