جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

55 کاربر(ها) آنلاین هستند (45 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
55 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] سالن ورزش‌های ماگلی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: سالن ورزش های مشنگی
ارسال شده در: پنجشنبه 21 خرداد 1388 02:37
نمایش جزئیات
آفلاین
زاخاریاس نگاه ملتمسانه ای به آبرفورث کرد و گفت : عمووووو،بی خیال ما شو.باب یه تایپیک ازت خواستیما
آبر :
- خوب خوب اوکی
زاخاریاس رو به بز ها کرد،لحظه ای آینده ای تنگ و تاریک در برابر چشمانش پدیدار شد :
زاخاریاس وسط زمین بسکتبال ایستاده بود و انبوه بز ها با توپ بسکتبال او را مورد حمله قرار داده بودند



- هوووووووی بوقی،شی موزی*؟
- هیچی عمو جان،هیچی.
- بینم باو من الان یه فکری به سرم زد،این بزارو تربیت کنیم،بسکتبال یاد بگیرن بعد یه تیم بدیم واسه مسابقات.
زاخاریاس که از سو استفاده آبرفورث به تنگ آمده بود با ناراحتی گفت : ببین عمو،گفتی آموزش گفتم چشم،این یکیو نیستم دیگه.


- نمیشه آقا جان،در اینجارو میبندم من!
-
آبر با دیدن چهره خشمگین زاخاریاس ییهو تغییر موضع داد و گفت : اوکی مشکلی نداره،هر چی تو بگی جونیور.



کیلومتر ها آنطرف تر،محفل ققنوس


دامبل : هی بکس،پاشین بریم یه بیلیاردی چیزی بزنیم،من خیلی حوصلم سر رفته.
جیمز با شادی فراوان گفت : آره عمو،بریم پولینگ!
- پولینگ چیه؟بولینگ دلبندم.
- همون دیگه بریم بریم،میگن میشه با یویو بازی کرد.
- خوب عزیزم،شما همینجا با یویوت بازی کن،ما باید با فولکس بریم،جا نداره خوب


در همین لحظه،بز تنومند و نقره ای رنگی از دیوار داخل شد و صدای آبرفورث را به همراه آورد : سیــــلام،بائ پاشین بیاین این ورزشگاه جدیده،خیلی گولاخه،بسکتبال و اینا
ملت محفلی : ایـــــول ایــــــول!
و همگی به سوی ورزشگاه روانه شدند...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
seems it never ends... the magic of the wizards :)
Re: سالن ورزش های مشنگی
ارسال شده در: چهارشنبه 20 خرداد 1388 20:04
نمایش جزئیات
آفلاین
- خوب پس شروع کنیم!
آبرفورت و زاخاریاس به سالن بسکتبال رفتند. زاخاریاس چوبدستیش را بیرون آورد و گفت: اکسیو بسکتبال بال!
توپی به سمت زاخاریاس آمد. زاخاریاستوپ را گرفت و سرگرم زمین زدن آن شد: دیپولسو ... دیپولسو ... دیپولسو!
زاخاریاس با طلسم دور کننده توپ را به سمت زمین میفرستاد و توپ باز میگشت!

- خوب جونیور این چوبدستیو بگیر.
زاخاریاس چوبدستیش را به یکی از بز ها داد و بز بلافاصله چوبدستی را خورد.
- آبر؟
آبر: جونیور چرا اینو خوردی؟

یک ربع بعد

بز های آبر دو چوبدستی، سه توپ، یک شلوار و دو شرت! خورده بودند که اولین مشتریان که مشنگ بودند وارد شدند.
مشتری ها:
-این جا چرا پر از بزه؟
- فرار کنید!
- آبر؟
- اشکالی نداره جونیور واست شرت میخرم!
- مشتریا رفتن! ما ممد مفتی نخوایم باید چی کار کنیم؟
- بی خود کردی نمیخوای! میگم اینا بخورنتا! باید به اینا بسکتبال یاد بدی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، [color=FF0000]شجاعت و غلب�
Re: سالن ورزش های مشنگی
ارسال شده در: چهارشنبه 20 خرداد 1388 19:18
نمایش جزئیات
آفلاین
فرست سوژه:

اولین روز کارکرد ورزشگاه شروع میشه و بر خلاف دیروز،تقریبا اون اطراف پرنده پر نمی زنه!زاخی از توی جیبش دسته کلید نقره ای رو بیرون میاره و در ورزشگاه رو باز می کنه و بعد از روشن کردن چراغ ها با یه اشاره ی دست،وارد دفتر شلوغ پلوغش میشه.

-اه!باز هم این آبر بوقی یادش رفت اینجا رو تمیز کنه!

و با یه کم غر غر مجبور میشهجار رو برداره زمین رو تمیز کنه!

چند ساعت بعد...

تقریبا نصف زمین دفتر مدیریت تمیز شده ولی بعد از گذشت مدت ها هنوز سر و کله ی آبر پیدا نشده!

-واااای...اوف...دیش...دام...دوخ!...کمرم!این آبر بوقی هم که سر و کله ش پیدا نیست!اصلا الکی بهش مدیریت این کلابو دادم!فقط به فکر بزچرونیه...


زاخاریاس عربده ای شبیه عربده ی خرگوش (!!) در میاره و با یه تریپ عصبانی جارو رو می ذاره زمین و شروع می کنه به نوشتن روی یه کاغذ بزرگ...

چند دقیقه بعد:

-خوب...آها....خوب شد!...حالا به این آبر نشون می دم رئیس کیه!

نقل قول:

به یک ممد معتاد،بدبخت،بوقی و....جهت تمیز کردن زمین نیازمندیم!


چند ساعت بعد:

آبر با یه گله بز وارد ورزشگاه میشه!زاخی که چند ساعت میشه که همین جوری علاف داره میگرده،با عصبانیت توی چشم های آبرفورث زل می زنه.

-سلام زاخی جون!چه طوری ریفیق؟من این جونیور ها رو با خودم آوردم تا بهشون یه کم بسکتبال یاد بدم!خواستم نظر تو رو هم بپرسم!اینا می تونن ممدی هم بکنن!

زاخاریاس از تعجب شاخ در میاره و با تعجب به بز ها نگاه می کنه!

-چی؟....این بز ها؟....مگه مخت تاب داره؟!فکر کنم با کینگزلی گشتی این جوری شدی!حالت خرابه باو!

آبر نیشخندی می زنه و به حرفاش ادامه میده...

-هی جونیور،تو می تونی از اینا به عنوان ممد استفاده کنی!میفهمی؟ممد مجانی!

زاخاریاس چشماش گرد میشن و برای مدتی به فکر فرو می ره!

-ولی یادت باشه ریفیق،ما باید به اونا بسکتبال یاد بدیم.تنها راه استفاده از اونا همینه!

زاخی:

(و در این لحظه زاخی در عرض دو ثانیه غش می کنه و به هوش میاد!)

آبر دست زاخی رو می گیره و اونو آروم بلند می کنه.

-قبوله زاخی؟!

-قبوله!


*********************

روند سوژه:زاخاریاس اولین روز کاری خودش رو شروع می کنه.به محض این که وارد دفترش میشه،میبینه که زمینش خیلی کثیفه.پس شروع می کنه به تمیز کردن و آبر فورث هنوز سر و کله ش پیدا نشده.بعد از چند ساعت طاقت زاخی تموم میشه و میره یه اعلامیه برای درخواست ممد می زنه!ساعت ها بعد آبرفورث با یه گله ی بزرگ بز وارد ورزشگاه میشه و به زاخی پیشنهاد میده که به بز ها بسکتبال یاد بدن و در عوض بز ها براشون ممدی کنند!زاخاریاس هم با این ایده موافق میکنه و به این ترتیب تصمیم می گیرن به این طرح بپردازن!

امیدوارم استقبال خوبی بشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1388/3/20 19:22:30
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1388/3/20 19:26:18
[b][color=000066]Catch me in my Mer
سالن ورزش‌های ماگلی
ارسال شده در: چهارشنبه 20 خرداد 1388 18:18
نمایش جزئیات
آفلاین
ها ها ها!

بینندگان عزیز،توجه شما را به آخرین گزارش از یک منطقه ی پست و دور افتاده از شهر لندن جلب می کنم!در این منطقه،یک سالن ورزشی بزرگ افتتاح شده که متعلق به مشنگ ها بود ولی طی سال ها...

(صحنه برای دقایقی برفکی میشه...)


... و هم اکنون در آن ورزش های مشنگی بسکتبال،فوتبال،تنیس و... به صورت نیمه جادویی برگذار می شود؛به صورتی که با جادو انجام می شوند! در حال حاضر،مدیران این ورزشگاه عبارتند از:زاخاریاس اسمیت و آبرفورث دامبلدور!هم اکنون این ورزشگاه استقبال کننده ی شما عزیزان است.

با تشکر،ریتا اسکیتر،خبر نگار پیام امروز!


و زاخاریاس تلویزیون رو خاموش می کنه، بلند میشه و روی خودش رو به سمت آبرفورث و ملت مشتاق میکنه و با قیچی توی دستش روبان رو می بره!

و به این ترتیب،اولین سالن ورزشی مشنگی-جادویی افتتاح میشه!


********

تاپیک شروع به کار کرد، منتظر رول های قشنگتون هستیم!

اسم تاپیک به درخواست زاخاریاس از "مشنگی" به "ماگلی" تغییر یافت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مونتگومری در 1388/3/28 15:02:39
ویرایش شده توسط الستور مون در 1403/3/22 20:40:12
ویرایش شده توسط گلرت گریندلوالد در 1405/2/20 21:48:00
[b][color=000066]Catch me in my Mer