سوژه ی نو که میاد به بازار کهنه میشه دل آزار!
پسران ریونی همهگی در خوابگاه دور هم جمع شده بودند و شروع به بد گویی دختران میکردند!که ناگهان در با شدت باز میشه و فلیت میاد تو و همون جور که نفس نفس میزنه میگه:
-یه خبر...
آلفرد:چه خبر؟
-دامبل قبلی استفاء داده !
گلگو:خب به ما چه دامبلا اینجورین دیگه موندگار نمیشن!
اما فلیت به حرفای اونا گوش نداد و چیزی زیر لب گفت و از اونجا بیرون رفت و بقیه هم به ادامه ی کارشون پرداختند.
سرسرای بزرگ...دانش آموزان هاگوارتز مانند همیشه سر میز نشسته بودند و آماده بودند تا اولین لقمه را بریزند تو دهنشون که...
-عزیزان لطفا یه لحظه از خوردن دست بردارید و به من گوش فرا دهید.
بله مکگونگال که سعی داشت مانند دامبلدور سخن بگوید به روی سکو آمده بود با آنان سخن میگفت و دانش آموزان با قیافه هایی گرسنه و خشمگین به او نگاه میکردند.
-خودتون میدونید که دامبلدور از کارش استفا داده و کاندید های دامبلدور مثل مور و ملخ ریختند جلوی من و دارن بهم التماس میکنند که دامبلدور بشن

.بیش از سیصد نفر به دست و پام افتادند و بالاخره من بین این همه شایسته ترین رو انتخاب کردم و او کسی نیست جز...پروفسور فلیت ویک!
ناگهان تمام بچه های ریون و حتی جغداشون از تعجب قاشق چنگالاشون افتاد پایین و همه با تعجب و هیجان به فلیت نگریستند.و
اما فلیت همان طور که صورتش رنگ به رانگ میشد از خوش حالی دو تا بال در آورده بود و به هیچ کدوم از اعضای ریون نگاه نمیکرد!
مکگونگال در ادامه ی حرفش:بله ، تا هفته ی دیگه فلیت ویک عزیز به دامبلدور تغییر هویت میدهند .حالا میتونید شروع کنید.
بقیه ی بچه ها بدون توجه شروع به پر خوری کردند تنها ریونی ها بودند که لب به غذا نمیزدند و ناراحت و حیرت زده عین برج زهر مار به یه جا خیره نگاه میکردند.
مری:فلـــــیت...من و تو ناظر این تالار بودیم!یادت نیست میخواستیم همه ی بچه های این تالار رو به مرگ بکشونیم؟چه نقشه ها که نکشیده بودیم...آخه چرا میخوای دامبل بشی؟
فلیت با هیجان خاصی گفت:من میخوام برای یه بارم که شده مزه ی ریش بلند رو بچشم تازه دلم میخواد که رئیس محفل شم تا پوزه ی مرگخوارا رو به خاک بزنم.در ضمن به جای این که بچه های ریون رو بچزونیم ، من محفلیا رو میچزونم
لیلی:دیگه من به کی گیر بدم که پستامو نقد کنه؟دیگه کی این همه امتیاز از گریف و اسلی و هافل کم میکنه؟
ولی فلیت ویک به حرف هیچ کدوم گوش نداد و هیجان زده از تالار خارج شد.
مری:من یه فکر دارم ما باید نزاریم که فلیت بره!
گابر:چجوری؟
مری:اونو دیگه نویسنده ی پست بعدی مشخص میکنه
...