جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

4 کاربر(ها) آنلاین هستند (2 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
4
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  55 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  168 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  179 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  286 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  195 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 2 کاربر مهمان
Re: سالن ورزش های مشنگی
ارسال شده در: سه‌شنبه 26 خرداد 1388 20:40
نمایش جزئیات
آفلاین
[spoiler=خلاصه ی سوژه:]زاخی تصمیم می گیره برای تمیز کردن زمین یه ممد گیر بیاره تا بتونه زمین رو تمیز کنه.آبرفورث هم با یه گله بز وارد ورزشگاه میشه و به زاخی پیشنهاد می ده به اونا بسکتبال یاد بدن و از طرفی دیگه اونا باید براشون ممدی کنند!زاخی هم قبول می کنه.اما بز ها باعث میشن مشتریا از اونجا دور بشن و به علاوه،خسارات مالی هم برای اونا میارن!در همین حال،دامبل و محفلیون تصمیم می گیرن با هم یه دست بیلیارد و بولینگ بزنن.به طور اتفاقی می فهمن که همچین ورزشگاهی افتتاح شده پس میرن به ورزشگاه.در ورزشگاه هم زاخی عصبانی داره فکر می کنه که ناگهان کینگزلی می پره رو سرش و بغلش می کنه ولی زاخی اونو دک می کنه.آبر هم سعی می کنه از اون پذیرایی کنه.در همین لحظه محفلیون سر و کله شون پیدا می شه.آبر شروع می کنه به بدرقه ی اونا.جیمز هم بعد از احوال پرسی،موفق میشه به بز ها بسکتبال یاد بده!بعد از چند دقیقه بز ها شروع می کنند به دانک زنی های پی در پی!آبر و جیمز هم که بسیار متعجب شده بودن،به زاخی می گن بیاد بسکتبال بز ها رو ببینه ولی به محض این که زاخی وارد سالن میشه بز ها شروع می کنن به چریدن!جیمز هماز تعجب شاخ در آورده بود و خواست یه بار دیگه اونا رو راضی کنه تا بسکتبال بز ها رو ببینن.زاخی هم همین لحظه داشت توی اتاقش یه گل رو پر پر می کرد تا بفهمه بره یا نره.جیمز وارد دفتر می شه و از زاخی خواهش میکنه اونا رو ببرن تمیرین.زاخی هم میبینه چاره ای نداره،میاد اونا رو برداره ببره.بز ها با ورود زاخی دوباره شروع می کنن به چریدن ولی اینبار زاخی دو تا متلک می پرونه و به یه بز بر می خوره و شروع می کنه به دانک زدن!زاخی هم با خوشحالی قبول می کنه اونا رو ببره و به این ترتیب،ملت با وانت ممتقی..ببخشید دامبل میرن به اردوی تمرینی...حالا ادامه رو بچسبید! [/spoiler]

چند ساعت بعد،محل اردوی تمرینی بز ها (جیغول آباد کتول!):

بز ها با یه تریپ خفن دونه دونه از وانت پیاده میشن و در همین حال ملت اونا رو تشویق می کنن و از بز ها امضا می گیرن!زاخی و آبر هم در حال چونه زدن برای قیمت ورزشگاه هستن...

-آقا 200 گالیون خیرشو ببینی!

-نه اصلا...

-باو من این بزا رو می شناسم...می تونن به تیم ملی راه پیدا کنن!استعدادشون خوبه!

صاحب ورزشگاه برای مدتی به فکر فرو رفت...

زاخی و آبر:

چند دقیقه بعد:

-هووووم....اگه فکر می کنین که خیلی حرفه ای و گولاخن،باید تیم ما رو ببرن!

زاخی و آبر برای یه لحظه با تعجب همدیگه رو نگاه می کنند و سرانجام زاخی موافقت کرد!

-قبوله!...

در خوابگاه:

جیمز از تعجب به شکل گلابی در اومده بود!

-چی؟؟مسابقه؟؟بز؟؟باو تو دیوونه ای!...

-تو خودت مگه نمی گی اونا خوبن؟

جیمز برای لحظه ای به فکر فرو رفت و به حالت :-? تغییر کرد!دامبل و محفلیون به شدت حوصلشون سر رفته بود...

نیم ساعت بعد:

دامبل:پسرم باید قبول کنی...

جیمز به نشانه ی نارضاییت سرش رو تکون داد.در همین حال گرابلی خودش رو میندازه وسط!

-ا...رم.....می گم جیمزی....بهتره حرف بابابزگ رو گوش کنی!

دامبل که سعی می کرد جلوی عصبانیتش از حرف گرابلی بگیره،دو تا شترق زد پس گردن جیمز تا جواب بده!

-خوب....حالا که تو می گی باشه!

زاخی:

صبح روز بعد،ورزشگاه آزادی جیغول آباد:

سلام و وقت بخیر عرض می کنم خدمت شما بینندگان عزیز...آبر فردوسی پور هستم و با گزارش دیدار تیم های بسکتبال "استقلال جبغول آباد" و "پاس لندن" در خدمتتون هستم.ورزشگاه مملو از تماشاچیان سبز بسته و آبی پوش هست.افرادی مثلآبرفورث دامبلدور و زاخاریاس اسمیت در ورزشگاه حضور دارند و با دستبند های سبز تیم رو حمایت می کنند.لازم به ذکره که جیمز سیریوس پاتر ملقب به جسپ سر مربی گری تیم پاس رو بهعهده دارن و در طرف مقابل،آنتونین دالاهوف این وظیفه رو به عهده داره....ورزشکار ها با سوت تماشاچیا و شعار "موسوی موسوی رای مرا پس بگیر!"() وارد زمین می شن.بعضی از بز ها هم برای مردم سم تکون می دن.هر کدوم ازبازیکن ها به سمت زمین خودشون میرن و بازی با جمبال داور آغاز میشه...


(و بعد صحنه برفکی شد....)


_______________________________

پ.ن:امیدوارم با خلاصه استقبال رو بیشتر کرده باشم.قضیه تا اون جا پیش رفت که بازی شروع میشه...

نکته:


لطفا بقیه ی بازی رو با فضا سازی خودتون ادامه بدین و از زبان یه گزارشگر ننویسید.

از همتون متشکرم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1388/3/26 20:48:36
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1388/3/26 20:51:36
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1388/3/27 12:16:06
[b][color=000066]Catch me in my Mer
Re: سالن ورزش های مشنگی
ارسال شده در: سه‌شنبه 26 خرداد 1388 15:36
نمایش جزئیات
آفلاین
-عمو آبر به زاخاریاس گفتم می خوایم بزا رو ببریم اردوی تمرینی.

-آفرین جیمز حالا یه کاری کن این بزا تا زاخی رو می بینن مثل اون موقع شروع به خوردن توپ ها نکنن.

-می گم چطوره به زاخاریاس بگیم از پشت اون پردهه اونا رو نگاه کنه.

-آفرین جونیور!

زاخاریاس وارد سالن ورزشگاه شد و بزها بلافاصله شروع به خوردن توپ ها کردنند.

-آخه آبر تو می خوای این بزهای خنگو ببری اردو؟

-مــــــــــــــــــــــــع! مـــــــــــــــــــــــــــع!

-خودتو ناراحت نکن بز عزیزم این زاخی همین جوری یه چیزی گفت.

-نخیر همین جوری نگفتم. این بزا حتی نمی تونن توپو تو دستاشون نگه دارن!

-خب معلومه، آخه اینا که دست ندارن؛ سم دارن.

-منظورم همون بود! اینا حتی نمی تونن حرکاته ساده رو انجام بدن.

-هو...دیگه فحش نده، زاخی!

زاخاریاس با دیدن قیافه ی آبرفورث به تته پته(!) افتاد و گفت:
-اِم...چیزه...خب حالا چرا عصبانی میشی؟ منظورم اینه که باید یه ذره بیشتر تمرین کنن.

در همین هنگام بزها با شنیدن حرف های زاخاریاس عصبانی شدند و شروع به دانک زدن کردن تا خودی نشان دهند.

زاخاریاس:

-آفرین بزای خوب.

سپس آبر رو به زاخاریاس کرد و گفت:
-خب جونیور، کی بزا رو می بریم اردوی تمرینی؟

-همین الان آبر. اینا خیلی خوب بازی می کنن.

سپس همگی شروع به خارج کردن بزها از سالن کردند.

-صبر کنین!

-چی شده جیمزی؟

-بزا که نمی تونن با سم پیاده این همه راهو برن؛ باید یه ماشینی چیزی براشون بگیریم.

-این جوری که می شه مثل مشنگا.

-آبر، جیمز راست می گه! من یه وانت دارم که آرتور با یه جور افسون بزرگ کننده بزرگش کرده. این جوری خودمونم می تونیم توش بشینیم!

-اِ...کینگزلی تو هم اینجا بودی؟ یادم نبود!

-خسته نباشی! همه ی محفلی هام هستن!

آبر:

دامبل: مگه نمی خواین برین؟ عجله کنین دیگه! الان شب می شه.

-باو دااااش، الان تازه لنگ ظهره! ولی راست میگی باید سریع تر راه بیفتیم. بزا از جلو نظام! همه به دنبال من. مع!

-مع!

-مـــــع!

...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: سالن ورزش های مشنگی
ارسال شده در: سه‌شنبه 26 خرداد 1388 02:02
نمایش جزئیات
آفلاین
هو121


جیمز : جیــــــــــــــــــــــــــغ!عمو عمو نیگا کن.
به محض اینکه آبرفورث برگشت،بز ها مشغول لیسیدن زمین بازی شدند.
- بوقی چی میگی تو؟اعصا مصاب نیستا!
جیمز نگاه مظلومانه ای به آبر، نگاه خشمگینانه ای به بزها،و نگاه تقاضا مندانه ای به خدا کرد و گفت : اوکی عمو ببخشید.


همین که آبرفورث برگشت و بزها دوباره مشغول انجام حرکات فرا طبیعی شدند،جیمز فریاد زد : عــــــــــــمو!
آّبرفورث از شذت عصبانیت با سرعت نوری برگشت و این سرعت،باعث شد تا آن صحنه را ببیند.



همه بز ها،توپ به سُم مشغول انجام حرکات عجیب بودند.
همین که آبر را دیدند،تصمیم به تظاهر گرفتند اما آبر گفت : هووووووووم،بزو(بر وزن تسو) فکر نمیکردم یه روزی بخوای منم دور بزنی،میگم بفرستنت بزستان،بری بشی عضو ارتش بزآلدو.


بز قهوه ای رنگ و بلند قامت غرشی مرد و از سالن بیرون رفت.
- مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــع!
- ای بیشعور،مــــــــــــــــــــــــــــــــــع!
گویی بز،فحش رکیکی به آبر داده بود که وی دریافت،ناسزا جوا مناسبی برای او نیست،پس لنگه کفشش زا درآورد و به سوی او روانه شد.


در همین لحظه،زاخاریاس اسمیت

درحالی که گل سرخی در دست داشت مدام میگفت : برم؟نرم
و با هر یم از اینها،یکی از برگ های گل را میکند.

تق تق تق

- بله؟بیا تو.
در باز شد جیمز سیریوس پاتر به داخل آمد.
- عههههههه جیمزی میبینی،گلا هم با من لج افتادن
- چطور مگه؟
- الان بار دهمه دارم ازین گلا اینجوری میکنم،جواب نمیده.



جیمز نگاهی به تل برگ سبزی که کنار زاخاریاس بود انداخت و گفت : احیانا روش کارتون اشتباهه،باید گلبرگ هارو بکنین
زاخریا که نمیخواست پیش جیمز کم بیاره گفت : خودم میدونم بچه،کاری داری؟
- اوهوم! میخوام بز هارو ببریم خارج از شهر،اردو تمرینی بزنیم.
زاخاریاس در حالی که در دل دودستی به سرش میکوبید،و همچنین میدانست وخالفت بی فایده است گفت : بسیار خوب،ترتیبشو میدم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1388/3/26 2:05:24
seems it never ends... the magic of the wizards :)
Re: سالن ورزش های مشنگی
ارسال شده در: پنجشنبه 21 خرداد 1388 15:05
نمایش جزئیات
آفلاین
آبرفورث که همچنان در حال تشویق جیمز بود از دیدن صحنه ای غافل ماند.

یکی از بز های آبرفورث که بسیار تنومند بود با یک پرش زیبا اسلم دانک تماشایی زد و ملت را به این صورت در آورد:

آبرفورث وقتی قیافه ی متعجب جیمز را دید با تعجیب پرسید:چی شده جیمزی؟

جیمز با چشمان از حدقه بیرون زده به پشت سر آبرفورث اشاره کرد.
آبرفورث برگشت و دید که بز ها دارن پشت سر هم (نوبتی) دانک های زیبا و متفاوتی می زنند.

آبرفورث:

جیمز به آبرفوث گفت:من بهشون بسکتبال یاد دادم ولی اینو دیگه نمی دونم از کی یاد گرفتن.

آبرفوث گفت:من باید این زاخاریاس رو راضی کنم این بزا رو ببره مسابقات جهانی بسکتبال بز ها.

جیمز گفت:آره عمو ،و باید براشون یک مربی خوب انتخاب کنی.


در همان هنگام دفتر مدیر(زخاریاس و آبرفورث)!


زاخاریاس داشت از این ور به اون ور می رفت و داشت فکر می کرد: این بزهای آبر هم که نمی تونن بسکتبال یاد بگیرن...منم که یه ممد برا تمیز کردن اینجا ندارم...آخه مگه میشه به بز ها بسکتبال یاد داد؟

در همین هنگام در با شدت باز شد و رشته ی افکار زاخاریاس از وسط جر خورد (!) و آبرفورث خوشحال و شاد و خندان وارد اتاق شد.

زاخاریاس که از پاره شدن افکارش عصبانی بود به آبر گفت:تو همیشه اینجوری درو باز می کنی؟

آبر گفت:ببخشید...اومدم بهت بگم که بزها خیلی بسکتبالشون خوب شده...می خواستم بهت بگم بیا بازیشونو ببین اگه خوشت اومد اونا رو ببر به مسابقات بز ها!

زاخاریاس:

آبر گفت:ول کن بابا بیا خودت ببین خوشت میاد.

خلاصه آبر توانست زاخاریاس رو راضی کنه که بیاد به دیدن بازی بز ا.

در سالن بسکتبال!

بزها همچنان داشتند دانک های زیبایی را به نمایش می گذاشتند و اگر اشتباهی می کردند جیمز به اونا طریقه ی درست بازی رو یاد می داد.

در باز شد و زاخاریاس و آبرفوث وارد شدند!
بلافاصله بزها از بازی دست برداشتند و شروع کردند به خوردن توپ ها.آبر به یکی از بزهاش گفت:برو یه دانک بزن زاخاریاس ببینه...؟

اما بز از جاش تکون نخورد و با قیافه ای معصومانه یک گاز از تو زد و به آبر چشم دوخت.

آبر با عصبانیت گفت:میگم برو یه کاری کن.دانک بزن...سه گام برو...چه می دونم اصلا توپو پرت کن.

اما بز کاری نکرد.
زاخاریاس گفت:آبر برات متاسفم.این بز ها می تونن تو مسابقات توپ خوری شرکت کنن.
این را گفت و رفت.آبر رو به بزش کرد و گفت:حالا من می دوم با تو!

آبرفورث هم رفت تا برای زاخاریاس همه چیز رو توضیح بدهد.

بلافاصله تا آبر و زاخاریاس رفتند.بز ها شروع کردند به دانک زدن و کار های دیگر...

جیمز:

ادامه دهید...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!


غیر ممکن غیر ممکنه! همینی که گفتم...ناراحتی زنگ بزن 118
Re: سالن ورزش های مشنگی
ارسال شده در: پنجشنبه 21 خرداد 1388 12:55
نمایش جزئیات
آفلاین
[spoiler=خلاصه:]زاخی تصمیم می گیره برای تمیز کردن زمین یه ممد گیر بیاره تا بتونه زمین رو تمیز کنه.آبرفورث هم با یه گله بز وارد ورزشگاه میشه و به زاخی پیشنهاد می ده به اونا بسکتبال یاد بدن و از طرفی دیگه اونا باید براشون ممدی کنند!زاخی هم قبول می کنه.اما بز ها باعث میشن مشتریا از اونجا دور بشن و به علاوه،خسارات مالی هم برای اونا میارن!در همین حال،دامبل و محفلیون تصمیم می گیرن با هم یه دست بیلیارد و بولینگ بزنن.به طور اتفاقی می فهمن که همچین ورزشگاهی افتتاح شده پس میرن به ورزشگاه.در ورزشگاه هم زاخی عصبانی داره فکر می کنه که ناگهان کینگزلی می پره رو سرش و بغلش می کنه ولی زاخی اونو دک می کنه.آبر هم سعی می کنه از اون پذیرایی کنه.در همین لحظه محفلیون سر و کله شون پیدا می شه.آبر شروع می کنه به بدرقه ی اونا.جیمز هم بعد از احوال پرسی،موفق میشه به بز ها بسکتبال یاد بده![/spoiler]

با عرض پوزش،من بعدا رول می زنم.امیدوارم این خلاصه به استقبال بیشتر از تاپیک کمک کنه.جا داره از همه ی کسانی که تابحال تو این تاپیک رول زدن تشکر کنم!ایشالا استقبال بیشتری بشه...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][color=000066]Catch me in my Mer
Re: سالن ورزش های مشنگی
ارسال شده در: پنجشنبه 21 خرداد 1388 10:14
نمایش جزئیات
آفلاین
دامبل نوشته ريزی را بر سر در سالن ورزشهای مشنگی خواند :
خوش آمديد .

در را با صدای شترقی باز كرد و ملت محفلی مثل وحشی ها وارد سالن شدند . زاخارياس با نارضايتی تمام غريد و به آبر گفت :
- اينا ديگه از كجا پيداشون شد ؟ من با اين محفلی ها ...

آبر بدون آنكه به زاخارياس توجه بكند رفت تو بغل آلبوس و گفت :
- داوش ، درسته ما تلفن نداريم اما نباس يه زنگی بزنی به ما ؟

آلبوس كه تصميم گرفته بود ريشش را مالش دهد گفت :
- ما از كی تلفون دار شديم آبر ؟ تلفون واسه ماگل هاست .

آبر كه لپش گل انداخته بود اطرافش را نگاه كرد و با حركتی كاملا وحشيانه خودش را روی ريموس انداخت . ريموس با عصبانيت گفت :
- اون روی گرگينه ايم رو بالا نيار ديگه .

جيمز كه داشت با يويوش بر سر يك بز می كوبيد گفت :
- بد نيس به اينا بسكتبال ياد بدم .

يك ساعت بعد :

كينگزلی با يك دسته گل از انواع گلها وارد سالن شد و مثل يك آدم خودش را روی زاخارياس انداخت كه باعث شد فكش بشكند . زاخارياس با عصبانيت جيغ زد :
- يعنی من نبايد يكم تو اين سالن آسايش داشته باشم ؟ كينگزلی تو ديگه از اينجا برو كه حالت رو ندارم . برو به همون كلوپ شطرنجت كه از قبرستون هم خلوت تره .

كه بعد از اين جيغ و داد آبر در مقابل نگاه خشمگين زاخارياس گلها رو از دست كينگزلی در آورد و بوسش كرد و بهش پيشنهاد داد بره باهاش يه دست بولينگ بازی كنه . كينگزای پرسيد :
- ببخشيد ، اينجا شطرنجم دارين ؟

آبر :

بعد آبر زير لب گفت :
- هيچوقت از گل خوشم نيومده .

بعد گل را پرت كرد كه نتيجه آن فرود آمدن گل بر صورت زاخارياس بود كه در حال درمان فكش بود .

ده دقيقه بعد :


- عمو آبر ، بيا اينجا ببين عجب بسكتی بازی ميكنن بزهات .

آبر با تعجب به بزها نگاه كرد كه بدون چوبدستی توپ را به خوبی حركت می دادند و وارد حلقه می كردند .

-قربونت برم جيمزی .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط كينگزلی شكلبوت در 1388/3/21 10:23:10
Re: سالن ورزش های مشنگی
ارسال شده در: پنجشنبه 21 خرداد 1388 02:37
نمایش جزئیات
آفلاین
زاخاریاس نگاه ملتمسانه ای به آبرفورث کرد و گفت : عمووووو،بی خیال ما شو.باب یه تایپیک ازت خواستیما
آبر :
- خوب خوب اوکی
زاخاریاس رو به بز ها کرد،لحظه ای آینده ای تنگ و تاریک در برابر چشمانش پدیدار شد :
زاخاریاس وسط زمین بسکتبال ایستاده بود و انبوه بز ها با توپ بسکتبال او را مورد حمله قرار داده بودند



- هوووووووی بوقی،شی موزی*؟
- هیچی عمو جان،هیچی.
- بینم باو من الان یه فکری به سرم زد،این بزارو تربیت کنیم،بسکتبال یاد بگیرن بعد یه تیم بدیم واسه مسابقات.
زاخاریاس که از سو استفاده آبرفورث به تنگ آمده بود با ناراحتی گفت : ببین عمو،گفتی آموزش گفتم چشم،این یکیو نیستم دیگه.


- نمیشه آقا جان،در اینجارو میبندم من!
-
آبر با دیدن چهره خشمگین زاخاریاس ییهو تغییر موضع داد و گفت : اوکی مشکلی نداره،هر چی تو بگی جونیور.



کیلومتر ها آنطرف تر،محفل ققنوس


دامبل : هی بکس،پاشین بریم یه بیلیاردی چیزی بزنیم،من خیلی حوصلم سر رفته.
جیمز با شادی فراوان گفت : آره عمو،بریم پولینگ!
- پولینگ چیه؟بولینگ دلبندم.
- همون دیگه بریم بریم،میگن میشه با یویو بازی کرد.
- خوب عزیزم،شما همینجا با یویوت بازی کن،ما باید با فولکس بریم،جا نداره خوب


در همین لحظه،بز تنومند و نقره ای رنگی از دیوار داخل شد و صدای آبرفورث را به همراه آورد : سیــــلام،بائ پاشین بیاین این ورزشگاه جدیده،خیلی گولاخه،بسکتبال و اینا
ملت محفلی : ایـــــول ایــــــول!
و همگی به سوی ورزشگاه روانه شدند...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
seems it never ends... the magic of the wizards :)
Re: سالن ورزش های مشنگی
ارسال شده در: چهارشنبه 20 خرداد 1388 20:04
نمایش جزئیات
آفلاین
- خوب پس شروع کنیم!
آبرفورت و زاخاریاس به سالن بسکتبال رفتند. زاخاریاس چوبدستیش را بیرون آورد و گفت: اکسیو بسکتبال بال!
توپی به سمت زاخاریاس آمد. زاخاریاستوپ را گرفت و سرگرم زمین زدن آن شد: دیپولسو ... دیپولسو ... دیپولسو!
زاخاریاس با طلسم دور کننده توپ را به سمت زمین میفرستاد و توپ باز میگشت!

- خوب جونیور این چوبدستیو بگیر.
زاخاریاس چوبدستیش را به یکی از بز ها داد و بز بلافاصله چوبدستی را خورد.
- آبر؟
آبر: جونیور چرا اینو خوردی؟

یک ربع بعد

بز های آبر دو چوبدستی، سه توپ، یک شلوار و دو شرت! خورده بودند که اولین مشتریان که مشنگ بودند وارد شدند.
مشتری ها:
-این جا چرا پر از بزه؟
- فرار کنید!
- آبر؟
- اشکالی نداره جونیور واست شرت میخرم!
- مشتریا رفتن! ما ممد مفتی نخوایم باید چی کار کنیم؟
- بی خود کردی نمیخوای! میگم اینا بخورنتا! باید به اینا بسکتبال یاد بدی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، [color=FF0000]شجاعت و غلب�
Re: سالن ورزش های مشنگی
ارسال شده در: چهارشنبه 20 خرداد 1388 19:18
نمایش جزئیات
آفلاین
فرست سوژه:

اولین روز کارکرد ورزشگاه شروع میشه و بر خلاف دیروز،تقریبا اون اطراف پرنده پر نمی زنه!زاخی از توی جیبش دسته کلید نقره ای رو بیرون میاره و در ورزشگاه رو باز می کنه و بعد از روشن کردن چراغ ها با یه اشاره ی دست،وارد دفتر شلوغ پلوغش میشه.

-اه!باز هم این آبر بوقی یادش رفت اینجا رو تمیز کنه!

و با یه کم غر غر مجبور میشهجار رو برداره زمین رو تمیز کنه!

چند ساعت بعد...

تقریبا نصف زمین دفتر مدیریت تمیز شده ولی بعد از گذشت مدت ها هنوز سر و کله ی آبر پیدا نشده!

-واااای...اوف...دیش...دام...دوخ!...کمرم!این آبر بوقی هم که سر و کله ش پیدا نیست!اصلا الکی بهش مدیریت این کلابو دادم!فقط به فکر بزچرونیه...


زاخاریاس عربده ای شبیه عربده ی خرگوش (!!) در میاره و با یه تریپ عصبانی جارو رو می ذاره زمین و شروع می کنه به نوشتن روی یه کاغذ بزرگ...

چند دقیقه بعد:

-خوب...آها....خوب شد!...حالا به این آبر نشون می دم رئیس کیه!

نقل قول:

به یک ممد معتاد،بدبخت،بوقی و....جهت تمیز کردن زمین نیازمندیم!


چند ساعت بعد:

آبر با یه گله بز وارد ورزشگاه میشه!زاخی که چند ساعت میشه که همین جوری علاف داره میگرده،با عصبانیت توی چشم های آبرفورث زل می زنه.

-سلام زاخی جون!چه طوری ریفیق؟من این جونیور ها رو با خودم آوردم تا بهشون یه کم بسکتبال یاد بدم!خواستم نظر تو رو هم بپرسم!اینا می تونن ممدی هم بکنن!

زاخاریاس از تعجب شاخ در میاره و با تعجب به بز ها نگاه می کنه!

-چی؟....این بز ها؟....مگه مخت تاب داره؟!فکر کنم با کینگزلی گشتی این جوری شدی!حالت خرابه باو!

آبر نیشخندی می زنه و به حرفاش ادامه میده...

-هی جونیور،تو می تونی از اینا به عنوان ممد استفاده کنی!میفهمی؟ممد مجانی!

زاخاریاس چشماش گرد میشن و برای مدتی به فکر فرو می ره!

-ولی یادت باشه ریفیق،ما باید به اونا بسکتبال یاد بدیم.تنها راه استفاده از اونا همینه!

زاخی:

(و در این لحظه زاخی در عرض دو ثانیه غش می کنه و به هوش میاد!)

آبر دست زاخی رو می گیره و اونو آروم بلند می کنه.

-قبوله زاخی؟!

-قبوله!


*********************

روند سوژه:زاخاریاس اولین روز کاری خودش رو شروع می کنه.به محض این که وارد دفترش میشه،میبینه که زمینش خیلی کثیفه.پس شروع می کنه به تمیز کردن و آبر فورث هنوز سر و کله ش پیدا نشده.بعد از چند ساعت طاقت زاخی تموم میشه و میره یه اعلامیه برای درخواست ممد می زنه!ساعت ها بعد آبرفورث با یه گله ی بزرگ بز وارد ورزشگاه میشه و به زاخی پیشنهاد میده که به بز ها بسکتبال یاد بدن و در عوض بز ها براشون ممدی کنند!زاخاریاس هم با این ایده موافق میکنه و به این ترتیب تصمیم می گیرن به این طرح بپردازن!

امیدوارم استقبال خوبی بشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1388/3/20 19:22:30
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1388/3/20 19:26:18
[b][color=000066]Catch me in my Mer
سالن ورزش‌های ماگلی
ارسال شده در: چهارشنبه 20 خرداد 1388 18:18
نمایش جزئیات
آفلاین
ها ها ها!

بینندگان عزیز،توجه شما را به آخرین گزارش از یک منطقه ی پست و دور افتاده از شهر لندن جلب می کنم!در این منطقه،یک سالن ورزشی بزرگ افتتاح شده که متعلق به مشنگ ها بود ولی طی سال ها...

(صحنه برای دقایقی برفکی میشه...)


... و هم اکنون در آن ورزش های مشنگی بسکتبال،فوتبال،تنیس و... به صورت نیمه جادویی برگذار می شود؛به صورتی که با جادو انجام می شوند! در حال حاضر،مدیران این ورزشگاه عبارتند از:زاخاریاس اسمیت و آبرفورث دامبلدور!هم اکنون این ورزشگاه استقبال کننده ی شما عزیزان است.

با تشکر،ریتا اسکیتر،خبر نگار پیام امروز!


و زاخاریاس تلویزیون رو خاموش می کنه، بلند میشه و روی خودش رو به سمت آبرفورث و ملت مشتاق میکنه و با قیچی توی دستش روبان رو می بره!

و به این ترتیب،اولین سالن ورزشی مشنگی-جادویی افتتاح میشه!


********

تاپیک شروع به کار کرد، منتظر رول های قشنگتون هستیم!

اسم تاپیک به درخواست زاخاریاس از "مشنگی" به "ماگلی" تغییر یافت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مونتگومری در 1388/3/28 15:02:39
ویرایش شده توسط الستور مون در 1403/3/22 20:40:12
ویرایش شده توسط گلرت گریندلوالد در 1405/2/20 21:48:00
[b][color=000066]Catch me in my Mer