جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

17 کاربر(ها) آنلاین هستند (13 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
16
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  72 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  187 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  206 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  302 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  203 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: فلور عصبانى است
ارسال شده در: سه‌شنبه 6 مرداد 1383 00:39
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
بلا با لگد تام رو كه خيلي بهش نزديك شده بود پرتاب ميكنه اونطرف كه يك بسته كوچيك قهوه اي رنگ از جيب رداش ميفته رو زمين.
مرلين: به به به.. جنابعالي بي كلاستري رفتي تو كار ترياك..
سوروس: آخ جون ترياك.. هري پاتر مشهور! بيا اينجا ببينم! فرق اين با هرويين چيه؟ نميدوني؟ 5 امتياز ازت كم ميشه
بلا: آه سوروس تو گفتي يه كم از اينا واسه معجونت ميخواي ديگه..( بله چشمك ميزنه به سوروس )
سوروس: هووم... اي نابكار اگه به ولدمورت نگفتم تو هم خيانت كردي.. وقتي ديدي كه سوختي رفتي و ترياك فروختي...
ولدمورت: سوروس خيلي خارج از چهارچوب شدي امروزا.. يه بار گراپ ميشي يه بار درخواست مواد مخدر ميكني...
كينگزلي: چي شد چي شد؟ مواد مخدر؟ من به عنوان وزير اعظم و در راستاي اهداف والاي وزارت و همچنين رياست سازمان مواد مخدر اعلام ميكنم تمامي مواد رو جمع آوري كنيد..
4 تا بشكه نوشابه از اون بالا ول ميشه رو جمعيت...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: فلور عصبانى است
ارسال شده در: دوشنبه 5 مرداد 1383 23:57
نمایش جزئیات
آفلاین
سوروس شروع می کنه به بو کشیدن...میاد جلو و شروع می کنه مرلین رو بو کردن...
مرلین: ..هوممم(سوروس همچنان داره بو می کشه) هوممم..نکن سوروس..قلقلکم میاد..
ناگهان سوروس دست می کنه تو ردای مرلین و یه بسته سفید رنگ از توش در میاره..
همه:
شکم از تو تاریکی میاد: این چیه مرلین؟
مرلین در حالیکه سعی می کنه اونو از سوروس بگیره: اون چیزه..اون..شکره..
بلا: اکسیو...(بسته به دست بلا می رسه)
آرتور از جاش بلند میشه: برید کنار..من در این موارد تجربه دارم..توی فیلم های مشنگی دیدم..(یه کارد از تو جیبش در میاره..می کنه تو بسته..یکمشو در میاره می خوره...) این هرویینه...هرویین..
همه" مرلین؟ معتادی؟
بیل به طرف فلور میره و اونو بقل می کنه..
بلا : بزارید ببینم..سه بار پشت سر هم بگو..سایت سرور سیم..
مرلین: شایت..شرور...شیم...گفتی چند بار بگم؟ شه بار؟عژیژم نمی شه کمتر بگم؟! ژوره؟
مودی : هومم مشکوکه..راستی بلا زن من میشی؟
تام از پشت مودی میاد و میپره روش...
شکم: به نام راستا و اهداف تو بازداشتی...
مرلین:شب کنین..شب کنین..من اغفال شدم..آموش منو اغفال کرد...
مک گونگال:آموش؟آموش دیگوری؟ااا یعنی آموس؟اموس دیگوری؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: فلور عصبانى است
ارسال شده در: دوشنبه 5 مرداد 1383 22:12
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
پنجره سمت چپ شمالي با شدت باز ميشه و يك چمدون گنده پرتاب ميشه داخل كافه!!!
بيل براي جلوگيري از برخورد چمدون با فلور ميپره سر راه چمدون و چمدون ميفته روش.
بلا : خيلي مشكوكه!
كينگزلي براي بار سوم از تاريكي مياد بيرن(چون خودش سياه بوده كسي نديدش) : خواهر بلا اجازه بديد من بازش كنم.
بلا: حالا كي خواست درشو باز كنه؟
كينگزلي: من... هيچي فقط گفتم شايد...
هكييييييشت پووووووووووشت دنگ بوووووف...
در چمداون باز ميشه و شخصي پيچيده در رداي سفري مشكي درش نمياين ميشه..(دو تا ميشه به كار رفت؟)
مد آي مودي نيش خود را باز ميكنه و ميگه: هوووووووم! باز اين كافه باز شد و من توش نبودم؟ خيلي وقته نرفتم عقد خونه حا...
حاجي دارك: به به به مودي عزيز و گل خودم..
مودي: هوووووم! مشكوكي هي بلاتريكس زن من ميشي؟
بلا: هييييين؟
تام كه تا حالا پشت در چسبيده بود ميپره جلوي مودي و داد ميزنه: بلا فقط زن من ميشه (گفتم داد ميزنه.. كارگردان درستش كن)
مياد و داد ميزنه: اون فقط زن من ميشه!
مودي جيغ ميزنه: هاگررررررريييييييييييييييييييييييييييييييييييييد!!!
بوووووف دنگ كووووووشت هيشت بووووووووف....
گراپ در رو ميشكنه و وارد كافه ميشه: كو كو هاگر؟
مودي: سوروس تويي؟
گراپ تغيير شكل ميده و به سوروس تبديل ميشه: خيلي كلكي از كجا فهميدي؟
(صبر كنيد تا بقيش لود بشه )

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده
فلور عصبانى است
ارسال شده در: دوشنبه 5 مرداد 1383 21:47
نمایش جزئیات
آفلاین
نزديك بيل كه رسيدم تقريبا بشتش بودم بريدم جلوش داشتم از عصبانيت مىمردم
من:بله بله؟ مىبينم جشم منو دور ديدى ها ؟ بزار به بابات بكم بسره ى بى شرف مىدونم باهات جى كار كنم! (همين طور دستام مشت شده بود و داشتم منفجر مىشدم)
بيل:اوه اوه جته فلور ؟ من كه كارى نداشتم امدم با بلا جند كلمه صحبت كنم اصلا تو اينجا جى كار مىكنى؟
من:من من !خب امدم فكر كنم !
بيل: آها اونم اينجا؟ فلور ازت انتظار نداشتم!
فلور با خودش فكر مىكنه( من من فقط امدم فكر كنم)
فلور: من كه امدم فكر كنم از مادام ببرس ولى بيل ازت انتظار نداشتم اصلا من نبايد ازت انتظار نداشته باشم نه تو ها؟
بيل:
فلور قهر مىكنه و از كافه مىره بيرون و در رو بد جور مىكوبه بهم
بيلم مىبينه واى عشقش داره مىره و مثل برق از جاش بلند مىشه تا فلور رو متقاعد كنه مسئله كارى بوده .......

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دلبستگي من به جادوگران و اعضاش بيشتر از اون چیزی که فکرشو میکنید
Re: مادام پدی!
ارسال شده در: دوشنبه 5 مرداد 1383 21:22
نمایش جزئیات
آفلاین
کات کات...
خیلی خارچ از چارچوب شد!!! مگه ته سایته داری همه رو به هم می رسونی؟
--------------------
شکم از تو تاریکی در میاد: با نام و یاد راستای اهداف..من این تاپیک رو معدوم اعلام می کنم!
ولدمورت: خارچ از چارچوب بود.
هرمیون همچنان نشسته و به عصبانیت کرام رو نگاه می کنه
بلا از جاش بلند میشه و به طرف شکم میره: هی مرد خدا..ببخشیدا هنوزم سر حرف اون شبتون هستید؟اون شب کنارم ...
شکم:شششیییششش (دور و برشو نگاه می کنه)خواهر بلا...ممکنه جینی بشنوه..
هرمیون گوشاشو تیز کرده تا بفهمه چی به چیه..هوممم پیشنهاد اون شب؟ حتما می خان کرام بکشن..
مرلین با آفتابه وارد میشه
مادام: هو...بی بهداشت..آفتابه واسه چی آوردی؟
مرلین: ببخشید اومدم دست به آب..
هووشتتتت
پروفسور مک گونگال ظاهر میشه: اوه اوه...مرلین پایتل رو یادت رفت ببری...می خواستیم مقیاس سی سی و پاتیل رو اندازه گیری کنیم یادته؟

هرمیون از جاش بلند میشه و پیش کرام میره...


( در ضمن فلور...من شما رو حذف کردم از نمایشنامه هام..ولی بگم من هیچ علاقه ای به بیل ندارم و نداشتم.. و اصلا هم نمی خواستم اون طوری پیش بره..من با بچه ها نمی پرم..در ضمن رعایت ادب خیلی بهتره )

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: مادام پدی!
ارسال شده در: دوشنبه 5 مرداد 1383 21:17
نمایش جزئیات
آفلاین
بيا منم ويرايش كردم تا اتفاقى نيفته ادامه ى داستانمو بخون

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دلبستگي من به جادوگران و اعضاش بيشتر از اون چیزی که فکرشو میکنید
مادام پدی!
ارسال شده در: دوشنبه 5 مرداد 1383 20:00
نمایش جزئیات
آفلاین
کینگزلی که خودش سیاه بود از تو تاریکی درومد!
فلور:سلام جناب کینگزلی!شما همون بازیگر نقش نیکلاس کیج نیستید؟
کینگزلی:
فلور:به من یه امضا بدین!
کینگزلی:والا خرج داره!
فلور:جون من!مرگ من!
کینگزلی:باشه منم حســـــــــــــــاس!
کینگزلی داره به فلور امضا میده یه دفه یه چیزی میپره رو گردنش!
جینی:میکشمـــــــــــــــــــــــــــت!
کینگزلی:من..من توضیح میدم!
جینی:توضیح وگو!
کینگزلی:من من من داشتم.....امضا میدادم!
یدفه لاکهارت درو میکوبه میاد تو!
لاکهارت:نفـــــــــــس کش!
هیشکی نمیتونه مثل مو امضا بده!
فلور جان گمونم از من امضا میخواستی نه؟
فلور:
بلا:سلام جناب وزیر کی اومدین ندیدمتون؟!(ای خالی بند!!!)
کینگزلی:سلام خواهر بلا
جینی:
کینگزلی:
بلا:جناب وزیر من در مورد ورود قالی چه های پرنده میخواستم ازتون بپرسم والا یه چندتا میخواستیم....
یدفه حسن مصطفی ظاهر میشه وسط کافه!
حسن:الپرنده!کی قالیچه میخواد؟
بلاتریکس:من!
حسن:السلام علیکم خواهر...زنم میشی؟!...نه ببخشید چندتا قالیچه میخواستید؟
بلا: والا یکی دوتا!
ولدمورت:خارج از چارچوب بود!
سائورون:موافقم!
مرلین:همش تقصیر توه بلا!
کینگزلی:بووووووووووووق!
دامبلدور:من پیرم الیلم زلیلم به من زن بدید!!
پاتر:نگاه کنید همه ی کارای شما بیهودست و کلی گویی هم نکنید!
کینگزلی:به نام و یاد راستای اهداف همگی دستگیرید!
کرام:ببین کینگزلی یه معامله میکنیم!من میام طرف تو اما تو باید منو معاون اول کنی!
کینگزلی:برو ای اجنبی!
یدفه بیل عصبانی میشه با بیل میزاره دنبال فلور!
سالازار:حلقتو ببند اندی جون!
کینگزلی:من باخدا و مومنو سربزیر هستم!
بلا:مرد خدا=شکم!
---------------------------------
نمیدونم چرا نمایشنامه هام بیمزه شدن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
یوزر آیدی شماره ی 57.
یکی از اعضای فوت شده،سوخته و خاکستر شده ی جادوگران.
Re: یعنی نمیدونین که اون آینه مال پنه لوپه بود ؟؟؟
ارسال شده در: دوشنبه 5 مرداد 1383 19:33
نمایش جزئیات
آفلاین
بلا از در میاد تو(همیشه همه دوباره از در میان تو!) در رو با شدت می کوبه..
تام: اوه عزیزم..تو اینجایی؟ ای که صدای در کوبیدنت بخوره تو سر مرلین...ای که..
بلا تام رو از سر راش میزنه کنار و به کافه یه نگاهی می کنه..
مادام از دور بلا رو می پاد...
کرام دست تکون میده و هرمیون از خوشحالی در جواب دست تکون میده و پا میشه که بره پیش کرام که می بینه بلا به طرف کرام میره..کرام صندلی رو می کشه و بلا میشینه..هرمیون که ضایع شده بود سینه خیز میره میز پشتی می شینه..
هرمیون با تعجب به اون دو تا نیگا می کنه
کرام به بلا نزدیک میشه و صدای قهقه ی بلا تو کافه میپیچه..
مادام ازدور می گه:مرگ.چته..
بلا: ببخشید پدی!
کرام: اره..خانوم لسترنج...داشتم می گفتم که بعدش پدرش از توی وزارت خونه ..

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: یعنی نمیدونین که اون آینه مال پنه لوپه بود ؟؟؟
ارسال شده در: دوشنبه 5 مرداد 1383 19:19
نمایش جزئیات
آفلاین
اوه هرميون امدى اينجا سخنرانى راه انداختى اينجا جاى خوش كذرونيه نه سخنرانى راستى مادام يك ميز برام رزور كن مى خوام كمى اينجا بشينم فكر كنم
مادام: برو اونجا بشين خاليه
من:ممنون برام يك نوشيدنى هم بيار
مادام:همراهتون كجاست؟
من: نه امروز تنهام كفتم كه مىخوام فكر مىكنم اينجا واقعا بروانييه اى و آروم و رومانتيك من كه بهتر مىتونم فكر بكنم
مادام:باشه بس برو اونجا دخترم
من:اوه راست مىكى جرا اينجا وايسادم يعنى مىخوام فكر كنما
به راه مىيوفتم و مىرم جلو يك نكاهى به ميز مىكنم بعد روى صندلى مىشينم دور و برمو نكاه مىكنم همه توى رويان و خوشحال جه بروانه اى
مادام:اينم نوشيدنى شما
من:ممنونم
مادام:جيز ديكه اى لازم ندارى؟
من:نه مادام ممنون
مادام مىره آخه خيلى شلوغه بايد به همه مشتريهاش برسه
كه يكدفعه بيل وارد مىشه!
من خودم فكر مىكنم(اون اينجا جى كار داره؟ منتظر كيه؟ نه كه با يكى ديكه بره؟)
ولى بيل مىره روى يك ميز مىشينه طورى كه فلورو نمىبينه و مىشينه و به يك نقطه خيره مىشه انكار اونم امده اينجا فكركنه!
اوه جه جالب !!!!!!!!!!!!!!!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دلبستگي من به جادوگران و اعضاش بيشتر از اون چیزی که فکرشو میکنید
یعنی نمیدونین که اون آینه مال پنه لوپه بود ؟؟؟
ارسال شده در: یکشنبه 28 تیر 1383 22:58
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:

... اون بود كه آينه رو دم دست هرميون گذاشت...
صبر!
صبر!
کی آينه تو دست من گذاشت؟!اون آينه رو من از کوچه دياگون به قيمت 18 سيکل خريدم!هميشه هم همراهم بود
همين آينه بود که باعث شد جون دوتا انسان بی گناه نجات پيدا کنه!
جناب مرلين اون موقع به علت کهولت سن در حال چرت زدن بودن

چی ؟ نه چی؟ نه شما نگین ! چی ؟ آینه ی تو ؟ چرا وقتی نمیدونی حرف میزنی؟ آینه ی تو نبود که !! مال پنه لوپه کلیر واتر (همون دوست دختر پرسی) بود اون آینه هه هرماینی وقتی میفهمه به پنه لوپه می گه با آینه اول گوشه موشه ها را نگاه کنه . تازه آینه بینشون رو زمین بوده نه تو دست هرماینی !! آخه وقتی آدم چیزی را نمیونه حرف نمی زنه که !!!

کمی کتاب دو را باز میکردی این وضعیت نبود ! شما اصلا" به عمرت آینه نداشتی که !!! همینه دیگه !!! من 3 سال هرماینی بودم یا تو ؟ من همیشه اول سال به خودم میگم امسال دیگه یاور هرماینی را استاد میکنم یا تو؟ من هفته ی اول دستم تو چشم معلمه یا تو ؟ من تمام اتاقم پوستر هرماینی چسبوندم یا تو ؟ من رفتم ت.ه.و.ع را از دیدگاه فروید بررسی کردم یا تو ؟ د نکردی آقا جون من نکردی د .
تازه بابا خلاقیت تون کجاس الان ؟ این همه کافه مافه وا کردین که چی بشه آخه ؟این همه مغازه ی الکی . برای اینکه یک بی قانونی زده باشم و یاور ایفای نقش و پرفسورش کنیم اینم بگم که یک پیشنهاد : یکیشون را بکنید معرفی اجناس جادویی که تو کتاب هست + کار هایی که انجام میدند .
یکیشون را هم بکنید مغازه ی اختراعات . بشینین اول نیاز هاتون را بررسی کنین بعدشم جنس اختراع کنین . این یک مزیتی که داره اینه که خلاقیت را زیاد میکنه و در ضمن هر کی بخواهد خوارزمی شرکت کنه سوژه گیرش میاد !


فقط نمیدونم چرا هی یک چیزی بهم میگه زیادی جدی حرف میزنم که اصلا" برای نقش فرد مناسب نیست !!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
world has changed...I feel it in the water...I feel it in the earth...I smell it in the air... much that once was is lost... for none now live to remember it