شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
گروه:هافلپاف نژاد:اصیل! پاترونوس:گربه ویژگی ها ظاهری:لاکریتا یک گربه نمای سیاه رنگ است.او دارای چشمانی آبی و نافذ و موهایی طلایی با رگه هایی از رنگ سیاه است که نشان دهنده زیبایی چشمگیر اوست.
زندگی:لاکریتا در اصیل ترین خانواده جادوگری انگلستان به دنیا آمد .از همان کودکی و قبل از شروع هاگوارتز توانایی های شگفت انگیزی که شامل تغییر به گربه بدون طلسم و توانایی دیدن ذرات نور بود در او دیده شد .کلاه گروهبندی او را به هافلپاف فرستاد تا بتواند آینده درخشانی با پشتکار فراوان برای خودش بسازد.لاکریتا مثل اعضای دیگر خانواده اش بعد از اتمام تحصیلات هاگوارتز به جبهه سیاه شتافت و تا آخرین قدرت به لرد عظیم خدمت کرد. با توجه به این که او یک گربه نما بود تا سرحد مرگ از سگ ها(مثلا سیریوس بلک) میترسید و بر خلاف خواهرش جن های خانگی را دوست داشت.لذت بخش ترین کار برایش انداختن رعب و وحشت در دل مشنگ ها بود.
او مادر خانواده ویزلی و همسر آرتور ویزلی است که آن دو هفت فرزند به نام های بیل، چارلی، پرسی، فرد، جرج، رون و جینی دارند.او همچنین نسبت دوری با خاندان بلک دارد.
در هری پاتر و سنگ جادو هنگامی که هری در ایستگاه کینگزکراس به دنبال سکوی نه و سه چهارم میگردد برای نخستین بار خانواده ویزلی را ملاقات میکند و مالی ویزلی برای او روش رسیدن به قطار سریعالسیر هاگوارتز را تشریح میکند.
در هری پاتر و تالار اسرار پس از اینکه هری و رون نتوانستند وارد سکوی نه و سه چهارم شوند و با ماشین فورد آنجلینا به هاگوارتز می روند ، مالی ویزلی برای رون نامه ی عربده کش می فرستد.
سلام!! خب با توجه به اینکه نارسیسای پیشین الان یک ماهه که فعالیتی نداشتن، من می تونم نقششون رو بردارم!
نام: نارسیسا شونم! نارسیسا مالفوی!
گروه: اسلیترین
تاریخ تولد:1955
نام پدر: كيگانوس بلك
نام مادر: درولا رويسر
اصالت: اصیلِ اصیل، بلکِ بلک!
ویژگی های ظاهری: بلندقامت با پوستی سفید و موهایی طلایی رنگ و چشمانی آبی معروف بلک ها.
نارسیسا بلک دختر کیگانوس بلک و درولا رویسره. همچنین بلاتریکس و آندرومدا دو خواهر بزرگترش هستند. نارسیسا همسر لوسیوس مالفوی و مادر دراکوئه!(خلاصه اذیتم کنین با همه اینا طرفین !!)
نارسیسا از طرفداران لردسیاه (ارادت !!) و پیروان گروه مرگخواران بود.(هوم! هست بهتره!! ویکی پدیا دروغ گفته!! ) و در این راه هیچ کمکی را از همسرش لوسیوس و دیگر مرگخواران دریغ نکرد. اما زمانیکه لوسیوس در درگیری با اعضای محفل در وزارت سحر و جادو برای تصاحب گوی پیشگویی شکست خورد و به زندان افتاد و پسرشان دراکو به دستور لرد ولدمورت به منظور ادامه ماموریت پدر به مرگخواران پیوست، نارسیسا علی رغم میل باطنی اش برای نجات جان تنها فرزندش به لردسیاه خیانت میکند...
مد شده همه جایگزین می کنن اینم جایگزین بشه ------------------------------------- نام:آورین
نام خانوادگی:بلک
وضعیت خونی:اصیل زاده
جنس:مذکر(پ ن پ می خواستی مونث باشم)
گروه:اسلیترین(توقع داشتی تو هافل باشم آخه...)
ظاهر:قدی بلند,موهایی تیره و چشمانی قهوه ای
تیکه کلام:یا حضرت خشتک....
چوب دستی:۳۵ سانت چوب درخت گردو و پر سیمرغ
سپر مدافع: alpha wamp-wolf (همون دورگه خون آشام و گرگینه منتها از نوع آلفا)
همسر:ولبورگا بلک
فرزندان:ریگولوس و سیریوس بلک
توانایی ها: طلسم های دفاعی و طلسم های سیاه(خانه شماره 12 گریمولد توسط من طلسم شده که ای کاش نمی کردم و خونه پایگاه این ارتشیا نمی شد)
حیوان خانگی: این بچه بازیا چیه آخه,بزرگ بلک ها و جک و جونور....واقعا که
زندگی نامه: در شبی طوفانی کودکی در خانواده بلک متولد شد که او را آورین نامیدند او در دوران کودکی مطابق رسوم خانوادگی با جادوی سیاه آشنا شد از همان دوران کودکی مشنگ ستیز بود و در بسیاری از موارد مشنگ ها را با طلسم کروشیو آزار می داد در دوران هاگوارتز به دلیل دارا بودن خون خالص و نژاد برتر در بهترین گروه هاگوارتز یعنی اسلی ترین افتاد پس از دوران تحصیل با ولبورگا بلک ازدواج کرد ثمره این ازدواج سیریوس بلک و ریگولوس آرکتوس بلک بودند در دوران ظهور لرد سیاه آورین و خاندانش به او پیوستند و در خدمت ارباب بودند پس از غیبت لرد سیاه آورین با استفاده از روش هایی باستانی خود را طلسم کرد تا وقتی که ارباب به پا خیزد دوباره بتواند در کنار او باشد و به لرد سیاه خدمت کند ولی طلسم اشتباه عمل کرد و آورین را به دوران 11 سالگی باز گرداند و او دوباره مجبور شد که به هاگوارتز برود
جایگزین شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سيريوس بلك در 1393/11/18 20:30:55
دوباره اومدم جلو چوبدستی به دست/سه سوته میکشمت پس از من بترس
دارای موهای جو گندمی کوتاه و مرتب ،چشم های قهوه ای سوخته و قد متوسط، وی در دوران کنونی اغلب ماسک و ردای مرگخواری اش را بر تن دارد و فقط مواقع اندکی پیش میاید که این ردا و ماسک را از خود دور کند. (نکنه انتظار داشتید دراکولا باشه بیچاره؟)
ویژگی های اخلاقی:
معمولا جدی و آرام است ولی زمانی که پای گروه و وفاداری اش در میان باشد سریعا عصبانی میشود... بسیار شجاع و وفادار...تنها در مواقع خاصی شوخی میکند.
نوع جارو: آذرخش
بازی در کوییدیچ: مهاجم
علاقه مندی ها: لرد سیاه، معجون سازی، جادوی سیاه
توانمندی ها: اجرای هنرمندانه ی جادوی سیاه به صورت لفظی و غیر لفظی، همچنین درست کردن انواع و اقسام معجون ها.
زندگینامه ی کوتاه:
او در خانواده ای اصیل زاده به دنیا آمد... در سن یازده سالگی به مدرسه ی علوم و فنون جادوگری هاگوارتز رفت و در سن هفده سالگی فارغ التحصیل شد و سپس در سن سی و پنج سالگی استاد معجون سازی و پس از آن در سن چهل سالگی استاد دفاع در برابر جادوی سیاه شد، همچنین از آثار او میتوان به کتاب های «مبانی معجون های سحر آمیز»، «اثر جزئی معجون ها» و «دفاع ضروری در برابر جادوی سیاه اشاره کرد.» همچنین او عنصر آرسنیک را کشف و سپس در سن 52 سالگی از مقام معلمی در هاگوارتز استعفا داد و تا مدتی ناپدید شد اما به محض بازگشت به طرفداران لرد سیاه ملحق شد و در همین دوره معجون درمان لیکانتروپی را اختراع کرد.
چوبدستی: چوب درخت گل نی، قطر و طولش اندازه کلفتی و اندازه سیبیلم، مغزشم از چیز دست ساز مورفین ساخته شده تا علاوه بر جادوش هر از گاهی تفننی چیز بکشه.
ویژگی های ظاهری:
قیافش خیلی شیک، پر ابهت و در یک کلام حاجوارانست. یه ردای سیاه میپوشه و یه تسبیح هم همیشه دستش هست. سیبیلشم که دیگه خودتون اطلاع دارید چقدر کلفته دیگه.
ویژگی های اخلاقی:
مرام و معرفت خاصی داره. پیروی مکتب زندگی حاجیانه است یعنی در یک کلام در هر لحظه از زندگیاش یه فتوای مشتی صادر میکنه و طبق اون عمل میکنه. طبق گفته ی رفقا فتواهاش رو باس با آب الماس بنویسن. ( توهمی و خود بزرگ پندار هم خودتونین. )
معرفی کوتاه:
یکی بود، یکی نبود. توی یکی از روز های نحس و شوم روزگار، بچّهای همراه با تسبیح تو دستش به دنیا اومد. بابا مامانش خیلی دوست میداشتن امّا حاج تریتون از این بچه سوسولا نبود. یه روز فهمید بزرگ شده، با ننش قهر کرد و رفت سر ضبط آهنگ که بگه الکی مثلا منم از همین خواننده زپرتیام.
وقتی خودشم ننشست آهنگاشو گوش کنه تصمیم گرفت با دوست همیشیگی خودش تسبیح زد تو کار حاجیگری. سیبیلش که کلفت تر شد با یک فرد والامقام به نام ارباب آشنا شد و به خاطر ایشون صد ها بار به آزکابان رفت و فرار کرد. توی این مدّتی که آزکابان واسش مث تفریح شده بود یاد گرفت که باس فتوا بده بیرون و وارد مرحله ی جدیدی از زندگیش شد.
بالاخره راهش رو پیدا کرد و یک مرگخوار حرفهای شد و خاندان مک کینن رو سرنگون کرد تا قدرت سیبیلش رو نشون مردم بده. الانم که حاجیتون جلو روتون واستاده و داره واستون داستان زندگیش رو میگه. آره مشتیا، حاجیتون بازی زندگی رو بلده. :sharti:
لطفا جایگزین بشه.
انجام شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تراورز در 1393/11/17 18:43:18 ویرایش شده توسط سيريوس بلك در 1393/11/17 18:48:36
every fairytale needs a good old-fashioned villain
دوستان عزیز لطف کنن اینجا پست های غیر از معرفی شخصیت ارسال نکنن.سوال و جواب های مربوط به ایفا رو می تونین از طریق پیام شخصی یا تاپیک گفتگو با مدیران بپرسین.اشتباه از من بود که تو این تاپیک پاسخ دوستمون رو دادم و این شبهه رو ایجاد کردم.رون عزیز پاسخ شما از طریق پیام شخصی براتون ارسال شد. پست های بی ربط به این تاپیک پاک میشن.
با تشکر
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیوروس اسنیپ در 1393/11/12 21:06:17