جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

10 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  106 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  121 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  247 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  166 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  196 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: مغازه شوخي ويزلي
ارسال شده در: یکشنبه 22 آبان 1384 21:40
نمایش جزئیات
آفلاین
بچه با خوشحالي ميره بيرون...
رون با لبخند به خودش ميگه : ايول...ايول...من لذت ميبرم ميبينم اين بچه ها خوشحالا"...يادش بخير يه يه روزيم ما بچه بوديم...
يکدفه آلبوس و هري برميگردن تو مغازه...
دامبلدور : ببخشيد يادمون رفت اين مجسمه رو حساب کنيم...چند ميشه؟
- هووم واسا حساب کنم...10 گاليون چون دامبلدوري ميفته 8 گاليون...صفاي ريشات...(نکته اطلاعات حمومي : ريشهاي مرلين تموم شد داريم گيرز ميديم به ريشهاي خفن دامبلدور!)
-10 گاليون؟...پاتر حساب کن بريم...
هري : ها؟ من؟ آقا تورو خدا من قرض بالا اوردم منو بيخيال شو...تا حالاشم زياد خرج اين سايت کردم...خودت بده بريم...
-ببين آخه منم ندارم...هرچي داشتم دادم به کرام منو تبديل کنه به آلبوس...ديگه ندارم...خودت بايد بدي يا اصلا برات نميخرم...
هري : پول بده...
-نميدم...
-بده...
-نميدم...
-ويليام ادوارد...اينو هک کن!
-خب بابا ميدم...بيا گفتي چند ميشه؟ بيا اينم 8 گاليون بي زبون...
هري : دامبلدور...اون يکي رم برام ميخري؟
چو که داشته از اين دوتا حالش بد ميشه از آسمون داد ميزنه : بريد بيرون...تا نزدم از انجمن بلاکتون نکردم...بريد ببينم!
يه دفعه گريفندور و آبر از طبقه بالا ميان بيرون و دست در گردن هم (!) ميرن بيرون...همينطور که داشتن ميرفتن...
گريفندور : بيا آبر جان ناراحت نباش...خودم دوباره سه دسته جارو ميزنم برات...اينا رو ولشون کن...بيا بريم...درست ميشه...حالا مطمئني من ناظر اينجا نشدم؟
و دور ميشن...
رون : اينا کجا بودن يهو؟
يکدفعه هيکل درشت هاگريد در آستانه در پيدا ميشه البته از پشت... و معلومه که داره يه چيزي بزرگ رو محکم ميکشه...
هاگريد : بيا تو...بت ميگم...گنده بک ديگه تحملتو ندارم...بيا تو...
رون : هگريد...ميتونم کمک بکنم؟
...


كلا من هرجا نشاني از استكبار خودم باشه حال ميكنم! بنابراين اين نمايشنامه خوب بود صفاي ريشات! اين قسمتش به نظرمن خيلي قشنگ بود!

طنزش كم بود! يعني با وجود لحن گفاتري بيشتر به متن ادبي شباهت داشت تا متن نمايشنامه! هاگريد به نظر من خيلي پارازيت مانند اومد تو! يعني ميتونستي طور بهتري تمومش كني!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1384/8/27 1:50:19
امروز خودم را زخمی کردم تا ببینم آیا هنوز درد را حس میکنم یا نه....درد تنها واقعیت است...

-- جانی کش
Re: مغازه شوخي ويزلي
ارسال شده در: یکشنبه 22 آبان 1384 16:53
نمایش جزئیات
آفلاین
گريفيندور:دمش گرم عجب توهمي بود؟!!!
بومب.......بومب.....بومب

صداي گام هايي سنگين كه از دوردست شنيده مي شد اما بوضوح قابل درك بود....گام ها لحظه به لحظه نزديك تر مي شد...در مغازه باز شد و صورت ضد نور شخصي قوي هيكل پديدار گرديد...


روح كرام:عله
هري نگاهي به صورت شفاف كرام ميندازه و اون دوباره به جسم تبديل ميشه!!!
گريفيندور:هري جون چقدر شبيه كرام شدي؟(البته كرام تو فيلم 4)
دامبلدور:آره هري جون كجا بودي دلم برات تنگ شده بود رفتم كنار پنجره!!!!!
هري با صدايي گرفته و خشن:سايلنسو!
رون:اين كه الان گفت اين يعني چه؟!

چند لحظه بعد
رون:دوستان چايي ميل نداريد!!!

رنگ آسمون تغيير مي كنه صداي رعد و برقي وحشتناك....
در همين لحظه صدايي غيرزميني سكوت ايجاد شده رو ميشكونه.

"اگه تا چند لحظه ي ديگه موضوع اين تاپيك عوض نشه طلسم اسكرجيفاي رو حروم اين تاپيك مي كنم!!!"


كرام:اه اين صدا غير زمينيه چقدر شبيه صداي چو چانگ بود!
چو:ناظرآستكباريوس!!!

همه افراد حاضر در حال پودر شدن و از بين رفتن هستند....همه چيز در حال تغيير شكله و كم كم همه چيز به يك مغازه شوخي تبديل ميشه!!

كرام در حال نابودي:اگ... يه بار....ديگه....منو تو نمايش....نامه هاتون ا بين....ببريد....حذف شناستون....مي...كنم!!!!


چند دقيقه بعد
همه چيز شبيه يه مغازه شوخي شده.....
يه س بچه ي دو ساله وارد مغازه ميشه!!

آقا آقا يه موجود دم انفجاري جهنده با يه باسيليك و يه آكرامانتيولا و يه ولدمورت ميخام براي دكور!....همه ي اينا سر جمع چند!!!!

رون:ايول اولين مشتري.....خب عزيزم يه دقيقه صبر كن...سه گالئون دم انفجاريه...ده گالئون باسيليك....چهار گالئون آكرامانتولا و منفي ده گالئون هم ولدمورت!!سر جمع ميشه هفت گالئون جييگر......

-اشكال نداره ولي ولدمورتشو گرون حساب كردي....

صداي چو:چوهااااااااا....


=========
چوي عزيز اگه زحمتي نيست نقدش كن!!!


من نقد كنم؟؟؟ نه من نوتانم! حالا خوب چون خيلي التماس ميكني باشه! بابا ايول! چقدر آستكبار بودم خبر نداشتم! ايول بابا! عجب توهمي!

نفهميدم اين ماجراي شبيه شدن هري به كرامو! يه توضيحي لطف كن! بعد الان ولدمورت ميفروشي؟ منم يكي ميخوام!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1384/8/24 15:38:10
يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :

ابتدا به لين
Re: مغازه شوخي ويزلي
ارسال شده در: جمعه 20 آبان 1384 13:27
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام دوستان من ويليام ادواردم.......
نگاه خشمگين همه حاضرين به ويليام ادوارد كه در اون لحظه صورتش حالت ابلهانه اي داشت، ثابت مي مونه .
كرام با نگاه عاقل اندر سفيهش سرتاپاي ويليام رو برانداز ميكنه .
كرام : ببينم اينجا صاحاب نداره كه هركي از راه ميرسه خودشو مي ندازه وسط داستان ؟
ويليام : به تو چه وبمستر دوزاري !* بوق طلايي !
كرام : هوي بچه ! همين الان سرتو مي ندازي پايين ميري بيرون پسره ي ارزشي وگرنه سه شماره بلاكت ميكنم !
صداي عله از آسمان مياد ؛
_ هي كرام ! تو خجالت نوكشي بدون اجازه من ملتَه حذف كار بر ميكني ؟ نه مي خوام ودونم خجالت نوكشي !؟
كرام : ساكت نميشي !؟ ها !؟ ساكت نميشي ؟
_ نه ! ساكت نوشم !
كرام نوك چوب دستيشو روي شقيقش ميذاره .
كرام : خب پس خودم ساكتت ميكنم ! ..... كروشيو !
مغز كرام متلاشي ميشه و جسدش روي زمين ميفته . صداي عله باز مياد .
_ خودت كه گور و گور شدي ولي بدان خيلي نامردي !
روح كرام از بدنش جدا ميشه و در حالي كه كاغذي رو كه روش نوشته بود : گروه شناسه هاي بسته شده جلوي سينه ش نگه داشته بود به آسمان ها پر كشيد !
ويليام ميدوئه و پاي روح كرام رو كه در حال رفتن به آسمان بود مي گيره .
ويليام : هي ! فكر كردي به اين راحتيا ميتونه به ركورد دار پستاي ارزشي توهين كني و بري !؟
ويليام در حالي كه داشت به كرام بد و بيراه ميگفت، همراه او به بالا كشيده مي شد . كرام از سقف رد ميشه و سر ويليام به طاق ميخوره و با محاسن مبارك به زمين ميخوره !
به شدت مي زنه زير گريه !
ويليام : آخه چرا هيچ كدوم از مديرا جوابگوي اين عمل زشت كرام نيستن !؟
دامبلدور مثل هميشه مي پره وسط !
دامبلدور :ويليام عزيز !
از اونجايي كه ريموس ( جان ) من رو موظف كرده كه در حد توانم پاسخگوي بعضي از سوالات كاربران باشم بهت توصيه مي كنم كه به تاپيك " گفتگو با ناظرين جالب پيشنهاد ها " بياي تا بحثمون رو اونجا ادامه بديم !
ولي تا ديدار بعدي ما در اون تاپيك، فعلا، اسكرجيفاي !
ويليام ادوارد از صحنه ي روزگار محو ميشه ! همه حاضرين سرجاشون خشكشون ميزنه و بي حركت مي ايستن .
پروفسور گريفندور سكوت رو ميشكنه، شمشير گريفندور رو از غلاف در مياره و اون رو دو دستي بالا تر از سرش نگه مي داره .
گريفندور : هميشه سرفراز، گروه گريفندور !
شمشيرش رو توي كف چوبي مغازه فرو مي بره و زانو ميزنه ..... گريفندور هم در اين لحظه ساكت و بي حركت ميمونه .
پروفسور گريفندور در يك لحظه فكر كرده بود كه ناظر دياگون شده ولي اشتباه كرده بود !
.......


----------
خوشحال ميشم كه ادامه ش بديد .



آفرين هرپو جان...البته شما خودت پيشكسوت رول نويسي هستي(دنيس كريوي=هرپوي كثيف)---خوب بود ولي من تيكه آخرشو نفهميدم!!!!بعدشم مگه ويليام ادوارد مرلينه كه محاسن داشته باشه!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رون ویزلی در 1384/8/20 14:59:05
Re: مغازه شوخي ويزلي
ارسال شده در: پنجشنبه 19 آبان 1384 23:23
نمایش جزئیات
آفلاین
رون:مع ............ داداش من اينجا رو خريدم ، بيا پايين بينم؟!!
گريفيندور:به به برادر آستكباري آبر....خوبي عزيزم...اون بالا چي كار مي كني؟
آبر:دنبال هوركراكسس بودم!!!!

(نكته كنكوري- نمايشنامه نويسي اي : به قول سدريك ديگوري(سام وايز) هر جا تو نمايشنامه هاتون كم آورديد بنويسيد دنبال هور كراكسس بودم.)
(نكته 2:دنبال هوركراكسس بودم= ورژن جديد تو دستشويي بودم!!!)

رون:بابا خالي نبند...آبر كه تو زيرآبيه!!!پروفسور گريفيندور جون يه ماه نبودي از هيچي خبر نداري........

گريفيندور:چي چي رو خبر ندارم.....بچه جون تو هنوز از روابط زير زميني و مافيايي جادوگرانيا خبر نداري!!!!!

رون:مععععععع كمك..............روميلدا كجايي كه عشقتو كشتن!!

صداي هري:دومبول...دومبول برام آبنبات اسفنجي مي خري!!

لبخند زشتي رو صورت گريفيندور نقش بسته....
"آبر جون چه خبر......بچه دو تا چايي بيار بينم"

فرد:من ميارم پروفسور.......
فرد با خودش:حال كردي چطوري خودمو تو نمايشنامه جا كردم جورج!!!!

دينگ...دينگ..دينگ
كرام مياد تو
رون:بريد بيرون بابا مگه اينجا جلسه مديرانه هر كي سرشو ميندازه مياد تو....ميخايد جلسه بگيريد بريد رستوران بوف ببخشيد سه دسته جارو!!!
كرام:بابا سه دسته جارو رو كه سرژلدمورت پاك كرد.
گريفيندور:اونو پاك كرديد بابا اون كه شناسنامه سايت بود!!!!

صداي سرژلدمورت:بابا غلت كردم پاك كزدم!!!!!!

در باز ميشه و تو اين شلوغي يه نفر ديگه وارد ميشه.....

"سلام دوستان من ويليام ادواردم......."


=============
دوستان عزيز يه خط داستاني جالب داره اينجا شكل ميگيره...اميدوارم خراب نشه.....لطفا موقع رول زدن در اين مكان مقداري فكر كنيد و سعي كنيد قبل از زدن رول "فرهنگ اصطلاحات فروم" رو مطالعه كنيد.......
با تشكر
رون ويزلي

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :

ابتدا به لين
مغازه شوخي يا دفتر آبرفورث؟
ارسال شده در: پنجشنبه 19 آبان 1384 04:19
نمایش جزئیات
آفلاین
همينطور که آلبوس و فرد و جورج و هري باهم حرف ميزدند رون از دستشويي بر ميگرده...(نکته نمايشنامه نويسي : هر وقت در نمايشنامه نويسي کم آوردين بگين طرف رفته بوده دستشويي حالا برگشته!)ميبينه فرد و جورج اونجا وايسادن...
رون : شما اينجا چيکار ميکنين؟
فرد : ببينم اين لي رفت؟
رون : نخير مگه نميبيني من اينجام...
جورج : هووم تو که روني...روني کوچولو...
رون : هي...من همون ليم که حالا شدم رون...ميگيري؟
جورج يه دستي به سرش ميکشه : نه به خدا نميفهمم...يعني چي آخه؟
رون : ببين من خودمم درست نميدونم برو از همون بوق طلايي(کرام!) بپرس کل شخصيتارو زير و رو کرده...ولي به هر حال من الان رونم...
فرد : ببينم حالا ما ميتونيم اينجا وايسيم يا بريم گمشيم؟
رون : چون حالا من رونم ميتونين وايسين...فرد تو برو پشت اون دستگاه ماشين حساب...جورج تو هم برو وايسا جلوي در هر کي رد شد بگو خوش آمديد...!
فرد و جورج : بله؟؟؟ با ما بودي کوچولو؟
ده دقيقه بعد...
رون دم در وايساده : خوش آمديد...خوش آمديد...
فرد : حالا آدم شد...

... در آنطرف مغازه...
هري رو به دامبلدور : پروفسور ميشه اون جقجقه هرو بخرم که هر وقت بهش نور ميتابه ميگه : "چه ريشهاي خفني داري دامبلدور" ؟
دامبلدور : کو؟
- اونها...
- چه ريشهاي خفني داري دامبلدور...چه ريشهاي...
-باشه بابا بخرش بريم...
در همين حين و بين گريفندور در رو باز ميکنه و وارد مغازه ميشه (رون : خوش آمديد...) گودريک سرشو ميندازه همونطور که روزنامه ميخونده ميره طبقه بالا...
جرج : ببخشيد پروفسور... اون طبقه انباره...ورود افراد متفرقه ممنوع...
گودريک : ببخشيد...اومدم آبر رو ببينم در مورد قسمت مقالات سايت باهاش کار دارم (عله : چقدر غير رول در رول چه قدر؟)...
فرد : اينجا مغازه شوخي ويزليه...اشتباه اومدين...
- عرض کردم اومدم آبر رو ببينم...مغازه ويزلي شوخي چيه؟
-اولا شوخي ويزلي دوما دومين بار...آبر اينجا نيست...اينجا مغازست...بفرما بيرون سد معبر کرديد...
- تا يه ماه پيش آبر اينجا کار ميکرد جواب سوالاي کاربرا رو ميداد...
-اشتباه ميکني دوست عزيز...
يکنفر از طبقه بالا : چه خبره چي شده؟ خواب بودم مثلا...چرا مزاحم ميشين آخه؟
...
---------------------------
ميخواستم داخل قضيه از افراد ارزشي استفاده نکنم براي همين بصورت پاورقي ميگم :
اکبر پاتر : هي رون...اين ويليام ادوارد حقوق ما رو نميده...چي کار کنيم ما؟

بابا خفن! ايول بابا! يه نمايشنامه بسيار زيبا با نكات بسيار زيبا! تنها مشكلش اين بود كه دراز بود ادم حوصلش نميكشيد بخونه! بعد كي گفته حتما ادم بايد اعضاي ارزشي رو بيراه وسط؟ مثلا اون اكبر پاتر هيچ ربطي به موضوع نداره! ويليام كجا و رون كجا!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1384/8/19 21:12:32
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1384/8/19 21:12:48
امروز خودم را زخمی کردم تا ببینم آیا هنوز درد را حس میکنم یا نه....درد تنها واقعیت است...

-- جانی کش
دامبلدور بدبخت بيچاره!
ارسال شده در: چهارشنبه 18 آبان 1384 22:55
نمایش جزئیات
آفلاین
-تو خودت ميدوني كه اون....
-ميدونم پروفسور.ولي من كه نميتونم تمام سال رو اينجا بمونم.منم دل دارم! من كه چوب و درخت نيستم از صبح تا شب تو اين قلعه لعنتي باشم!منم دل دارم پروفسور!....تورو خدا اجازه بدين!....پروفسور جون مادرت!بزار ما بريم!
-لب و لوچتو جمع كن اون جوري نكن واسه منا!....بچه پررو دو بار به روش خنديديم نگاه كن با آدم چه شكلي حرف ميزنه!ميگم نه يعني نه!
-پروفسور!(با حالت خود لوس كني!)
-نه هري خواهش نكن نميشه!اگه بلايي سر تو بياد بعد من بايد چي كار كنم؟
هري:ولي...آخه....خب خود شما هم با من بياين!
كمي سكوت فضا رو پر ميكنه
دامبلدور:هري تو ميفهمي داري چي ميگي؟....آخه من هاگوارتز رو ول بكنم كه چي؟...كه بيام شازده رو ببرم دياگون؟آخه اين با عقل جور در مياد؟
هري:آخه پروفسور من بايد برم اونجا...ميخوام يه چند تا چيز بخرم
دامبلدور:چند تا چيزم بخري؟...ديگه بدتر!اونجا همه چيزاش براي شوخي و مسخره بازيه.حتما ميخواي بري بخري بعد بياي مدرسه رو به هم بريزي.نه؟
هري:نه پروفسور!فقط براي خنده!
دامبلدور:هري بسته!بسته!....اينقدر خودتو دست هوا هوست نده! به عقلت رجوع كن!...آخه وسط ترم هاگوارتز من بيام تورو ببرم مغازه شوخي ويزلي ها كه چي بشه ها؟
هري:پروفسور منو مجبور نكن اون چيزي رو كه بايد بگم رو بگما!
دامبلدور با خشم:چي؟؟؟....منو تهديدي ميكني؟...الان كه از مدرسه اخراجت كردم ميفهمي!....مينروا!مينروا!
هري: جرات ميخواد!.....اگه منو اخراج كني اولا اينكه جامعه جادوگري بر عليهت ميشه دوما ديگه نميزارم پاتونو تويه گريمالد بزارين!سوما به ويليام ادوارد ميگم هكتون كنه!....چهارما ميرم با ولدمورت متحد ميشم پدرتو در ميارم! دامبلدور: هووووم؟...ما داشتيم در مورد چي صحبت ميكرديم؟
هري: اينكه شما ميخواستي منو به زور ببري دياگون-مغازه شوخي هاي ويزلي!
دامبلدور:هين؟....خب بريم ديگه.چرا اينقدر طولش ميدي؟...برو حاضر شو بريم.
هري:چشم پروفسور!
هري از دفتر دامبلدور بيرون ميره و بعد دامبلدور با نگاهي خسته به فرش!به خواب عميقي فرو ميره.

-پروفسور پروفسور!
دامبلدور:ها؟چيه؟كيه؟من كجام؟...اوه هري تويي؟
هري:آره ديگه بريم پروفسور!
دامبلدور:ها؟...آها بريم

**كوچه دياگون**
دامبلدور:همين جا بود؟
هري:آره.پروفسور شما وايستا دم در من تو كار دارم!
دامبلدور:بله بله؟...برو تو ديگه پررو نشو آوردمت اينجا!
هري:خب حالا چون پروفسور دامبلدوري شما هم بيا!
دامبلدور و هري هر دو به داخل مغازه قدم ميگذارن.در رو كه باز ميكنن صداي زنگوله بالاي در به صدا در مياد و نگاه فرد و جرج به هري و دامبلدور ميفته.هر دو با حالتي دست پاچه به سمت اون دو ميان.
جرج:اوه سلام پروفسور.سلام هري.چيزي شده؟
فرد:فكر كنم تو مغازه ما سر نخ هايي از يه هوركراكس پيدا شده.سلام پروفسور.سلام هري.
...............
----------------------------------------------------------------------
ادامه دارد؟!


ها دامبولي به طرزي بسيار ماهرانه خودتو انداختي وسط! كلا نمايشنامه خوب و قشنگي بود كلي فيض برديم ولي اين جرج از كجا قضيه هوركراكسهارو ميدونست؟؟؟ فراموش نكن دامبولي، كه غير از تو و هري و هرميون و رون و ولدمورت هيشكي از هوركراكسها خبرنداره!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1384/8/19 20:58:18
شناسه ی جدید: اسکاور
Re: مغازه شوخي ويزلي
ارسال شده در: یکشنبه 15 آبان 1384 19:02
نمایش جزئیات
آفلاین
يهو رون ويزلي از سقف ميفته زمين.سرژ هم در حال تغيير چهره اس..
سرژ فريادي به بلندي فرياد خودش ميكشه ريشهاي اون در حال از بين رفتنه....
بومب
سرژ تبديل به لرد ولدمورت ميشه!!!!!
ولدمورت:آواداكداورا!!!
لي جردن روي زمين ميفته و ميميره!!
اكبر پاتر:چرا كشتيش نامرد!
ولدمورت:هاا چيزه لي بهم پيام شخصي زد گفت كه يجور اونو از داستان حذف كنم.....لحن صداي سرژ تغيير ميكنه.....اي پليد به چه جراتي از من سوال ميكني!
اكبر پاتر با خودش:واي من چقدر عالي خودمو وارد داستان كردم برم تو نحوه برخورد بره خودم قلب بزنم!!!*
ولدمورت:اصلا من اينجا چي كار مي كنم؟
پوف
ولدمورت غيب ميشه!

چند لحظه بعد اوضاع آروم شده و خبري نيست!

ميلاد دامبلدور:سلام آقاي رون ما ميخاستيم فعاليت كنيم!
رون:فعاليت ايول "جارويوس"....خب ميلاد جان شما فعلا اينجارو جارو كن تا بعدا يه فعاليت ديگه برات در نظر بگيرم....
ميلاد دامبلدور با خوشحالي جارو رو ميگيره و به سمت در ورودي ميره...
ساناز ويزلي:ميتونم منم بهش كمك كنم داداش!!
رون:تا اونجا كه يادمه اسم خواهر من جيني پسر كش بود اين ديگه كيه؟!
ساناز ويزلي:من خواهر ديني تو هستم جييگر؟!!!!!!


چند ساعت بعد

بر وبچ ارزشي تمام مغازه رو برق انداختن.....
رون:خانما آقايون دستتون درد نكنه...ميتونيد بريد خونتون!!به ويليام ادوارد ميگم نفري يه خط پر سرعت بهتون بده!!

رون هم ميره دم درو اين تابلو رو ميزنه به ديوار

"تمام افراد حاضر در شهر جادوگران اعم از ارزشي و غير ارزشي زدن پست در اين مكان حلال مي باشد....بشتابيد"


===========
قلب:چيزي كه زاخي براي تشكر از خودش!!ته پستاش مي زد ....يكي از اسمايل هاي ياهو!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :

ابتدا به لين
Re: مغازه شوخي ويزلي
ارسال شده در: چهارشنبه 11 آبان 1384 20:13
نمایش جزئیات
آفلاین
لي كنار سرژ ظاهر ميشه...
ترق..ترق...و 1998 تا ترق ديگه...تعداد بسياري نورممد و جاسم و گراپ ظاهر ميشن.روي لباس هر كدومشون شماره زده از يك تا 666...
لي:سلام سرژ...كجا بزنم؟
سرژ:نياز به زدن و ساختن نداري...تو دياگون مغازه شوخي ويزلي از قبل ساخته شده...بريم اونجا ببينيم چه خبره...اها..اونم تابلوشه
ترق..ترق ..
ترق ترق و 1998 تا ترق ديگه....كنار مغازه شوخي ظاهر ميشن.
لي:ججيگر..دو قدم راهو چرا غيب شدي؟
نورممد 250:اقا ما اينجا چي كار كنيم؟بيل بدين زود تر كار كنيم...
گراپ 45:اره راست مگه...راست..نورممد 250...جديد شاعر شد؟
سرژ:لي..نيازي به اينا ديگه نيست..
لي:اهاي..با شما هستم...در سطح شهر پخش بشين...
گرد خاك شد و اين 1998 تا بشر در سطح شهر پخش شدند...
كوچه دياگون خلوت بود.وارد مغازه شدند...در مغازه هيچ مشتري نبود...فرد و جرج با چهره اي بسيار خوشحال به طرف اونا اومدن
جرج:سلام بر لي و و همچنين سلام بر ناظر...اي آلبالو..اي شفتالو...
لي:برين گمشين بيرووون..اين مغازه از اين به بعد براي منه...
و با گوشه چشم به سرژ اشاره كرد...سرژ در حال كند كاو در بيني اش بود ...
جرج و فرد مات و مبهوت بودند..
لي:گمشين بيروووون!!...
فرد:ايول...داري شوخي ميكني ديگه..اينجا هم مغازه شوخيه..
لي:دارم شوخي ميكنم؟دارم شو...
با چشمش دنبال چيزي در مغازه گشت...در همين هنگام پسر بچه اي وارد مغازه شد و بسيار شاد به نظر ميرسيد...
لي:دارم شوخي ميكنم؟ها؟...آوداكداورا..!
پسر بچه اول مرد و بعد افتاد زمين...
فرد و جرج:اها..حالا متوجه منشورت شديم
غيب شدند.
در مغازه باز شد...چند عدد بچه وارد شدند
اولي:سلام...من همون اكبر پاترم..اينا هم دوستام هستن..ما اومديم اينجا رول بزنيم....!
دومي:سلام...من سجاد پاترم...
سومي:سلام من ميلاد دامبلدورم...
چهارمي:سلام من هديه پاترم....
پنجمي:سلام من هديه گرنجرم....

__________
لي جان...من چيزي به ذهنم نرسيد مگر اين...!
خودم چون رولم ضعيفه شايد پست نزنم ولي خيلي مواظب اين تاپيك هستم.....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
مغازه شوخي ويزلي
ارسال شده در: چهارشنبه 11 آبان 1384 16:44
نمایش جزئیات
آفلاین
"هيچ چي مثل قدم زدن تو دياگون به آدم نمي چسبه مخصوصا اگه تو يه بعد از ظهر پاييزي باشه!!!"

سرژ در حال قدم زدن در دياگون بود.سايه سياهي از فاصله دور به سمت اون ميومد و به نظر مي رسيد در حال صدا زدن اونه...
"آقاي سرژ...آقاي سرژ"
سرژ:بله عزيزم شما؟!!!
- من اكبر پاترم عضو ارزشي جديد!!الان دو كيلومتره كه دارم دنبالتون ميام براي يه مجوز...ميخام جگركي اكبر پاتر بزنم!!!!!
سرژ:نميشه برادر!
عضو ارزشي به نام اكبر پاتر:باشه پس خداحافظ
سرژ:خداحافظ


عضو ارزشي پيش خودش:واي عجب رول توپي زدم برم بره بچه محلا تعريف كنم!!!

سرژ همچنان تو كوچه ي دياگون پيش ميرفت.....

بع بو بع بو
ماشين پليس آژير كشون از كنار سرژ گذشت و جلوي مغازه آموزش ساخت نوشيدني مادام رزمرتا ايستاد....
سرژ:چي شده سركار؟!

- دو تن نوشيدني غير مجاز* از اينجا كشف شده برادر در اينجارو بايد تخته كني!

مادام رزمرتا:سركار جون به جون شما بره خودم نمي خواستم بره ميخونه ديگ سوراخ بود!!
سرژ:باشه سركار ميدم خواهر چو تمام پستاشو پاك كنه!
سركار:اين ميخونه كجاست در اونجا رو هم تخته مي كني..پس شئونات آسلامي كجا رفته.....
خواهر رزمرتا در حاليكه لبخند زشتي روي لباش بود از كنار سرژ گذشت!

سرژ با خودش:نوشيدنيا حيف شد ولي هر چي تاپيك كمتر بهتر!!!

سرژ همچنان به راه خود ادامه ميداد....

"به علت ناظر شدن بنده تا اطلاع ثانوي اين مكان تعطيل است براي درخواست چوبدستي به من پي ام بزنيد....با تشكر فراوان....پروفسور كوئيرول...."

سرژ با ديدن اين تابلو در حال ديوونه شدن بود....
"بابا همه تاپيكا كه داره مي پوكه ، فقط مغازه ايوانا مونده كه........."

يهو ايوانا از آسمون پرت ميشه پايين..
ايوانا:سلام سرژ اومدم دفترت(رويارويي با ناظران دياگون!) نبودي ميخاستم بگم در مغازه منو قفل كن!!!
سرژ:نه كمك....
ايوانا غيب ميشه...

چند لحظه بعد
جرقه اي تو ذهن سرژ شكل ميگيره كه باعث ميشه موهاش بسوزه.....

سرژ:ديد...ديد....ديد(صداي شماره گير تلفن!)
الو سلام لي هنوزم ميخاي اون تاپيك مغازه شوخي ويزلي رو باز كني!
لي:آره عزيزم چطور مگه!
سرژ:بپر بيا اينجا مغازه تو بزن زود باش!
لي:باشه اومدم جييگر...........



نوشيدني غير مجاز:ورژن آسلاميه اي مشروبات الكلي!!!


============
سلام سرژ اينم مغازه شوخي ويزلي...خيلي فكر كردم اولشو چجوري شروع كنم(ايني كه مي بيني حاصل ساعتها تفكرات منه!!!!!) پس نذار اعضاي ارزشي خرابش كنن...اوكي(دوست دارم پست دومشو خودت بزني جييگر!!)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :

ابتدا به لين
Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
ارسال شده در: دوشنبه 20 تیر 1384 22:22
نمایش جزئیات
آفلاین
لی:سلام بچه ها
فرد:سلام لی از وقتی از مدرسه فرار کردیم ندیده بودمت.
لی و فرد: :bigkiss:
جورج
لی و جورج :bigkiss:
فرد
فرد و جورج :bigkiss:
لی:بابا بسه
جورج:ببخشید جو مارو گرفت
فرد:چه خبر لی
لی:هیچی همینجوری رد می شدم گفتم بیام یه چی بخرم
فرد:چی میخای
لی:آفتابه بمبی داری
فرد:نه چیه
لی:نمیدنین بابا پرفروشترین وسیله شوخیه مرلین دیگه نمیره دستشویی چون .......
فرد:جورج بزن تو لیست خرید
لی:کاری نداری باید برم

ادامه دارد

من باز اینجا سر میزنم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :

ابتدا به لين