لرد ولدمورت
از ما گفتن...
- تولد نقش
- 1387/08/11
- آخرین ورود
- چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405 17:15
- عضویت
- 1386/08/08
- پستها
- 6961
دامبلدور وحشت زده کمی عقب کشید.
این عادی نبود!
دامبلدور به این سادگی نمی ترسید. حتی از جادوگری مثل لرد سیاه.
لرد تعجب کرده بود ولی به حرکتش ادامه داد....و وقتی درست مقابل دامبلدور رسید اتفاق عجیبی افتاد! دامبلدور از جا بلند شد و شروع به حرکات عجیبی کرد. دور خودش می چرخید و پیچ و تاب می خورد.
لرد و مرگخواران با تعجب به این صحنه خیره شده بودند. کاملا مشخص بود که جا خورده اند و توانایی نشان دادن عکس العمل ندارند.
طولی نکشید که علت پیچ و تاب خوردن دامبلدور که بر خلاف تصور مرگخواران ربطی به مرلینگاه و کهولت سن دامبلدور نداشت مشخص شد.
جادوگر پیربعد از چند چرخش سریع غیب شد و به جایش شانه دندانه درشتی روی هوا ظاهر شد!
لرد سیاه از شدت خشم دندان هایش را روی هم فشار می داد!
-ریدیکیولس!
و بعد از خلاص شدن از شر بوگارت رو به یارانش کرد.
-این همه راه رو تا هاگوارتز اومدیم...دنبال یک بوگارت؟! دامبلدور کجاست؟
مرگخواران به زمین خیره شدند. لرد سیاه ادامه داد:
-گذشته از این...کدومتون از دامبلدور اونقدر می ترسه که بوگارتش تبدیل به اون پیرمرد شده بود؟!
کسی جرات نداشت به شانه دندانه درشت و میزان یا دلیل ترسناک بودنش اشاره کند! لرد سیاه هم ظاهرا این نکته را به خاطر آورد و ترجیح داد موضوع را عوض کند!
-ما اصلا احساس خوبی نداریم!دامبلدور که اینجا نیست. شاید چوب دستیش اینجا باشه.وسایلش رو بگردین. اگه اینجا نبود می ریم دنبالش! زود باشین! مایل نیستیم مک گونگال بیاد یقه مونو بگیره و کلاه گروه بندی رو بذاره رو سرمون. اصلا بهمون نمیاد!
این عادی نبود!
دامبلدور به این سادگی نمی ترسید. حتی از جادوگری مثل لرد سیاه.
لرد تعجب کرده بود ولی به حرکتش ادامه داد....و وقتی درست مقابل دامبلدور رسید اتفاق عجیبی افتاد! دامبلدور از جا بلند شد و شروع به حرکات عجیبی کرد. دور خودش می چرخید و پیچ و تاب می خورد.
لرد و مرگخواران با تعجب به این صحنه خیره شده بودند. کاملا مشخص بود که جا خورده اند و توانایی نشان دادن عکس العمل ندارند.
طولی نکشید که علت پیچ و تاب خوردن دامبلدور که بر خلاف تصور مرگخواران ربطی به مرلینگاه و کهولت سن دامبلدور نداشت مشخص شد.
جادوگر پیربعد از چند چرخش سریع غیب شد و به جایش شانه دندانه درشتی روی هوا ظاهر شد!
لرد سیاه از شدت خشم دندان هایش را روی هم فشار می داد!
-ریدیکیولس!
و بعد از خلاص شدن از شر بوگارت رو به یارانش کرد.
-این همه راه رو تا هاگوارتز اومدیم...دنبال یک بوگارت؟! دامبلدور کجاست؟
مرگخواران به زمین خیره شدند. لرد سیاه ادامه داد:
-گذشته از این...کدومتون از دامبلدور اونقدر می ترسه که بوگارتش تبدیل به اون پیرمرد شده بود؟!
کسی جرات نداشت به شانه دندانه درشت و میزان یا دلیل ترسناک بودنش اشاره کند! لرد سیاه هم ظاهرا این نکته را به خاطر آورد و ترجیح داد موضوع را عوض کند!
-ما اصلا احساس خوبی نداریم!دامبلدور که اینجا نیست. شاید چوب دستیش اینجا باشه.وسایلش رو بگردین. اگه اینجا نبود می ریم دنبالش! زود باشین! مایل نیستیم مک گونگال بیاد یقه مونو بگیره و کلاه گروه بندی رو بذاره رو سرمون. اصلا بهمون نمیاد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!



به او زل زده بودند نگاه کرد.





)جواب دادم:مغازه اش همین بقله از مغازه که خارج شدی اول میری راست بعد چپ بعد دوباره راست.فهمیدی؟
هردو قهقهه زدیم و نزدیک بود اولیوندر با لگد پرتمون کنه بیرون...









