شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
به آقاي وايز از ريونكلاو: اولش اين سه تا سوال بود پرسيدي! نه دوتا! دوم: جوابا 1- جادوگران خب عمر طولاني تري از ماگلها دارن! چيزي بين 3تا 4 برابر! ما جادوگرايي داشتيم كه بدون كمك از چيزي 400 سال زنده موندن. و اگر هم با كمك چيزي حساب كنيم. الان هم چند تا جادوگر از 2000 سال پيش تا الان زنده هستن. ولي اينها چطور اين كار رو انجام ميدادند (منظورم خدايان (جادوگراي) اون موقع است) اونها فقط قدرت بچههاشون رو نميگرفتن. بلكه جوونيشون رو هم ميگرفتن. مردم به پيرها اعتماد زيادي داشتن از نظر دانش. اونا فكر ميكردن اينها رو خدا فرستاده كه در معبدش عبادت كنن. به خاطر همين هم اون جادوگرها اين قدر عمر ميكردن كه از ازدياد نيرو منفجر شن.
2- نه! همشون رو زمين بودن.
3- بنويس خوشحال ميشم بخونم.
به دوشيزه ملوني از گريفندور: بله بيارين خيلي هم خوب خواهد بود! در مورد قسمت دوم هرچيز به وقتش!
به آقاي اسميت از هافلپافل: مقالتون خوب بود ولي متاسفانه نميتونم بهتون امتيازي در مورد محتوي بدم.
به كريچر از ريونكلاو: در مورد آيزيس كه بالاخره ننوشتين از چه قدرتي استفاده ميكرد. ولي در مورد اون دوتاي ديگه درست بود. 3 امتياز به ريونكلاو
به آقاي جردن از گريفندور: من گفتم جواب سوالا رو بيار نه مقاله در موردشون بنويس كه! در ضمن فقط يكي نميتونم امتيازي بدم. ولي به خاطر مقالتون 5 امتياز به گريفندور
به آقاي وايز از ريونكلاو: من گفتم آيزيس نه آريس! پس شما به سه تا جواب دادين و 5 امتياز به گروه ريونكلاو!
در مورد اين كه هيچ كس نه به آتون اشاره كرد و نه به آيزيس! شما تا پنجشنبه وقت دارين كه جواب رو براي من بيارين. از الان به بعد سه در مورد سه شخص ديگه امتيازي داده نميشه!
آيزيس و آتون! هر كسي بتونه بگه آيزيس از چه قدرتي استفاده ميكرد سه امتياز اضافه هم ميگيره!
گائا: خداي زمين (از قدرت خاك استفاده ميكرد) نرئوس: خداي درياها (از قدرت آب استفاده ميكرد) به نام Old man of the Sea در مورد توضيح آقاي وايز بايد بگم كه كمو بيش درسته ولي كامل نبود. پوزايدون: خداي درياها (از قدرت آب استفاده ميكرد)
پوزیدون: _________ خدای دريا و نگهبان تمامی آبها او برادر زيوس بود بعد از نابودی پدر او با زيوس و برادر ديگرش Hades جنگ کرد و به سمت خدای درياها رسيد او مورد پرستش دريا نوردان بود. او با Amphitrite نوه Titan Oceanus خدای اقیانوس ازدواج کرد سلاح او یک نیزه ی سه سر بود و او از نظر قدرت بعد از زیوس دومین در بین خخدایان بود. او شخصیت جنگجوی ایی داشت بخاطر ارزوی Demeter الهه زراعت و حاصلخیزی که از او خواست که قشنگترین حیوان را بسازد که تا به حال دیده نشده است. برای تحت تاثیر قرار دادن او Poseidon اولین اسب را درست کرد. که در تلاشهای اول موفق نبود و تلاش کرد که حیوانات مختلف دیکگری درست کند.. در هنگام ساختن اسب شور و شوق او نستب به Demeter از بین رفت. _________ گایا: _________ او خدای زمين است. او با پسر خود Uranus آميزش کرد تا باقيمانده خدايان تيتان را توليد کند. به نظر مياد او به عنوان خدايی که از زمان عصر حجر است مورد پرستش بوده است _________ آریس: _________ او پسر زيوس و هرا بود. و والدينش از او بيزار بودند و اورا دوست نداشتند. او خدای جنگ است. او قاتل بود ولی همچنين بزدل و نامرد هم بود. وقتی در زمان معاشقه با Aphrodite (الهه عشق) دیده شد شوهر او Hephaestus خدای اتش توانست او را در عموم مردم مسخره کند . پرنده ی او یک لاشخور است و حیوان او یک سگ بود. _________ نروس: _________ او خدای آسمان و فرزند Gaea بود. که بعدا به عنوان شوهر او شد و آنها با هم ۱۲ تا از خدايان تيتان را بوجود آوردند. او زمانی که که Cronus توسط Gaea تقويت شد اخته شد . علت مرگ او يک زخم و يا باز گشت او به زمين است. امیدوارم كه راضی باشید در ضمن من لیست تمام خدایان رو هم بهتون میدم: خدایان آسمان Zeus Poseidon Hades Hestia Hera Aris Athena Apollo Aphrodite Hermes Artemis Hephaestus خدایان تیتان Gaea Uranus Cronus Rhea Oceanus Tethys Hyperion Mnemosyne Themis Iapetus Coeus Crius Phoebe Thea Prometheus Epimetheus Atlas Metis خدایان دیگر Demeter Persephone Dionysus Eros Hebe Eris Helios Thanatos Pan Nemesis The Graces The Muses The Erinnyes The Fates
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[size=medium][color=0000FF]غم و اندوه را مي ستايم زيرا همواره همراه من بوده ?
لی:سلام پروفسور جواب سوالاتون رو آورم البته فقط پوزایدون راجر:بده ببینم. لی: بفرمائید استاد
>>>>>خدایان یونان<<<<<< «اورانوس»، اولين پادشاه خدايان بود، اما پسر او «کرونوس» پدر خدايان که با خواهرش «رعا» ازدواج کرده بود، پدر را كشت و به جاي او به تاج و تخت رسيد. «اورانوس» هنگام مرگ پيش بيني کرده و به «کرونوس» گفته بود: «همان طور که تو مرا کشتي و به تخت پادشاهي نشستي، يکي از پسرانت هم تو را مي کشد و به تو خيانت مي کند.» از آن پس کرونوس تمام فرزندان خود را مي بلعيد. ابتدا سه دخترش، هستيا، دمتر، هرا و سپس دو پسرش هيديز و پوزه ايدون را بلعيد. رعا همسر کرونوس که خشمگين شده بود، تصميم گرفت اين بار پسري را که در شکم داشت، زنده نگاه دارد. بنابراين به هنگام وضع حمل به سراشيبي کوه المپوس که خانه خدايان يونان بود رفت و پس از وضع حمل نام پسرش را زئوس گذاشت. آنگاه او را در گهواره اي از برگ زيتون خواباند. رعا براي فريب کرونوس سنگي را برداشت و لباس نوزاد را به آن پيچاند و نزد کرونوس بازگشت. کرونوس غافل از ماجرا بسته را از دست رعا گرفت و خورد. رعا به دامنه کوه بازگشت و زئوس را نزد چوپاني به امانت گذاشت تا او را بزرگ کند. زئوس رشد كرد و جواني زيبا شد. رعا که دل تنگ زئوس شده بود به ديدن او رفت و او را به عنوان پيشخدمت به دربار خدايان آورد. روزي رعا و زئوس نوشيدنياي مخصوص براي کرونوس بردند. کرونوس به محض نوشيدن، تمام فرزندان خود را که بلعيده بود، استفراغ کرد. هستيا، دمتر، هرا، هيديز و پوزه ايدون. آنها به علت اينکه خدا بودند و هنوز هضم نشده بودند يکي پس از ديگري بيرون آمدند. همگي از زئوس تشکر کردند و او را به رهبري خود انتخاب کردند. جنگ سختي در گرفت. «تيتان ها» برادران ناتني «کرونوس» براي جنگ با «زئوس» متحد شدند. اما «زئوس» هم متحداني غول پيکر و يک چشم داشت که «سايکلوپ» ها ناميده مي شدند. در آسمان هرج و مرج عظيمي به راه افتاد. کوه ها در هم کوبيده شدند. زمين لرزيد. مردم شاهد رعد و برق آسمان بودند. اما در آخر با نقشه اي که «زئوس» کشيد، «کرونوس» شکست خورد. «زئوس» متحدان خود را بالاي کوه مستقر کرد تا وقتي کرونوس و «تيتان» ها از کوه بالا مي روند، سنگ هاي عظيمي را به پايين كوه و بهسوي آنها پرتاب کنند. «زئوس» پيروز شد. هيچ کس از آن پس «کرونوس» و «تيتان» ها را نديد و ديگر از آنها خبري نشد. بدين ترتيب «زئوس» خداي خدايان و خداي آسمان شد و پوزایدون خدای دریاها.
راجر:آفرین 10 امتیاز برای گریفیندور لی: :bigkiss: راجر: من پرفسورما لی:ببخشید هیجانزده شدم. راجر: ..................
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :
راجر مشغول نگاه کردن تکالیف بچه ها بود که دیدی یکی از پایین داره رداش رو میکشه راجر: کریچر اینجا چی کار میکنی؟ کریچر: پروفسور مک گوناگل و گریفندور گفتن میتونم تو کلاسا شرکت کنم راجر: خوب حالا چی میخوای؟ کریچر: اومدم تکلیفم رو بهتون نشون بدم راجر: کو بده ببینم کریچر برگه ای رو به راجر میده و خودش میره میشینه
دیمیتر مظهر مهربانی و عشق مادرانه بوده و ساحره ای بوده که با این نیرو عظیمی که داشته در بسیاری از نبردها پیروز بوده اون رو الهه زراعت نیز خواندند چون سبب بارور شدن زمین ها میشده البته پس از تبدیل شدن به حیوانی با کله ی گاو به آیزیس تغییر نام داد پوزیدون جادوگری بود که بر دریاها حکومت میکرد و سوار بر ارابه ی خود با اسب ها ی سفید میشد و بر سطح آب ظاهر میشد و نیزه ی سه شاخش که نشانه ی اقتدارش را بود تکان میداد بنابر این قدرت دریاها از آن او بود گایجادوگری بوده که فرمانروایی زمین رو به اون نسبت میدادندو اون رو خداوند زمین میدونستن
راجر: کریچر در مورد اون دو تا چرا چیزی ننوشتی؟ کریچر: متاسفم پروفسور من اطلاعی از اونها ندارم
زاخاریاس:اجازه هست پروفسور؟؟؟ پروفسور:بگو. زاخی:خب راستشو بخواین من در مورد خدایانی که اون پایین اسمشونو گفتین هیچ اطلاعاتی ندارم.ولی اگر شما اجازه بدین.من یه مقاله در همین مورد نوشتم.اگر مشیه بدم خدمتتون: خدایانی که هر روز خداتر میشدند!)) در زمان قدیم مردم کشور یونان اعتقاد به وجود چندید خدای مختلف داشتند.آنها بر این عقیده بودند که برای هر چیزی خدایی وجود دارد.قدرت خدایان بی حد و مرز تصور میشد.البته این خدایان باستانی قلمرویی فراتر از مرزهای تعیین شده برای خود داشتند.آنها حتی همسرانی از نژادهای مختلف برای خود انتخاب میکدند که به ایجاد نیمه خدایان و نیمه انسان یا نیمه خدا و نیمه تیتان(غول) می انجامید.نمونه ای از این نیمه جانداران هرکول فرزند زیوس و یک زن فانی است. در یونان باستان سه خدای اصلی وجود داشتند:زیوس(که قلمرو او آسمانها بود.)---پوسیدون(قلمرو او دریاها بود.)-----هیدس(قلمرو او جهان تاریگ مردگان(زیر زمین) بود. اسامی تعدادی از خدا زاده ها::: آفرودیته:دختر زیوس و الهه عشق و زیبایی آتنا:دختر زیوس و الهه هوش و کنجکاوی آرتمیس:دختر اتو و زیوس و الهه شکار و مراقبت کودکان پرسفونه:الهه شهامت و دنیای زیر زمینی دیمتر:خواهر زیوس و الهه زراعت آرس:پسر زیوس و خدای جنگ هفاییستوس:پسر زیوس و هرا و خدای آتش و فلز کاری هرمس:پسر زیوس و مایا و خدای ثروت و تجارت و شانس آپولو:پسر دلوی و خدای موسیقی دیونیسوس:خدای فرهنگ هلیوس:خدای خورشید استیکس:نا معلوم کریتوس:خدای قدرت زلوس:خدای خشونت =========================== ببخشید پروفسور که وسط سوالا مقالمو دادم.چون ممکنه این چند روزه نتونم آن بشم برای همین الان مقالمو در این مورد دادم.جواب سوالارو نمیدونم ولی.یعنی اون خداهایی رو که گفتین رو اصلا نمیشناسم.ببخشید.خلاصه.
ساتانيكا:پرفسور ديويس....؟؟ پرفسور:بله دوشيزه ملوني ! ساتانيكا پرفسور من هم مي تونم تا جلسه بعد در مورد آتون براتون مقاله بيارم يك سوال هم داشتم شما در مورد خدايان (جادوگران )ناحيه مشرق و مشرق باستان به ويژه نژاد پارس توضيح نميديد؟ پرفسور:.........
سام:اجازه استاد. راجر:بگو؟ سام:استاد اول دو تا سوال داشتم. ۱_ماگل ها بر این باور بودند كه خدایانشون(جادوگران)عمر طولانی دارند.آیا این باور درست بوده؟ ۲_دوم اینكه ماگل ها عقیده داشتند كه خدایانشون(جادوگران)در آسمان ها زندگی میكنند.آیا این درست است؟ ۳_اگه استاد اجازه بدین من درباره ی zeus یك مقاله بنویسم؟ راجر:...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[size=medium][color=0000FF]غم و اندوه را مي ستايم زيرا همواره همراه من بوده ?
همهي شما در مورد اين خدايان شنيدين. زئوس خداي يوناني و يا همتاي اون در مصر آمون. يا اوسيريس و آيزيس و آتون خداي خورشيد مصريان.
اين ها خدا نبودند ولي چون در زماني بسيار دور زندگي ميكردند و در آن زمان همانند زمانهاي كنوني جادوگران نسبشون خودشون رو از مردم مخفي ميكردند به چنين چيزي دست يافتند و در نزد مردم خدا شدند. همونطور كه قبلا هم بهتون گفتم جادوگران هميشه اصيلزاده بودند و در واقع يكي از راههاي شناختن يك جادوگر، دانستن نسب اون و اين كه پدر و مادر اين شخص چه كساني هستند بود. ولي جادوگران مصري و يوناني برخلاف ساير جادوگران در جهان نسب خودشون رو از ديگران پيدا ميكردند و تقريبا همهي آنها المنتال (گروهي كه از قدرت عناصر بهره ميگرفتند) بودند. هيچ جادوگر سياهي در اون دوران در مصر و يونان وجود نداشت و تمام جنگها و دوئلهاي جادويي بين جادوگران المنتال به انجام ميرسيد. ولي باز هم اين جادوگران برخلاف ديگران از ماگلها نيز در جنگ كمك ميگرفتند و اين ماگلها كه هنگام جنگ قدرت اونا رو ميديدند به اين نتيجه ميرسيدند كه آنها خدايان هستند كه در حال جنگ با يكديگر ميباشند. در اين زمان زئوس تنها جادوگري بود كه توانسته بود دو نوع قدرت عناصر (آتش و آب) رو با هم به كار بگيره و برندهي جنگهاي جادوگري ميشد و بعد از مدتي هم ساير جادوگران به اين نتيجه رسيدند كه نميتوانند اونو شكست بدن و سر تعظيم در مقابلش فرود آوردند. اين باعث شد كه همهي ماگلها زئوس رو به عنوان خداي خدايان بدوند.
جادوگران اين دو ملت برخلاف جادوگران ديگر با ماگلها (يا به اصطلاح خودشون بردههاشون) ازدواج ميكردند كه اين باعث بوجود آمدن جادوگران ديگري ميشد و اون خانوادههاي ماگل فكر ميكردند كه در خانوادهشون نسلي از خدايان وجود دارد. كه اين باعث افزايش قدرت جادوگرها ميشد. و هيچ وقت هم اونها از عصا دست نكشيدند و قدرت جادوگريشون بر پا ماند.
ولي اين موضوع زياد پابرجا نماند. چون نوادههاي جادوگران كه ميديدند اونها يك همچين قدرتي دارند بر عليه اونها شورش ميكردند. جادوگران جوان بسيار قدرتمندتر از اجدادشون بودند و فقط غرورشون باعث شكست ميشد. اجدادشون نوع جديدي از جادو رو ياد گرفته بودند كه با اون سايرين رو تنبيه ميكردند و قدرت جادوگران رو از اونها ميگرفتند. اين باعث افزايش قدرت اونها ميشد در حالي كه جادوگران جوان به فشفشه (Squib) تبديل ميشدند و هيچ كاري از عهدهي اونها برنميومد و مجبور به عبادت در معبدهاي اجدادشون ميشدند.
و باز هم اين مشكلي رو براي جادوگران قديمي بوجود آورد. وفور قدرت و جادو در اونها به قدري زياد ميشد كه بدنهاشون توانايي نگهداشتن اونها رو نداشت. و از درون نابود ميشدند. از اونجايي كه هيچ ردي از خودشون به جا نميگذاشتند ماگلها فكر ميكردند اونها به جادودانگي رسيدند.
ماگلها از ترس اينكه خودشون كار خطايي انجام دادهاند كه خدايان از آنها خشم گرفته باشد به معابد هدايا ميدادند و براي پرستش به اونجا ميرفتند اين كار باعث افزايش قدرت معابد شد به طوري كه بعد از مدتي اين معابد (و جادوگران فشفشه) بودند كه زندگي مردم را در دست گرفتند. هرچند به نام پدرانشون.
10 امتياز به ريونكلا بخاطر توضيحات واقعا كامل و بي نقص پروفسور ديويس...به نظر من اين توضيحات درباره عصا و چوبدستيها واقعا شايسته تقديرن به بچه هاي هاگوارتز تبريك ميگم بخاطر داشتن همچنين استادي!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
وه که چه بیرنگ و بینشان که منم...کی ببینم مرا چنان که منم؟!
طريقهي انجام جادو در قديم: با عصا: شكل عصا: يك شي چوبي بلند كه بسته به قد شخص تنظيم ميشد و تا شانهي جادوگر ميرسيد. روي آن يك شي كريستال مانند بود كه بعد از مدتي بر حسب نوع قدرتي كه اون شخص براي انجام دادن جادوها از اون كمك ميگرفت تغيير ميكرد. اين قدرتها عبارت بودند از (جادوي سفيد، جادوي عناصر، جادوي ذهن، جادوي سياه) براي مثال شخصي كه شاخهي نكرومنسري از قدرت جادوي سياه رو انتخاب ميكرد روي عصاي اون تبديل به يك جمجمه ميشد. و ديگر قابل تغيير نبود. مقداري پر، دم، دندان، زهر و ... موجودات جادويي از هرنوع هم در چوب يا بين چوب و كريستال قرار داشت. از اين نوع موجودات ميشه شيردال (گريفين)، ققنوس، باسيليسيك، شيمر، اژدها، مانتيكور و... نام برد كه اين چيزا سبب افزايش قدرت جادويي شخص ميشد.
طريقهي استفاده از عصاي جادويي: براي استفاده از قدرت جادويي، شخص جادوكننده بايد با يكي از قدرتهاي جادويي كه بالا گفتم ارتباط برقرار ميكرد و اجازهي انجام جادو رو ميگرفت كه كمي شبيه مراسم مذهبي بود و مدت زمان زيادي طول ميكشيد. و به همين خاطر خيلي از جادوهاي انجام شده كند بودن ولي بسيار قدرتمند. سريعترين جادويي كه شخصي انجام داد روشن كردن عصاي خودش مربوط به جادوي آتش از قدرت عناصر بود و طولانيترين جادوي فردي انجام شده چهار روز و نيم بود كه مربوط به جادوي سياه بود كه باعث نابودي يك دهكده شد.
جادوهايي كه با عصاي جادويي انجام ميشد به قدري قوي بود كه اگر سپر مدافع حريف كمي ضعيف بود يا حريف دير اقدام به ساخت سپر ميكرد هيچ وقت نميتونست از دوئل زنده بيرون بياد. و اگر شخصي با عصا در مقابل يكي از جادوگران امروزي كه با چوبدستي دوئل ميكنند قرار ميگرفت اصلا مهم نبود كه جادوگر امروزي چه جادويي استفاده ميكنه اون حتما مغلوب ميشد.
روش استفاده از عصا براي جادوگران تا مدتها ادامه داشت. ولي عصاهاي ساخته شده خيلي كم بود و خيلي از جادوگرها توانايي رسيدن به قدرت كافي براي در دست گرفتن و استفاده كردن از عصاها را نداشتن و از آنجايي كه بسيار اصيل بودند و با خاندانهاي اصيل ازدواج ميكردند كمكم قدرت جادويي اونها رو به تحليل ميرفت. (در مورد اصالت و... در جلسات ديگر توضيح داده ميشود) و در نهايت باعث ضعيف شدن جادوهاي انجام شده ميشد. بعد از حدود 1500 سال جادوگران عصادار از جامعه محو شدن و ديگر كسي به اونا اهميت نميداد و از اونها نميترسيد. در اين جا نسلهاي جديدي از جادوگران به وجود آمد. گروهي به سراغ معجون سازي رفتند كه بعد از مدتي كوليها خودشون رو از آنها جدا كردن و گروهي به سمت پيشبيني و طالعبيني رفتند كه پيشگوهاي قديم از شاخصترين آنها هستند. (قبلا همهي كارها با عصا انجام ميشد) و عدهاي نيز به سمت ساخت وسايل جنگي جادويي مانند شمشيرها و سپرها يا در بعضي مواقع حلقهها و گردنبندها رفتند.
در اين زمانها چيزي شبيه به دوئل جادوگري وجود نداشت و ارزش و اهميتي براي خاندانهاي جادوگري موجود نبود. كه اين باعث شد جادوگرهاي مشنگزاده توانايي كسب دانش را در معجونسازي و طالع بيني كسب كنند و مسئله نژاد از بين برود. و دوباره بعضي از سنتهاي جادوگري احيا شوند. ولي سنت ساختن عصاهاي جادويي تقريباً نابود شده بود و كساني هم كه طريقهي ساختن عصا را ميدانستند از ياد دادن به ديگران خودداري كردند چون قدرت مقابله با اونا رو در خود نميديدند (فقط اشخاصي كه عصا داشتن (در بين جادوگرها) با هم دوئل ميكردند و جادوگران قديمي ميدونستن كه حريف افراد جديد نميشوند.)
ساخت اولين چوبدستي: استادان معجونساز به تدريج دريافتند كه بعضي از چوبها هرچند خاصيت جادويي دارند ولي كاربرد زيادي در معجونسازي ندارند و اين چوبها رو بيمصرف معرفي كردند. ولي گاهي اوقات از اين چوبها استفاده ميشد مثلا براي پيدا كردن آب در مكانهاي خشك به دليل اينكه مادهي مورد نياز براي بسياري از معجونهاي قديمي آب بود. در سال 430 قبل از ميلاد مسيح يكي از استادان معجونساز به علت اين كه شرطي رو به كوتولهها باخته بود، توانست اولين چوبدستي رو بوجود بياورد. داستانش از اين قرار بود كه: (( از قدح استفاده ميكنم )) (( درهاي رو نشون ميده به عمق بسيار زياد كه در پايين اون كوتولهها موفق به كشتن يك اژدها شده بودند و قلبش رو در آوردند. يك استاد معجونسازي كه بينهايت به مادههاي جديد براي معجونها علاقهمند بود تلاش ميكنه كه قلب اژدها رو از اونها بخره. ولي كوتولهها اونو نميفروشن و يه شرط براش ميزارن كه اگر موفق شد كه كل اژدها مال اون ولي اگه شكست خورد. 10 سال معجونهاي مورد نياز اونا رو مجاني آماده كنه و معجونساز قبول ميكنه. در اتاق كارش قلب اژدها رو ريسه ريسه ميكنه و سه ماه روشون كار ميكنه ولي چيزي نميابه و عصباني ميشه براي اينكه شرط رو باخته بود و ريسهها قلب اژدها رو به طرف چوبهاي درخت خاس پرتاب ميكنه كه يه جرقهي شديد ايجاد ميشه و تمام كارگاه اونو ميسوزونه. ))