
آبر :

- خوب خوب اوکی

زاخاریاس رو به بز ها کرد،لحظه ای آینده ای تنگ و تاریک در برابر چشمانش پدیدار شد :
زاخاریاس وسط زمین بسکتبال ایستاده بود و انبوه بز ها با توپ بسکتبال او را مورد حمله قرار داده بودند
- هوووووووی بوقی،شی موزی*؟
- هیچی عمو جان،هیچی.
- بینم باو من الان یه فکری به سرم زد،این بزارو تربیت کنیم،بسکتبال یاد بگیرن بعد یه تیم بدیم واسه مسابقات.
زاخاریاس که از سو استفاده آبرفورث به تنگ آمده بود با ناراحتی گفت : ببین عمو،گفتی آموزش گفتم چشم،این یکیو نیستم دیگه.
- نمیشه آقا جان،در اینجارو میبندم من!
-

آبر با دیدن چهره خشمگین زاخاریاس ییهو تغییر موضع داد و گفت : اوکی مشکلی نداره،هر چی تو بگی جونیور.
کیلومتر ها آنطرف تر،محفل ققنوس
دامبل : هی بکس،پاشین بریم یه بیلیاردی چیزی بزنیم،من خیلی حوصلم سر رفته.
جیمز با شادی فراوان گفت : آره عمو،بریم پولینگ!
- پولینگ چیه؟بولینگ دلبندم.
- همون دیگه بریم بریم،میگن میشه با یویو بازی کرد.
- خوب عزیزم،شما همینجا با یویوت بازی کن،ما باید با فولکس بریم،جا نداره خوب

در همین لحظه،بز تنومند و نقره ای رنگی از دیوار داخل شد و صدای آبرفورث را به همراه آورد : سیــــلام،بائ پاشین بیاین این ورزشگاه جدیده،خیلی گولاخه،بسکتبال و اینا

ملت محفلی : ایـــــول ایــــــول!
و همگی به سوی ورزشگاه روانه شدند...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

جونیور چرا اینو خوردی؟