شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
هنوز به دادگاه نرسيدن كه كارآگاه ققنوس جارو رو نگه ميداره. سوسك: چي شد؟ ققنوس: فكر كردي ما داريم ميريم دادگاه؟ سوسك: پس ميريم كجا؟ ققنوس: معلومه! هيچ جا! من فقط ميخواستم سر كوييرل كلاه بگذاريم. همين. سوسك: چه طوري؟ ققنوس: اين طوري كه من ميرم به كوييرل ميگم كه براي دادگاه سوسك گفتن كه تمام چوب ها رو بايد به عنوان مدرك جرم ببريم. چوب ها رو ميگيرم و هرچي از فروش اونها سود كرديم نصف نصف. سوسك: عاليه. ققنوس: حالا تو همينجا بمون تا من برم و بيام. سوسك: باشه.
ده روز بعد كنار خيابون سوسك: چرا ققنوس نيومد؟
مغازه ي كوييرل كوييرل: اين ققنوس گفت چوب ها رو 2 دو روه مياره پس چي شد؟
بوم بوم بوم يه.. سرژ وارد فروشگاه ميشه.سه نفر ديگه هم پشتشن.يكي اسمش دارون ملكيان كه يه گيتاره جادويي دستشه و داره ميزنه.يكي اسمش جان دولمايان كه بازم يه گيتاره مجيكي تو دستشه و داره ميزنه.يكي هم شيو اوجانيان كه يك تبل جادويي گنده تو دستشه و با انگشت داره تبل مبزنه(!).خوده سرژ هم داره با تمامه زورش ميخونه: father.fathe.father.father father/into your hands /i/commend my spirit father.into your hands پروفسور:اوهههه...چيه ؟ شرمو بردين. ژيميخواين.ژه قدر شروصدا دارين.شاكت. why have you forsaken me پروفسور ديگه قاطي ميكنه: گفتم شاكت.خفه خون.هووو.شاكت بالاخره ساكت ميشن.سرژ در حالي كه گلوشو مالش ميداد با صدايه دورگه اي گفت: - سلام پروفسور جون.اوهوم..اوهوم....خوبي..ما چهارتا چوبدستيهامونو دزد زد...داتيم ميرفتيم تو ايران كنسرت بزاريم كه تا رسيديم طرفايه ايران .اوهوم اوهوم.منظورم به نزديكايه خاك ايران رسيديم ديديم چند تا ايراني اومدن و گفتند كه چوبدستيهاتونو رو كنين..مجبور شديم پولهامونو بديم.آخه اونها هم..اوهو..اوهوم...مثل ما جادوگر بودن..خلاصه گليون نداريم الان.ميشه الان چهارتا چوبدستي به ما بدي..بعدا يه كنسرت ميزارين پولتو ميديم..
سرژ دوباره گلوشو مالش داد وگفت: - آخه الان بدون چوبدستي مجبورم عادي بخونم.اگه چوبدستي داشتم يه((بطنين)) ميزدم و راحت تر ميخوندم.ميشه چوبدستي بدي؟ پروفسور كه تازه چند دقيقه بد از دسته كاراگاهايه واقعي يا قلابي خلاص شده بود فكري به ذهنش خطور كرد.ولي از طرسه كاراگاه ها خيلي آهسته گفت: - به يه شرط ميدم قيافه هر چهار نفر وا رفت.صدايه طبل شيو اومد.پروفسور ادامه داد: - من الان نياژ به مواد دارم.جنش دمه دشت دارين؟ دارون خنديد و گفت: - مارو باش خيال كرديم چه شرطي باشه.. سرژ هم خنديد و ردايش را كنار زد. - پشر...جنشارو ببين واقعا برايه پروفسور اينهمه جنش..ببخشين جنس خيلي هيجان انگيز بود.زير ردايه سرژ پره جنس بود. همون موقع يه نفر وارد فروشگاه ميشه.پروفسور فرياد ميزنه: - اوروز چوب بي چوب.امروز تعطيله .به سلامت. اون جادوگره بيچاره باناراحتي درو ميبنده. 2 دقيقه طول كشيد تا پروفسور قصه ما جنسارو گرفت و چهارتا از بهترين چوبدستيهايه جهان كه اوتوماتيك بود و سيستم هشدار دهنده داشت را به آنها داد. - مرسي پروفسور. - مرسي -اسول عجب چوبيه - آره .برايه من اينقدر تميزه كه ميتونم عكسمو توش ببينم..اي.چرا ميزني دارون؟..با..باشه ببيخشين..خالي بستم.منظورم اينه كه خيلي باهاله.
پروفسور كه داشت ميتركيد از خوشحالي گفت: - اگه بازم دزدها زدن بياين اينجا.
هر چهار نفر از در فروشگاه خارج شدند.چند قدمي كه رفتند ديدند كه دو تا از كاراگاهان مشهور دارن ميرن به طرفه فروشگاهه و سره راه دماغشونو بالا ميكشيدند و بازوهاشونو ميماليدند.
-سلام پروفسور -سلام -ازمن خواسته بودید یه بار دیگه درخواست چوبدستی بدم. -چوبو که برات فرستادم. -بله اما ورد "اپاره سیوم" اصلا مناسب نیست.تا آنجا که میدانم این ورد برای مشخص شدن مطالب نوشته شده با مرکب نامرِِیی است -یعنی می خواهی وردت را عوض کنی -کاملا درسته. -ورد مورد نظرت چیه -نمیدونم ولی وردی میخوام که برای خوش آمد گویی برای ورود به سایتم باشه. -باشه.فردا برات میفرستم . -خیلی ممنون خداحافظ. -خداحافظ .
از بد روزگار سوسك هنوز نرفته بود به مغازه كه كارآگه ققنوس پيداش شد... كوييرل:به كاراگاه ققنوش ققنوس:به جناب سروان اين طرفا؟ سوسك: كوييرل: ايشون كه جناب شروان نيشت ايشون وزير كل شحر و جادويي بريتانيا هشتند ققنوس:ماااااااااااااااااااااااااا كوييرل يعني تو وزيرو نمي شناسي كوييرل ققنوس:سوسك تو داري به وزارت خونه لطمه مي زني اون دفه گذشت كردم اما بشين پشت جاروي من مي ريم دادگاه شماره 10
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=FF0099]كتاب خاطرات من از ققنوس:[/colo
سوسك دوباره از اون طرفها رد ميشده كه... كوييرل: اي ژناب شركار تقلبي... اون ده تا ژوب دشتي رو وردار بيار... سوسك: كي گفته من جناب سروان نيستم؟ كوييرل: كارآگاه ققنوش... سوسك: خب اون درست گفته... من سروان نيستم... من وزير كل سحر و جادويي بريتانيا هستم.. كوييرل: جژناب راشت ميگين؟ قدمتون روي چشمام... بفرما داخل مغاژه... قليون كه آماده اشت... ميدم براتون كله پاچه رو هم رديف كن... بفرما... بفرما... از بد روزگار سوسك هنوز نرفته بود به مغازه كه كارآگه ققنوس پيداش شد... و شد آنچه شد...
ققنوس:شنيدم اينجا مواد مي فروشي كوييرل: كي گفته؟ ققنوس:ما كاراگاها همه چيزو مي فهميم كوييرل:آخه امروز صبح جناب شروان اوومد گشت چيزي نبوود ققنوس:فكر نمي كنم تو دنياي جادويي چيزي به نام جناب شروان داشته باشيم كوييرل: اين شوشك منو شر كار گذاشت 10 تا دونه چوبدشتي گرفت منو نبره.ققنوس جون بيخيال شو هر كاري بگي مي كنم ولي منو آزكابان نفرشت ققنوس:اين چه چوب دستي بوود به من دادي تانتگرا =وردي كه حريف را به رقص وادار مي كند من مي خوام حريفم رو بكشم نه برقصونم از اين به بعد هم به من چوب دستي مجاني ميدي .در ضمن مي ري از سوسك تو دادگاه شماره 10 شكايت مي كني ققنوس درو به هم مي كوبه و ميره بيرون كوييرل:
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=FF0099]كتاب خاطرات من از ققنوس:[/colo
سوسك: هي كوييرل شنيدم كه توي مغازه ات به جاي چوب جادويي مواد پخش مي كني... كوييرل: جناب شروان... به خدا من اين كاره نيشتم... سوسك: حالا مي فهميم... ببينم در اون جعبه ي چوپ هاي جادويي رو باز كن... كوييرل در جعبه رو باز مي كنه و با يك جعبه پر از موارد روبرو ميشن... سوسك: كوييرل چه توضيحي داري بدي؟ كوييرل: جناب شروان به خدا منو اخفال كردن... همش تقشير اين هري ژاتر بود... سوسك: خوبه... خوبه... حرف نباشه ديگه... تو بازداشتي... كوييرل: نه جناب شروان... بهت 10 تا چوب مژاني ميدم... فقط بيخيال ما شو... سوسك: باشه ولي 10 رو خودم انخاب مي كنم... بهت گفته باشم... (سوسك بعد از گرفتن چوب ها در بيرون از مغازه) سوسك: چه خوب سركار ميره اين كوييرل! جناب سركار كدوم بود! حالا ده تا چوب رو عشق است!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
سلطان سوسك بي همتا!
Re: فروش استثنايي چوبهاي جادويي با 10%تخفيف(دياگون جديد)
ققنوس :ببخشيد من يه چوبدستي مي خواستم كوييرل:خوب مي شه 37گاليون ققنوس:10 %تخفيف مي دي اينجوري نمي دادي چه جوري بود كوييرل:خوب اون موقع يه جور ديگه بود ققنوس:اگه اين جوريه منم يه چوبدستي مي خوام 725 متر كوييرل:مانعي نداره سال ديگه بيا ببر ققنوس: همين الان يه دونه درست حسابي ميدي با قيمت ارزون يا .....
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=FF0099]كتاب خاطرات من از ققنوس:[/colo
Re: فروش استثنايي چوبهاي جادويي با 10%تخفيف(دياگون جديد)
يک ساعت بعد مودي:خبري نشد فکر نکنم که ديگه السامور اينطرفا پيداش بشه حتما تا حالا اسمشو نبر از کشور خارجش کرده پرفسور کوئيرل در حالي که مغازه رو جارو ميکنه زير لب ميگه:نامرد پولو ازم گرفت ولي چوبدستي رو نداد حالا من جواب طرفو چي بدم اگه تا فردا چوبو نبرم حتما دوباره ميخواد رو سرم هوار شه ... مودي:چي داداش درباره کي حرف ميزني پرفسورکوئيرل:ام ام ام آنجليا:پرفسوي جون چرا داري با خودت حرف ميزني بلند بگو مام بشنويم مودي:چرا لال شدي پرفسور کوئيرل:داداداشتم ميگوگوفتم اي اللللسامور نامرد مغاغا زه منو بهم ميريزي نيکول کيدمن:مودي با اين بيچاره چيکار داري مگه نميبيني از دست اين السامور زبونش بند اومده بهتره بجاي اينجا موندن بريم دنبالش بگرديم مودي:باشه چاره ديگه اي نداريم مودي چوب دستيشو بالا ميبر و ميگه:هر سه بغيبيوش تق تمام کشوها از کمدها بيرون اومدن وتو هوا وارونه شدن پرفسور کوئيرل:واي چيکار کردي بابا ققوري مغازرو ريختي بهم همين الان مرتبش کرده بودم لعنت به تو تق السامور روي سر پرفسور کوئيرل فرود مياد السامور:اوه بلاخره رفتن پرفسور پرفسور کجايي نمي بينمت پرفسور کوئيرل:آه بلند شو گوريل نشستي رو سرم السامور:اوه پرفسور زير رداي من چيکارميکني!؟ پرفسور کوئيرل:من زير رداي تو چيکار ميکنم؟تو روي سر من چيکار ميکني؟ السامور:!!!ببخشيد انگار بد جايي فرود اومدم واي چوبدستيم کو نه حالا چطوري ازبين اين همه چوبدستي که روي زمين ريخته مال خودمو پيدا کنم؟؟؟چرا يه جارو به اين مغازه خرابشدت نميزني پرفسور کوئيرل:
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
Re: فروش استثنايي چوبهاي جادويي با 10%تخفيف(دياگون جديد)
پرفسور کوئيرل:هه هه هه ميبينم که السامور جان بعد از گذشت سه روز کسي نمايشنامتو ادامه نداده السامور: پرفسورکوئيرل :اشکالي نداره بابا جان همون بهتر که تو بري توکار قاچاق.شايد اگه بيکار شدم ادامشو بدم السامور پرفسور:قابل توجه اعضاي مغازه مخصوصا السامور اميدوارم روزنامه ها به دستتون رسيده باشه همونطور که نوشته بودم از اين به بعد به کساني که (بريد از داخل روزنامه بخونيد)نامه عربده کش ميفرستم اين قضيه کاملا جديه کساني که ميخوان عضو اين مغازه بشن فقط کافيه درخواست يه چوب جادويي کنن تا بعد از ارسال عضو اين مغازه بحساب بيان و به عنوان خبرنگار در روزنامه پيام امروز (که از همين مغازه براي اعضا منتشر ميشه )استخدام بشن (هر چي درمياريم نصف نصف) منتظر ايميل هاي شما هستم :mail:
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کوئیرل در 1384/2/13 19:17:18