جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

76 کاربر(ها) آنلاین هستند (53 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
75 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

دادگاه خودمونی هافلپاف

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: اتاق بازجويی
ارسال شده در: جمعه 13 آذر 1394 22:19
نمایش جزئیات
آفلاین
13.اولین بار با ننجون درباره چی حرف زدی؟

راستش من تا حالا با ننجون حرف نزدم. يه بار تو تالار خوابيده بودم و نمي دونم چرا تو تالار بودم و تو تختم نبودم هر چند من نمى تونم توى تخت باشم بلکه بايد روى تخت باشم. خلاصه يه بار تو تالار خوابيده بودم و پتو نداشتم. ننه يه پتو انداخت روم. خواستم تشکر کنم گفت حرف نزن بگير بخواب بوق. ننه خيلى خوش رفتار نبود.

1.آخرین بار با ننجون درباره چی حرف زدی؟
داشت مي مرد. بهم گفت:<< عع.. بب..تت..رر..ج.>> متوجه نشدين؟ خب منم نشدم چون داشت مى مرد معلوم نبود چى داره مى گه.

2.اگه بخوای ننجون رو سربنیست کنی، چه بلایی سرش میاری؟
دندون مصنوعيش رو مى دزدم. نمى تونه غذا بخوره و مى ميره. البته مي تونه بره يه دندون ديگه بخره ولى خب شايد تو راه تصادف کنه بميره. شايد به تعطيلات عيد بخوره و دکتر نباشه و ننجون فوت کنه. خلاصه دندونش رو مي دزدم.

3.نفرتتون از کی نسبت به هلگا زیاد شد؟
زياد شده؟ نه ما هلگا رو دوست داري.. آآآخ[ در اينجا لاکى نيشگون گرفت که بوقى مثلا. واقعى نه که. مثلا نفرتت زياد شده] اوکى. از همون وختى که به من دندوناش رو نداد شب بچه ها رو تو خوابگاه بترسونم.

4.چرا همیشه پشت سر لاکرتیا حرف میزنید؟ حرفاى خوب مى زنيم خب. تعريف مي كنيم.


5.در رابطه با ناپدید شدن ننجون، به کی خیلی مشکوکید؟چرا؟
به گودريک گريفيندور. از همون جوونى عاشق ننجون بود. شايد با هم فرار کرده و در سواحل هاوايى در حال آفتاب گرفتن باشن.


6.فکر میکنید کی کاملا بی گناهه و عرضه اینکارا رو نداره؟
سالازار اسليترين. اونم عاشق ننه بود.


7.بنظر شما آیا حق رئال بود که چارتا از بارسلونا گل بخوره؟

نه آقا حق نبود. آخ قللبببببم. بچه هاى ما خسته بودن. امکانات کافى نبود. چمن خيس بود. ما تحت فشار بوديم. مربى خوب نبود. حق ما نبود چهارتا گل بخوريم. اگر هلگا بخواد جبران مى کنيم.

8.بنظر شما ناپدید شدن هلگا هافلپاف چه ربطی به آهنگ "باز منو کاشتی رفتی، تنها گذاشتی رفتی"داره؟
احتمالا اينو سالازار كه به ننه نرسيده خونده. ننه اول سالازار رو دوست داشته بعد روز جداييشون سالازار اينو واس ننه مي خونه. اوخي.

9. میدونید ننجون هلگا کجاست؟ سواحل هاوايى با گودريک در حال آفتاب گرفتن.

10.قد ننجون هلگا چقدره؟اگه بخواید ننجون رو قایم کنید کجا قایمش میکنید؟

آدم هاي قديمي قد بلند بودند. پس ننه دومترى مى شده بعد به علت پيرى کوتاه و مچاله( ) شده و احتمالا يه متري بشه.
امم احتمالا پشت رخت خوابا يا توى کمد.

11.بنظر شما امکان داره این قضیه فقط صحنه سازی باشه؟
نه باو. قضيه عشق و عاشقيه.

12.بنظر شما سطح سوالات چگونه بود؟
خوب.

14.آیا توجه کردید که سوال اول با عدد "13" شروع شده؟
نه. ولي سيزده سوال اول نبود سوال ماقبل اول بود. بعله.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Do you hate people
I don't hate them...I just feel better when they're not around


پاسخ به: اتاق بازجويی
ارسال شده در: جمعه 13 آذر 1394 21:17
نمایش جزئیات
آفلاین
دستش را روی پریز خاک گرفته گذاشت و با صدای "تیک" آرامی لامپ کم نوری، اتاق را روشن کرد. مدت ها بود که حتی روح راهب چاق هم وارد این اتاق سرد و نم دار نشده بود...البته این به منظور این نبود که هافلپافی ها موجوداتی بی دردسر و بی حاشیه بودند بلکه فقط یک دلیل واضح داشت و چون نمیخواهیم بیشتر از اینها خودمان را تخریب شخصیتی کنیم، چیزی درباره اش نمی گوییم.
القصه، وقتی لاکرتیا آرام آرام به سمت میز بازجویی رفت، کاغذ پوسیده و زرد رنگی نظر اورا به خود جلب کرد. روی کاغذ، کلماتی درشت، با جوهر قرمز نوشته شده بود.
نقل قول:

دوشیزه بلک، مدت هاست که هلگا هافلپاف در این اطراف دیده نشده و و آخرین بار پارسال بهار که دسته جمعی رفته بودیم زیارت هاگزمید ناگهان غیبش زد و کسی هم نتونست بگه که اون کجا رفته...شواهد نشون میده که هافلپافی ها در این قضیه دست داشتند....مجرم رو پیدا کنید!


تق پق بومب بامب

-وااااای!ننجون حمله کرد!
دیوارها:

لاکرتیا نگاهی به لامپ ترکیده انداخت و با فرمت "" به دیوار لبخند زد، سپس کاغذ دیگری را برداشت و شروع کرذ به طرح سوال های بازجویی:
13.اولین بار با ننجون درباره چی حرف زدی؟

1.آخرین بار با ننجون درباره چی حرف زدی؟

2.اگه بخوای ننجون رو سربنیست کنی، چه بلایی سرش میاری؟

3.نفرتتون از کی نسبت به هلگا زیاد شد؟

4.چرا همیشه پشت سر لاکرتیا حرف میزنید؟


5.در رابطه با ناپدید شدن ننجون، به کی خیلی مشکوکید؟چرا؟


6.فکر میکنید کی کاملا بی گناهه و عرضه اینکارا رو نداره؟


7.بنظر شما آیا حق رئال بود که چارتا از بارسلونا گل بخوره؟


8.بنظر شما ناپدید شدن هلگا هافلپاف چه ربطی به آهنگ "باز منو کاشتی رفتی، تنها گذاشتی رفتی"داره؟

9. میدونید ننجون هلگا کجاست؟

10.قد ننجون هلگا چقدره؟اگه بخواید ننجون رو قایم کنید کجا قایمش میکنید؟

11.بنظر شما امکان داره این قضیه فقط صحنه سازی باشه؟

12.بنظر شما سطح سوالات چگونه بود؟

14.آیا توجه کردید که سوال اول با عدد "13" شروع شده؟


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: اتاق بازجويی
ارسال شده در: پنجشنبه 22 آبان 1393 16:02
نمایش جزئیات
آفلاین
جارو؟چرا جارو می دزدی؟جواب بده !
جارو می دزدی اونم تو روز روشن؟کی اینو تو هافل راه داده؟بوقیا من اعتراض دارم!

حالا سوالات:
1-چرا جارو دزدیدی؟
2-جارو ها را چه کار کردی؟
3-چی شد که دستت رو شد؟
4-چقدر تو هاگ بهت حقوق می دهند؟
5-با چه فرمتی دزدیدی؟(وقتی می دزدیدی قیافه ات چه شکلی بود؟)
6-
7-دیدم ویبره نرفتم اونو زدم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: اتاق بازجويی
ارسال شده در: پنجشنبه 22 آبان 1393 15:23
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:

رودولف لسترنج نوشته:
مادام هوچ...
9تا جارو اژداه نشان بردی،نوش جونت! ممنون
سر کلاس پرواز غایب بودی،به من چه!
اما باید به این سوال ها جواب بدی... چشم

1_آخه چرا غریبه؟!مگه بچه های هافل چشونه که با بقیه رفتی شریک شدی؟!یه سفره ی که پهن بود...چرا نون ما رو خوردی؟!
ماکی باشیم که نون هافلیون رو بخوریم

2_این جارو ها نایابن...چرا حداقل نزاشتی یه دور باهاش بزنیم؟!حداقل یه بوق میزدیم...
هنوز نفروختمشون اگه خواستیین بهتون ارزون میفروشم . اگه هم خواستین بیاین جنگل ممنوع بهتون بدم یه دوری باهاش بزنین.
من اصن اونارو نزدیدم حتی تاالان جاروی اِژدها نشان ندیدم اگه دزدیده بودم حتما به هرکدومتون یکی میدادم

3_چرا؟! اصلا چرا؟! شما پرفسور هاگوارتز و الگوی دانش آموزانید...
زندگی خرج داده الانم که هاگوارتزتعطیله باید یه جوری درامد داشته باشیم
من هنوزم به عهدام پایبند و سعی میکنم الگوی خوبی برای دانش اموزان باشم
من دیگه حرفی ندارم
!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مادام هوچ در 1393/8/22 15:30:23
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: اتاق بازجويی
ارسال شده در: چهارشنبه 21 آبان 1393 23:23
نمایش جزئیات
آفلاین
مادام هوچ...
9تا جارو اژداه نشان بردی،نوش جونت!
سر کلاس پرواز غایب بودی،به من چه!
اما باید به این سوال ها جواب بدی...

1_آخه چرا غریبه؟!مگه بچه های هافل چشونه که با بقیه رفتی شریک شدی؟!یه سفره ی که پهن بود...چرا نون ما رو خوردی؟!

2_این جارو ها نایابن...چرا حداقل نزاشتی یه دور باهاش بزنیم؟!حد اقل یه بوق میزدیم...

3_چرا؟! اصلا چرا؟! شما پرفسور هاگوارتز و الگوی دانش آموزانید...

من دیگه حرفی ندارم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: اتاق بازجويی
ارسال شده در: جمعه 16 آبان 1393 14:49
نمایش جزئیات
آفلاین
آغاز روند جدید تاپیک

این تاپیک مقدمه تاپیک "دادگاه هافلپاف" است. اول در این تاپیک از متهم بازجویی میکنیم و ایشان مختصر مفید جواب میدن بعد اونجا محاکمه میشه. اولین نفر، مادام هوچ داوطلب شده بود پس اول از ایشان بازجویی میکنیم. هر کس بخواد میتونه تا سه روز آینده بازجویی ها و سوالاتشو از ایشون بپرسه و بعد ایشون جواب میده و طبق همون سوال ها و جواب ها محاکمه میشه، براش قاضی و دادستان و هیات منصفه و وکیل تعیین میشه. شاهدم میتونه بیاره.

موضوع بازجویی اینه که:
در کارخانه جاروسازی ستاره طلایی، 9 عدد از مرغوبترین نوع جارو دزدیده شده. 9 عدد جاروی اژدها نشان. در آن روز مادام هوچ در کلاس پرواز غایب بوده و فقط شخصی میتوانسته اینکار را انجام بده که از بهترین جارو سواران باشد چون این نوع از جاروها رو نمیشه غیب و ظاهر کرد و فقط میشه باهاشون پرواز کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دادگاه خودمونی هافلپاف
ارسال شده در: چهارشنبه 5 شهریور 1393 21:08
نمایش جزئیات
آفلاین
دادگاه خانواده هافلپاف، شماره 4392
قاضی: خانم بلک
دادستان: سارا کلن
شاکی: الادورا بلک
متهم: شوهرش
وکیل مدافع: ماندانگاس فلچر

دادگاه بسیار شلوغ بود. زیرا یکی از بزرگان گروه هافلپاف قصد جدایی از همسرش را داشت. مردم همگی منتظر بودند تا قاضی در جای خود حاضر شود و شروع دادگاه را اعلام کند. درب پشت سر جایگاه اعضای دادگاه باز شد و میس بلک در حالی که عصای خود را در دست گرفته بود وارد شد. پس از سلام مختصر با اعضای دادگاه سر جایش نشست و چکش خود را برداشت... تق تق تق!
- جلسه رسمیست. دادستان محترم لطفا شرح پرونده رو قرائت کنید.

سارا پوشه ای که جلویش بود را باز و شروع به خواندن کرد:
- به نام مرلین. دادگاه 4392 تالار خصوصی هافلپاف، شاکی خانم الادورا بلک. متهم شوهر ایشون آقای سین جیم ( س-ج ) و وکیل مدافع آقای فلچر. خانم الادورا بلک درخواست طلاق دادن و پس از بررسی های انجام شده، تصمیم بر این شد تا این دادگاه برگزار شود. دلایل و شکایات ایشون عبارت اند از: اعتیاد، ضرب و شتم، عدم پرداخت نفقه و بی توجهی به احساسات پاک ایشون.

خانم بلک:
- متهم به جایگاه وارد شوند.

شوهر الادورا از جای خود برخاست و در جایگاه بازجویی قرار گرفت.
خانم بلک:
- دادستان اجازه دارند سوالات خودشون رو بپرسند.

سارا از پشت میز خود (کنار قاضی) برخاست میز را دور زد و رو به روی حضار قرار گرفت.
- جناب سین جیم، اعتیاد شما برای ما محرض شده. آزمایش های پزشکی شفادهنده های سنت مانگو این رو به ما میگه که شما معتاد هستید.

اندکی سکوت...

- چرا همسرتون رو مورد شتم و ضرب قرار میدادید؟!

در این لحظه فلچر از جای خودش بلند میشه و بلند میگه:
- اعتراض دارم جناب قاضی! یه نگاهی به دور و اطرافتون بکنین! ایشون دارن موکل بنده رو در عمل انجام شده میذارن.
خانم بلک:
- با اینکه بوی مواد شما کل دادگاه رو برداشته و بعدا به وضعیت خودتون رسیدگی میشه اما اعتراض وارده.

در این لحظه الادورا از جای خود بلند میشه و میگه:
- اعتراض دارم خانم بلک. ایشون من رو مورد ضرب و شتم قرار میداد. جاشم هنوز هست. کمیسیون پزشکی سنت مانگو هم این موارد رو تایید کرده.

خانم بلک رو به متهم:
- تنه لش از خودت دفاعی داری؟ خاک بر سر موتادت بکنن! برو بتمرگ سر جات.

فلچر:
- اعتراض دارم این چه طرزه صحبت با موکل منه؟

در این لحظه خانم بلک عصای خود را به طرف دهان باز ماندانگاس پرتاب میکنه و دانگ میره روی سایلنت.

قاضی:
- شاکی بیاد به جایگاه.

الادورا به جایگاه وارد میشه.

قاضی:
- دخترم من دهن شوهرتو سرویس میکنم نگران نباش. حرف دیگه ای اگر داری بگو من تشدید بیشتری روی حکمش داشته باشم.

الادورا با گریه:
- جناب قاضی این شوهر من پدر منو در آورده. روح منو نابود کرده. هر روز خسته و کوفته از نظارت تالار میام خونه میبینم آقا در حال مصرف ***** هست. من هر چی در میارم این به زور از من میگیره. از صبح تا شب دارم زحمت می کشم کار میکنم جون میکنم بچه هارو باید ببرم مهد غروب از مهد بیارم دوباره برم سر تالار. این دستا این پاها دیگه جون نداره. هر شب دعوا هر شب کتک کاری اونم با کابل برق مشنگی! تمام تنم سیاه و کبود شده. این چه زندگییه این چه دنیاییه این چه عدالتیه. من واقعا دیگه در توانم نیست تحمل این وضعیت. بشور بساب بپز بده آقا بخوره... تشکر بخوره توی فرق سرم، نه یه ذره شرمی داره نه حیایی داره، همینجور جلوی بچه ها داد و فریاد و کتک کاری... نمی تونم... دیگه نمی تونم...

حاضرین در دادگاه همه تحت تاثیر حرف های الادورا قرار گرفته بودند. خانم بلک پس از مشورت کوتاه با هیئت منصفه شروع به صحبت کرد:
- حکم دادگاه برای آقای سین جیم، متهم به اظهارات خوانده شده توسط دادستان و بیان شده توسط شاکی، خانم الادورا بلک، پس از بررسی این موارد توسط این جانب و مشورت هیئا منصفه، بنا بر ماده 32 قانون مجازات جادوگری تصویب شده در تاریخ فلان در دیوان عالی قضایی، 11 سال حبس در زندان آزکابان به همراه کار در زندان بدون هیچ گونه حق ملاقات مگر با اجازه دادگاه. متهم رو ببرید برای اجرای حکم، ختم جلسه رو اعلام می کنم.

تق تق تق!!

------------------

اصن خوب نشد میدونم. هیچ ایده ای نداشتم. فقط نوشتم تا دستم روون بشه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دادگاه خودمونی هافلپاف
ارسال شده در: شنبه 27 اردیبهشت 1393 15:49
نمایش جزئیات
آفلاین
محاکمه ی دادگاه:
قاضی:الادورا بلک
دستیار قاضی:ماندانگاس فلچر
متهم:رز ویزلی
وکیل مدافع:ندارد!
شاکی:تمام بچه های هافلپاف
رز درمانده وارد دادگاه شد.بیچاره حتی نمی دانست برای چه آنجاست!
روی صندلی ای نشست.الادورا فریاد زد:متهم وارد جایگاه شود!پشت الا گورکن طلایی هافل دیده می شد.
رز رفت پشت تیریبون.
الادورا شروع کرد:
متهم:ر.و
شاکی:تمامی هافلی ها
رز با تعجب به جمعیت انگشت شمار هافلپاف نگاه کرد.
الا فریاد زد:
آیا قبول داری که مجرمی؟
رز گفت:
خوب من اصن نمی دونم برا چی...
الا گفت:فقط با آره و نه جواب بده.
-نه.
صدای"هِههههههه"سر تا سر سالن را پر کرد.
رز گفت:
بابا جان من اصن نمی دونم برا چی....
دانگ گفت:ساکت!
سارا به طرفداری از رز برخاست و گفت:
ای بابا...خوب بزارید حرفشو بزنه دوستم.
الا گفت:
اعتراض وارد است.خوب ویزلی بگو.
-بله داشتم می گفتم،من اصن نمی دونم برا چی این جام،جرمم چیه!هان؟جرمم چیه؟
الا با عصبانیت به ماندانگاس نگاه کرد و گفت:
دانگ بهش نگفتی؟!
بعد رو به رز کرد و گفت:
بچه های هافل از این که تو نیستی ازت شکایت کردن!
-ها؟؟؟؟؟؟؟
-بله شکایت.البته سارا نمی خواست شکایت کنه هی می گفت:گناه داره دوستم،میاد دیگه.اما ما اونم راضی کردیم.
سارا غرولند کنان گفت:
راضیم نکردین،مجبورم کردین.
الادورا گفت:
سارا کلن،مجازات بی اجازه حرف زدن تو این است که تا دو هفته ظرف های مطبخ هافلو بشوری!
سارا ناله ای سر داد و گفت:
اوه نه!
-خوب ویزلی قبول داری مجرمی؟
-اوه،خوب بله،اما...
نچ نچ های جمعیت اجازه ی حرف زدن به او نداد.
الا با گوشت کوبش جمعیت را ساکت کرد و گفت:
ساکت،نظم دادگاهو به هم نریزید.اما چی؟
-اما خوب من درس دارم بعد درسم میام پیشتون حسابی.
سارا فریاد زد:
بجشش...بخشش...
به دنبال او تمام جمعیت هافلپاف فریاد زدند:
بخشش...بخشش...الا اونو ببخشش...
رز دوباره خندید.
الا فریاد زد:
رز ویزلی بخشیده می شود.
-هووووووووووووووووورا.
(ببخشید که بد شد،می خواستم یه چیزی اینجا بنویسم)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: اتاق بازجويی
ارسال شده در: دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 16:32
نمایش جزئیات
آفلاین
الادورا در رو باز کرد و وارد اتاق بازجویی شد. قوریچر، جن خونگی محبوبش صندلی رو براش عقب کشید و الا روی صندلی نشست.
.
.
.
.
.
.
ساعت ها بعد، خبری از رز ویزلی نبود.
الا سرش رو که به دست هاش تکیه داده بود بلند کرد. قوریچر رو به نیابت از رز وشگونی گرفت و اظهاراتش رو روی کاغذی ثبت کرد. یک کروشیوی کنسرو شده به انتهای آن ضمیمه کرد تا انتقام اتلاف وقتش را از رز گرفته باشد، و از اتاق بازجویی خارج شد!

1. آخرین باری که با ننجون حرف زدی کی بود؟
قبل غیبت صغرام ،رفتم، ننجون داشتیم، برگشتم دیه ننجون نداشتیم!
2. چی گفتی بهش آخرین بار؟
آها، خب نکته جذاب جوابم به سوال قبل اینه که اساسا من با ایشون کلامی رد و بدل نکردم
3. دور کمر ننجون چند سانتی متره؟
من دور کمر خودمم نمیدونم ویزلی! چه بدونم والا!
4- یه راه برای برقرار کردن تعادل بین نواده ی هلگا و هافلی اصیل بودن و مخالفت باهاش در جریان کودتا پیشنهاد کن.
با تلاش و کوشش و پشتکار( یا حتی جلوکار!) باهاش مخالفت کن!
5. دمای هوا به نظرت چند درجه بود الان توی تالار باتوجه به اینکه رز کاپشنشو در آورد تا خشک بشه؟
با توجه به اینکه رزیه گیاه سردسیره( تو تموم زمستون همین یه لا قبا تی شرت تنش بوده!) احتمالا دما بیرون تالار صفر کلوین بوده، توی تالار حالا هرچقدر از این بالاتر بوده دیگه واسه رز گرم محسوب میشه
6. اولین بار که کتابای هری پاتر رو خوندی انصافا، انصافا ، طرف کدوم جبهه بودی و شخصیت مورد علاقه ت کی بود؟
هرمیون گرنجر، طبعا سیفید میفیدا!
7- حرف "ق" رو تایپ کن! از کدوم انگشتت استفاده کردی برای تایپ؟
ق!
من اصولا تک حروف رو با اشاره میتایپم!
8- شب ها چند ساعت میخوابی؟ تا حالا شده که همه ی تالار خواب باشن و تو بیدار؟
نه خیر، من همواره راس ساعت نه شب میخوابم، برا پوستم خوب نیست
9- به نظرت کدوم یکی از اموال تالار هافلپاف رو میشه دزدید؟
رز ویزلی رو!
10- تا حالا سر امتحان از برگه بغل دستیت چند نمره رو تقلب کردی؟ چیکار کردی که مراقب امتحان نفهمه؟
آره یه بار «اسیلوسکوپ» رو از رو بغل دستیم دیدم.
باو مراقبه کلا منو نیگا نمیکرد بس که مثبت بودم همه عمر!
11- اگه یه چیزیو بدزدی کجا قایمش میکنی؟
زیر برگای رز ویزلی!
12- به کسی مشکوکی آیا؟
به رز ویزلی!
13- شب آخری که ننجون توی تالار بودو خوب یادمه! شب یلدا بود و همه دورش نشسته بودیم و یه نفر هم پسته ها رو دزدیده بود... توی یه رول ماجراهای اون شبو روایت بنما!
هیچی دیگه یکی پسته ها رو دزدیده بود همه فندق می خوردیم...هندونه هم نداشتیم
رز! من نبودم اصن! باور کن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: اتاق بازجويی
ارسال شده در: چهارشنبه 11 دی 1392 18:38
نمایش جزئیات
آفلاین
در اتاق بازجویی باز می‌شه و مادر گرام ِ ارباب، خواهر ِ گرام وزیر و بانویی که خودش به شخصه هیچ فرد ِ خاصی نبود ( ) قدم به داخل اتاق گذاشت. رز که اصلاً انتظار نداشت نفر ِ اول اتاق بازجویی مامان ِ ارباب باشه، نظر به این که خودش مرگخوار بود، هول شد و از جاش پرید، میز برگشت، صندلی برگشت، کاغذا پخش و پلا شدن و خلاصه عاقا اصن یه وعضی!

- مامان ِ ارباب! شما چرا با این سنـ... ینی خیلی خوشحال شدم که اومدید!

و هم‌زمان داشت فکر می‌کرد ارباب بابت این جریان پوستشو می‌کنه، از کاه پر می‌کنه و می‌فرسته موزه‌ی مادام توسو. [ البته اگه اصلاً بدونه چنین موزه‌ای وجود داره. ]

مادر ارباب با وقار و متانت، با یک حرکت چوبدستی همه‌چیز رو به وضعیت عادی برگردوند:
- از اونجا که ما مادر اربابیم، باید اولین نفر در همه جا حاضر شیم. کو این کاغذ سؤالاتتون؟

رز با ترس و لرز کاغذ بین کاغذای دیگه پیدا کرد و دادش دست ِ مامان ارباب تا زمانی که سر مروپی به لیست ( ) سؤالا گرمه، یه بهونه‌ای برای ارباب دست و پا کنه. زمان خیلی سریع گذشت، مروپی با ملایمت جوابا رو تحویل رز داد و رفت که بره بیرون. و قبلش:
- راستی... رز؟ دعوتتون می‌کنیم به صرف یک فنجان چای با ما و پسرمون. دیر نکنی. مطمئنیم قندعسلمون کلی کارتون دارن.

رز که آب دهنشو به سختی قورت می‌داد، نگاهشو به جوابای مروپی دوخت تا حداقل به عنوان آخرین کار زندگانی‌ش، مسئولیت ِ مدنی‌ش رو به انجام برسونه و خائن رو پیدا کنه.
_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-

1. آخرین باری که با ننجون حرف زدی کی بود؟

بعد از کودتا، یک شب دعوتشون کردیم به بحث و گفتگو. بهشون گفتیم ما به شما علاقه داریم. بابابزرگمون به شما علاقه دارن. دست از این جنایات بکشید. دل بکنید از این تعلقات دنیوی. به آغوش خانواده بازگردید. پدربزرگ منتظر شما هستن. ولی افسوس...

2. چی گفتی بهش آخرین بار؟

عسلم؟ جواب سؤال قبلی‌ت رو یه بار دیگه بخون خب.

3. دور کمر ننجون چند سانتی متره؟

بی‌شخصیت! آدم که نباید همه‌ش نگاهش به ظواهر باشه. حالا گیریم به قاعده‌ی کیک خامه‌ی اسفنجی باشه دور کمرش، دلیل می‌شه با بابابزرگ ما ازدواج نکنن؟!

4- یه راه برای برقرار کردن تعادل بین نواده ی هلگا و هافلی اصیل بودن و مخالفت باهاش در جریان کودتا پیشنهاد کن.

خیلی ساده‌س. هلگا توسط وعده‌های پوچ و تو خالی ِ دولورس فریفته شده. درست مثل لودوی نازنین و معصوم ِ من... اهم... از بحث دور نشیم. ما نباید فراموش کنیم که برای هر فریب‌خورده‌ای راه برگشت هست. ما با فریب‌کاران مبارزه می‌کنیم، نه با فریب‌خورده‌ها.
فقط یه نفر بره به مادرجون بگه تدی نامزد داره! اسمشم ویکتوریاس آخه!

5. دمای هوا به نظرت چند درجه بود الان توی تالار باتوجه به اینکه رز کاپشنشو در آورد تا خشک بشه؟

دمای هوا در تالار هافلپاف هرچقدر هم که باشه، ما ایستادگی خواهیم کرد و اجازه نمی‌دیم تالار سقوط کنه. آخرین سنگر ِ مقاومت، تالار...
[ - پیس پیس.
- هان؟!
- این متن سخنرانی‌ ِ یه جای دیگه‌س بابا. داری اشتباهی می‌خونی.
- لالی؟! می‌میری زودتر بگی؟! بده من اون یکی سخنرانی رو ببینم!
_
]

دمای تالار خیلی گرم بوده آقا جان. خیلی گرم! از اونور صاحب ِ تالار، معاون دولت ِ مثلاً مقتدر ( ) ـه، از اینور کل تالار طرفدار ستاد مقاومتن. از هر دو سمت خوب بهشون رسیده می‌شه دیگه. شده سوگلی ِ کل جامعه‌ی جادوگری لاکردار!

6. اولین بار که کتابای هری پاتر رو خوندی انصافا، انصافا ، طرف کدوم جبهه بودی و شخصیت مورد علاقه ت کی بود؟

اولین بار که اصلاً سیاهی و سفیدی معنی نداشت. ولی اون صحنه‌ی محاکمه‌ی بلاتریکس و همسر سابقـش رو دوست داشتم و وفاداری‌ش رو تحسین کردم. رون ویزلی هم از شخصیتای مورد علاقه‌م بود.

7- حرف "ق" رو تایپ کن! از کدوم انگشتت استفاده کردی برای تایپ؟

ق!
از اون انگشت بی‌تربیتیه.

8- شب ها چند ساعت میخوابی؟ تا حالا شده که همه ی تالار خواب باشن و تو بیدار؟

ما موجودی هستیم شب‌زی اصلاً. بسیار شده در تمام جادوگران، جماعت در خواب خوش به سر برند و ما، بیدار و ناظر بر سکوت ِ سایت...!

9- به نظرت کدوم یکی از اموال تالار هافلپاف رو میشه دزدید؟

بیدل ِ نقال رو!

10- تا حالا سر امتحان از برگه بغل دستیت چند نمره رو تقلب کردی؟ چیکار کردی که مراقب امتحان نفهمه؟

ما دیگه حساب نمی‌کنیم چند نمره از خودمون بوده، چند نمره از بغلی، جلویی، پشت سری و سر ِ ردیفی. یه سفره‌ای پهنه همه دور هم نشستیم داریم می‌خوریم دیگه!
کار خاصی هم نکردیم. اصولاً مراقب‌های امتحان آدمای خسته‌ای هستن، توجهی به ما ندارن.

11- اگه یه چیزیو بدزدی کجا قایمش میکنی؟

کنار هوراکراکس‌های پسرمون. جرئت داری برو برش دار!

12- به کسی مشکوکی آیا؟

ما معتقدیم تمام این‌ها توطئه‌ی دولورس مکار، برای بهم زدن نظم عمومی جامعه و سکون و آرامش ِ حاکم بر تالار مقتدر ِ هافلپافه. ( ) و مادرجون از ابتدای امر اصلاً هم‌دستی نداشته.

13- شب آخری که ننجون توی تالار بودو خوب یادمه! شب یلدا بود و همه دورش نشسته بودیم و یه نفر هم پسته ها رو دزدیده بود... توی یه رول ماجراهای اون شبو روایت بنما!

دروغه! تکذیب می‌کنیم! زیر سؤال می‌بریم! مرگ بر آستاکبار! مرگ بر ژوپش... ببخشید... زوپس! [ انقدر سخنرانی‌های برادرمون رو ویرایش کردیم که... ] ، مرگ بر دیکتاتوری! زنده باد آزادی بیان! زنده باد سختکوشی! زنده باد لیست!

اهم... هیجان‌زده شدیم یه لحظه. خواستیم تکذیب کنیم به هر حال. ما توی تالار نبودیم. هرکی خودشو جای ما جا زده، بیاد اعتراف کنه. قول می‌دیم بند بندشو از هم جدا نکنیم. قول می‌دیم ندیمش دست زنگوله‌ی نقره‌ای‌مون. قول می‌دیم فقط برای یه شبانه‌روز با رز ویبره‌دار ِ جیغ‌کش توی یه اتاق زندانی‌ش کنیم.

همچنین، هرکی درخواست ِ نقد داده هم بیاد اعتراف کنه! هوم؟ این مال ِ اینجا نبود؟ ببخشید یه مقدار فعالیت‌هامون با هم قاطی شدن دیگه...

ما توی خوابگاه نشسته بودیم، داشتیم لیستمون رو مرتب می‌کردیم. یک نفر لیست‌ها رو قاطی کرده بود. باورتون نمی‌شه، یه نفر " لودو بگمن " رو از لیست ِ ما، به لیست ِ مادرجون انتقال داده بود! بعد یه نفر " مادرجون " رو از لیست ِ بابابزرگمون خط زده بود. لیست ِ برادر شیر و شکرمون هم هیچ‌جا نبود. مجبور شدیم دوباره از اول همه‌ی لیست‌ها رو بنویسیم.

ما سخت غرق در کار بودیم، و صدای جیغ‌های مبهمی از دور میومد:
- پسته‌های منو بدیــــــــــــــــــــــد!
- جونم‌مرگ‌شده‌ها، بگیرید بشینید بذارید براتون یه قصه بگم. جز جیگر بزنید چقد من از دست شماها حرص بخورم آخه!
- بانوی جوان، توصیه می‌کنیم زیاد قصه نگید. یک‌هو دیدید شخصیت داستانتان مثل ما از وسط کتاب جهیدند جلویتان ها!
- مگر ما چه ایرادی داریم؟! بایست و از خودت دفاع کن ای بیدلیوس بی‌احساسیوس!

خلاصه که ما هیچ چیز ندیدیم. فقط همین صداهای مبهم از دور شنیده می‌شد...!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دوستش بدارید که آنچه می‌توانست، انجام داد تا دوستش بدارند...

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.