لرد سیاه با چهره ای عصبانی در قایق فرود آمد و گفت:
- آنتونین؟! آخه بی عرضه احمق کی به تو گفت بری دنبال اون جنگ؟ با قایق میریم اونجا همگی با هم دنبالش میگردیم....
بدین ترتیب... مرگخواران راه افتادند و به جزیره رسیدند و در این مدت در مورد این که چرا و چطور آن هیپوگریف ناپدید شد گفتگو کردند و وقتی قایق به ساحل رسید و به گل نشست تازه متوجه شدند. مرگخواران یکی پس از دیگری پیاده شدند. و سیبل تریلانی بار دیگر فریاد زد:
-گنج اونجاست!
و به بالای درختی در همان نزدیکی اشاره کرد که در بالای آن میمونی نشسته بود و موز میخورد.همه ی مرگخواران به میمون خیره شدند و لحظه ای بعد رو به تریلانی کردند و در سکوت به او خیره شدند. تریلانی با دستپاچگی گفت:
- منظورم این بود که...
و در هنگامی که تمامی مرگخواران پی راه چاره ای برای رفتن به بالای درخت بودند ناگهان رز چیزی را به خاطر آورد و گفت:
- فهمیدم! همین الان میرم بالای درخت و گنج رو میارم.
وبدون معطلی تبدیل به گربه ای سفید و اشرافی شد و با سه جست خودشو به بالای درخت رسوند. میو میو ی دلنشینی کرد و با غرور و تکبر نگاهی به میمون انداخت و گفت:
- اهم..اهم...دوست عزیز میشه یه کم بری اونور تر تا من توی اون سوراخ رو بگردم؟
میمون نگاهی تحقیر کننده به رز انداخت و نیشش را باز کرد. درون دهانش مرگبار ترین دندان ها را داشت. رز نگاهی به دندان ها اداخت . آب دهانش را قورت داد و به سوی یارانش در پایین درخت نگاهی انداخت.
لرد سیاه با تاسف سری تکان داد و به کمک رز شتافت اما قبل از این که به میمون برسد میمون نیز با همان رگه های خیره کننده ناپدید شد. این چه موجودی بود که به هر شکلی در می آمد و میخواست مانع مرگخواران شود؟رز که به شکل عادیش برگشته بود از روی شاخه لیز خورد و پایین افتاد.مرگخواران بدون توجه به خونریزی شدید سر رز و پای آنتونین راه افتادند و رز و انتونین به سختی شروع به حرکت در پشت سر آنها کردند. هیچ یک از مرگخواران حتی لرد سیاه نمیدانستند که برای مقابله با آن موجود به همه ی افراد و نیرو هایشان نیاز دارند. در غیر این صورت لحظه ای برای مداوای رز و آنتونین صبر میکردند.شاخه های سمت چپ مرگخواران حرکتی کرد و مرگخواران به دنبال هر چیز مشکوکی درون آن پا گذاشتند. قبل از هر کاری باید آن موجود را نابود میکردند.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

) و مرگخواران هم مویه میکردند و موی میکندند و خاک بر سر میفشانند و فغان در میدادند. 
) که البته با یک حرکت چوبدستی لرد شورش در نطفه خفه شد. 



