تروس: من از احضار روح می ترسم.
کاساندرا: تو اول برو یاد بگیر نازل رو با "ظ" ننویسی، بعد بیا نظر بده.
هوکی: خب چی شد کاساندرا؟
کاساندرا: صبر بده. کار سختیه!
برودیک: و باید بگم که مرلین پسند هم نیست و نهی از آن شده است. اما چه می توان کرد که مسئله ای مهم پیش روست. توبه!
بیب بیب بوب بوب بیب بیب بیب باب باباونور خط: با سلام. شما با شماره گویا روح های راونکلاو تماس گرفته اید. برای صحبت با راونا راونکلاو شماره 1، برای صحبت با میرتل گریان شماره 2، برای صحبت با روح لینی و لونا شماره 3، برای گرفتن شماره یک روح جیگر از ما شماره 4 را فشار دهید.
کاساندرا: خب 1234

- یاداشت فرمایید: ...0935
کاساندرا: نه این ایرانسله. پس مایه دار نیست. عوض اش کن.
- مشخصاتی را که دوست دارید اعلام کنید تا به شما گزارش داده شود.
کاساندرا: خب یک جیگر سیفیت و
[بــــــــوق به مدت ده دقیقه]ده دقیقه بعدتروس: کاسی خسته نشدی اینقدر توصیف اش کردی؟
کاساندرا: صبر بده بوقی. بله داشتم می گفتم. ابروهاش هم...
ملت:

گوی جادوی گویا: بوق بوق...بس است دیگر! فرد مورد نظر پیدا شد. شما می توانید یکی از دو نوع ارسال پیشتاز یا سفارشی را انتخاب نمایید.
کاساندرا: نه دوتاش باشه. من نمی خوام جیگر آسیب ببینه و خسته هم بشه. و مورد های 123 چی شد؟
گوی جادوی گویا: روح لینی و لونا در حال حاضر با شما قهرند و تقاضای ما را قبول نکردند.
هوکی: چه بهتر!
گوی جادوی گویا: روح میرتل گریان و راونا راونکلاو احضار شدند...
بوق بوقناگهان دوتا روح از توی گوی جادو می زنه بیرون!
کاساندرا: روح! مامان من می ترسم. اینا کجا بودن؟!
تروس: وای بدبخت شدیم. اینجا خوابگاه ارواح است!
برودیک: به حق چیزهای شنیده و ندیده!
هوکی: جیـــــــــــــــغ!
روح ها: الان ما برای چی اومدیم اینجا؟!
نیم ساعت بعدملت پس از مدت زیادی تفکر می فهمن که خودشون روح ها رو احضار کردن و هیچ عذاب نیمه شب یا ابتذال در سینمای ایران و یا سرنوشت جوان بی نماز و آخر الزمانی در کار نیست.

ملت کمی جلوتر می رن. کاساندرا عصاش رو بر می داره و می ره رو به روی روح ها می ایسته.
کاساندرا: سلام روح های اعظم تالار. ما نمی دانیم که عمامه برودریک کجاست؟ آیا می توانید به ما کمک کنید؟
میرتل: عمامه شون گم شده. گناه دارن بیچاره ها.

کاساندرا: میرتل گریان می توانی به ما بیچاره ها کمک کنی؟
میرتل: من که نوکر شما نیستم. شما با من مثل آدم رفتار نمی کنید. حتی یک روح آدم. اصلا می رم معتاد می شم. شاید هم رفتم گوشه خیابون سیگار بفروشم.

میرتل گریان رفت معتاد شد. البته شاید هم رفت توی ترانزیت سیگار.
راونا راونکلاو: خب کمکی از من ساخته است؟
کاساندرا: بله روح بزرگ. عمامه برودریک کجاست؟
راونا رانکلاو: هوووووم! خیلی سخته. اما صبر کنید.
هووووهاهوی وهههه حالو وهووووووو عمامه هولو وهووووراونا راونکلاو: بله پیدا شد. من می بینمش. لینی و لونا از این موضوع خبر ندارند اما...اون عمامه الان در کمد لباس های زیر لینی و لونا در خوابگاه دختران است!