تمامی مرگ خواران در حالیکه شنل سیاه خود را بر تن کرده بودند برای انجام دستور لرد ولدمورت رهسپار کوچه خیابان شدند.
لرد ولدمورت با عظمت در حالیکه زیر چشمی به اتاق نگاه میکرد آهی از سر ناراحتی کشید...!
خانه ای که آنها در آن مستقر شده بودند ، خانه ای بس حقیرانه با دیوار های خاک گرفته و مبل هایی کوچک و از رنگ و رو فته بود که نسبت به کاخ ریدل که مکان اصلی زندگانیشان در آنجا بود واقعاً ناچیز مینمود.
ولدمورت زیر لب زمزمه کرد : به من میگن ولدی کرگدن
عمراً اگه بزارم فشار رو من وارد بشه... تازه مرگ خوارانم هم رفتن قدرمت من و بشناسونن به ملت مشن...خونه هری اینا
هری در حالکه زیر تخت قایم شده بود چوبش را بیرون آورد و وردی را زیر لب زمزمه کرد.
_ لوموس
کمی بعد فضای کوچک و گرد و خاک گرفته زیر تخت نمایان شد که ناگهان:
هری :
سوسک! اههههه سوسک!و با مشت هایش تا جایی که نیرو در بدن داشت به زمین چوبی ضربه زد دریغ از اینکه چوب ، ترک بداشته است!
محفل ققنوس
آلبوس دامبلدور در حالیکه جلوی دیگر محفلی ها نشسته بود خطاب به آنان گفت : از جلو نظام!
_ همتون میدونید که ما برای مواظبت و مراقبت از هری پا به این خونه کذایی و کوچک گذاشتیم ولی یادتون باشه هرگز نباید نیروی خود را از دست بدیم...
_ حالا قدم رو ... یک دو ... یک دو ... یک دو ...
----------------------------------------------------------------
من یکم قاطی کردم ولی خب یک جوری ربطش بدین هری بره پیش ولدمورت

از اینکه کوتاه شد معذرت میخوام...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

