جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

16 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
14
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  65 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  181 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  199 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  292 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
خوابگاه پسران
ارسال شده در: چهارشنبه 14 مرداد 1388 20:18
نمایش جزئیات
آفلاین
تروس: من از احضار روح می ترسم.

کاساندرا: تو اول برو یاد بگیر نازل رو با "ظ" ننویسی، بعد بیا نظر بده.

هوکی: خب چی شد کاساندرا؟

کاساندرا: صبر بده. کار سختیه!

برودیک: و باید بگم که مرلین پسند هم نیست و نهی از آن شده است. اما چه می توان کرد که مسئله ای مهم پیش روست. توبه!

بیب بیب بوب بوب بیب بیب بیب باب باب

اونور خط: با سلام. شما با شماره گویا روح های راونکلاو تماس گرفته اید. برای صحبت با راونا راونکلاو شماره 1، برای صحبت با میرتل گریان شماره 2، برای صحبت با روح لینی و لونا شماره 3، برای گرفتن شماره یک روح جیگر از ما شماره 4 را فشار دهید.

کاساندرا: خب 1234

- یاداشت فرمایید: ...0935

کاساندرا: نه این ایرانسله. پس مایه دار نیست. عوض اش کن.

- مشخصاتی را که دوست دارید اعلام کنید تا به شما گزارش داده شود.

کاساندرا: خب یک جیگر سیفیت و [بــــــــوق به مدت ده دقیقه]


ده دقیقه بعد

تروس: کاسی خسته نشدی اینقدر توصیف اش کردی؟

کاساندرا: صبر بده بوقی. بله داشتم می گفتم. ابروهاش هم...

ملت:

گوی جادوی گویا: بوق بوق...بس است دیگر! فرد مورد نظر پیدا شد. شما می توانید یکی از دو نوع ارسال پیشتاز یا سفارشی را انتخاب نمایید.

کاساندرا: نه دوتاش باشه. من نمی خوام جیگر آسیب ببینه و خسته هم بشه. و مورد های 123 چی شد؟

گوی جادوی گویا: روح لینی و لونا در حال حاضر با شما قهرند و تقاضای ما را قبول نکردند.

هوکی: چه بهتر!

گوی جادوی گویا: روح میرتل گریان و راونا راونکلاو احضار شدند...بوق بوق

ناگهان دوتا روح از توی گوی جادو می زنه بیرون!

کاساندرا: روح! مامان من می ترسم. اینا کجا بودن؟!

تروس: وای بدبخت شدیم. اینجا خوابگاه ارواح است!

برودیک: به حق چیزهای شنیده و ندیده!

هوکی: جیـــــــــــــــغ!

روح ها: الان ما برای چی اومدیم اینجا؟!


نیم ساعت بعد

ملت پس از مدت زیادی تفکر می فهمن که خودشون روح ها رو احضار کردن و هیچ عذاب نیمه شب یا ابتذال در سینمای ایران و یا سرنوشت جوان بی نماز و آخر الزمانی در کار نیست.

ملت کمی جلوتر می رن. کاساندرا عصاش رو بر می داره و می ره رو به روی روح ها می ایسته.

کاساندرا: سلام روح های اعظم تالار. ما نمی دانیم که عمامه برودریک کجاست؟ آیا می توانید به ما کمک کنید؟

میرتل: عمامه شون گم شده. گناه دارن بیچاره ها.

کاساندرا: میرتل گریان می توانی به ما بیچاره ها کمک کنی؟

میرتل: من که نوکر شما نیستم. شما با من مثل آدم رفتار نمی کنید. حتی یک روح آدم. اصلا می رم معتاد می شم. شاید هم رفتم گوشه خیابون سیگار بفروشم.

میرتل گریان رفت معتاد شد. البته شاید هم رفت توی ترانزیت سیگار.

راونا راونکلاو: خب کمکی از من ساخته است؟

کاساندرا: بله روح بزرگ. عمامه برودریک کجاست؟

راونا رانکلاو: هوووووم! خیلی سخته. اما صبر کنید.

هووووهاهوی وهههه حالو وهووووووو عمامه هولو وهوووو

راونا راونکلاو: بله پیدا شد. من می بینمش. لینی و لونا از این موضوع خبر ندارند اما...اون عمامه الان در کمد لباس های زیر لینی و لونا در خوابگاه دختران است!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط كاساندرا تريلاني در 1388/5/14 20:19:40
ویرایش شده توسط كاساندرا تريلاني در 1388/5/14 20:21:48
در دست ساخت ...
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: چهارشنبه 14 مرداد 1388 16:44
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه نیوست

پسران همه خوابیدند و خرپف هایش تمام خوابگاه را پر کرده ، برودریک کمی غلت میخوره و گوشیشو از روی میز بر میداره و نگاهی به ساعت می اندازه سریع بلند میشه تا بره وضو بگیره اینا تا نماز بخونه و لی هرچی به درو بر نگاه می کنه دستارشو نمی بینه بعد از ده دقیقه که حتی داخل جوراباشم گشته فریاد میزنه: مرلــــــــــــین رحم کنه

همه پسران از خوب پریدن و با سردرگمی به هم میخورن در این بین هوکی که در حالو هوای قدرت به سر میبره میگه : چی شده بوقی چرا نعره میکشی مگه قرار نبود صبح ها که بیدار میشی به کسی کار نداشته باشی؟!!

برودریک که اشفته به نظر می رسید گفت : ای هاجاقا هوکی بردار کار از کار گذشته بدبخت شدیم رفت!

هوکی با دست پاچگی گفت : چی شده بگو تالار اتیش گرفته علیه من کودتا شده چی شده بگو من مردم ها ؟

پسران با خوابالودگی از برود به هوکی نگاه میکنند و خمیازه میکشند.

برودریک با حالتی افسرده میگه : نه برادر من دستار ، دستارم گم شده!

مرلین : خاک بر اون سرت مارو برای این بیدار کردی خوب برو یکی دیگه بخر.

هوکی : نه کار ما تمومه ... تمام نظام نظارتی من استوار بر قدرت دستار این چغک بود...

بردریک از خود متشکر ادامه داد : بعـــــــــــــــله قدرت این دستار نظام فاشیستی ، کمونیستی و ستمگر لینی و لونا رو بر اندازی کرد و حالا با نبود این دستار بر سر مبارک قدرتی نداریم و هاجیه خانوم لینی یا لونا بفهمند دست به شورش خواهند زد.

پسرا:

هوکی : باید هرچه زود تر دستار پیدا شه دخترا هم نباید بویی از ماجرا ببرند تا اون موقع هم یه چیزی شبیه اون بزار سرت.

برودریک گفت: هاجاقا هوکی برادر من یک نکته دیگه هم هست اگه تا چهل روز دیگه دستار پیدا نشه عذاب الهی ناظل خواهد شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خدا يكي ؛ زن يكي ، يكي !

"تا دنیا دنیاست ابی مال ماست / ما قهرمانیم جام تو دست ماست"
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: یکشنبه 14 تیر 1388 19:16
نمایش جزئیات
آفلاین
فردا صبح

خروپوف پسرا به هوا رفته که پتو از روی سرشون برداشته میشه.
آلفرد توی خواب : باو پتو رو بده!
- می دونی من کیم؟
آلفرد خر خر کرد : هر خری هستی باش! پتو رو بده بینیم باو!
- من عمه موریلم!

خواب مثل یک برق از سر پسرا میپره و اونا سیخ روی تختشون مینشینن.
عمه : خب یکیتون کمه! اون جن ریشو کجاست؟!
بیدل : مگه نمیدونید علیا حضرت؟!
عمه : چی رو؟
بیدل : بادراد موقع خوابش میره تو خوابگاه دخترا!
عمه :
و شتابان به سمت خوابگاه دخترا حرکت می کنه.
پسرا بعد از رفتن عمه موریل : موهاهاها! نقشمون گرفت!

خوابگاه دختران

عمه موریل هراسان در خوابگاه دخترا رو باز میکنه ولی دختری توی خوابگاه دیده نمیشه. در عوض کاغذی که روی پاتختی قرار داشت نظر عمه موریل رو جذب میکنه.

عجوزه!
اگر دخترا رو صحیح و سالم میخوای باید بار و بندیلتو ببندی و از این تالار بری اگر هم دنبال دخترا نباشی کلنل می فهمه و دهنت سرویسه! در هر صورت تا امروز عصر وقت داری که نظرت رو به واسطه من و خودت یعنی تره ور اعلام کنی. در غیر این صورت امروز عصر کلنل میاد و اگر دخترا رو نبینه...

عمه با خوندن نامه از فرط عصبانیت در حال منفجر شدن بود.
- مـــــی کشمت بادراد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][color=FF0000][url=http://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=883&post_id=219649#
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: یکشنبه 14 تیر 1388 14:33
نمایش جزئیات
آفلاین
عهه روونا میذاشتی ما هم یکم لذت ببریم از این کلنلمون

^^^^^^^^^^^^^

ژنرال که تقریبا هیکلش نیم متر بیشتر از جک کلنل ( همین بود؟ ) بود به سمت حیاط راه میفته. از قضا ( غذا؟ ) در همون لحظه کلنکل به خاطر لیسا یک عده از ارتشش رو آورده و لیسا در حال ابراز احساسات در مورد ارتشه اونه.

ژنرال که اول متوجه ارتش اون نبود با خیال راحت اومد جلو که جنگ و دعوا راه بندازه اما خب متاسفانه چیزی جز استخوان از او باقی نماند و پسران ماندند و جک کلنکل و ارتش او.

کلنکل خدافظی میکنه و با ارتشش از اونجا دور میشه و پسرا رو با موریل تنها میذاره.

در راه بازگشت به تالار:

بادراد سقلمبه ای به آلفرد زد و گفت: من از ویزلی ها شنیدم این پیرزنه خیلی غرغرو و بداخلاقه ، یعنی کلا بدبخت شدیم رفت.

آلفرد با نگرانی به موریل خیره شد.

تالار:

در تالار باز شد و همه ی دخترا که با خوش حالی منتظر اومدن اونا بودن دم در وایسادن تا بیان.

لینی با خوش حالی گفت: وای عمه موریل جونم نمیدونی چه قدر دلم برات تنگ شده بود.

سپس با دیدن قیافه ی دخترا گفت: خب من قبلا جز قبیله ی بزرگ ویزلی ها بودم دیگه و در این مدت متوجه شدم که عمه موریل بی شباهت به من نیست.

موریل لبخندی زد و جلوی پسران ایستاد و گفت: خب اولین کار شما. به نظر من این مدت اینجا خاک خورده و اینا و این اصن درس نیس که تالار به این خوبی این قیافه ای باشه. هوووم ... پس بشینین اینجارو تمیز کنین. دخترا!

دخترا بلافاصله پر و پخش شدن و هرکدوم یه دستمال و تی و اینا رو از یه گوشه برداشتن و به سمت پسرا پرتاب کردن.

دقایقی بعد:

لیسا نگاهی به گلدون بزرگی که آلفرد دقایقی پیش اونو تمیز بود کرد و گفت: هممم به نظر تو این تمیزه؟

آلفرد که کلافه شده بود گفت: این دومین باره که داری گیر میدی. باو به این خوبی...

- رو حرف من حرف میزنی؟

- بله که میزنم اصن به تو چـ...

اما در همون لحظه با چماغی که بر سرش خورد اضافه کرد:

- حق با توئه خیلی بده.

ساعاتی بعد:

پسرا خسته و کوفته در خوابگاه خودشون دراز کشیده ن و به فکر راه چاره ای هستن.

بادراد آهی کشید و گفت: باز شانس آوردیم اینجارو داریم که از دست موریله راحت باشیم.

در همان لحظه در خوابگاه باز شد و موریل در آستانه ی اون پیدا شد.

- فردا صبح قبل از رفتن برای صبونه تو تالار بمونین که کارتون دارم.

با بسته شدن در بر روی موریل بیدل بلافاصله گفت: عهه باید یه راه چاره پیدا کنیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: یکشنبه 14 تیر 1388 13:01
نمایش جزئیات
آفلاین
پسرا سر شكسته ،دل شكسته و خيلي چيزايي كه كلا اونا هم شكستن به موريل نزديك مي شدن .
چهره اي خندان و شاداب مانند ميمون از پشت شيشه اتفاقات را به طور زنده و مستقيم دنبال مي كرد .

گابريل : هي روونا ، كي اومدي كه من نديدمت ؟
روونا: بوقي انگار يادت رفته كه من روحم و از در و ديوار ميام تو .

- آهان . داري چيكار مي كني ؟ اونجا چه خبره ؟
- آروم بابا مي خواي دسته اراذل و اوباش بادراد بريزن اينجا ؟ اين يارو كلنله كيه ؟
- واي ... نمي دوني چه آدم با حاليه ، خيلي خوبه ، خيلي كلاس داره ؛ فك كنم ديگه كم كم بايد بادراد رو بزارم كنار .
ارتش ميليوني داره . قراره از ما حمايت كنه . از اين به بعد من ... اِ چيزه ... يني دخترا حكومت مي كن .

توي حياط !

و موريل لب به سخن گشود :

- خب . من اصولا زياد صحبت نمي كنم ، ولي توي همين صحبت كم تمام مطالب گنجوندس .
-از اين به بعد دخترا سرور شمان . شما بايد براشون غذا بيارين چون شنيدم كه چند دقيقه ايه كه پاهاشون درد مي كنه و نمي تونن به تالار برن .
-دخترا سرور شمان و هر چي گفتن شما بايد بدون اما و اگر قبول كنين .
-دخترا سرور شمان و شما تا وقتي كه بهتون دستور ندادن توي همين حياط منتظر ميمونين تا اونا امر كنن .

-و آخرين چيزي كه بايد بگم اينه كه دخترا سرور شمان .

- از اين به بعد روونا ريونكلاو رابط بين شما و دختراس . شما هيچگونه تماسي چه از نظر هر نظري با دخترا نخواهيد داشت و هر چي خواستيد به معاون من كه معاون كلنل هم هستند مي گيد .

پسرا :
روونا :
پسرا :
- دستورات بعدي توسط اين شخص به شما ابلاغ مي شه .
و با انگشت به روونا كه دماغ خود را به شدت به شيشه مي فشرد تا بتواند بهتر ببيند اشاره كرد .

گابر با وجدان خود در حال صحبت بيد : ايش ... ديگه موريلم مفت نمي ارزه ،‌ چرا اين دختررو كه سالي يه بار توي تالار پست ميزنه رو انتخاب كرد ؟
- مگه من چي كم دارم ؟

روونا كه با تله پاتي به مغز گابريل نفوذ كرده بود : هوي ... پيچك سر چهار راه ! بفهم داري در مورد كي فك مي كنيا ! من روونا ريونكلاو كبير هستم . همون يه بارم كه سالي پست مي زنم تا سال آينده همتونو ساپورت مي كنه .

- خب من ديگه بايد برم با كلنل صحبت كنم . تو از خوشيت لذت ببر .
روونا به طرف در حركت كرد و آن را باز كرد .

تق ... در به شدت باز شد ... مردي تخم مرغ شكل در آستانه در بود .

- هاي نفس كش ... كلنل كجايي ؟ دشمنت اومد .
ژنرال دو گل روونا را از زمين بلند كرده و از ارتفاع 30 سانتي متري كه ارتفاع دست ها و پاهايش از يكديگر بود به زمين تحويل داد .
سپس از اتاق خارج شد و در را بست .
صدايش از بيرون در به گوش ميرسيد كه ميگفت : گفتين داخل حياطه ؟ بيفتين جلو بابا .
پسرا : چشم ژنرال ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
»»» ارزشـی متفکــر «««
.
.
.

باید که شیوه ی سخنم را عوض کنم!
شد..شد! اگر نشد دهنم را عوض کنم!!

I have updated a new yahoo account, plz add the last one!
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: شنبه 13 تیر 1388 22:13
نمایش جزئیات
آفلاین
حیاط خلوت!
کلنل با سیبیل دوچرخه ای جلوی پسر ها ایستاده و داره زیر چشمی نگاهشون میکنه.
کلنل : از این به بعد اینجا باید زن سالاری باشه. من دیگه از این چیزا هیچی حالیم نیست. گور پدر شما! یک متکایی ، چیزی بردارین برین یک گوشه به دخترا هم کاری نداشته باشین!
بیدل به حالت به کلنل نگاه می کنه : آخه تو مرام مرد نیست زیر دست ضعیفه کار بکنه!
در همین موقع یک عدد لنگه کفش به طرف بیدل پرتاب میشه و بیدل کلش با زمین یکی میشه.
بیدل :
همه نگاه ها بر میگرده جایی که منبع لنگه کفش بوده و اونجا عمه موریل دیده میشه.
کلنل : چون که من میدونم که دخترا باید یک سرپرست قوی داشته باشن من موریل رو گذاشتم که مواظب باشه دستتون بهش نخوره! در ضمن شما باید غلام حلقه به گوش موریل باشید. الانم مثل اینکه باهاتون کار داره برین پیشش!
موریل : و پسرا :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط عمه موریل در 1388/4/13 22:14:39
بیب...بیب...بیب...بیب...
فعلا زنده!
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: پنجشنبه 11 تیر 1388 00:49
نمایش جزئیات
آفلاین
بادراد :
گابریل : اممم ، خب.. روزت مبارک!
بادراد : روز چی ام؟
گابر : روز ِ پدره دیگه!
بادراد : من که پدر نیستم بوقی!
گابر : هر وقت شدی روزت مبارک!
بادراد : از کدومشونه؟

گابریل با وحشت به در نگاهی میندازه. خبری از کلونل نیست. با تمام وجود خودش رو واسه یه مشت یا لگد آماده میکنه. بادراد دستی به ریشش میکشه و میگه :

- ببینم، تو داری یه چیزی از من مخفی میکنی؟
- نه به مرلین! ( تو ذهنش: بمیری لیسا، بیا! )
- گابر اگه بفهمم، میزنم تو دهنتا !
- نه باب..

در همون لحظه در توسط لیسا باز میشه و لیسا شدیدا" جیغ میکشه:
- این یارو اومد! فکر کنم با گراوپ نسبتی داره، صداش از پشت ِ تلفن مظلوم به نظر میرسید !

بادراد متوجه میشه که یک توطئه بوده که اون توی تالار بمونه. یقه ی گابرو میگیره و از زمین بلندش میکنه، دستشو میبره عقب که با مشت بیاد تو دماغ گابر که دو انگشت ِ بزرگ پشت یقه ی خودشو میگیره .

و صدایی آروم و نازک میگه:
- دختره رو بنداز زیمین..
- تو کی هستی؟
- بندازش..

و بادراد رو مثه نمکدون تکون میده. بادراد گابر رو ول میکنه. لیسا سریع به سمت گابریل میره که از ترس رو ویبره ی هشته! از اون طرف کلونل جک، با یک حرکت ِ ژانگولر بادراد رو می اندازه زمین. مردی در حدود دو متر و بیست سانت، با سبیل های فرچه ی واکس ! و ابروانی چون پاچه ی بز روبروی بادراد قرار داره.

کلونل دست بزرگش رو به سمت بادراد میاره که شکمش در مقابل دست جک، مثه مانیتور صفحه تخت( فلترون) ه!

- من کلونل جک هستم، بادراد ریشو!
- همون که گفتید... شما.. از کجا....؟
- همه ی پسر هارو جمع کن توی حیاط خلوت ، کارتون دارم... ! اگه یکم حرصمو در بیارید ، میفرستمتون هاگزهدرره ! (برره! )... اونجا آدمتون میکنم !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]دیگه ب
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: چهارشنبه 10 تیر 1388 20:47
نمایش جزئیات
آفلاین
خوابگاه دخترا!

- اوخ اوخ! هش! لینی آروم تر! مگه داری میخ می کوبی؟
لینی داره سر خونی لونا رو پانسمان میکنه اون طرف هم لیسا داره یخ میزاره روی کبودی زیر چشم گابر.
- چقدر این پسرا سگ شدن!

گابر درحالیکه چشماشو از شدت درد تنگ کرده بود در تائید جمله لیسا گفت : راست میگی! خیلی کره خرن! یعنی کره خر شدن! من یادمه که این بادراد پسرا رو جمع کرده بود یک گوشه میگفت این دخترا مترسکن هر غلطی خواستین باهاشون بکنین!

گابر با عصبانیت ادامه داد : من این توله ها رو سر جاشون مینشونم! اصلا تو دهنشون می زنم! الان میرم فکشونو میارم پایین!

گابر با عصبانیت بلند میشه که بره پیش پسرا ولی لیسا دستشو میگیره.
- بتمرگ بابا! عمه من اون بادمجون رو زیر چشمت در آورده؟ ایندفعه بری که می کشنت!
گابر : خب حالا مگه خودت نقشه دیگه ای داری؟

لیسا سرشو بالا میبره.
- پس چی فکر کردی؟! من تازگیا با یک کلنل خیلی با کلاس و قد بلند و با نفوذ آشنا شدم که یک ارتش میلیونی زیر دستشه! یک مقدار واسش عشوه شتری بیام اونم قبول می کنه با ارتش میلیونیش بیاد اینجا و کنار من ساکن بشه اون وقت با حمایت ارتش میلیونی...

دخترا یک صدا میگن : ما میتونیم رو پسرا حکمرانی کنیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بادراد ريشو در 1388/4/10 20:55:25
[b][color=FF0000][url=http://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=883&post_id=219649#
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: چهارشنبه 10 تیر 1388 13:00
نمایش جزئیات
آفلاین
روزی قشنگ و زیبا بود. تمام پسران خوابگاه ریونکلاو، در کمال بی خاصیتی اشان نشسته بودند. روبروی هر پسر، یک دختر نشسته بود. بادراد و گابر ، بیدل و لونا ، زنوف و کاساندرا ، آلفرد و لینی ، آرنولد و لیسا.

- اممم، بیدل، احساس نمیکنی روت داره زیاد میشه؟
- نخیر. خفه شو!

شق! شق !!

بیدل دوتا میخوابونه زیر گوش لونا. از اون طرف بادراد یقه ی گابریل رو گرفته و به در و دیوار می کوبتش !

چند روز بعد

حوصله ندارم رول بزنم ! سوژه اینه که دخترای ریونکلاو دونبال ِ یک قضیه ای هستند که پسرا رو ادب کنند و به فکرشون میرسه که یک کلونل ِ ارتش رو میارن که پسرارو اذیت کنه ! مثلا مثه رادان !!! سرباززی میشه و اینا ، این پسرا رو شکنجه اشون میدن ! :d

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1388/4/10 14:38:11
[b]دیگه ب
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: چهارشنبه 10 تیر 1388 11:39
نمایش جزئیات
آفلاین
- موهاهاهاهاها!
- جیـــــــــــــغ!

شبح با چهره ای بی روح و سفید ، چشمانی به رنگ خون و دندان هایی زرد در حالیکه خنده های شیطانی سر می داد رو به روی گابر ، بیدل و بادرادی قرار گرفت.
گابر : تق تق تق تق! ( افکت برخورد دندونا با همدیگه )
بیدل: تق تق تق تق!
بادراد : تق تق تق تق!
همگی : تق تق تق تق!
شبح :

گابر که احساس می کنه اسگول شده میره جلو.
- هوی بدجور مسخره میکنیا! بگم شوویم بیاد؟ بادراد برو لولش کن!
بادراد : ها؟ چی؟ امم من میگم این بیدل خیلی ترسیده من میرم واسش آب قند بیارم. شما با مستر شبح خوش و بش بکنی من برگشتم!

گابر : بادراد؟
ولی بادراد مسیر غار را ادامه داد. او سریع راه را ادامه داد ، ادامه داد و ادامه داد و داد و داد و داد تا رسید به یک دالان بزرگ.
- اممممم!
- هیمممم!
- آمممممم!
بادراد : اینجا چه خبره؟ لوموس! عه؟! شما اینجایید بچه ها؟ مرلین رو صد هزار مرتبه شکر! شبح باهاتون چی کار کرد؟ خرشت ( افکت پاره شدن طناب های روی دستای بکس زندانی )

لونا : هووووف! مرلین رو شکر راحت شدیم! مرسی بادی! بقیه کجان؟
بادراد : هوم؟ بقیه؟اهم...
لونا : کجا هســــ...
- جیــــــــغ!
همه بکس راون به سرعت به سمت منبع صدا می دون و گابر رو مشاهده می کنن با بیدل.

بیدل : آه که بسی گولاخ هستی گابر جان! درود آفریدگار بر تو! تق تق تق تق تق ( این دیگه صدای برخورد دندونا نیست )
بادی : مردک بی ناموس بوقی به نوامیس مردم چی کار داری؟
یکی محکم میزنه تو سر بیدل و به گابر میگه : خب شبحه چی شد؟

گابر : هین؟ آها کشتمش!
بادی : کشتیش؟ چطوری؟
گابر : وللش! کشتمش دیگه! گابر رو دست کم گرفتی؟
بادراد نفس راحتی میکشه و مثل این فیلم های مستهجن غربی گابرو بوس میکنه و قصه به سر می رسه!

پایان سوژه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][color=FF0000][url=http://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=883&post_id=219649#