تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
54 کاربر(ها) آنلاین هستند (34 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
49
مهمانان
|
5
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
انتخابات وزارت
انتخابات بیستویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد
نامنویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آمادهاید برنامههایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.
مهلت ثبتنام: ۲ تا ۵ مهر
نامنویسی نامزدها
۰روز
۰۰ساعت
۰۰دقیقه
۰۰ثانیه
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - پایان ترم
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
من کیستم؟من چیستم؟
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر

جزئیات کاربر

جزئیات کاربر

نميدونست توي اون چيه....مميخواست نزديكش بره و نگاهش كنه....فضوليش گل كرده بود...ولي نه اينبار لازم بود! بايد به دامبلدور ميگفت...بايد اونو به دامبلدور نشون ميداد..بايد ميدونست....
واقعا اينطوري بود؟؟؟ هيچ چيزي نميفهميد...فقط كافي بود يه مدت صبر كنه تا بفهمه....ولي چقدر صبر؟ بيشتر از يك سال بود كه صبر ميكرد...ديگه خسته شده بود! باز به عكس خيره شد تا بفهمه هري با قدح انديشه چيكار داره...باك بيك هنوز در فكر كاور كتاب ششم بود!!!!!
------------
با تشكر از باك بيك عزيز!!!
واقعا اينطوري بود؟؟؟ هيچ چيزي نميفهميد...فقط كافي بود يه مدت صبر كنه تا بفهمه....ولي چقدر صبر؟ بيشتر از يك سال بود كه صبر ميكرد...ديگه خسته شده بود! باز به عكس خيره شد تا بفهمه هري با قدح انديشه چيكار داره...باك بيك هنوز در فكر كاور كتاب ششم بود!!!!!
------------
با تشكر از باك بيك عزيز!!!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[b][font=Arial]«I am not worried, Harry,»
said Dumbledore, his voice a little stronger despite
the freezing water. «I am with you.»[/font] [/b]
جزئیات کاربر

همينجوري هي به من زل ميزنند....هر روز يكي من رو نگاه مي كنه .واي چقدر قشنگه.......واي چقدر قديميه......آپچو...آپچو...باز دارن منو گردگيري مي كنن......چند روز بعد و بعد ديگه زندگي من فقط شده همين كه منو نگاه كنند و گردگيري كنند....مني كه زماني در دستان بهترين جادوگر بودم....شمشير بيچاره داشت فكر مي كرد به زماني كه همرزم گودريك بود مي انديشيدو باز هم كسي داشت فقط نگاش مي كرد.....
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
مي خواستم بگم اگه مي شه بتونيم داستان بقيه رو نقد كنيم مي دونم طولاني نيست ولي اگه ضعف ها و قوت هاش گفته بشه شايد به مرور بهتر هم بشه.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
مي خواستم بگم اگه مي شه بتونيم داستان بقيه رو نقد كنيم مي دونم طولاني نيست ولي اگه ضعف ها و قوت هاش گفته بشه شايد به مرور بهتر هم بشه.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ندانستن معمولا گامي است به سوي نو آموزي.
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1383/06/04
تولد نقش: 1397/05/24
آخرین ورود: چهارشنبه 4 اردیبهشت 1387 12:05
از: لندن-یه عکاسی موگلی نزدیک کوچه دیاگون
پستها:
704

من کیستم من چیستم؟
من کوتاهم...اما میتوانم بلند تر از هر پرنده ای بپرم...من ابر نیستم اما سفید تر از آنم و بهتر از او پرواز میکنم...باور نمیکنی ببین...دوباره هرمیون پروفسور فیلیت ویک را در کلاس به پرواز در آورده بود...!!!
من کوتاهم...اما میتوانم بلند تر از هر پرنده ای بپرم...من ابر نیستم اما سفید تر از آنم و بهتر از او پرواز میکنم...باور نمیکنی ببین...دوباره هرمیون پروفسور فیلیت ویک را در کلاس به پرواز در آورده بود...!!!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
هوووم امضاي آفتابه اي بسته!
[b][color=996600]
بينز نامه
بيا يا هم به ريش هم بخنديم...در سايتو واسه خنده ببنديم
بيا تا ريش ها ب
[b][color=996600]
بينز نامه
بيا يا هم به ريش هم بخنديم...در سايتو واسه خنده ببنديم
بيا تا ريش ها ب
جزئیات کاربر

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/01/17
تولد نقش: 1396/04/21
آخرین ورود: شنبه 21 شهریور 1405 14:55
از: مدرسه جادوگری هاگوارتز
پستها:
2956

تنها بود خيلي تنها.......هيچكس به اون توجه نميكرد.......كسي حتي باهاش حرف هم نميزد.......انگار اونو نمي ديدن......هر روز دختران زيادي رو ميديد كه از كنار اون رد ميشن ولي حتي يزره احترامم براش قائل نبودن.......اي كاش يه نفر حرف اونو باور ميكرد........دختري كه در دستشويي بود با شنيدن صداي گريه از دستشويي خارج شدند .......ميرتل دوباره زد بود زير گريه
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

دوباره قرمز شده بود...ديگه داشت كلافه ميشد.اوايل از قرمز شدن خوشش ميومد ولي حالا....
اونقدر قرمز شده بود كه از خودش بدش ميومد....با خودش ميگفت: همش تقصير اين پسره ست.اگه اون نبود منم ديگه قرمز نميشدم...چي ميشد اگه منم مثل اون توپ كوچولوي بالدار كه بيرون داره پرواز ميكنه بودم...چي ميشد اخه؟
يادآور هنوز در فكر اسنيچ بود كه نويل يادش اومد چي رو فراموش كرده بود!
اونقدر قرمز شده بود كه از خودش بدش ميومد....با خودش ميگفت: همش تقصير اين پسره ست.اگه اون نبود منم ديگه قرمز نميشدم...چي ميشد اگه منم مثل اون توپ كوچولوي بالدار كه بيرون داره پرواز ميكنه بودم...چي ميشد اخه؟
يادآور هنوز در فكر اسنيچ بود كه نويل يادش اومد چي رو فراموش كرده بود!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[b][font=Arial]«I am not worried, Harry,»
said Dumbledore, his voice a little stronger despite
the freezing water. «I am with you.»[/font] [/b]
جزئیات کاربر

من كيستم؟
تورو خدا بذار برم تو!
نميتوانست داخل شود گويي چيزي را فراموش كرده بود...
خواهش ميكنم...سوسك بالدار...غورباقه افريقايي...بذار برم...
اما نميشد...امكان نداشت داخل شود! او بايد ياد ميگرفت كه فراموشكار نباشد...بايد مي آموخت كه از حافظه اش به خوبي استفاده كند!وزغي را از جيبش بيرون كشيد و گفت :
تو ديگه چي ميگي؟ نكنه واژه رمزو ميدوني؟ خب يالا بگو ديگه!
و ناگهان واژه رمز را بياد آورد!و گفت :
وزغ!
در روي پاشنه چرخيد و بانوي چاق گفت :بفرمايين!
نويل لانگ باتم داخل شد!
==========
من چيستم؟
نه نزديك نشويد! چيزي نيست نگران نباشيد...برايم هيچ اتفاقي نميفتد...مساله اي پيش نخواهد آمد...تمام زندگي من همين است! چندين بار اين اتفاق را تجربه كرده ام...تمام زندگي من از خاكسترست و باز آتش ميگيرم و دوباره متولد ميشم...
ققنوس آتش گرفت و از خاكسترش ققنوسي نو پا متولد شد!
تورو خدا بذار برم تو!
نميتوانست داخل شود گويي چيزي را فراموش كرده بود...
خواهش ميكنم...سوسك بالدار...غورباقه افريقايي...بذار برم...
اما نميشد...امكان نداشت داخل شود! او بايد ياد ميگرفت كه فراموشكار نباشد...بايد مي آموخت كه از حافظه اش به خوبي استفاده كند!وزغي را از جيبش بيرون كشيد و گفت :
تو ديگه چي ميگي؟ نكنه واژه رمزو ميدوني؟ خب يالا بگو ديگه!
و ناگهان واژه رمز را بياد آورد!و گفت :
وزغ!
در روي پاشنه چرخيد و بانوي چاق گفت :بفرمايين!
نويل لانگ باتم داخل شد!
==========
من چيستم؟
نه نزديك نشويد! چيزي نيست نگران نباشيد...برايم هيچ اتفاقي نميفتد...مساله اي پيش نخواهد آمد...تمام زندگي من همين است! چندين بار اين اتفاق را تجربه كرده ام...تمام زندگي من از خاكسترست و باز آتش ميگيرم و دوباره متولد ميشم...
ققنوس آتش گرفت و از خاكسترش ققنوسي نو پا متولد شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پروفسور گودریک گریفندور در 1384/3/12 11:48:03
وه که چه بیرنگ و بینشان که منم...کی ببینم مرا چنان که منم؟!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/01/17
تولد نقش: 1396/04/21
آخرین ورود: شنبه 21 شهریور 1405 14:55
از: مدرسه جادوگری هاگوارتز
پستها:
2956

خیلی ضریف و زیبا بود........هر وقت صداش میکردم فورا تو دستام میومد.......منو هر جایی که میخواستم میبرد بدون هیچ منتی........تا حلا چندین بارباعث پیروزی من شده بود.....با اینکه پیر وضعیف شده بود ولی هنوز دوست من بود....... حیف که در اثر بی احتیاتی من نابود شد........بهترین رفیقم رو چوب جاروم رو تو مسابقه کوییدیچ از دست داده بودم
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج
