جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

18 کاربر(ها) آنلاین هستند (13 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12
مهمانان
6
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  58 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  169 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  184 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  289 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  195 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: چهارشنبه 12 تیر 1398 13:24
نمایش جزئیات
آفلاین
نام:نیکلاس
نام خانوادگی:فلامل
چوبدستی🔻
چوب درخت گردو،موی هیپوگریف،۲۷سانتی متر،انعطافپذیر

پاترونوس:تسترال

جانورنما:جغد برفی

گروه هاگوارتز:گرفیندور

علایق:کیمیاگری،جانور های جادویی

خون:دورگه((پدر:جادوگر)) ((مادر:ماگل))

جارو:اذرخش مدل ۱۹

تاریخ تولد:۱۰ ژوئن ۱۴۷۴

درس موردعلاقه:معجون سازی

خانه:پاریس،فرانسه
خصوصیات ظاهری
موی قهوه ای،چشم ابی،پوست سفید
خصوصیات اخلاقی
پسری ارام و شیطون،عاشق بمب کود حیوانی منفجر کردن داخل جایی اسلیترینی باشه،بی حد قوی،عاشق رهبری کردن و .........

یه مقدار کوتاه نوشتی.
بعدا برگرد و تکمیلش کن.

تایید شد.
خوش اومدی به ایفای نقش.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در 1398/4/12 13:48:13
هیچ خوب و بدی در دنیا وجود ندارد،فقط قدرته که وجود داره و اونایی که ضعیف ترن، اونایی هستن که دنبالشن........👑تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: سه‌شنبه 11 تیر 1398 19:44
نمایش جزئیات
آفلاین
نام : راندولف بارو (مهاجم تیم کوییدیچ ریونکلاو)
نام پدر : گاندولف بارو
نام مادر : سارا بارو
چوبدستی : چوب افرا با مغز موی تک شاخ ده اینچ
پاترونوس : روباه قطبی
جانور نما : روباه قطبی
بوگارت : سوختن در آتش
توانایی : منجمد کردن اجسام – ارتباط چشمی با حیوانات
علایق : کوییدیچ – معجون سازی – مطالعه در کتابخانه
ویژگی های ظاهری : قد 170 – بور – چشم های آبی بی روح – لاغر اندام نسبتاً جدی (بعضی وقتها)
زندگی نامه : راندولف در یتیم خانه زندگی می کرد.و از دار دنیا یک موش و یک کلید داشت که تازه نمی دانست برای چیست او پدر و مادر خود را هنگامی که فقط چهار سال داشت از دست داده بود. همه در یتیم خانه او را مسخره کرده، و فکر می کردند او یک بی مصرف است. اما در زندگی او اتفاق های عجیبی هم می افتاد.
روزی در اتاق خود مشغول گرفتن حیوان خانگیش گیلبرت بود :
- گیلبرت برگرد اینجا!
راندولف پرید تا موش را بگیرد اما به محض تماس دستش با موش موش منجمد شد و یا وقتی پرنده ها روی پنجره اتاقش می نشستند می توانست حرف های آنها را از چشم هایشان بخواند که البته خانم واتسون مدیر یتیم خانه فکر می کرد او خیالاتی شده است.
روزی مثل بقیه روزها راندولف از پنجره اتاقش به بیرون زل زده بود که ناگهان جغد بزرگ قهوه ای رنگی روبروی پنجره اتاق او نشست. نامه ای در دست داشت با پنجه اش نامه را از زیر درز پنجره به داخل هل داد. راندولف نامه را برداشت در نامه چیزهایی درباره مدرسه عالی آموزش علوم جادوگری نوشته شده بود.
مطمئناً راندولف فکر کرد این هم یکی از شوخی های بی مزه بقیه بچه هاست. روزها می گذشت و راندولف هر روز تعداد بیشتری از این نامه ها دریافت می کرد. بالاخره فکری به ذهنش رسید.
نکند واقعاً حقیقت داشته باشد. هر چه باشد از یتیم خانه که بهتر است. او نقشه فرار خود را طرح کرد و همان شب آن را اجرا کرد. زیرا مراقب آن شب خانم داتس بود که نمی توانست در شب خوب ببیند و گوش هایش هم خوب نمی شنید. در واقع راندولف معتقد بود یتیم خانه باید یکی دو نفری را برای مراقبت از خود او استخدام کند.
ساعت حوالی دوازده شب بود راندولف داشت با پای پیاده به طرف ایستگاه مترو لندن می رفت حدود پنج صبح به ایستگاه رسید، هنوز وارد نشده بود که پیر زنی ژنده پوش با سرعت از آنجا بیرون می آمد و با او برخورد کرد، برخورد آنقدر شدید بود که راندولف به زمین افتاد پیرزن رفت که او را بلند کند که نامه هاگوارتز را در دستش دید. او را از روی زمین بلند کرد و از او پرسید:
- چرا وسایلت را نخریدی؟
- چون پولی ندارم.
- پدر ومادرت کجا هستند؟
- آنها را زمانی که چهار ساله بودم از دست داده ام.
- حالا بگو اسمت چیه؟
- راندولف، راندولف بارو.
- تو پسر سارا هستی!
- بله. شما اسم مادر منو از کجا میدونید؟
- من و مادرت هم به این مدرسه می رفتیم ولی اون عضو ریونکلاو بود من عضو گریفیندور.
- ریونکلاو؟ گریفیندور؟ اینا دیگه چی هستن؟
- حالا خودت متوجه می شوی دنبال من بیا. همین الان هم دیر شده باید برویم به کوچه دیاگون.
- راستی ؟ شما که مادر مرا می شناختی می دانید این کلید چیه؟
- وای خدای من ! این یک کلید گیرینگوتزه.
- گیرینگوتز کجاست؟
- الان به آنجا می رویم.
پیرزن او را به کوچه دیاگون برد و هر دو به گیرینگوتز وارد شدند. کلید را به یکی از جن ها دادند و وارد تونل تو در تو شدند. راندولف که دیگر مطمئن شده بود دارد خواب می بیند خود را نیشگون می گرفت و با محکم باز و بسته کردن پلک هایش سعی می کرد بیدار شود.
ناگهان واگن تکان شدیدی خورد و ایستاد راندولف فهمید که خواب نیست و گرنه با آن تکان شدید حتما از خواب می پرید. جن گفت اینجا صندوق 211 است. او کلید را از پیرزن گرفت و در صندوق را باز کرد. درون صندوق تعداد زیادی سکه نقره و مقداری سکه طلا وجود داشت. پیرزن به راندولف گفت تعدادی از آن سکه های طلا را بردار و بقیه را در اینجا بگذار. راندولف سکه ها را برداشت و به هر دو از آنجا خارج شدند. آنها به سرعت ردا، پاتیل و یک جغد قهوه ای خریدند. و در هیچ جا به جز مغازه الیواندر وقت را تلف نکردند. پیرزن راندولف را به سکوی نه و سه چهارم راهنمایی کرد و پس از ورود او به سکو از او خداحافظی کرد. راندولف سوار قطار شد و به سمت هاگوارتز حرکت کرد.
.....
دسترسی ریونم رو پس میدید؟


البته که می‌شه!
تایید شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1398/4/11 22:06:33
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: یکشنبه 9 تیر 1398 23:27
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: جرالد ویکرز

تاریخ تولد: ۲۳ مه

جنس:مذکر

گروه: ریونکلاو

رنگ چشم: سبز

پوست: سفید

مو:قهوه ایه کمرنگ که همیشه موهامو رنگ می کنم(مشکی)

ظاهر کلی: لاغرم. صورت کشیده و علاقه مند به بازی های ویدئویی (مثل دوس دخترم ماتیلدا)هستم. موهام همیشه شلختست و یه سوییشرت همیشه دور کمرمه. هیکلی نیستم اما یه خالکوبیه مار روی بازوی چپم دارم.

جارو: نیمبوس ۲۰۱۹

اخلاقیات: سریع عصبی میشم اما به موقعش مهربونم. با همه زود گرم نمی گیرم ولی به دوستای واقعیم وفادارم. باهوشم و رهبریه یه گروهو به راحتی می تونم به عهده بگیرم. اصلا حسود نیستم و برای موفقیت دوستام خوشحال میشم. گوشه گیر نیستم و تو شرایط سخت، پشت دوستامو خالی نمی کنم.

چوبدستی: طول ۲۲ سانتی متر. چوب درخت بلوط و موی ققنوس

علاقه مندی ها: ماتیلدا! بازی های ویدئوییه مشنگی، کتاب و درس خوندن، دنبال دردسر گشتن، مسابقه دادن، رقابت کردن، آهنگ گوش دادن و سگم هات داگ

پاترونوس: گرگ

زندگی نامه: من یه برادر دارم به اسم دیلن که احمقه. البته منظورم اینه که مثل من باهوش نیست و همیشه برامون دردسرسازه. و مامان و بابام همیشه اونو سرزنش می کنن. ما دوقلوییم و اون ۱۵ دقیقه از من بزرگتره و همیشه برادرا و خواهرای بزرگ، خواهر یا برادر کوچیکترو باید نصیحت کنن اما اینجا کاملا برعکسه. البته منم همیشه دردسر دارم اما خانوادمو تو دردسر نمی ندازم.

اما به غیر از اینا، برادرم پایه ی همه چیزه. خیلی روزای خوبی داشتیم. یه روز، با یه نفر توی کوچه دعوام شد. کار همیشگیم. من اگه هیکل بزرگی نداشته باشم، اما خوب مشت می زنم. یه دفعه سطل آشغالی که زیاد با ما فاصله ای نداشت تکون وحشتناکی خورد و افتاد. پسره مکث کرد و منم ازین فرصت استفاده کردم و زدمش. به هر زحمتی بود، از دستم در رفت و ناپدید شد.

به سطل آشغال نگاه کردم و یه مرد خیلی بلند و چاق دیدم. تا حالا تو محله ندیده بودمش. اول منو بخاطر زدن پسره سرزنش کرد اما بعدش شروع کرد به توضیح دادن اینکه من جادوگرم. من خرافاتی نبودم اما اون انقدر جدی صحبت می کرد که بالاخره منم باور کردم. هاگرید منو مثل همه آورد به کوچه ی دیاگون و...

یک سال گذشت. و سال اولی های جدید اومدن. و من یه دختر استثنایی ای رو دیدم. با چشمای آبی، موی بلندی که تهش رنگ کرده بود و قد بلند. و اون با خوشحالی همه جارو برانداز می کرد. با اینکه خیلی سن زیادی برای داستان عاشقانه نداشتم، اما اون منو جذب کرد. یه دختر هافلپافیه خوشگل. توی حیاط همیشه با اون می رفتم و بالاخره ما با هم دوست شدیم. بهترین دوست پسر دوست دختر دنیا. ماتیلدا هر روز با چشماش منو جذب خودش می کنه. یه سال ازون ماجرا گذشت و منو ماتیلدا هر روز به امید همدیگه، کلاسارو می گذرونیم.


تایید شد!
خوش اومدی به ایفای نقش.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سو لى در 1398/4/10 10:13:13
Cause I dont wanna lose you now Im looking right at the other half of me
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: یکشنبه 9 تیر 1398 21:21
نمایش جزئیات
آفلاین
اسم: گابریل، بنا به علاقه گب، گبر، و گبی هم صداش می کنن.

فامیلی: دلاکور

گروه: دلبرترینمان، ریونکلاو

پاترونوس: دلفین... ممکنه؟ یعنی منظورم اینه که اگه آب نباشه چی میشه؟

معرفی کوتاه شخصیت: گابریل دلاکور یک نیمه پریزاد اهل فرانسه است. خواهر بزرگتر و جیگری داره، به نام فلور که شرکت کنندهء مدرسه بوباتون در مسابقات جام آتش بود. جون این دو خواهر به هم بسته‌س، می‌میرن برا هم.
مامان‌شون هم آپولین دلاکور می‌باشه و پدر هم... عاممم... مسیو دلاکور.
ازونجا که گبی علاقه زیادی به هاگوارتز داشت، نرفت بوباتون. دانش آموز هاگوارتز شد و کلاه هم به دلیل منطق و هوشش فرستادش ریونکلاو تا در اونجا کنار رفقاش رستگار بشه.

ویژگی های ظاهری: همونطور که گفته‌شد، با یک عدد نیمه پریزاد مواجه هستین. دارای چشمایی که در اصل آبیه، آمّا، ایشون علاقمند به رنگ آمیزیه و به کمک انواع لنزها چشماش رو رنگی رنگی می کنه. قد نسبتا بلندی داره. ناخن هاش همیشه لاک خورده ن؛ البته هنوز کسی نمی دونه این حجم از حوصله چیطور در وجودش جمع شده که همش لاک می زنه.
گفتیم که علاقمند به رنگ آمیزیه. بر همین اساس موهای بلندش هیچوقت رنگ مشخصی ندارن. همیشه دوس داشت دگرگون‌نما باشه که نیازی به همش رنگ‌کردن موهاش نباشه آمّا دست تقدیر ایطور چرخید که اونو همش در حال رنگ گذاشتن بر مو ببینین.

ویژگی های باطنی: نامبرده در همه حال و در همه جا به همه چی مشکوکه.(شاید چون شرلوک هلمز زیاد می بینه.) بسیار منطقیه. عاشق حرف زدن، بیرون رفتن، چرخیدن، رقصیدن، کتاب خوندن و نقاشیه. پیشنهاد می شه وقتایی که بی حوصله س بهش نزدیک نشین.
خیال‌پردازه. بسیار هم خیال‌پردازه. همش دوست داره مسئله‌ای برای فکر کردن و خیال‌پردازی راجبش داشته باشه.
کمی دقت کنین، جیب سمت چپش همواره از دستمال های فراوون برآمده‌س. چرا؟ گبی ِ مذکور وسواسیه و این مشخص ترین ویژگیشه. وقتی گبی اطرافتون باشه سرسام می گیرین. هیچوقت نمی تونین راحت یه جا بشینین. به محض اینکه جایی رو کثیف ببینه مجبورتون می کنه بلند شین و بهش کمک کنین تا تمیزش کنه. اگه ببینه وسایلش جایی تقارن ندارن مشکل حادتر میشه حتی. بسیار دیده شده به علت فقدان تقارن در خونه‌های موجود در یک خیابون، بنایی رو تخریب کرده تا تقارن رو برقرار کنه. فقط این نیست. اون نسبت به هر چیزی که ازش خوشش نیاد یا به نفع‌ش نباشه وسواس داره.

اهل کولی‌بازی هم هست. بلده خیلی زود آبغوره بگیره. و اوضاع رو به نفع خودش تغییر بده. نتیجه می‌گیریم که چی؟ حواسا جمع!

....
شناسه قبلی

و همچنان امکانش هست که دسترسی گروهم برگردونده بشه؟


پ.ن: ای وای ببخشید ویرایش کردم پست مدیر رو... حواسم نبود می‌خواستم کپی‌ش کنم...


ویرایش مدیر رو پاک میکنی؟
تایید شد.
خوش برگشتی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سو لى در 1398/4/9 21:27:16
گب دراکولا!
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: یکشنبه 9 تیر 1398 17:04
نمایش جزئیات
آفلاین
اسم: گابریل، بنا به علاقه گب، گبر، و گبی هم صداش می کنن.

فامیلی: دلاکور

گروه: دلبرترینمان، ریونکلاو

پاترونوس: دلفین... ممکنه؟ یعنی منظورم اینه که اگه آب نباشه چی میشه؟

معرفی کوتاه شخصیت: گابریل دلاکور یک نیمه پریزاد اهل فرانسه است. خواهر بزرگتر و جیگری داره، به نام فلور که شرکت کنندهء مدرسه بوباتون در مسابقات جام آتش بود. جون این دو خواهر به هم بسته‌س، می‌میرن برا هم.
مامان‌شون هم آپولین دلاکور می‌باشه و پدر هم... عاممم... مسیو دلاکور.
ازونجا که گبی علاقه زیادی به هاگوارتز داشت، نرفت بوباتون. دانش آموز هاگوارتز شد و کلاه هم به دلیل منطق و هوشش فرستادش ریونکلاو تا در اونجا کنار رفقاش رستگار بشه.

ویژگی های ظاهری: همونطور که گفته‌شد، با یک عدد نیمه پریزاد مواجه هستین. دارای چشمایی که در اصل آبیه، آمّا، ایشون علاقمند به رنگ آمیزیه و به کمک انواع لنزها چشماش رو رنگی رنگی می کنه. قد نسبتا بلندی داره. ناخن هاش همیشه لاک خورده ن؛ البته هنوز کسی نمی دونه این حجم از حوصله چیطور در وجودش جمع شده که همش لاک می زنه.
گفتیم که علاقمند به رنگ آمیزیه. بر همین اساس موهای بلندش هیچوقت رنگ مشخصی ندارن. همیشه دوس داشت دگرگون‌نما باشه که نیازی به همش رنگ‌کردن موهاش نباشه آمّا دست تقدیر ایطور چرخید که اونو همش در حال رنگ گذاشتن بر مو ببینین.

ویژگی های باطنی: نامبرده در همه حال و در همه جا به همه چی مشکوکه.(شاید چون شرلوک هلمز زیاد می بینه.) بسیار منطقیه. عاشق حرف زدن، بیرون رفتن، چرخیدن، رقصیدن، کتاب خوندن و نقاشیه. پیشنهاد می شه وقتایی که بی حوصله س بهش نزدیک نشین.
خیال‌پردازه. بسیار هم خیال‌پردازه. همش دوست داره مسئله‌ای برای فکر کردن و خیال‌پردازی راجبش داشته باشه.
کمی دقت کنین، جیب سمت چپش همواره از دستمال های فراوون برآمده‌س. چرا؟ گبی ِ مذکور وسواسیه و این مشخص ترین ویژگیشه. وقتی گبی اطرافتون باشه سرسام می گیرین. هیچوقت نمی تونین راحت یه جا بشینین. به محض اینکه جایی رو کثیف ببینه مجبورتون می کنه بلند شین و بهش کمک کنین تا تمیزش کنه. اگه ببینه وسایلش جایی تقارن ندارن مشکل حادتر میشه حتی. بسیار دیده شده به علت فقدان تقارن در خونه‌های موجود در یک خیابون، بنایی رو تخریب کرده تا تقارن رو برقرار کنه. فقط این نیست. اون نسبت به هر چیزی که ازش خوشش نیاد یا به نفع‌ش نباشه وسواس داره.

اهل کولی‌بازی هم هست. بلده خیلی زود آبغوره بگیره. و اوضاع رو به نفع خودش تغییر بده. نتیجه می‌گیریم که چی؟ حواسا جمع!

....
شناسه قبلی

و همچنان امکانش هست که دسترسی گروهم برگردونده بشه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سو لى در 1398/4/9 18:47:06
ویرایش شده توسط گبی.دلاکور در 1398/4/9 18:54:43
ویرایش شده توسط گبی.دلاکور در 1398/4/9 21:20:22
گب دراکولا!
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: چهارشنبه 5 تیر 1398 05:49
نمایش جزئیات
آفلاین
لیدیـــز اَنـد جنتلمــــن... آبرکرومبـی ایـز بــَــک!

چی بود اسمت؟ یه بار دیگه بگو: یوآن ... The Fox ... آبرکرومبی!

چی صدات کنم؟ از اسمت خوشم نمیاد.
به درک که خوشت نمیاد. مگه زوره؟ اصلاً فک کردی اگه صدام کنی من اصلاً تحویلت می‌گیرم؟
ولی به هر حال، القاب خاص و جذاب زیادی دارم: ﭼﮑﺶ ﻧﺎﺭﻧﺠﯽ، ﺭﻭﺑﻬﮏ ﻓﺮﯾﺒﺎ، ﺩﻭﻍ‌ﻭﺍﮐﺮ، ﺍﺳﭙﯿﺪﯼ، ﻧﺎﺭﻧﺠﮏ، ﻧﺎﺭﻧﮕﯽ، ﭘﺮﺗﻘﺎﻝ، ﻟﯿﻤﻮ، ﻟﯿﻤﻮ ﺷﯿﺮﯾﻦ، ﺧﺮﯾﺪﺍﺭﯾﻢ!

سن و سالت چقده؟ برای یوآن، سن فقط یه عدده. Forever Young!

گروهِ هاگوارتزیت چیه؟
بارســلونا!
آخه می‌دونین، قبلاً هم عضو ریون بودم، هم گریف. واسه همین سرخآبی‌ام. ... اهم اهم... ولی الآن کلاه گروهبندی خیلی وحشی داره نگام می‌کنه و منظورش اینه که باید این مسخره‌بازیا رو بذارم کنار و بگم: گریفیندور!

ظاهرت چجوریاس؟


ﻧﺤﯿﻒ ﻭ ﻻﻏﺮ ﺍﻧﺪﺍم، ﯾﻪ ﺩﻡ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮﯼ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﺩﺍﺭم، ﻫﻤﯿﺸﻪ تی‌ﺷﺮﺕ ﺑﺎ ﻣﺎﺭﮎ "ﺁﺑﺮﮐﺮﻭﻣﺒﯽ" ﻭ ﺷﻠﻮﺍﺭک ﺟﯿﻦ می‌پوشم، ﻗﺪم ﺣﻮﻝ ﻭ ﺣﻮﺵ ۱۷۰ ﺍﯾﻨﺎﺱ، ﺳﻔﯿﺪ پوستم ﺍﻣّﺎ ﻧﮋﺍﺩ ﭘﺮﺳﺖ نیستم، ﻣﻮﻫﺎم ﻧﺎﺭﻧﺠﯽ ﺁﺗﺸﯿﻦ ﻣﺘﻤﺎﯾﻞ ﺑﻪ ﻗﻬﻮه‌ایه، دماغم ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻋﻤﻞ ﮐﺮﺩه‌س ﺍﻣﺎ ﺑﭽﻪ ﺳﻮﺳﻮﻝ نیستم ﻭ اصلاً ﻋﻤﻞ ﻧﮑﺮﺩم، چشام قهوه‌ایه، ﺍﺑﺮﻭﻫﺎم معمولاً ﯾﻪ ﺣﺎﻟﺖ "الآن حالتو می‌گیرم" ﺩﺍﺭﻥ!

از اخلاقیاتت برامون بگو:


خلاصه بگم... یوآن، اِندِ شرارت و موذی بودنه!
ینی غیرممکنه چند دقیقه‌ای رو باهاش بگذرونین و بهش فحش ندین!
ینی دلتون می‌خواد همچین بگیرین خفه‌ش کنین! ینی خفه هم بشه، بازم دلتون می‌خواد بیشتر خفه‌ش کنین و سوپرخفه‌ش کنین!
ینی دلتون می‌خواد تا می‌خوره، شوتِ روبرتو کارلوسی بزنین تو ناحیه‌ی حساسش!
ینی دلتون می‌خواد زیرِ پاتون لهش کنین و با زمین یکیش کنین!
از بس که بطور خودجوش قول و قرارا رو می‌پیچونه!
از بس که زیرِ پاتونو خالی می‌کنه و مجبورتون می‌کنه هی لاگین کنین!
از بس که براتون کادو می‌خره و شما هم کادو رو با هیجان باز می‌کنین و به‌جای هدیه، یه دستکش بوکسِ گنده می‌خوره تو صورتتون!
از بس که وقتی توی دعواهای لفظی گیر میفته، شما رو بی‌دلیل می‌کشونه وسط دعوا و خودش می‌زنه به چاک!
از بس که عکسِ Fake در موردتون می‌سازه و توی شبکه‌های اجتماعی پخش می‌کنه!
از بس که حاضر جوابه و هرچی بهش توهین کنین، یه چیز بدتر تحویل‌تون میده!
از بس که استادِ Rap Battle هستش!
از بس که صدای شغال‌مانندش هرشب از شبکه‌ی EuanTV پخش میشه و آهنگ‌های مزخرف می‌خونه و داستان صوتیِ بی‌محتوا میگه و زارت و زورت عین وحشیا عربده می‌کشه!
از بس که کم رول می‌زنه و همه‌ش توی چت‌باکسه... البته این‌یکیش دلیل داره. چون...
چت‌باکس ایـز آبرکرومبـی!

لینک شناسه‌ی قبلی
لینکشو توی پروفایلم نذارین.


تایید شد!
آبرکرومبی خوش برگشت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط یوآن آبرکرومبی در 1398/4/5 5:55:12
ویرایش شده توسط سو لى در 1398/4/5 12:03:40
If you smell what THE RASOO is cooking!
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: سه‌شنبه 4 تیر 1398 13:30
نمایش جزئیات
آفلاین
_هیزل استیکنی

_عضو گروه ریونکلاو

_موهای صاف و مشکلی و چشم های طلایی

_ دختری مهربون که عاشق شیطنت و شوخیه ولی به موقش جدی میشه

_چوبدستی ساخته شده از چوب درخت راش و ریسه ی قلب اژدها، 28 سانتی متر

_جارو آذرخش

_پاترونوس:گرگ


_من یه اصیل زادم که تقریبا همه ی خانوادم تو گروه استریلین بودن ولی من با اصرار به ریونکلاو پیوستم و اعتقادی به برتری اصیل زاده ها به مشنگ زاده ها ندارم.
از جادوی سیاه خوشم میاد و دوست دارم عضو مرگخواران بشم...اوپس...نباید بلند میگفتم؟...خب کاریش نمیشه کرد.
از چیزای ترسناک خوشم میاد و خودمم متولد هالووینم.
عاشق دوستامم و سعی میکنم با همه صمیمی رفتار کنم...ولی اگه عصبانیم کنن...خب...میتونین خودتون امتحان کنین

معرفیت خیلی کوتاهه. لطفا بعدا برگرد و تکمیلش کن. از خصوصیات اخلاقی و ظاهریت بیشتر بگو.

تایید شد.

به ایفای نقش خوش اومدی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سو لى در 1398/4/4 13:55:41
خفن ترین وارد میشود

#اختلال_خودشیفتگی



Raveeeen!!!
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: دوشنبه 3 تیر 1398 00:33
نمایش جزئیات
آفلاین
اسم: ریْموند

گروه: ریونکلاو

ویژگی های ظاهری: از دور مثل درخت خشکم از نزدیک فقط شاخم

ویژگی های غیر ظاهری: همه میگن خیلی شاخی

چوب دستی: اگه بگم همون شاخم شاکی میشین؟

پاترونوم: عمو فرانکی
(به زندگی نامه رجوع شود)

جانورنما: من خودم جانور انسان نمام


زندگی نامه:
همینجور صاف بریم سر زندگیم ممکنه یکم سخت باشه، بذارین اول ازتون یه سوال میپرسم بعد.
-دکتر فرانکنشتاین رو میشناسین؟
مو بهش میگم عمو فرانکی.
البته اولش منم نمیشناختمش تا روزی که خوابیدم و بعدش بیدار شدم.
البته بعدها فهمیدم که نخوابیدم فقط بیدار شدم.

اقا گیج نشین ما که از خواب بیدار شدیم تو بیمارستان بودیم اومدیم بگیم پرستار دیدیم عِه، صدامون عوض شده، اومدیم از جامون بلند شیم دیدیم عه، سرمون گیر کرد به سقف، اومدیم سقفو نگاه کنیم دیدیم عه، در و دیوار و پنجره زخمی شد، همینجوری گیج نیشیستیم رو زمین تو خورده شیشه ها قیافه خودمونو نگاه کردیم و باز هم نگاه کردیم و باز هم نگاه کردیم، بعد هم وحشت زده شدیم و نعره زنان سالن بیمارستان رو دریدم.(البته خودم تنها بودم ها، فازم سوم شخص بود.)
بله، از اون روزی که توی بیمارستان فرانکنشتاین به هوش اومدم متوجه شدم سرم و با سرش چنج زدن، فرانکیو نمیگم ها گوزنه رو میگم.
از همه بدتر اینجا بود که شاخ داشتیم، جوری که همه میگفتن شاختو...منم میگفتم...شاخمو!(انتظار ندارین که بگم...(ما گوزنا فرهنگمون بالاس))
سالها گذشت و ما شدیم دُکی، دکی جک و جونورا البته به جای علم از مجیک هاگوارتز بهره بردیم. واما الان، الان در به در دنبال عمو فرانکیم تا با یکی از بچه ها پیوندش بزنم تا پشماش بریزه و با هم بی حساب بشیم.
اقا همین قدر بسه نزدیک تر نشین شاخی میشیم.

# با گوزن ها مهربان تر باشیم
# عمو فرانکی مو پیدا کنین



جایگزین بشه؟ میشه؟ایا؟


جایگزین شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سو لى در 1398/4/3 0:53:18
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: یکشنبه 2 تیر 1398 02:24
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام خوبین؟
دسترسی گروهمو پس بدین لطفا!


دسترسیتون داده شد!
خوش برگشتید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سو لى در 1398/4/2 17:11:05
قهر،قهر،قهر تا روز قیامت!
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: جمعه 31 خرداد 1398 11:54
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: آلیس

گروه: هافلپاف

خصوصیات ظاهری: موهای کوتاه و نیمه سفید، پوست روشن و چشم های درشت و خیس با صورتی غالبا رنگ پریده. قد متوسط نسبتا کوتاه.

خصوصیات اخلاقی: محافظ کار و راز دار، با قدرت همدلی بالا، همیشه آماده برای کمک به دیگران. تصمیمات لحظه ای و اراده ی بالا برای شروع و به نتیجه رسوندن مسیر های دشوار. بی آرزو، بی دغدغه، بیزار از آدم های حسود، دروغ گو و جادوی سیاه.

چوب دستی: چوب درخت افرای سفید، مینیاتوری ، ۳۲ سانت، مناسب برای کار های هنری

معرفی: آلیس تا شش سالگی عضو خانواده ای مذهبی و درگیر طلسم های سیاه بود، بعد از مرگ پدر و مادر، به پرورشگاهی واگذار شد. زن غیب بین و پیشگویی که تصویر آلیس و خط سرنوشتش رو دیده بود، به سراغش اومد و با کمال میل آلیس رو به فرزندی قبول کرد. اما تاثیر طلسم های سیاه و کابوس های دوران کودکی، از آلیس فردی محافظ کار و بیزار از جادوگران ساخته بود. آلیس زمانی فهمید که خودش هم یه جادوگره که توی نبرد جانانه ای با اجنه بود و تونست به کمک طلسمی دست ساز و به کمک زبانی که خودش ساخته بود، نجات پیدا کنه.

آلیس متوجه شد که هرچند که از جادو بیزار باشه، این بخشی از سرنوشت و مسیرشه و این مسیر از پیش تعیین شده اونو به زودی درگیر چالش های بیشتری میکنه. پس تصمیم گرفت خودش رو برای این تقدیر از پیش تعیین شده و خطرات غیر قابل پیش بینی آماده کنه.

آلیس یک زبان شناس و علاقه مند به گیاهان جادوییه. علاوه بر اون، مجسمه ها و نقاشی ها رو به خوبی میشناسه و با دلالی این آثار، پول لازم برای ایجاد خونه های امن زیر زمینی مخصوص جادوگر ها و دوستای متافیزیکیش، از جمله جن های دورگه ای که با الف ها وصلت کردن رو فراهم میکنه. خونه های زیر زمینی تو دوره هایی که جادوی سیاه غلبه پیدا میکنه، جای امنی برای مراقبت از افرادیه که قصد مبارزه با جادوی سیاه رو دارن.


تایید شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1398/3/31 12:35:17
هر وقت به کمکم نیاز داشتی به اون قسمت از آسمون نگاه کن که پنج تا ماه کامل در حال درخشیدن هستن.