جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

156 کاربر(ها) آنلاین هستند (149 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
153 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

بنگاه املاک گرگینه‌ی صورتی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: شنبه 29 تیر 1387 21:33
نمایش جزئیات
آفلاین
- بله ... همونطور كه داشتم مي گفتم اين خونه مجهز به آخرين امكانات روز دنياس .دوربين مخفي ، روبوت خدمتكار ، دوش هم درجه با دماي بدن ، ...

- خب اينا كه گفتي مخصوصا اين آخري خيلي به كار مياد ولي فكر ميكنم من قراره ندونم اينايي كه گفتي چي ان ، چون مثلا ما تو دنياي جادوگري هستيم . درسته؟

تد در يه لحظه خودش رو جمع ميكنه و متوجه ميشه كه اصلا كلاهبردار خوبي نيس و بعد اينكه براي بار بيست ميليونم از مرلين طلب عفو ميكنه ، ادامه ميده:

- خب ، بله.اين مال مشتري قبليمون بود كه اتفاقا جاي شما خالي از اون ماگل هاي منگل بود. يه خونه در پيت رو بهش اندا...اهم اهم. بله ، اين خونه از امكانات حفاظتي بسيار بالايي برخوداره.طلسماي دامبلدور كه براي پنهان كردن كاراي خودش در حقيقت و اينكه قربانياش ندونن كجا هستن روي اين خونه گذاشته ، هنوز كار ميكنه.
اين سر جنهاي خونگي كه مي بينين از اصيل ترين جن هاي خونگي دنيا بودن و نشون ميدن كه خونه چقدر اصيل و جادوگري بوده.اين خانوم كه نقاشيش اينجاس از خوش آوازترين و زيباترين بانوان دوره خودش بوده...

- جيييييييييغ ، منو ميگي ننه؟
- آره نن جون

- الهي فدات شم. پسراي بي شخصيتم منو تو پيري شكسته بودن والا من خودِ ...

- بله ، مي دونيم خانم بلك عزيز.همانطور كه مي گفتم پله هاي اين خونه همه ثابتن و مثه اين پله هاي هاگوارتز جلف نيستن كه هي از اين ور برن اونور.
اين فقط بخشي از خصوصيات اين خونه زيبا بود.

لرد نگاهي سرسري انداخت و بعد گفت:
- بسيار خب ، مي تونم يه نگاهي به طبقه بالا بندازم؟

- حتما لرد گرام.. ور ور ور!!!

همچنان كه تد در حال ور زدن بود ، لرد با طمانينه و شكوه خاصي از پله ها بالا مي رفت كه براي درك بيشتر اين شكوه پيشنهاد مي كنم كه اين صحنه رو اسلوموشن تصور كنيد. سرانجام به جلوي در سياهي رسيدند كه تابلويي برنجي بروي آن نصب بود. چشمان لرد با خواندن آن پلاك برقي زد و پرسيد:
- تد عزيز ، اين ر.ا.ب به نظر خيلي آشنا مياد؟ميتونم به اتاق يه نيگا بندازم، شايد بتونه نظرمو براي خريد خونه جلب كنه.

- حتما ار ، ار ، ارباب...
عرق سردي بر پيشاني تد نشست.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تام ریدل در 1387/4/29 21:39:25
ویرایش شده توسط تام ریدل در 1387/4/29 21:44:57
ویرایش شده توسط تام ریدل در 1387/4/29 22:59:17
هستم یا نیستم؟مسئله اصلی من یکی این است!
Re: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: شنبه 29 تیر 1387 14:45
نمایش جزئیات
آفلاین
تق !
پرونده ی قطور و بزرگی محکم بر زمین افتاده و تمام برگه های داخلش روی کف زمین پراکنده شد .
- جمعش کن ! می بینید قربان؟ حتی نمیتونه شیش تا زونکن رو با یه دست نگه داره ! واقعا که ! جمعش کن دست و پا چلفتی ! بدون جادو !
جیمز سیریوس پاتر ، با چشمانی درشت و پر اشک و مظلوم آهی کشید و خم شد تا خرابکاریش را درست کند .
دستانش با عجله کاغذ ها را جمع می کرد ، اما گوش هایش جایی دیگر بود . تدی دوباره شروع به صحبت کرده بود :
- بله جناب اسمشونبر ، جای دنج و راحتیه ، سکوت و آرامش رو میتونید تجربه کنید ! جای فوق العاده تمیز و زیباییه ...

همان لحظه _ خانه ی گریمالد :

تارهای عنکبوت تمام سقف خانه را در برگرفته بودند ، سوسک ها و کرم ها بر روی سرهای گندیده ی جن های خانگی وول می خوردند و صدای جیر جیر موش ها از گوشه و کنار خانه به گوش می رسید ، مارمولک های بزرگ و چندش آوری بر روی تابلو ها حرکت می کردند و صدای جیغ خانم بلک که از مارمولک بیشتر از سیریوس متنفر بود به گوش می رسید !

بازگشت به بنگاه معاملاتی :

لرد ولدمورت عینک روی چشمانش را جابه جا کرد و رو به تدی گفت : امم... بله ولی فکر نمی کنید بازدید از اون خونه ، بدون حضور صاحبخونه ... از حیث شرعی درست نباشه ؟ اون خونه خالیه ، درحال حاضر محفلی ها همه توی مسافرتن ! آیا مطمئنید رفتن ما به اونجا مشکلی نداره؟؟
تدی با شدت سرش را تکان داد و خنده کنان گفت :
- صدالبته که اونا اعتماد کامل به من دارن ! خود آلبوس دامبلدور کلید اون ملک رو به من داد تا وقتی نیستن هم من بتونم وارد خونه شم ! در هر صورت اگه الان میخواید خونه رو ببینید من در خدمتم فقط عجله کنین.... قبل از اینکه برگردن !
لرد به نشانه ی موافقت سرش را تکان داده و به آرامی از روی صندلی بلند شد .
تدی نیز با لبخند بلند شد تا اولین مشتریش را همراهی کند .
جیمز که مشغول طی کشیدن سرامیک های مغازه بود ناگهان به سمت لرد دوید :
- آقا ، آقا... آقا من بابام یتیمه... مامان باباشو یه جادوگر بد کشته ! () آقا ، آقا ما بی پولیم آقا ، آقا امشب عیده ... من خواهر برادر کوچیک دارم آقا ، امشب سالگرد تولد مرلینه .. آقا شمارو به مرلین .. آقا !
تدی چشم غره ای به جیمز رفت و با لبخندی گشاده به سوی لرد برگشت :
- بهش توجه نکنین قربان ، بچه ی گستاخیه !
اما لرد که گویی استدلال تد را قبول نداشت ، بی توجه به او دست در جیب ردایش کرده و گالیون طلایی رنگی را کف دستان جیمز گذاشت . سپس به او لبخندی زده و موهایش را به هم ریخت :
- برو برای خواهر و برادر ، برای بابای یتیمت ... شیرینی بخر پسرم .
سپس همراه با تدی از در خارج شد .
اما او نمی دانست که درست پس از خروجش از مغازه ، چهره ی جیمز از به تغییر کرد .
او نمی دانست که برادر کوچک جیمز وزیر ، و خواهرش نیز بهترین دانش آموز سال پنجمی هاگوارتز است .
او نمی دانست که پدر یتیم جیمز ، همان صاحب تاج و تخت زوپس و کل جامعه ی جادوگری است !
او ندید که جیمز گالیون طلاییش را در گاوصندوق بزرگی پر از گالیون های طلایی دیگر انداخت و لبخند زد !
و لرد متوجه نشد ، که او و مرگخوارانش اولین مشتری های تسترال شده ی این دو برادر شیاد و کلاهبردار شده اند ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بنگاه املاک گرگینه‌ی صورتی
ارسال شده در: شنبه 29 تیر 1387 14:39
نمایش جزئیات
آفلاین
کافه ی کله گراز ازهمیشه خلوت تر بود، آخرین مشتریها نیز مشغول پرداخت صورتحساب بودند و ابرفورث در حالیکه به دقت تا آخرین نات را شمارش میکرد با نگاه طلبکارانه اش آنها را تا دم در بدرقه می نمود. هر از گاهی هم به آخرین میزی که در گوشه ی تاریکی از کافه اش نگاهی می انداخت که از غروب در قرق دو نفر بود و تنها دلیلی که مانع از بیرون کردنشان میشد، آشنایی قدیمی با پدرانشان و اعتمادی بود که به آنها داشت.

در زیر نور شمعی که روی میز سو سو میزد، یکی از آن دو در حالی ته ریش نامرتب چند روزه اش را میخاراند به کاغذ روی میز چشم دوخته بود. دیگری هم سرش را خم کرده بود با قلم پری فرسوده خرت خرت کنان چیزهایی مینوشت. هر از گاهی صدای یکی به اعتراض بلند میشد و یا دشنامی نثار دیگری می کرد.

- اینو دیگه نه بوقی! خیلی تابلو میشه...
- میخوای تا آخر عمرت همینطوری بدبخت باشی بیچاره؟ گفتم اگه عرضشو نداری بی خیالش شو، منم با یکی دیگه شریک میشم.
- باز که جوش آوردی، اصن هر چی تو بگی! فقط حواسمون باشه تابلو نکنیم، یعنی دیگه خونه ی گریمالد رو به دامبل پیشنهاد ندیم.
- چقدر بهت بگم؟ به هر مشتری بر اساس سابقه اش ملک رو پیشنهاد میدیم وگرنه فردا دانگ هم میاد روی ملک مالفوی ادعا میکنه و دستمون رو میشه!
- میدونی چه آبرو ریزیی ممکنه بشه؟ همه من و تو رو خیر سرمون به عنوان آدمای شریفی میشناسن، به ما اعتماد می کنن!
- وقتی قضیه فاش شد، من و تو کیلومترها دورتر داریم توی یه جزیره ی شخصی عشق و حال میکنیم، به دور از این جماعت بوقی خاله زنک!

جیمز که ظاهرا" با شنیدن اسم صفا و عشق و حال کمی آرام شده بود به نیمکت تکیه کرد و در تفکراتش غرق شد.

در افکار جیمز

در ساحل شنی که از یک طرف ویلایی وسیع و تجملی و از طرف دیگر اقیانوس وسیع آن را محاصره کرده، جیمز مشغول مالیدن کرم ضد آفتاب به پوست و در حال آماده شدن برای ملحق شدن به تدی و چند پری دریایی زیباست که در آب مشغول آب تنی هستند. صدای شیهه ی اسب های بالدار موجود در اصطبل با آواز پرندگان افسانه ای در قفس های زرین تا ساحل نیز به گوش می رسد. جیمز پیش از رفتن به ساحل برای آخرین بار حساب بانکی اش رااز طریق سیستم گویای جغدی چک می کند. صدای زنانه ای از بلندگوی متصل به جغد بلند می شود:
- موجودی شما برابر است با صد و بیست و سه میلیون گالیون و ...

پایان افکار جیمز

- شنیدی چی گفتم بوقی؟
- آره!
- آره و مرض! کاملا" معلومه توی هپروت بودی. این لیست رو میگیری و برای هر مورد یه پرونده درست میکنی، روشن شد؟
- آره باب، لیستو رد کن بیاد.

جیمز مشغول بررسی لیست شد که تد ازش پرسید:

- اسمش رو چیکار کنیم؟
- همون که گفتم...گرگینه ی صورتی!
- باو ملت یاد پلنگ صورتی میفتن!
- بوقی این بهترین اسمیه که هر دوی ما رو در بر داره!
- باشه باو!

و با اشاره ی چوبدستیش این عبارت بالای لیست حک شد:

"بنگاه املاک گرگینه ی صورتی"

****

خب این یه تاپیک جدید طنزه که قراره توش کلاهبرداری املاک انجام بشه!
توی پست بعدی اولین ملک مورد معامله ذکر میشه و شما هم بر همون اساس ادامه بدین... وقتی این سوژه به جای خوبی برسه، ملک بعدی برای معامله توسط من یا جیمز مشخص میشه.

بیاید کمی همه با هم برولیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تد ریموس لوپین در 1387/4/29 15:39:15
ویرایش شده توسط الستور مون در 1403/3/22 22:16:05
ویرایش شده توسط تلما هلمز در 1405/2/20 19:26:29
تصویر تغییر اندازه داده شده