هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

صفحه‌ی اصلی انجمن‌ها


صفحه اصلی انجمن ها » همه پیام ها (یوآن.آبرکرومبی)



پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۲۱:۴۷:۰۷ یکشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۲
#1
- هکتور، میشه توضیح بدی که الآن یه ساعته داری چیکار می‌کنی؟
- عه! هر کاری می‌کنم این مگس لعنتی دهنش باز نمیشه!
- خب چرا باید باز بشه؟
- آخه معجونای من پاششی نیستن. باید بلعیده بشن تا تأثیر شگفت‌انگیزشونو بذارن.
- آها، منطقیه.

میزی که مرگخوارا لینی رو با موهای بلاتریکس بهش گره زده بودن، الآن پر شده بود از وسایل و ابزار مختلفی که هکتور جمع کرده بود تا باهاشون دهن لینی رو باز و معجون مگس‌آزارش رو تو حلقش بریزه.
از درِ نوشابه باز کن بگیرین تا چاه باز کن.

ولی لینی با اعتماد به نفسی مثال‌زدنی، دهنش رو قرصِ قرص و کیپ تا کیپ بسته بود و بعد از هر تلاش ناموفق هکتور، اینجوری روی اعصابش می‌رفت و خلاصه مگس نفوذناپذیری به نظر می‌رسید.

مرگخوارا عمیق‌تر به فکر فرو رفتن.

- فک کنم چاره‌ی باز شدن دهنش قلقلک دادنشه.
- هوووم... مگه حشرات قلقلکی هستن؟
- بستگی به جنس و نوعش داره. بعضیاشون آره، بعضیاشون نه. پیکسیا رو نمی‌دونم.
- نظرتون چیه که خودمون روش امتحان کنیم؟
- به این راحتیا نیس. اگه اندازه‌ی سوسکا بود که یه کارایی میشد کرد. ولی این بیش از حد ریزه و قلقلک دادنش غیرممکنه. حداقل نه با این سایزش.

بلافاصله بعد از جمله‌ی "حداقل نه با این سایزش"، مرگخوارا اینجوری به همدیگه زل زدن و بعد از اینکه فکرای وسوسه‌کننده‌ای به ذهنشون رسید، قیافه‌هاشون به تغییر حالت داد.


ویرایش شده توسط یوآن آبرکرومبی در تاریخ ۱۴۰۲/۹/۲۰ ۰:۰۲:۱۰

If you smell what THE RASOO is cooking!


پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
پیام زده شده در: ۱۷:۰۲:۰۴ دوشنبه ۱۳ آذر ۱۴۰۲
#2
بعد از تموم شدن جمله‌ی بندن، بلافاصله ایوان با شک و تردید به فکر فرو میره و تازه یادش میاد که چند دقیقه پیش حس کرد که انگار یکی داره مچ پاشو می‌خارونه.

ناگهان آدرنالین ایوان به حداکثر می‌رسه و متوجه میشه که اون احساس سوزش چند دقیقه پیش معنیش اینه که توسط مار بوآی برزیلی گزیده شده!

- آآآآآآآآآآخ!

مرگخوارا از جاشون می‌پرن و با استرس و اضطراب به سمت منشأ صدا برمی‌گردن و ایوان رو می‌بینن که داره از شدت درد به خودش می‌پیچیه و اینور و اونور غلت می‌زنه.
- آآآآآآآخ! واااااااخ! نیش! نیش! نیشم زدن! برانکاااااااارد! برانکااااااااااااااااارد!

مرگخوارا وقتی می‌فهمن که ایوان نیش خورده، آهی از سر آسودگی می‌کشن. بلاتریکس جلوتر میره و بهش میگه:
- نیش خوردی؟
- آررررررره! قوزک پام داره عین سرکه می‌جوشـــــــه!
- آها، اونوقت می‌دونستی که اسکلتی؟
- خــــــــــــب؟!
- و اسکلت‌ها صرفاً کپه استخونن؟
- خــــــــــــب؟!
- و اینکه تو اصلاً گوشت و ماهیچه و خون و عصب و هیچ کوفت دیگه‌ای نداری که نیش مار بخواد تأثیری روت بذاره؟!

ایوان بعد از شنیدن این حرف بلاتریکس، دست از تمارض کردن و جیغ زدن برمی‌داره و به فکر فرو میره.
- آره، راس میگیا. خــــــــــــب؟!
- زهرمار و خب!

بلاتریکس چنان لگدی نثار استخون باسن ایوان می‌کنه که از شدتش، ایوان تِیک‌آف می‌کنه و بیست متر ارتفاع می‌گیره و بعدش بصورت هلیکوپتری روی کاکتوس‌ها فرود میاد.
- آخیـــــــــش! چقد حال میده روی کاکتوس بشینی و ککت هم نگزه.

- هیششش! ساکت! شماها هم صداهایی که دارم می‌شنوم رو می‌شنوین؟

با هشدار بلاتریکس، مرگخوارا گوشاشون رو تیز می‌کنن.
صداهای عجیب و غریبی از دوردست‌ها به گوش می‌رسه.


If you smell what THE RASOO is cooking!


پاسخ به: خانه اصیل و باستانی گانت ها
پیام زده شده در: ۱:۵۲:۰۳ دوشنبه ۱۳ آذر ۱۴۰۲
#3
درسته که لرد ولدمورت دکمه‌ی آسانسور رو فشار داد، ولی از اونجایی که مرگخوارا از اوایل سوژه تا الآن بدون لرد اینور و اونور ول می‌چرخیدن، احتمالاً منظور کاربر پایینی اینه که بلاتریکس دکمه رو فشار داده.

بله، بلاتریکس دکمه رو فشار داد و آسانسور شروع کرد به حرکت کردن... و فوراً هم متوقف شد.

بلافاصله چندتا آژیر سیستمی پخش شد و بعدش صدای خانمی که بهش می‌خورد با ناز و افاده لپ‌هاشو پف و لب‌هاشو غنچه‌ای کرده باشه، از اسپیکرهای بالایی آسانسور به گوش رسید:
- با دالیل سانگینی بیش آز حاد ماجموع وازن آشخاصی که ساوار شده‌آند، آسانسور قادر به حاراکات نامی‌باشاد. لطفاً فاضا را ماقادیری تاخلیه نامایید. مارسی.

- این الآن چی گفت؟
- به نظرتون فحش داد؟
- حالا چرا لهجه‌ش انقد غلیظه؟ شمال لندنیا اینجوری حرف می‌زنن؟

مرگخوارا گیج و متشوش به نظر می‌رسیدن. البته به جز سدریکی که غلتی روی بالشتش زد و توضیح داد:
- اه. شماها چقد آی‌کیوتون پایینه. میگه که به دلیل سنگینی بیش از حد مجموع وزن اشخاصی که سوار شده‌اند، آسانسور قادر به حرکت نمی‌باشد. لطفاً فضا را مقادیری تخلیه نمایید. مرسی.

از اونجایی که سدریک نصف زندگیشو با خروپف و پف شدن زیر چشم‌ها گذرونده بود، برخلاف مرگخوارای دیگه، فهمیدن حرف‌های خانم‌های با لپ‌های پف کرده واسش کار راحتی بود.

- فضا رو مقادیری تخلیه کنیم؟
- ینی چند نفرمون باید تشریف ببرن بیرون!

مرگخوارا با نگاه‌های معناداری به همدیگه زل زدن.
درسته که بصورت گلّه‌ای سوار آسانسور شده بودن و داشتن توی همدیگه ساندویچ دو نونه می‌شدن، ولی هیچکدومشون به این راحتیا حاضر نبودن که با اردنگی به بیرون پرت بشن و برچسب "تخلیه شده" بخورن.


If you smell what THE RASOO is cooking!


پاسخ به: آژانس مسافر بری
پیام زده شده در: ۴:۱۱ سه شنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۲
#4
خلاصه:

محفلیا و مرگخوارا توی قرعه‌کشی بانک گرینگوتز برنده‌ی جایزه‌ی سفر تفریحی به ایران میشن. اونا دقیقاً موقعی توی تهران فرود میان که انقلابی در شرف وقوعه.
این وسط ماجراهایی اتفاق می‌افته و اونا به گروه انقلابیون می‌پیوندن و همگی تصمیم می‌گیرن که سفارت رو از تسخیر دولت فعلی در بیارن و خودشون اونجا رو تصرف کنن.
سفارت توی جای دوریه و جادوگرا و انقلابیون راهی باجه‌ی بلیت‌فروشی میشن تا بلیت مترو بخرن، ولی صف خیلی شلوغه و دامبلدور سعی می‌کنه وانمود کنه که داره غش می‌کنه تا حواس مشنگ‌ها رو به سمت خودش جلب و صف رو خلوت کنه و یواشکی به لرد میگه که حمله کنن.


★★★


- حملــــــــــه!

اصولاً مرگخوارا وقتی فریاد ناگهانی "حمله" رو از زبون لرد می‌شنون، واکنش پیش‌فرضشون اینجوریه که هر موجود غیرمرگخواری که نزدیکشونه رو می‌گیرن و تا می‌خوره می‌زننش.

واسه همین، خیلی جوگیرانه به سمت محفلیا حمله‌ور میشن و شروع می‌کنن به کتک زدنشون. محفلیا هم که نمی‌دونن جریان چیه و این مرگخوارا چرا یهو اینجوری شدن، دیگه واقعاً کنترلشون رو از دست میدن و اونا هم آستین بالا می‌زنن و حسابی از خجالت مرگخوارا در میان.
این وسط انقلابیون سعی می‌کنن محفلیا و مرگخوارا رو از همدیگه جدا کنن ولی با مشت و لگدهایی که از دوتا جبهه‌ی بی‌اعصاب می‌خورن، این معرکه سه‌طرفه میشه.

یوآن که به لوسترها چسبیده تا دست کسی بهش نرسه، همونجا پاپکرن و میکروفون در میاره و شروع می‌کنه به گزارش صحنه‌های حساس درگیری.
- و حالا هاگرید رو مشاهده می‌کنین که کلّه‌های رودولف و اسکورپیوس و تری بوت و جاگسن رو همزمان می‌گیره و فرو می‌کنه توی آکواریووووووم! بلاتریکس رو ببینین که چقد خفن می‌پره پشت موتورسیکلت هاگرید! الآنه که موتورسیکلت چپ کنـــــــــه! بله بینندگان عزیز، صحنه‌های اکشن و انفجاری، فقط و فقط از شبکه‌ی Euan TV.

از طرفی دیگه، مشنگ‌هایی که تا چند لحظه پیش توی صف بلیت بودن، با دیدن این صحنه‌های خشن، بیخیال بلیت گرفتن میشن و جیغ‌زنان فرار می‌کنن و صف کاملاً خلوت میشه.

دامبلدور که می‌بینه اوضاع خیلی قاراشمیشه، بیخیال تمارض کردن میشه و میره که از جاش بلند بشه که اون چندتا مسئول پشت باجه‌ای که داشتن بهش تنفس مصنوعی می‌دادن، دوباره سر جاش درازکشش می‌کنن.
- کجا میری حاجی؟! وایسا چندتا تنفس دیگه...

دامبلدور دهن کارمندایی که معلوم نیس مسئول بلیت‌فروشی هستن یا مأمور اورژانس رو یکی یکی هل میده اینور و اونور و همونطور که دستشو توی هوا تکون میده و سرفه می‌کنه، از جاش بلند میشه.
- باباجانیان، من اصلاً چیزیم نیس. یه مصدومیت جزئی بود که خوشبختانه خیلی سریع ریکاوری شدم. الآنم خیلیم صحیح و سالم و رو فرمم. شماها هم لطفاً به کارتون برسین. مسواک هم بزنین. اگه می‌زنین هم به دفعات بیشتری بزنین.

و برمی‌گرده سمت معرکه و همه رو به آرامش دعوت می‌کنه.
- فرزندان سپید و سیاه و انقلابی، من گفتم که به سمت صف خالی شورش کنین، نه اینکه شورش رو در بیارین.

انقلابیون و محفلیا و مخصوصاً مرگخوارا که تازه متوجه منظور لرد و دامبلدور از "حمله" و "شورش" شده بودن، بیخیال کتک‌کاری میشن و توی صف خالی از مشنگ وایمیسن واسه بلیت گرفتن. لرد هم که چند دقیقه‌ای میشد که کلاً محو شده بود، به عنوان یکی از رهبرای عملیات تسخیر سفارت و همینطور واسه جلب توجه و پررنگ‌تر شدنش، وایمیسه اول صف.


If you smell what THE RASOO is cooking!


پاسخ به: ایده‌پردازی قالب سایت
پیام زده شده در: ۲۲:۴۶ چهارشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۲
#5
فک کنم باحال‌تر بشه اگه هر انجمنی هدر و رنگ‌بندی خاص خودشو داشته باشه، مثلاً انجمن گریف همچین هدری داشته باشه:

تصویر کوچک شده


بعد مثلاً به جای اون لوگوی جادوگران بالایی، لوگوی گریف نشون داده بشه و همینطور به جای پس‌زمینه و کادرهای بنفش و قهوه‌ای، از رنگ‌های گریفیندوری استفاده بشه. گروهای دیگه هم همین طراحی رو داشته باشن، ولی با والپیپرها و رنگ‌بندی‌های خاص خودشون.

واسه انجمنای غیر از هاگوارتز هم میشه از همین پترن استفاده کرد. مثلاً واسه انجمن محفل، میشه والپیپر خونه‌ی دوازدهم گریمولد رو گذاشت واسه هدر. کادرهاش هم سفید و نارنجی باشن. کلاً رنگایی که مچ باشن با اتمسفر محفل.

منظورمو گرفتین دیگه؟


If you smell what THE RASOO is cooking!


پاسخ به: ایده‌پردازی قالب سایت
پیام زده شده در: ۲۰:۳۸ پنجشنبه ۱ تیر ۱۴۰۲
#6
سلام به همگی.

کاملاً موافقم با پیشنهادات گودریک، مخصوصاً اون Dark Mode که البته فونت پست‌ها توی این تم بهتره خاکستری باشه. فونت سفید اذیت می‌کنه و خیلی جالب نیس واسه خوندن متن‌های طولانی‌ای مث رول و اخبار و اینا.

یه مقدار هم تمرکز کنین روی اضافه کردن انیمیشن‌ها و افکت‌ها و جلوه‌های ویژه. یه مثال خفن بزنم در این مورد. یه مدت پیش که توی سایت github لاگین می‌کردم، بعد از تایپ کردن یوزرنیم و پسورد و کلیک کردن روی دکمه‌ی لاگین، محتویات صفحه واسه چند ثانیه کلاً کنار می‌رفت و کل صفحه اینجوری میشد که انگار داری با سرعت نور توی کهکشان میری جلو و وارد یه جایی میشی و بعد از چند ثانیه صفحه یواش یواش سفید میشد و دوباره محتویات صفحه نشون داده میشد. الآن فک کنم حذف شده ولی انیمیشنش انقد خفن بود که من چند بار همینجوری پشت سر هم لاگین و لاگ‌اوت می‌کردم و خلاصه خیلی کیف می‌داد.
از اینجور چیزا نمیشه گذاشت توی سایت؟ فک کنم بشه با تصاویر GIF یه کارایی کرد؟ فکرشو بکنین تازه‌واردا بعد از عضویت و لاگین یه انیمیشن چند ثانیه‌ای با زاویه‌ی اول شخص ببینن که انگار توی قطارن و دارن میرن هاگوارتز.

یه پیشنهادی هم که در مورد طراحی و رنگ‌بندی کلّی سایت دارم اینه که گوگل توی ورژن‌های جدید اندروید و اپلیکیشن‌هاش و صفحات وبش از یه طراحی خاصی استفاده می‌کنه که اسمشو گذاشته Material You. یه سرچ بکنین کاملاً متوجه میشین که ساختارش چجوریاس. سایت خیلی مدرن‌تر و شکیل‌تر میشه اگه همچین شکل و شمایلی داشته باشه.

لینک تصاویرش واسه اونایی که حال ندارن تب جدید باز کنن و سرچ کنن: LINK


ویرایش شده توسط یوآن آبرکرومبی در تاریخ ۱۴۰۲/۴/۲ ۱۷:۱۶:۰۱
ویرایش شده توسط یوآن آبرکرومبی در تاریخ ۱۴۰۲/۴/۲ ۱۷:۱۸:۳۱

If you smell what THE RASOO is cooking!


پاسخ به: خانه اصیل و باستانی گانت ها
پیام زده شده در: ۳:۱۶ چهارشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۲
#7
هکتور همونطور که از دهنش حباب در میومد و بصورت شناور بال‌بال میزد، برگشت سمت مرگخوارا.
- ای بابا. همه‌جاشو گشتم، نیستن که! میگم، شما هم اطراف آسانسورو بگردین، شاید دکمه‌هاشو پیدا کردیم.

و با یه شیرجه‌ی دلفینی، دوباره پرید توی سطح آب(!) و سرگرم گشت و گذار شد.

معمولاً کمتر کسی به پیشنهادها و درخواست‌های هکتور اهمیت می‌داد، ولی مرگخوارا در حال حاضر انقد توی همدیگه ساندویچ دو نونه شده بودن که با هکتور موافقت کردن و اونا هم شبیه موجودات دوزیست، مشغول جستجوی آسانسور شدن.

فضای داخلی آسانسور، در عرض چند ثانیه، بیشتر شبیه آکواریوم شده بود.
بعضی از مرگخوارا انقد جوگیر شده بودن که عینک غواصی و کپسول اکسیژن پوشیده بودن. بعضیاشون هم که بی‌جنبه بودن، صدای قورباغه و فُک می‌دادن. بعضیاشون هم که دیگه خیلی اعجوبه بودن، جدی جدی خیس شده بودن و هی با صدای "وااااااااااااه! " از سطح آب میومدن بیرون و صورتاشونو خشک، موهاشونو آب‌چکونی، نفسی تازه می‌کردن، بعدش دوباره شیرجه می‌زدن داخل.

واقعاً کار لرد واسه دادن مالکیت خانه‌ی گانت‌ها خیلی سخت بود. مرگخوارا یکی از یکی بااستعدادتر...


If you smell what THE RASOO is cooking!


پاسخ به: جانورنماها
پیام زده شده در: ۱۵:۱۴ دوشنبه ۹ آبان ۱۴۰۱
#8
مرگخوارا به چوبدستیاشون زل زدن، بعدش به دستای اسکورپیوس خیره شدن که به طرز فجیعی آغشته به موهای میمون بودن، بعدش با قیافه‌های چندش و اینجوری به همدیگه نگاه کردن و بعدش برگشتن سمت اسکورپیوس و در اقدامی کاملاً هماهنگ، چوبدستیاشونو گذاشتن توی جیباشون.

مرگخوارا:
اسکورپیوس:


مرگخوارا از موقع شیوع ویروس جرونا، بهداشت شخصی‌شون رو کاملاً جدی گرفته بودن و به هر حال چوبدستی هم مثل گوش پاک‌کن و مسواک از لوازم شخصی و تک‌نفره به حساب میومد.

- چقد خسیسین شماها. اصلاً حالا که اینجوریه، هیچ احتیاجی به کمکتون ندارم و خودم آتیش درست می‌کنم!

اسکورپیوس که فعلاً چوبدستی نداشت، شروع کرد به گشتن شعاع چند متریش تا ببینه اینورا چی میشه پیدا کرد که بشه باهاش آتیش درست کرد.

چند دقیقه همینجوری گذشت و میمون هم که مثل مرگخوارا دیگه حوصله‌ش سر رفته بود، برگشت سمت اسکورپیوس.
- داداش بیخیال. اصلاً نمی‌خواد خودتو خسته کنی. بذار خودم آتیش درست می‌کنم، درجه یک!

و قبل از اینکه اسکورپیوس واکنشی نشون بده، میمون چندتا سنگ رو برداشت و چند بار به همدیگه کوبید. بلافاصله آتیش خیلی بزرگی درست شد و دودش توی فضای جنگل پیچید.

- ایول! پس اینجوریم میشه! عجب اختراع مدرنی!

اسکورپیوس اصلاً نمی‌دونست که آتیش درست کردن با سنگ، واسه شونصد هزار سال پیشه.
این رو هم نمی‌دونست که دود آتیشی که داشت به هوا می‌رفت، در اصل پیامی بود واسه میمون‌ها، شامپانزه‌ها و گوریل‌های دیگه.

مرگخوارا اگه به اطراف‌شون نگاه می‌کردن، متوجه چشم‌های کمین کرده‌ی زیادی می‌شدن.


If you smell what THE RASOO is cooking!


پاسخ به: در بحبوحه سیاهی
پیام زده شده در: ۱۵:۱۰ دوشنبه ۹ آبان ۱۴۰۱
#9
خلاصه:

لینی مرگخوار مورد علاقه‌ی لرده و مرگخوارای دیگه از این موضوع راضی نیستن و تصمیم می‌گیرن زیرآب لینی رو بزنن. اونا لینی رو می‌کنن توی کیسه و میندازنش توی چاه. کتی هم میره به لرد بگه که لینی خیانت و فرار کرده. ولی حرف زدنش انقدر سریعه که لرد متوجه حرفاش نمیشه و اونو خیلی جدی نمی‌گیره و از پنجره‌ی اتاق میندازه بیرون.
حالا از یه طرف، کتی سعی می‌کنه از پشت پنجره توجه لرد رو جلب کنه و از طرف دیگه، مرگخوارا که همه‌شون می‌خوان مرگخوار مورد علاقه‌ی لرد باشن، در اتاقش رو می‌زنن.

★★★


تق تق تق!

چند ثانیه سکوت...
هیچ جوابی نیومد.

تق تق تق!

بازم هیچ جوابی به گوششون نرسید.

جاگسن خیلی بی‌شرمانه گوشش رو گذاشت روی در.
- یه صداهای خیلی ریزی دارم می‌شنوم.

مرگخوارا به همدیگه زل زدن...

داخل اتاق لرد

لرد هدفون گابریل رو که به جادوی Noise Cancelling مجهز بود، گذاشته بود روی گوشاش و کاملاً خارج از آلودگی صوتی، داشت کیفیت مأموریت‌ها و فعالیت‌های مرگخوارا رو بررسی می‌کرد.

نه اهمیتی به کتی می‌داد که ظاهراً داشت از پشت پنجره واسش شکلک در میاورد و به در اشاره می‌کرد.
و نه در زدن‌های مرگخوارا به گوشش می‌رسید.


If you smell what THE RASOO is cooking!


پاسخ به: خورندگان مرگ
پیام زده شده در: ۱۲:۱۲ چهارشنبه ۴ آبان ۱۴۰۱
#10
- هیییییییییع! هوووووووع! هااااااااااع!

تقریباً پونزده دقیقه‌ای میشد که هکتور با نهایت زورش، داشت ماشین رو از پشت هل می‌داد و اتفاقاً تونسته بود با موفقیت رو به جلو حرکتش بده.

چند سانتی‌متر البته.

کراب که داخل ماشین نشسته بود، به آینه زل زده و سرگرم پنکک زدن به صورتش بود.
- چی شد هکتور؟! یه ساعته علافمون کردیا!
- هوف... وایسا یه دقیقه بذار معجون بخورم.

هکتور دست توی جیبش کرد و شیشه‌ی معجونی رو در آورد که روش عکس خودش با لباس سوپر هیرویی چسبیده بود که روی سینه‌ش هم لوگوی H داشت. همین‌که معجون رو زد تو رگ، به طرز فجیعی شروع کرد به ویبره رفتن.

هکتور فول شارژ شده بود!
- برو که داشته باش سوپر هکتور رو!

کراب هم شونه‌هاشو بالا انداخت و به هر حال رفت که داشته باشه سوپر هکتور رو.
یه دقیقه.
دو دقیقه.
سه دقیقه.
چهار دقیقه.
پنج دقیقه.
دیگه حوصله‌ش سر رفت، لوازم آرایشی رو گذاشت توی کیفش، از ماشین پیاده شد، رو به روی هکتور وایساد و با انگشت شستش که ضخامتش از بازوی هکتور بیشتر بود، به ماشین اشاره کرد.
- برو تو.

هکتور هم بدون هیچ حرفی سرش رو تکون داد و بیخیال هل دادن شد و همونطور که خیلی جوگیر سینه‌ش رو جلو داده بود تا لوگوی H قشنگ بهش آفتاب بخوره و بدرخشه، رفت توی ماشین.

کراب هم بعد از چندتا حرکت نرمشی و گرمشی، با اعتماد به نفسی مثال‌زدنی، بخش پایینی ماشین رو گرفت و...
- اوه اوه اوه بیخیال.

ماشین خیلی سنگین‌تر از اون چیزی بود که فکرش رو می‌کرد و اتفاقاً خوب شد که فوراً ولش کرد و بیشتر از این فشار نیاورد، چون احتمال داشت از ناحیه‌ی همسترینگ شدیداً مصدوم بشه و فرصت بازی توی ترکیب تیم ملی انگلیس توی جام جهانی کوییدیچ 2022 رو از دست بده.

همونطور که نفس نفس میزد، ترجیح داد برگرده تو ماشین.

- چی شد؟ مصدوم شدی؟
- من؟ ... هممم... نه باو، زورمو تو خونه جا گذاشتم. اگه می‌دونستم توی همچین موقعیتی گیر می‌کنیم که میاوردمش.
- مگه این چیه توی بازوت؟
- این؟ خب... آها این... چیزه... این...

کراب سعی کرد بحث رو عوض کنه.
- لعنت به این شانس! حالا این ماشینو چجوری برونیم؟!

و با لگدی که به بخش پایینی داخل ماشین زد، کیسه‌ی سفید رنگ خیلی گنده‌ای به بیرون جهید و صاف رفت تو صورت هکتور.

- چی شد؟!

کراب چند لحظه به هکتوری که داشت خودشو از زیر کیسه در میاورد، زل زد و بعدش به جایی که لگد زده بود خیره شد.

تازه متوجه شده بود که اون پایین هم یه چیز میزایی هستن که میشه فشارشون داد...


If you smell what THE RASOO is cooking!






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۳-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.