جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

11 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آکی سوگیاما 1405/04/05 20:10  36 خواندن  بدون نظر 
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  116 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  186 خواندن  1 نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  305 خواندن  2 نظر(ها) 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  290 خواندن  1 نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  367 خواندن  7 نظر(ها) 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: تالار جشن ها (بالماسکه ی سابق)
ارسال شده در: یکشنبه 9 مهر 1385 00:23
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
و اینچنین شد که بادراد و کریچر پشت دستشان را داغ کردند تا دیگر عاشق همدیگر نشوند.
بادراد دست کریچر را گرفت و او را به گوشه ای از سالن برد و بقیه نیز به کار خود مشغول شدند!

بادراد: حالا که این همه باوفایی کردم و حتی حاضر شدم به خاطر تو عوض شم به من دسترسی میدی؟
ققی بال بال زنان نزدیکشان شد.
بادراد جون دیگه نمیخواد منت اینو بکشی بیا من الان وزیرم خودم دسترسی تعین میکنم
----------------------------------------
در جایی دیگر هدویگ به دنبال یار مهربان خود بود. اما در بین مهمانان هیچ کسی نبود که با او مطابقت داشته باشد.

در همین فکر بود که ناگهان قسمتی از سقف فروریخت و پرنده قهوه ای رنگی از آن داخل شد و با سرعت و شدت بر سر کریچر فرود آمد.
کریچر: آخ اوخ! ایخ! این چیه؟ نامه دارم؟ من؟؟
جغذ قهوه ای رنگ چپل چلاق ویزلی ها را از روی کله اش برداشت و پس از پاک نمودن مدفوع پرنده از روی گوش هایش نامه را از پای آن جغد گشود و او را چخ نمود.
هدویگ که یارمهربانش را در وجود این جغد پیر میدید فرصت را از دست نداد و خود را به او رساند
جغد پیر عینکش را بیرون آورد و به چشم زد. دقایقی به هدویگ و حرکات عشوه گرانه اش نگاه کرد. بعد از مکثی کوتاه گفت: پیری و هزار جور توهم!
هدویگ: من یه جغد مونثم!! تو یه جغد مذکری!! حالا فهمیدی؟
جغد پیر ویزلی ها که اسمش به خاطرم نیست (هرمس؟): مذکر و مونث یعنی چی؟ متوجه نمیشم؟
فلور از آن وسط: بابا ما فکر میکردیم فقط آیکیوی جنها پایینه! همر!!
هدویگ گفت: ملت دوباره بیاین جمع شین سوژه جدید!! شما بیاین قضاوت کنین! من مونثم درست؟؟ این مذکره اونم درست؟؟ من دنبال یار مهربان میگردم... درست؟؟؟ اینم وقتی اومده اینجا چاره ای نداره جز اینکه دنبال یار مهربان باشه!! اوکی؟
ملت: خوب؟ اینا که گفتی یعنی چی؟
هدویگ:
جغد پیر: نکنه منظورش اینه که باید عروسی بگیریم؟ حاجیییی (بر وزن حمیید)
حاجی از آن طرف سالن به راه افتاد تا به این افراد معلوم الحال برسد و بداند که چه گویند.
-----------------------------------------
اما بشنویم از نامه کریچر...

سلام ای کریچر
همانطور که می دانی فردا شب باید سالن را به ما اجاره دهی.. اما از آنجا که وضع مالی ما را خوب می دانی... هوی چشاتو درویش کن! منظورم از "مالی" پول و این حرفاس به زن من چیکار داری؟ آره می گفتم، ما نیازمند تخفیف شما هستیم..

قربانت
آرتور و بانو

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مرلین کبیر در 1385/7/9 1:02:39
ویرایش شده توسط مرلین کبیر در 1385/7/9 1:09:34
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: تالار جشن ها (بالماسکه ی سابق)
ارسال شده در: شنبه 8 مهر 1385 13:34
نمایش جزئیات
آفلاین
کریچر:قلب پلاستیکی به چه دردم میخوره؟(الآن این میدونم ربطی نداشت! همین طوری
خواستم یه چیزی گفته باشه!) تو..تو...لیقت منو نداری!
بادراد: هوووووو پر رو شدی ها
ققی از پشت: بادی سه نکن فکر دسترسی باش
بادراد به خودش می یاد و با حالت عشقولانه
- کریچر منو نرنجون
مک که دو سه پسته داره سعی میکنه موضوع رو به طرفی که خودش دلش می خواد بکشونه میپره وسط
مک: ببینین الان جفتتون فهمیدین دیگه یکی باید زن بشه
کریچر: من که عمرا زن نمیشم یک بار شدم واسه هفت پشتم بس بود مانتوی آبی و مقنعه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟( اشاره به دختر شایسته ریونکلاو)
بادراد که هنوز تو جو دسترسیه: من زن میشم......... من زن میشم
مک با خوشحالی : ای ول
مک توی دلش: آخرشم حرفم رو به کرسی نشوندم الان پستای بی ناموسی در حد تیم ملی رو عشق است
مک: خوب حالا بریم پیش دکتر بزرگ متخصص جراحی های بوقی و غیره آوریل بزرگ
دوربین میچرخه رو آوریل و آوی یک لبخند میزنه و عینکش رو مییاره پایین و از بالای عینکش نگاه میکنه
بادراد: خوب ........ زود....... کجا ..... الان کجا بریم؟
وینکی که از این همه خفت و خواری و بی بخاری جن های ریون به ستوه اومده با عصبانیت و در حالی که با دستش به طرف اون اشاره میکنه
-- هی تو بادی میدونی میخوان چه بلایی سرت بیارن؟ این نامردا میخوان نامردت کنن( با اکو)
بادراد یکم فکر میکنه و ناگهان به خودش می یاد و آتشفشان خشمش به جوش و خروش می افته
بادراد: من نمیزارم واسه دسترسی چقدر باید خفت و خواری به جوون بخرم
من نمیخوام زن شم ............ هر گـــــــــــــــــــــــــــــــــــــز
همه با تعجب به بادراد نگاه میکنن
در همین حال که همه تو کفن وینکی بلند میشه و دست میزنه
در این لحظه کریچر و بادراد از معرفت و مرام وینکی به وجد می یان و میفهمن اینایی که قبلا پست زدن خیلی نامرد بودن که میخواستن این دو تا رو به هم برسونن و به مقاصد شومشون برسن

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
كريچر مرد ؛ زنده باد كريچر
Re: تالار جشن ها (بالماسکه ی سابق)
ارسال شده در: جمعه 7 مهر 1385 21:53
نمایش جزئیات
آفلاین
کریچر و بادراد:چی؟!
بقیه:(فحش) آخه شما درصد آی کیوتون چقدره؟
کریچر که به غیرتش برخورده :با آی کیوی این چی کار داری؟آی کیو یه خودتو حساب کن!
بادراد رو به کرچر :هوی! "این " چیه دیگه؟ناسلامتی اسم دارم ها! نوکر ددیتو که صدا نمیزنی!اسمم برای دکور نیست!اول زندگی قرار باشه این طوری بکنی دیگه نه من ،نه اون!
کریچر:نبینم!نبینم جلو جمع ضایعم کنی!آبرو داری بکن دیگه!
بادراد:باشه عزیز دلم!
کریچر:
بادراد یه دفعه متوجه جمع میشه ه همه زوم شدن روی صورت اون دو تا!
بادراد:اهم!اهم!
کریچر:خوب چی میگفتیم؟
مک: اینکه یکیتو ساحره بشید!
بادراد:چی؟
کریچر:من فهمیدم!
صدای سوت و تشویق ملت حاضر در صحنه توی سالن پیچید!(نکته!:وینکی بلندتر از همه سوت میزنه ها!)
-آفرین!
-خودشه!تو بالاخره تونستی بفهمی!
کریچر تعظیم میکنه! و با خوشحالی رو میکنه به سمت بادراد: تو فهمیدی بالاخره هانی؟!
بادراد:نه!
کریچر یه تعظیم دیگه میکنه رو به مردم و یه هو اخماش میره تو هم!
بادراد:اوا!کریچر ،عزیزم!چرا ابروهات به هم گره خورد؟
-تو...تو...
-من چی؟
-تو خیلی آی کیوت پایینه!خودت میدونی هانی که نمیخوام تو جمع ضایت کنم ولی مرلینیش(بر وزن خداییش!)...
بادراد:ااااا...کریچ!چه طور دلت اومد قلب منو بشکنی!و چشماش پر اشک شد!
کریچر:قلب پلاستیکی به چه دردم میخوره؟(الآن این میدونم ربطی نداشت! همین طوری خواستم یه چیزی گفته باشه!) تو..تو...لیقت منو نداری!
ملت:مععععععععععععع!
......

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه چیز همینه...
Only Raven
Re: تالار جشن ها (بالماسکه ی سابق)
ارسال شده در: شنبه 25 شهریور 1385 14:10
نمایش جزئیات
آفلاین
بعد از 5 ساعت حاجي و كريچر و بادراد از پشت ديوار ميان بيرون !! ..
ملت :
حاجي با موهاي ژوليده و درهم !! : شماها سالمين !!
كريچر و بادراد در حاليكه بيشتر از هميشه به هم نزديك شدن ..
- كريچوهاااااااااااااا !! .. جن هاي خونگي هر چي بيشتر كار كنن بيشتر انرژي بدست ميارن !!!
حاجي :

بادراد : پرفسور ادي اين روش شما نتيجه نداد .. روش ديگه اي نداري ؟!
ادي : هوومكيوس .. !

بعد از چند ساعت فكر كردن ..
ادي : اوره كا، اوره كا ( ترجمه ي فارسي :‌يافتم، يافتم ! ) .. ( ادي از شدت جوگيزر بودن لباساشو درمياره تا بيشتر با شخصيت ارشميدس همزاد پنداري كنه ) !
ملت : ادي جون دوستت داريم .. ادي جوون دوستت داريم !!


ادي : خب مرحله ي اول ! .. آوريل شوور گلم پاشو بيا اينجا !!!
آوريل : سلام من جادوگرم !!
ادي : خب مثلا ببينين .. منم زن آويم !! .. ديدين كاري نداره !!
بادراد :
كريچر : ولي هنوز ما نفهميديم !!

فلور مي پره وسط ..
فلور : خب اين برميگرده به آيكيوي جنيتون !! همر !
ادي : خب داشتم مي گفتم .. كدومتون دوست دارين ساحره شين !!
آوي : ببينيد الان انقده علم پيشرفت كرده كه گوسفندم شبيه سازي مي كنن .. ديگه دو تا سلول ناقابل عوض كردن كه اين حرفارو نداره !!
كريچر : ولي من هنوز نفهميدم !
فلور : خب اين برميگرده به آيكيو مديريتي .. يه چيزي فراي آيكيوي جني .. بادراد تو فهميدي ديگه، نه ؟‌ ‌ ! همر !
بادراد : نه !
چو : اه شماها چقدر خنگين .. فقط رولو كش ميدين !!!‌ ... خنگولا اين كه مشكلي نيست !!! .. يكي از شما بايد ساحره شين !!





ملت : اووووووووووووووووه !

كريچر و بادراد :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

تصویر تغییر اندازه داده شده

رون ويزلي !
___________________
رولي بس ارزشي!
ارسال شده در: شنبه 25 شهریور 1385 13:27
نمایش جزئیات
آفلاین
همه ميرن تو فكر تا اين مشكل جزئي رو حل كنن كه يهو ادي با دمپايي ميپره وسط تاپيك ...


هري و جيني بعد از اون والس خسته كننده ميرن پيش هاجي تا خطبه براشون خونده بشه و اونا دوباره مثل هميشه نامحرم بشن! توي راه به گيلدي برخورد ميكنن ...
كارگردان: هووووووو ... چرا چرت و پرت مينويسي؟ پست مك رو ادامه بده
-بابا ادي پريد وسط تاپيك! بايد پستاي وسط تاپيك رو ادامه بدم
كاگردان: نه ببين اون وسط اين وسط نيست! مثلاً من يه وسط دارم، تو يه وسط داري! بعد من ميپرم وسط تو، تو ميپري وسط من، همينجوري ادامه ميديم ...
-آهان ... پس بپر
تصوير بردار: الو ... الو ... اداره روشنايي داخل تونل؟ ... اينجا با نورافكناي پرقدرت ما هم روشن نميشه ... نيروي كمكي بفرستين ...
بعد از عملياتي؛ جان سخت وارد ميشه و كارگردان رو مياره بيرون تا ادي رول رو ادامه بده ...



ادي: اينكه مشكلي نيست!
بادراد: هان؟ چي؟ چيكار بايد بكنيم؟
ادي دست ميكنه و يه كتاب لوله شده رو مياره بيرون و ميگه: اول يه نسخه از اين كتاب بزبزقندي و هري پاتر رو بخرين؛ بلاخره منم خرج زندگي دارم و اين حرفا!
كريچر: اه ... جون بكن ديگه
ادي: آهان درسته كه شما جادوگرين، ولي چاره كار شما كرم مخصوص حاكم بزرگ، ميتي كومونه ... احترام بگذاريد!
ملت جوگير:
ادي: بيا ... اين پماد رو بگير!
كريچر:
بادراد:
مك: ادي جون ... اين از هموناست كه آوي از خارج اورده؟
ادي:آره ... يادته يه شب دو تايي رفتيم ...
و ادي و مك مشغول راز و نياز ميشن! (منحرف ... از نوع ويدا اسلاميه اي منظورم نبود!)

از اونطرف بادراد كرم رو ماليده به ريشاشو و رفته گوشه تالار جشن كز كرده! كريچر دار از گوشه ديگه تالار به سمتش ميدوه و نعره ميكشه كه ناگهان هاجي ميپره وسط!
هاجي: وايسين عزيزان من ... قبل اينكار شما بايد آموزش ببينيد! خيلي از جوانان ما شرمشون ميشه ... ولي شماها بايد به ضرورت اين آموزش پي ببرين!
كريچر و بادراد كه تو ذوقشون خورده بود ميگن: خب چيكار بايد بكنيم؟
هاجي: آهان ... اول از همه اون كرم رو بدين به من! بعد كريچر جان شما اول بيا بريم اون پشت! بعد بادراد ميياد با هم ميريم! سپس، من شمارو تنها ميزارم تا اگه انرژي براتون باقي مونده بود كارتون رو بكنين ... آخه آموزشاي من همشون عملين!


____________________________________
با عرض معذرت از ارزشي نويسي اينجانب

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
جي.كي رولينگ نقاش مصري قرن پنجم هجريه
Re: تالار جشن ها (بالماسکه ی سابق)
ارسال شده در: جمعه 24 شهریور 1385 22:35
نمایش جزئیات
آفلاین
جان مياد شروع كنه به پيانو زدن كه پيانو مي تركه !! و جان با حالتي دپ از تالار خارج ميشه و ميرن با الكسا كه با هم خودكشي كنن كه كريچ رو جو مي گيره و ميره تا جان رو ارشاد كنه تا يه موقع جان و الكسا خودكشي نكنن كه تالار راون يكم از اين حالت ارزشيوسي در بياد !! ..

بادراد ريشو كه كريچر رو مي بينه وينكي رو ول مي كنه و ميفته دنبال كريچر تا بتونه با پاچه خواري هي دسترسي بگيره زير شناسه اس پر شه از گروه هاي مختلف !!!
وينكي : بوووووووق ... سيصد تا جن مذكر تو سايت هست،يكي از يكي بي خاصيت تر !!
با توجه به اينكه كريچر خيلي باهاله سريعا جان و الكسا رو خر مي كنه تا دست از خودكشي بكشن !!
بادراد : ك*ريـــــــــــــــــــــــچر .. تو يه قهرماني !
بادراد : كريچر .. من حس مي كنم مي تونم تورو خوشبخت كنم !! .. من حس مي كنم نهال عشقم كه در اثر تعويض شناسه خوابيده بود دوباره بيدار شده .. من حس مي كنم عاشقتم ديوونتم ميميرم برات ... من حس مي كنم بي حسم و نميدونم چرا هر چي راه ميام باز بهت نمي رسم !! ..
كريچر يه نيگا به ريشاي بادراد مي كنه و احساس علاقه به پشم و ريش و الخ در اون بيدار ميشه !!
كريچر : بيا بغل عمو !!
كريچر و بادراد بغل در بغل هم وارد تالار بالماسكه ميشن !!
كريچر :
بادراد :
ملت : اوووووووووووه !!


رول زيبا و باكلاس جان در كسري از ثانيه ميخاد به يكي از رول هاي ارزشي ازدواجي !! تالار ريون تبديل بشه كه يهو ...

چو : اما كريچ .. من هر چي فكر مي كنم ميبينم شما بهم نميايد !!
بادراد : چرا .. كلي هم ميايم .. هر دومون جن نيستيم كه هستيم .. هر دومون كلي گروه نداريم كه داريم ... هر دومون ارزشي نيستيم كه ، هووم ، خب بالاخره زن و شوور بايد يه جاهاييم با هم اختلاف داشته باشن ديگه !!
چو : نه بادراد جوون .. بيبين ! ، الان مثلا من ساحره ام مك جادوگر يا مثلا راجر جادوگره فلور ساحره يا مثلا لونا ساحره اس هدي جادوگر يا مثلا ققي جادوگره كفيه ساحره يا مثلا ادي استثناس آوريلم استثناس !!!
راجر : بسه ديگه فهميديم چو !!
كريچر و بادراد : ولي ما هنوز نفهميديم !!!
فلور : خب اين برميگرده به آيكيوي جنيتون !! .. شما جفتتون جادوگرين !!


همه ميرن تو فكر تا اين مشكل جزئي رو حل كنن كه يهو ادي با دمپايي ميپره وسط تاپيك ...


ادامه دارد ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

تصویر تغییر اندازه داده شده

رون ويزلي !
___________________
Re: تالار جشن ها (بالماسکه ی سابق)
ارسال شده در: چهارشنبه 15 شهریور 1385 08:15
نمایش جزئیات
آفلاین
شب اول گذشت و کریچر بیست گالیون به جیب زد.و به انتظار شب دوم سر به زمین گذاشت و به خواب رفت.همون خوابای چرت و پرتی که همیشه میبینه.
خواب میدید که اون قدر اونجا شلوغ شده که ملت دارن تو خیابون هم میرقصن.بعد یه هو از اونجا میاد میره تو یه استخر بزرگ که با گالیوناش برای خودش درسته کرده.همین که شیرجه میزنه با کله از تختش میفته پایین و به اندازه ی یه گردو سرش باد میکنه.بخاطر همین یه کلاه یه وری میزاره سرش و میره در دکونش.
شب فرا میرسه و ملت مشتاق و باکلاس پامیشن میرن تالار...
چند نفری در گوشه ای درحال صحبت بودند و که صدای میکروفون بلند میشه.
_دوستان عزیز امشب از یکی از بزرگترین پیانیست ها(چه ربطی داشت)دعوت کردیم که ما رو از هنرشون فیاض کنند.
صدای کریچر چنان نخراشیده بود که ملت گوشاشون رو گرفته بودن.
تالار تاریک میشه و نور سفیدی بر یک مرد قدبلند میندازه که پشت به جمعیت ایستاده بود.کریچر با اون قد کوتاهش در کنار شخص ناشناس صحنه ای بسیار مضحک پدید آورده بود.
_اینور...بیا اینور...اینوری شو.
کریچر کت سیاه مرد جوان رو میگیره و میکشه تا اینکه دو گالیونی مرد میفته که ملت اینطرف وایستادن.برمیگرده و تعظیمی میکنه.یه مرد قدبلند با چهره ای بسی زیبا.چشمانی سیاه.موهای فر و کوتاه.و کلا خوشکل(دیگه تو نخ جزئیات نرید گفته دوست نداره توصیف بشه).
در میان جمعیت انبوه سرافینا که لباسجوجه اردک زشت رو پوشیده بود به بقلیش با ارنج یه ضربه میزنه.
_این یارو رو میشناسی؟اسمش جانه...اون قدر باحال پیانو میزنه.
سیسیلیا با لباس شوالیه ی سرخ ایستاده بود.و در زیر نقاب احساس سوختگی میکرد.
_اوففففففففففففففف.چقدر گرمه این لباسه...مامانم گفت اون یکی رو بپشوم ها...اما من گفتم این بهتره.دارم میپزم.
در همین بین راجر و فلور به جمع اضافه میشن.راجر با لباس بت من و فلور هم با لباس زورو.
مک بون و چو هم وارد میشن.مک بون که احتیاجی به لباس نداشت چو هم لباس چینی به رنگ مشگی پوشیده بود و خودش رو به شکل ملکه در آورده بود.راجر با مک بون گرم صحبت بودن که صدای ناهنجار هدویگ هم از پشتشون به گوش رسید.
_سلام...
و بدون مقدمه وارد صحبت اونا شد.لونا هم به طرف سرافینا رفت و شروع به صحبت کردن کرد.
_بالاخره بعد از کلی کلنجار رفتن راضی شد بیاد...میخواستم بزنم دونه دونه پراش رو بکنم ها....
تالار بزرگ با گچبری های خاصی که بر صقف گنبدیش داشت و نورهای زرد و سفیدی که بر فضا حاکم بود بسیار زیبا شده بود.مخصوصا با وجود ستونهایی زیبا و باریک در اطرفا تالار .گروه موزیک در سمت چپ حضور داشتند و منتظر دستور رهبر ارکست بودند که با اشتیاق خاصی به جان نگاه میکرد.
یک گروه ارکست معروف توسط کریچر به تالار اومده بودند.که عده ی کثیریشون ویالون زن بودند.
جان به پشت پیانو میره و انگشتان دستش رو میشگونه...دستش رو میزاره رو پیانو و...
...ادامه دارد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: تالار جشن ها (بالماسکه ی سابق)
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 شهریور 1385 11:05
نمایش جزئیات
آفلاین
همين طور كه همه داشتن ولدي رو ميرقصوندن سلستينا وارد سالن ميشه
همه:
سلس:
همه:سلس يك دهن بخون تورو خدا يك دهن بخون
سلس رفت رو سن رداشو درست كرد ميكروفون رو برداشت
سلس:الو الو امتحان ميكنيم
همه:
سلس:يك ليوان اب به من بدين
همه:
سلس شروع ميكنه...............اگه ميديد منو مجنون چنين اواره و ويرون غم و غصه ي دلدارو ....
بقيه سالن:
ولدي:ايول ناز نفست
بقيه:
ولدي: بيخيال بيان برقصيم

اين داستان ادامه دارد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
... بگذرم گر از سر پیمان
میکشد این غم دگر بارم
می نشینم شاید او آید
عاقبت روزی به دیدارم...
Re: تالار جشن ها (بالماسکه ی سابق)
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 شهریور 1385 10:44
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام به دوستان عزیز جادوگر و ساحره!
از اون جایی که من علاقه ی شدیدی به راه اندازی تاپیک های خاک خورده دارم،این تاپیک رو دیدم و به این نتیجه رسیدم که موضوع جالبی داره ولی دیگه کسی توش نمی پسته.همین جوری هم ولش کردن به امان خدا.
به دلیل اینکه دیگه از مک گوناگال و الستور مودی و ونوس و...اثری باقی نمونده،من یه پست کوچولو توش میزنم تا با همت شما دوباره راه بیفته!
از توجهتون ممنونم!
(نکته:به دلیل اینکه من در رول پلیینگ های عمومی فعالیت نمی کنم،تعداد کمی از بچه ها رو می شناسم.واز همونا در رولم استفاده می کنم!)
*****
...روزی روزگاری یه جن خونگی به اسم کریچر وجود داشت،که کار دیگری به جز گردگیری و جارو کردن بلد نبود.یه روز داشت به دنبال یه جاروی نو تمام مغازه ی های پلاستیکی و جارو خاک انداز فروشی های هاگزمید رو می گشت...که گذرش به یه تالار بزرگی رسید که درش رو تخته کرده بودن..تالار جذابی به نظر می رسید ولی متروک مونده بود..
در اینجا،کریچر کرمش می گیره که بره توی سالن تالار و ببینه توش چه خبره...
تق!
شپلق!کریچر وسط سالن ظاهر می شه و زیر گرد و خاک سال های دراز مدفون می شه...
-هاپچو....آ آ آ..آپچی!هپوچی....ای وای...اینجا کجا بود من اومدم..ها..ها..آخیش نیومد..ای بمیری کریچر...این جا چه جایی بود اومدی آخه!نمی گی از آلرژی و عطسه سقط می شی؟هاپچه!!!
کریچر در حال عطسه کردن به سالن نگاه می کنه..سالن خیلی بزرگیه(با ابعاد خود کریچر مقایسه کنید! )که سنگفرش سیاه شده...و ریسه ها و نوارهای پوسیده ی رنگی از دیواراش آویزونه...
_اَ اَ اَ اَ ......اینجا رو!یادش بخیر!اینجا که تالار بالماسکه س!ماشاالله این که سنش از من خیلی بیشتره!ایول یکی از خودم پوسیده تر پیدا کردم!
خلاصه کریچر یه دوری توی تالار می زنه،و به این نتیجه می رسه که می تونه یه کاسبی عالی راه بندازه!
-ایول!اینجارو تمیز می کنم خفنزش می کنم،به ملت اجاره می دم!شبی یه میلیون گالیون هم می گیرم...! ایول!عجب جایی پیدا کردم!


دو هفته ی بعد:

ملت یه تابلوی بزرگ توی هاگزمید می بینن که روش نوشته شده:
*تالار جشن های تابستانی *

و کریچر هم به این حالت زیرش وایساده....

*****
خب...!خواهشمندم بیاین ادامه بدین و جشن راه بندازین و حالشو ببرین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: جشن های تابستانی سایت( بالماسکه سابق!)
ارسال شده در: شنبه 20 فروردین 1384 14:51
نمایش جزئیات
آفلاین
ساحره ها و جادوگران عزیز

لازم دیدم که در این روز خجسته یاد و خاطره مراسم عروسی من و شوهر مفقودم الستور مودی رو زنده کنم. واقعا باور کردنی نیست که این تاپیک بیشتر از یک سال قدمت داره!

دقیقا یک سال پیش در چنین روزی در سایت غوغای خاصی وجود داشت. همه خودشون رو برای مجلس عروسی من آماده می کردند...عجب دوران خوشی بود...می خوام تعدادی از پست هایی که در اون زمان فرستاده شد رو نقل قول کنم.

اولیش وقتیه که من بـــــلـــــه رو گفتم!

نقل قول:
درهاي سالن خود به خود باز مي شن.

تالار بالماسكه واقعا با شكوه شده امشب.نورهاي سبز و قرمز و زرد وغيره تالار و رو روشن كرده و اين نورها در حال حركت هستن.يه موكت قرمز از دم در شروع مي شه و به دو تا صندلي زيبا و مجلل مي رسه.

مودي:بفرماييد عزيزم.

من:خواهش مي كنم.

دست به دست وارد سالن مي شيم!

در يه طرف سالن يه ميز طويلي گذاشتند كه روش انواع و اقسام غذاها رو گذاشتن.دارك لرد و سدريك به زور جلوي سوروس رو گرفتن!

سوروس:كو كو غذا!

بانوي سايه ها:لي لي لي لي لي :-D

ونوس:لي لي لي لي لي لي :-D

همه واندها را بالا گرفتن و از نوك واندها شون گل و جرقه هاي نور مي زنه بيرون...

من و الستور روي صندلي ها مي شينيم.

تقي خان داره واسه همه بندري ميخونه:

چه خوشكل...چه خوشكل...چه خوشكل شدي امشب.....

مرلين مياد جلو و میگه:

طاقتم تموم شد خطبه رو بخونم؟
من الان كارتم تموم ميشه وا.
دوشيزه خانم مينروا مك گوناگال آيا بنده وكيلم با مهريه 1 گاليون و 1500 سيكل و 3000 نات و... به عقد دائم مداي الاستور مودي در بياورم. بنده وكيلم؟
بعد مرلين ليوان نوشابه رو برميداره و اينجوري ميخوره
مكگوناگال: من رفتم گل بچينم.
دوشيزه خانم ايا بنده وكيلم با مهريه مقرر شما را به عقد دائم مداي الاستور مودي دراورم؟
بانو سايه ها: عروس رفته گلاب بياره!
دوشيزه خانم ايا بنده وكيلم با مهريه مقرر شما را به عقد دائم مداي الاستور مودي دراورم؟
(لطفا كسي پيام نده تا عروس خانوم جواب بده)



من:...........بله!

همه:لي لي لي لي لي
:-D :-D :-D :-D :-D


البته در آن زمان همه شرکت نداشتند. مثلا حاجی که در اون زمان به مقام حاجی نرسیده بود و به دارکی معروف بود نتونست بیاد. به همین خاطر او با چند تا نمایشنامه زیبا خواست که زمان رو برگردونه. نمایشنامه های زیر که از حاجی دارک لرد نقل قول می کنم یکی از نمایشنامه های مورد علاقه منه.

نقل قول:
سلام من اومدم عروسی :-D ! الستور عرویستون مبارک! مینروا جونم! چه خوشگل شدی اصلا شبیه مینروا نیستی! ولی مهم نیست! مبارکه! خیلی عجیبه هیچ کس آشنا نیست! ولی بازم مهم نیست مبارکه!
داماد: مرتیکه تو مگه ناموس نداری؟ به عروسم نگا نکن! شترخ!
آخ چشمم! الستور چه خشن شدی! حالا یه کم آرایش کردی... ا تو که الستور نیستی
جمعیت:هووو ههوو این کیه بندازینش بیرون
من: ببینم مگه عروسی الستور و مینروا نیستش؟
داماد: نه بابا اون هفته پیش بود!
جمعیت: بندازش بیرون اومده دخترا رو دید بزنه!
من: چرا تهمت می زنی! یعنی چه! تازه مگه اشکالی داره؟ چی؟؟؟ عروسی گذشت؟!
نه قبول نیست! ننننننننه

جمعیت:بچه پررو! بکشیدش! بزنینش! یوهاااا ! این میوه ها رو پرت کنین به طرفش!
من: اخ سرم! ای وای چشمم! این چیه دیگه؟ موز؟ آخ جون بازم بندازین! آخ نه گوجه نه! موز بندازین! اون چیه؟ نارگیل؟ نه !
بدبومب!

**** یک ساعت بعد....
من در حالی که لباسام پاره شده گوشه خیابون کنار جوب نشستم دارم به آشغالی جوب و موشا نگاه می کنم ( آهنگ از کرخه تا راین داره پخش می شه)
من: هی هی جووانی چه زود گذشت! جوانی کجایی که یادت کنم ....
پیتر جکسون: کات کات! یعتی چه!؟ این دیالوگت نبود!
من: اااا.. ببخشید.. اوکی برو دوباره..
من: هی هی چه عروسی رو از دست دادم... هی ... واقعا که.... چه زود گذشت...... :no: :no:
یه پیرمرد داره رد میشه: پسرم , قم نخور!
من: قم؟ یعنی چی پدر جان؟ تهران بخورم؟
پیرمد: اهمم....! منظورم غم بود! خنگ! آهان.. ببین پسرم دنیا دو روزه! ثه آرزوی که داری رو بگو تا برایت برآورده کنم..
من: پدر شما فیلم افسانه توشیشان رو احتمالا ندیدین؟
پیرمرد: ا... چرا زایع می کنی؟! سیس! پسرم گوش کن و تفره نرو! آرزویت چیست؟
من: پدر شما خیلی آشنا به نظر می یایین؟ احتمالا دامبلی رو نمی شناسین؟
پیرمرد: سکوت! نفهم! بگیر که اومد! آواداکداورا! کروشیو! بمیرو! مرگیو!
پیتر جکسون: کات کات! یعنی چه! چرا پس جو گیر میشی!
پیرمرد: ببخشید! آخه نفهمه این این! باشه برو دوباره!
: سکوت! گوش کن پسرم من اومدم بهت کمک کنم!
من: من عروسی دوست خوبم رو از دست دادم...! اوه اوه اوه فـــــــــــــــــــــــین!
پیرمرد: اه اه بی بهداشت! آدم رو یاد فایتال می .....
من: فایتال رو از کجا میشناسی؟
پیرمرد: بگذریم پسرم! بیا این زمان برگردان رو بگیر!
من: مرسی پدر! قربونت برم الهی! ولی صب کن زمان برگردان رو که فقط.... آهوووییییییی واب هوی هشوش بونگ بنگ دنگ!(زمان برمیگرده)

هوشششششششششت بنگ بونگ... اهو اهو ... چه دودی داشت.... اینجا کجاست؟
جمعیت:بونگا بونگا بونگا... عروسی... هوهاهوهاهوهاهواها
آخیش رسیدم ولی چه قدر سالن عجیبه د چرا الستور استخون به موهاش بسته؟
: خدای من! این که الستور ماقبل تاریخه! دددد اونم سوروس حجریه!داره استخون تو موهای الستور رو می خوره!!!! دامبلی! می کشمت! هوشششتتتتتتتتت...... بنگ بونگ!!!.... (زمان جلو میره)
آخیش! درست شد ! رسیدم به عروسی! ولی انگار هنوز شروع نشده...
مرلین: سلام دارک! د تو که الان مغازه من بودی! خوب مهم نیست سدریک کارت داره کامیون های شرکت چای روح احمد رسیدن!
من: به به مرلین! کی نجات پیدا کردی؟ من بیرون بودم؟ نه بابا شایعس! :-D
هوووم مثل اینکه من خیلی زود رسیدم قرار نبوده اینقدر زود بیام... صبر کن ببینم اون هریه که چه زود اومده
اونم ونوسه چـــــــــــــــــــــــــــی؟؟؟؟!!!! کجا دارن میرن؟؟؟ برم دنبالشون! آخ! کی بود زد تو سرم من؟
پیتر جکسون: من بودم خاک بر سرت! نمایشنامه باید PG-13 رو رعایت کنه! نرو دنبالشون! عیبه زشته! آدم هر جایی نمیره!
من: خیلی خوب بابا! تو هم بچه گیر آوردی!
مرلین: د دارک! بازم اینجایی الان بیرون هم هستی! من باورم نمیشه حالم بد شد برم دسشویی!
من: مرلین چی میگی بابا!
دارک: مرلین این وسایل رو کجا بذارم؟
من: د اینکه صدای من بود! خدای من پارادوکس زمان! حالا چی کار کنم؟ هوووم فهمیدم باید خودم رو بکشم... آره چارش همینه.. فعلا برم پشت پرده این ببینم چی میشه...
هری(قرمز شده): ا دارک تو اینجا چی کار میکنی؟!
من: سیس! د تو خودت اینجا چی کار می کنی؟
شترخ! !!!آخ کی به من چک زد؟ این کیه اوا ببخشید من ندیدمتون ونوس خانم! :-D شترخ! آخ هری تو چرا می زنی؟
کینگزلی و نیروهای نوشابه ای وارد میشن...
کینگزلی: اون پشت چه خبره؟ بذا برم ببینم... (میاد پشت پرده) چه قدر تاریکه! آخ! این کیه؟ ا دارک تویی؟ شترخ!!! آخ کی به من چک زد؟ یعنی چه؟ بگیر که اومد! دنگ!
دامبلدور وبانوی سایه ها وارد میشن...: ا دامبلی ببین از طرف اون پرده چه سرو صدایی میاد! فکر کنم بوگارت باشه بریم ببینیم..
دامبلی: چه قدر تاریکه؟ این کیه؟ ... کلم رو ول کن! ... ا اینک کله کینگزه! می گم چه قدر صافه! این پشت چه خبره؟.... والا منم نمی دونم!... شترخ! آخ این روکی زد؟ شترخ شترخ شترخ! بگیر! یوهاهها! دنگ بودنگ دیش.... دارک ولم کن! ... هری شصت پاتو از تو چشمم در بیار! فایتال انگشتت رو بکن تو دماغ خودت با مال من چی کار داری!؟.... د فایتال تو کی اومدی... آخ !
ترق! پرده کنده میشه...
دامبلی: اهو اهو من آخرش هم نفهمیدم جریان چی بود.. ولی خوب ...! د دارک اون کیه پشتت؟
دارک: کسی پشت منه؟ کمک! آخخخخ! کم....
دامبلی: نجاتش بدین یکی داره خفش می کنه! برو کنار ببینم!
من: ولم کن دامبلی! بذا بکشمش! وگرنه این پارادوکس باعث میشه درجه حرارت صفر مطلق بشه -272 در نتیجه باعث میشه فرمول نسبیت انیشتن به هم بخوره و ولدمورت بدوته با سرعت نور با جاروش پرواز کنه!
دامبلی: آهان خوب راس میگی این مسئله مهمیه خوب بکشش اشکالی نداره!
من: مرسی دامبلی چون! یوهااااا...... آخیش کشتمش!
پیتر:کات کات! یعنی چه؟! فیلم تریلر که نیستش فیلم هندیه! عاشقانه باید باشه! تازه باید یه تریپ My Precious هم داشته باشه...
دامبلی: اوکی برو دوباره.... نه دارک نکشش! دست نگه دار!(دین دبن دین) اون برادر دوقولوته گم شدته!
من: چی؟؟؟(آهنگ سوزناک) خدای من! داداش! داداش! my Precious DADASH ( دن دن! آهنگ می کوبه! زوم 634158 برابر تو دماغ من!) اه دوربین رو ببر عقب مرتیکه!.. داداش! داداش پیدات کردم!
دارک: برادر! اهو اهو اهو...
همه گریه می کنن...
دارک : نه من پدرتم دارکی! پدر گم شدنت هستم! تو بچه بودی یه عقاب دزدیت بردت
من: پدر! خدای من! باورم نمیشه! اهو اهو بالاخره پیدات کردم!
دارک: نه من پدر بزرگتم! نوه عزیزم! بجه بودی یه ببر دزدیت بردت
من: پدر بزرگ! بعدا از 46346 سال! بالاخره پیدات کردم!
دارک: نه من پدر پدر بزرگتم بچه بودی یه نهنگ....
دامبلی: اه! هووووء! حالم به هم خورد! آواداکداورا!
من: دامبل کشتیش که!
سایه: اتفاقا بهتر شد!
من: به به سایه جون چطوری؟! کم پیدا بودی! چه لباس خوشگلی! چه قدر قشنگ شدی!:-D
شترخ!!!!! آخ دامبل چرا می زنی؟!
دامبلی: دیگه نبینم بهش بگی جون! صب کن ببینم این هری کجا رفت؟


همانطور که می بینید در اون زمان بین ونوس و هری یه مسائلی بود که هیچ وقت مشخص نشد چی بوده!!! البته بعد از آن من برای مدتی نبودم و شوهر مفقودم خیال کرد که من توسط عده ای ربوده شدم. بعد از اون ماجراهای پلیسی خیلی جذابی پیش اومد که اگه علاقه داشتید می تونید 7 یا 8 صفحه برگردید عقب!

یادش به خیر اون روزا! امیدوارم بازم از این اتفاقات جذاب در رول پلینگ نوین صورت بگیره :bigkiss:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Minerva McGonagall

Head of Gryffindor House

Deputy Headmistress

Less Expectation , Less Disappointment