ویکی:- چته تو ؟؟
سالی یر از کوره در رفت و پاسخ داد:- تا بحال تو هیچ کدوم از پرونده هام این طوری گیج نشده بودم و این طوری توی ذوقم نزده بودن .....امروز استر جس بیچاره ،فردا من یا تو یا هرکس دیگه ...مهم اینه که مجرم امشب سر اسوده زمین می زاره و این منو کفری می کنه !
مرلین با پوزخندی گوشه ی لبش به ویکتور نگاهی انداخت و گفت:- ویکی بیا اینو تا خطر ناک تر نشده برسونیم امین اباد !
سالی یر بی توجه به حرفای اونها روی تختش نشست و ادامه داد:-مهم نیست که استر جس نمی خواد ضاربش رو پیدا کنیم می دونید چرا چون بیل اونو تهدید کرده ...بعد بهش سوء قصد کرده اونم برای بار دوم ...هدویگ رو تحریک کرده ....واقعا" نگران نیستین که دوبرابر بدترش به سر خودتون بیاد وقتی یه تفرقه بنداز بین یه گروه باشه اینده ی اون گروه جز نابودی چیزی نیست ......نمی دونم بیل برای چی و از کی فرمان می گیره ولی من دست از سرش برنمی دارم حتی اگر شده تنهایی این کارو بکنم ....ولی یه چیزی روبدونید هیچ کدوم از شما لیاقت گریفیندور رو نداره ،همه ی شما ها بیاید برین اسلایترین ادامه تحصیل بدین ! ویکی که به رگ غیرتش برخورده بودو اون ته مغزش رو جمع کرده بود و به حرفای سالی یر گوش داد و متوجه شده حق با اونه گفت:- هی اولا" که ما ترسو نیستیم جمع نبند ...دوما" نمی دونم چی تو کله ات می گذره ولی هرچی هست منم هستم ...سوما"....هوووم ...
اهان همون اولا"و دوما"سالی یر لبخند بازی زدو به مرلین نگاه کرد مرلین گفت :- اگر بگم ن....(در این لحظه چشمش به این افتاد
) کی من خوب چیزه(اب دهانش را قورت دادو) ....باشه !
در همین لحظه صدایی وارد ماجرا شد و گفت:- منم بازی ..منم بازی ! و مگورین با سینه ای ستبر از در خوابگاه وارد شد
سالی یر :-گوش ایستاده بودی مگی ...وای وای وای دختر بد
مگی :-فکر کنم تو دخترام چند نفر باشن که بخوان بهت بپیوندن
ویکتور :-خوب پس واس چی وایسادی برو دیگه ....دیگه ام گوش وای نمی سی افتاد
مگورینم از خوشحالی شیه ای کشید و چهار نعل بیرون رفت
بعد از رفتن مگی ؛هدی سینه خیز وارد شد
سالی یر با دیدن هدی اتش گرفت به سمتش دوید و پرهای یقه اش را گرفت و کوبیدش به دیوار هدی جیغی کشید و زبونش بیرون افتاد و به قول خودمون ریغش در اومد
که سالی یر دلش سوخت و بغلش کرد خوابوندش روی تخت و شروع کرد به ماساژدادن بالهاش که ویکتور پرسید :- حالا چه برنامه ای داری ؟؟
سالی یر:- فعلا" چیزی نمی تونم بگم امشب بخوابیم
فردا که حالمون بهتر شد و دخترا هم به ما ملحق شدن بهتون می گم هرچی هست زیر سر این بیل ور پریده اس ...من یه نظر یه دارم اونم اینه که ممکنه بیل تحت طلسم فرمان باشه از طرف نمی دونم شاید برخی از مدیرا یا جیره بگیر شون مهره ی پیشبرد اهدافشون ....فعلا" بیاین به درد این پرنده زبون بسته برسیم از هوش رفت
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

حالت اشك مي ريخت.
سارا خفنزانه به فكر فرو مي ره.دوربين يه دفعه حركت مي كنه و از پنجره بيرون مي ره.با سرعت خيلي زيادي حركت مي كنه كوهها ، درياها، رودها، و در آخر به سنت مانگو مي رسه.
عجله كنين بايد از لباسهاي كماندوييمون استفاده كنيم.
به هاگوارتز نگاه می کرد :
( سنیسترا در حالیکه می خواست بگه از کجا معلوم کار اون باشه با دیدن چشمهای پف کرده و قرمز سارا ساکت شد)