(با تشکر از برخورد صلح آميز!)
جادو در راه است…
لطفاً یک لحظه صبر کنید
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|








[b][font=Arial]«I am not worried, Harry,»
said Dumbledore, his voice a little stronger despite
the freezing water. «I am with you.»[/font] [/b]

من نوشتم در
قصر توماس بسیار بزرگ بود و از ماله زاخی که خیلی به نظرش قصر داره بزرگتر بود .
ایوی: وای چه قدر بزرگه
ایوی میره در میزنه و بهد چند دقیقه مردی که تقریبا هم سن ساله زاخی هست در رو باز میکنه.
توماس: اه خانوم ها کاری از دستم بر می یاد .
ایوی: خوب می تونیم بیایم تو
توماس:آه بله بفرمایید.
ایوی:ممنون. ایوی و دوستانش وارد قصر می شن.
توماس: کمکس از دسته من ساخته است .
ایوی که حالا کمک محو توماس شده بود : اه بله من من من
ایوی داش با خودش فکر می کرد که خیلی خوش کل تر از و ثروتمندتر از زاخی هست اصلا زاخی کیه !
ایوی: من من یعنی ما داشتیم رد می شودیم واین قصر زیبا رو دیدیم گفتیم حتما مله جادوگری با کمال است و گفتیم اگه بشه ما را امشب اینجا بپذیرید.
توماس که کمی جا خورده بود: گفت شما را امشب اینجا جا بدم ! مگه خودنون برادر دارید.
ایوی: اه نه منظوری نداشتیم ما از دوستانه دوستانه زاخی هستیم!
توماس که خیلی جا خورده بود گفت: زاخی
ایوی بله
توماس :باشه قدمتون رویه ....
ایوانا:ممنون
------------------------------------------------------------
خب این آیینه ای بود در مقابل خاله بازی هایه شما. چو چانگ هم بخونه

[b][font=Arial]«I am not worried, Harry,»
said Dumbledore, his voice a little stronger despite
the freezing water. «I am with you.»[/font] [/b]
