جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] تالار عمومی هافلپاف!

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: تالار عمومی هافلپاف !!
ارسال شده در: پنجشنبه 22 تیر 1385 12:55
نمایش جزئیات
آفلاین
مرد قد بلند : من ( سیکارتا ) هستم . استنبز : خوبه خوب داشتی میگفتی سیکارتا برای چی تو میگی که زاخی خودمون یه عضو تازه وارده . دوباره دره تالار باز شد و تیبریوس مک لاگن به همراه جنازه یا آدم زنده ای که روش ملافه سفید کشیده شده بود وارد شد . تیبریوس : آناکین سیکارتا درست میگه اون شخص عضو تازه وارده و اسمش هم (هرتاین مک تارویش ) هست در واقع ایشون هنوز عضو هافل نیست و با معجون مرکب خودش رو به شکل زاخاریاس در اورده البته قصد بدی نداره و فقط هدفش تحقیق درباره این گروه هست . استنبز : نمیدونم چی باید بگم . سرژ : حالا اون چیزی که توی دستت هست چیه ؟ تیبریوس : آن شخص یا چیز رو به آرامی روی مبل ارحتی گذاشت و ملافه را به نرمی از رویش برداشت . همه با تعجب به اون نگاه میکردن اون ارنی مک میلان بود . استنبز : ا این کجا بود ؟! تیبریوس : این همون زاخاریاس اسمیت هست که مک تارویش بعد از اینکه موهش رو توی معجون ریخت تغییر شکل داد به ارنی تا کسی متوجهش نشه و منم با یه جادوی پیچیده شناختمش . سرژ : کارت توپه . ملت : دمت گرم . تیبریوس : بزارید به هوش بیارمش. و چوبدستیش رو به سمته ارنی گرفت و زیر لب وردی خوند و توی یک چشم بهم زدن ارنی تبدیل به زاخاریاس شد و سپس چوبدستی اش را به سمت صورت زاخی گرفت و آبی به صورتش پاشید و بلافاصله زاخی بهوش اومد. زاخاریاس : من کجا هستم ؟ چیکار میکنم ؟ شما کی هستید ؟ تیبریوس : من تیبریوس هستم تو رو من پیدا کردم و بهوشت آوردم . زاخاریاس کم کم داشت به یاد می آورد و خودش رو روی راحتی انداخت تا حالش بهتر بشه . مک تارویش داشت بهوش می آمد دستش را روی سرش گذاشت و مالید . تیبریوس با اشاره به استنبز گفت که بهش کمک کنه . استبنز مک تارویش رو به سمت راحتی برد و روی اون نشوندتش . مک تارویش : ................... --------------------------------------------------------------------------------------------------- حالا ادامه بدید اگر ندادید خودم ادامه میدم . ------------------------------------------------------------------- ویرایش زاخی ! هلگا راست میگه ها ! خودمم حوصله ندارم پست بلند بخونم ! کسی پست بلند نزنه ، من پست اول رو اون طوری زدم که شما ها ادامه بدین ، ولی کوتاه ! از این به بعد کوتا نویسی رو در دستور کارتون بذارین و بنویسید ! به هلگا ! البته که منظور از اون دو تا ناشناخته ، من و آناکین بودیم ! ولی رول یعنی این ! من می تونستم پست بزنم و بگم که نه اونا ما نبودیم و داستان رو عوض کنم ! ولی وقتی میشه با یک چیز جدید ، رول بهتری نوشت ، پس مشکلی نداره ! از پست هلگا ادامه بدین ! ولی کوتاه ! خوب داریم پیش میریم ، بهتره فعال تر باشیم و کوتاه نویس تر !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تیبریوس مک لاگن در 1385/4/22 13:38:23
ویرایش شده توسط تیبریوس مک لاگن در 1385/4/22 13:45:10
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1385/4/24 18:24:03
دلبستگی من به
Re: تالار عمومی هافلپاف !!
ارسال شده در: پنجشنبه 22 تیر 1385 08:22
نمایش جزئیات
آفلاین
یکی از ملت هافلی: تو با خوابگاه ساحره ها چیکار داری؟
یکی دیگه از ملت هافلی: یعنی تو نمیدونی خوابگاه ساحره ها جداس یا مختلط؟
زاخی که کم آورده بود و میخواست ماست مالی کنه گفت: یادم رفته:

یه عضو دیگه از ملت هافل : زاخی جون تو مطمئنی ظربه ای چیزی به سرت نخورده؟

زاخی: ضربه؟ نه باب ضربه چیه من کاملا سالم سالم هستم

لازم به ذکره در زمانی که این بحث ها بین زاخی و ملت هافل (ترجیها ساحره) انجام میشد اون آقا قد بلنده داشت دونه دونه از ملت ای اس ال میگرفت

یکی از اعضای فعال هافل : زاخی جون منو میشناسی؟

زاخی: نه ببخشید به جا نمی یارم شما تازه عضو شدید؟

همون عضو فعاله روشو میکنه به سمت اون یکی عضو و میگه: این حافظش مشکل داره شاید ضربه ای چیزی به سرش خورده باشه

زاخی: ها؟ ضربه؟ تو اشتباه میکنی

یکی از اعضای کم حرف هافل: من میگم اگه یه ضربه ی دیگه تو سرش بزنیم درست میشه

یکی از اعضای گردن کلفت هافل یه ماهی تابه از غصب ظاهر میکنه و از پشت به سمت زاخی نزدیک میشه(چه مشکوک)

آقا قد بلنده رو به زاخی میکنه و میگه: زاخی جون من گشنمه

زاخی: کارد بخوره به اون شیکمت از صبح داری یه بند میخوری که میخوای منو هم...

در همین لحظه یک فروند ماهی تابه به شکل کاملا ارزشی درست میخوره وسط کله ی زاخی

زاخی هم با دماغ میره تو زمین

اون آقا قد بلنده که ترسیده بود رو به اون آقا گردن کلفته میکنه میگه: شما همیشه اینطوری با تازه وارد ها رفتار میکنید؟

این زاخی که تازه وارد نیست عضو قدیمی هستش

آقا قد بلنده: چرا تازه وارده

ملت: ها؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تالار عمومی هافلپاف!
ارسال شده در: پنجشنبه 22 تیر 1385 02:20
نمایش جزئیات
آفلاین
تالار عمومی هافلپاف ، مکانی ست پر رفت و آمد (!) ، پر از جیغ و داد و فریاد و شادی و خنده و غیره ، مکانی برای همفکری بین اعضا ، مکانی برای درد دل اعضا ، مکانی برای عشق های پنهانی (!) ، کلا مکان است ..... هر کاری خواستین بکنین !

فقط لازم نیست بگم که رول باید بخوره ؟!
منتظرو رول های زیبا هستیم !
-------------------------------------------------------------

تالار هافلپاف ساکت بود ، بر خلاف سال گذشته . بسیار خلوت تر شده بود ولی صمیمی تر از گذشته . زاخی رفته بود و این خود دلیل محکمی برای کم شدن جنب و جوش تالار بود .
همه بی حوصله و بیکار ، هر کس روی مبلی دراز کشیده بود و به چیزی فکر می کرد .
سرژ که کلا تو فکر حذب بود و کاری به تحولات اطرافش نداشت . هانا آبوت و هاگل هر دو به شومینه ی مشتعل تالار نگاه می کردند ولی هر کدام در فکری جدا بودند .
صدای چرخش در ، در لولا شنیده شد ولی کسی برنگشت تا ببینه کی وارد تالار شده . چند لحظه بعد ، دو صدای پا شنیده شد و دو شخص ، یکی کوتاه قد و دیگری بلند قد ، وارد شدند .
همه به اون کوتاه قده نگاه کردند . کمی آشنا به نظر می رسید ....
- زاخی !
همه ی نگاه ها به سمت هلگا برگشت و بعد به سمت زاخی برگشت و دیدن آره ، چه قدر شبیه زاخاریاس می مونه !
خوشحالی ناشی از این ورود غیرمنتظره ، چند دقیقه ای طول کشید . زاخی به اون شخص دیگری که همراهش بود اشاره کرد . همه سر ها را بالا گرفتند تا بتوانند او را ببینند .
این یکی دیگه آشنا نبود ! خلاصه به سمت مبل های هافلپاف رفتند که به طرز عجیبی دو تا مبل جدید و نو به قبلی ها اضافه شده بود . همه نشستند و هر کس با شور و حرارت به گفتن چیزی مشغول شد .
صحبت ها زیاد بود . هر کس از تالار حرف میزد ، حرفش را با آه کوتاهی تمام می کرد .
زاخی که با دقت به ساحره های تالار نگاه می کرد ، انگار تا حالا ساحره ندیده بود ، گفت :
- دوستان هافلی من ! من برگشتم تا خاله بازی رو گسترش بدم . باید همه با هم خاله بازی کنیم ! دوستان ، با هم متحد شویم ، باید !
سر جایش نشست ولی این سخنرانی کوتاه ، اثرات زیادی داشت . پچ پچ های زیادی شنیده میشد .
- این همون زاخی خودمونه ؟
- به نظر نمیاد این طوری باشه . حالتش عوض شده .
- آره ، حرف از خاله بازی میزنه که فکر کنیم همون زاخی خودمونه !
- به نظرتون زاخی اصلی چی شده ؟
همین طوری صداهای مختلفی شنیده میشد . زاخاریاس ، بی توجه به سر و صدای پچ پچ ها ، بلند شد و به سمت در خوابگاه های هافلپاف رفت و گفت :
- هنوزم خوابگاهای ساحره ها جداست ؟
برگشت و با قیافه های مشکوک ملت هافلی مواجه شد ، انگار به او شک کرده بودند....

* ادامه دارد ! ادامه دارد ؟ *

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1403/3/22 23:55:47
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/2/20 18:08:07