آقا من در ادامه ی پست ققی زدم....دیگه خودتون اون فاصله ی بین فاصله مودی و سدریک و ققی با مرگ رو تو ذهنتون بسازید یک چیزی!!..
====================
مودی از روی سن پایین میاد و به سمت راه پله ها میره...خبرنگار ها به سمتش میرن و شروع می کنن به سوال پرسیدن...
_ جناب مودی از شبکه ی فمنیسم تی وی هستم.. من اصلا فکر نمی کردم شما یهو تغییر موضع بدین ..میشه علت این تغییر ناگهانی رو بهمون بگین؟
_ چیکار نمی کردین؟!!....هر هر هر(نکته خنده شناسی: ..نوعی خنده ی موزیانه است!)...ببین چی میگه!..میگه فکر!..هر هر هر!!..
ملت جادوگر هم شروع می کنن به خندیدن!..یکی از خبرنگار ها جلو میاد و میگه:
_ما مطلع شدیم که شما قراره در آینده یک مسابقه ی داستان نویسی با موضوع "دنیا بدون ساحره بهتر است یا ثروت" برگزار کنید آیا این موضوع صحت دا....
مودی وسط حرف خبرنگاره میپره و میگه:
_اول اینکه اون صحت چی بود گفتی!!...تبلیغات!!...می خواستی از چهره ی من سوء استفاده جسمی کنی!!..من این حرکتت رو تحریم میکنم و گراپ خودش شما را مورد عنایت قرار دهد!!...و در مورد مسابقه فکر کنم در آینده این ایده رو از خودم بنمایم خوب شد یادآوری کردین....
خبرنگار ساحره ای از بین جمعیت میگه:
_میشه در رابطه با استراتژی های آینده ی انجمن توضیحاتی رو بدین؟...
_من نمیدونم کی به شما مدرک خبرنگاری داده!!...من اصلا حضور ساحره رو در اجتماع حرام اعلام میکنم!...چه معنی داره یک ساحره بیاد تو اجتماع با سوالات مزخرفش بره رو اعصاب آدم!
_خیلی بی فرهنگید آقای مودی!!
ساحره این جمله رو میگه و گریه کنان از اونجا دور میشه!
_بیا!...تا یه چی بهشون میگی فوران میکنن!...من نمیدونم اصلا چرا بیخودی ما این انجمن رو راه اندازی کردیم!...اصلا ساحره چیه که برضدش انجمن تاسیس کردن!..من هی به این دوستان گفتم این کارو نکن ...بیا....حالا الان ساحره ها جوگیر میشن فکر میکنن چقدر مهم شدن برضدشون انجمن زدیم!....
یکی از خبرنگارا که جوگیر شده :
_تکبیر!!!!
ملت:
_مرگ بر ضد ولایت مد آی!....مرگ بر ساحره!..مرگ بر مجنون و خسرو !!....مرگ بر امریکا!!...
در همین لحظه مودی حس عجیبی بهش دست میده ....یک لحظه احساس میکنه که چقدر اون خبرنگار ساحره قشنگ بود!....سرش رو تکونی میده...چشماش رو مالش میده....دستی به سرش میکشه و میگه:
_ ببخشید من دیگه وقت ندارم..باید برم!...بعدا یک مصاحبه مطبوعاتی باهاتون برگزار خواهم کرد و به سوالاتتون جواب خواهم داد!...از همه به خصوص ساح....نه از همه ممنونم....
مودی به سرعت به سمت ققی حرکت میکنه...ققی در حال شمردن پول های فروش قرصاست و سدریک داره آخرین باکس رو میده به مشتری...
_نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه!...شما حق ندارین!...ای نا رفیقا!...شما منو چیز خور کردین!....من اون بالا چی میگفتم؟..هاهاهان؟!
ققی و سدریک نگاهی به هم میکنن و لبخندی میزنن و سدریک میگه:
_ببین برادر!...تو دیگه آلوده شدی!..هیچ راهی هم نداری!...الان اسمت رفته تو لیست سیاه آداس!....تو هیچ راهی نداری!...بیا...
سدریک دست میکنه تو جیبش و یک سرنگ در میاره و جلوی مودی میگیره...
_این چیه؟
مودی نگاهی به سرنگ میندازه و ادامه میده..
_نه!...اون دفه گرد ققی مایه دادی حالیم نبود زدم ...الان دیگه زخم خوردتم !... دیگه گولتو نمی خو...!
ققی میپره تو حرفش و میگه:
_ ببین دیگه تو حق انتخاب نداری!...اگه میخوای تیکه تیکه نشی تنها کسی که میتونه ازت حمایت کنه اکسه!....سرنگو بگیر!..این قابل شارژه.....هر دفعه که احساس کردی نیاز داری یک میلی تزریق میکنی....وقتی هم تموم شد میری سرنگتو میدی به نزدیک ترین باجه ی روزنامه فروشی برات پر میکنه!!...دیگه هم حرف نزن!...یالا!...سدریک بده من براش بزنم یاد بگیره!
ققی سرنگ رو میگیره و فرو میکنه تو دست مودی!....مودی کمی تکون میخوره...و میگه:
_خب من برم با یه ساحره ای قرار دارم....
سدریک و ققی تعجب میکنن و ققی میگه:
_با کی قرار داری؟
_با آوریل...بچه ها کمربند دارین؟....
_آره واسه چی میخوای؟
_خب دست خالی که نمیشه رفت....باس یه چیزی باشه که یه جوری بزنمش از جاش نتونه پا بشه!...
سدریک و ققی نفس راحتی میکشن و سدریک کمربندشو در میاره و به مودی میده...
سدریک و ققی :...هر هر هر هر هر هر هر هر!!
اینستاگرام
آنلاینها
57 کاربر(ها) آنلاین هستند (50 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
57
مهمانان
0
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج
