جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

15 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
14 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] حمام عمومی هافلپاف

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: حمام هافلپاف
ارسال شده در: شنبه 23 مهر 1384 17:51
نمایش جزئیات
آفلاین
همه بچه ها جمع شده بودن دور همديگه بگين ساعت چند 1 نصفه شب
جرج:‌بچه ها ميگم خوب موقعي اومديم ها ديگه از حاجي هم خبري نيست
هلكا :‌آره ديگه صفا مي كنيم
سوزان:‌نيست تا حالا نميكرديم
زاخي :‌سوزان منظورشون خودشون بود نه من و تو
جرج:‌آنجل كجايي؟
آنجل
جرج:‌آنجل با توام كجايي
هلكا :‌داره خواب ميبينه الان يا تو مريخه يا
سوزان :‌شايدم همين دور و وراست
زاخي:‌بنــــــــــــگ
آنجل :‌واي توپ و تانك كجاست چي شده
همه
جرج:‌كجا بودي تو
آنجل :‌ يه جاي حساس
زاخي :‌كجاست اونوقت
سرژ:‌بسته بابا اين حرفا اومديم صفا كنيم ها
آنجل :‌هوم آره من با جرج موافقم
جرج
همه راه افتادن كه از خوابگاه برن طرف حمام توي راهرو بودن كه يه دفعه يه صدايي اومد
دمپــــــــايي
سرژ:‌آنجل خله گفتم نمي دونه دمپايي اونوقت تو مي گي دمپايي
آنجل :‌ببخشين الان از خواب پا شدم حواسم نبود
جرج:‌خوب نگه دمپايي چي بگه
هلكا :‌اين يارو كي بود ؟
سرژ:‌من مي شناسمش اسمش مشتي خير الله
هلكا :‌قاسم آقا بهتر بود
سوزان ميزنه پس كله جرج
جرج:‌چرا منو ميزني؟
سوزان :‌آنجلي خيلي بد جنسي حرف مي زاري تو دهن بچه مردم
جرج:‌چه ربطي داشت به من ؟
سوزان‌: خب دوست توهه ديگه
مشتي خير الله :دمپايي پار...نايلكس خريدانه(ترجمه:دمپايي پاره....پلاستيك خريداريم)
زاخي :‌بابا اين يارو كه خفن خرابه
سرژ:‌يك بچه باحاليه
هديه :‌ببينم چيزي حاليش هست
مشتي خير الله رسيده بود به بچه ها
جرج:‌سلام مشتي
مشتي :سلام بر خوبي؟(ترجمه:سلام برادر خوبي؟)
هلكا:‌چه دمپايي هاي قشنگي
بچه ها دست ميبرن به دمپايي مشتي
مشتي :هي بر....دختر جان چكار ميكنه؟(ترجمه:هوي دختر جان چي كار ميكني؟)
سوزان :‌ببخشين دست زديم
زاخي :‌مشتي چطوري خوبي
مشتي :بر دست رو دلم نزار كه خونيه(ترجمه:برادر دست رو دلم نزار كه خونه)
جرج:‌سرژ خيلي تعريفتون رو مي كنه مشتي
مشتي :‌هوم سرژ كي هسته؟
هلكا :‌مشتي كار و كاسبي ات چطوره ؟
مشتي :هي بر....چي كار دارينه به كار زن و بچه؟...ديشوب دادم خوردنيه(ترجمه:هوي دختر جان....چي كار داري به بچه ها؟...ديشب دادم خوردن)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پروفسور اسميت در 1384/7/26 21:27:12
پنهان شده ام

پشت ابر چشمهايم...

باران در اتاق من است...

خالي هاي اتاقم را

از تصوير زنده ي نامش پر مي كن
Re: حمام هافلپاف
ارسال شده در: شنبه 23 مهر 1384 11:11
نمایش جزئیات
آفلاین
جاسم و نور ممد سوژه هاي قديمي و خسته كننده هستن...
مشتي خير الله خوبه
چون شخصيتي تازه و گاگولخه
بروبچز يه بيوگرافي ساده:يه شخصيت مازندراني
از دهات مازمدران اومده كه حتي نميدونه دمپايي چيه.
كلا اخر جوات...
نگران لهجش نباشين...شما بنويسين من لهجشو ويرايش ميكنم و درست ميكنم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: حمام هافلپاف
خب قبل اينكه اين پست رو بخونين حتماً برين و پست يرژ رو توي هماهنگي بخونين.
---------------------------------------------------------------------
زاخي:ولي مسئله اينه كه من پول ندارم.
آنجل:اي بابا.
هلگا:باشه بابا بياين بريم يه جا كه مجاني باشه.
سرژ:مثلاً كجا؟
زاخي:حموم.
جرج:ايول چه ايده ي باحالي.
سوزان:تو تا همين چند دقيقه پيش مگه نگفتي من نميام؟
جرج:خب چرا.
آنجل:ول كنين بابا اين جرج حالش خوب ني.
هلگا:واي چرا؟
زاخي:خب ببريمش بيمارستان.
آنجل:مثل اينكه شماهاهم حالتون خوب ني.
سوزان:جرج آخر ميياي حموم يا نه؟
جرج:نه.
آنجل:يه قابلمه برميداره ميكوبونه تو سر جرج.
جرج نقش زمين ميشه.
سرژ:خوب كاري كردي.
زاخي:اي بابا نكنه مرده باشه.
هلگا:فكر نكنم بياين بندازيمش تو حوض شايد به هوش بياد.
سوزان:خب با لياس كه نميشه انداختش تو حوض.
آنجل:چرا نميشه؟
هلگا و زاخي و سرژ و آنجل مييان دست و پاي جرج رو ميگيرن.
زاخي:1..2..3..
شلپ...
جرج:هان...چي...واي...من كجام...
بعد با حالت فلاكت باري خودشو ميياره بيرون.
جرج:آنجل چرا همچين كردي؟
آنجل:هيچ معلوم هست چي ميگي؟
جرج:خب منظورم اين بود بياين بريم حموم ريونكلاو...
هلگا:واي...اي چشم سفيد.
سوزان:تو اينجا بزرگ شدي حالا ميخواي بري.
سرژ:من با جرج موافقم.
آنجل:ميگم ايده ي بدي هم نيست ها.
سرژ:ولي من شك دارم كجا بيام...من ميگم بريم اسلايترين.
زاخي:من كه ميرم گريفندور.
همه بدون هيچ اصراري:زاخي دوست داريم...برو ما اينجا رو درست ميكنيم.
بعد از اينكه زاخي رفت.
سرژ:خب من ميگم فيلم رو كه تا مرحله ي پنج نوشتيم ول كنيم.
جرج:نه.
آنجل:اين چيزا مهم ني بياين بريم حموماي ديگه.
هلگا و سوزان:پيش به سوي ريونكلاو.
جرج:آقا صبر كنيد من عكس امضامو عوض كنم.
آنجل:آره منم كه شعار دادم...اونا راهم نميدن.
هلگا:منم بايد عوض كنم.
سرژ:پس تا امضاتونو عوض ميكنين بياين براي آخرين بار بريم حموم خودمون.
سوزان:باشه.
بروبچز براي آخرين بار ميرن حموم...

به پايان رسيد اين دفتر اين حكايت هم به پايان رسيد.
----------------------------------------------------------
من اينجارو تموم كردم تا بروبچز بتونن دل بكنن.براي من كه خيلي سخت بود.وقتي داشتم اينو مينوشتم تقريباً گريم گرفت(آخه من خلم).

هر كي ميخواد هافل بمونه يه چيز جديد شروع كنه.

همتونو دوست دارم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: حمام هافلپاف
ارسال شده در: پنجشنبه 21 مهر 1384 13:02
نمایش جزئیات
آفلاین
هلگا:بروبچز بريم يه دست گل كوچيك بزنيم حالشو ببريم
آنجلينا:برو بابا تو هم دلت خوشه كي الان حال گل كوچيك داره؟!
هلگا:من
سوزان:من ميگم بريم كافه شبهاي جرره!
جورج:چي چي بدزديم؟تشت طلاي پادشاه! جواب خدا رو چي بديم؟...من من كله گنده هيچي وا....هه...چرا اينجوري نگام ميكنين ديگه شعر نميخونم
سوزان:بهتر شد
جورج:
هديه:سوزان مردم از بس آب نخود خوردم بابا بريم يه جاي ديگه!
زاخي:گفته باشما هر جا كه ميرين من پول ندارم
سرژ:پس يعني ما جايي نميتونيم بريم
هلگا:بابايي...ا..نه..يعني زاخي جون بده ديگه
سوزان:بچه راست ميگه ديگه چرا اينقدر خسيس شدي تو؟
من بهتون پول ميدم ولي با 50 درصد بهره
همه:
زاخي:اصلا من همچين حرفي زدم؟نه خودتون بگين من همچين حرفي زدم؟من هرچي پول دارم مال شماهاست
بروبچز:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هاف[size=large][color=FF0066]ل[/co
Re: حمام هافلپاف
ارسال شده در: پنجشنبه 21 مهر 1384 09:42
نمایش جزئیات
آفلاین
هلكا :‌ديشب بوديم كه بوديم پاكيزگي شرط عقله
سرژ:‌نيست شما هام ميرين حموم حمام كنين
آنجل :‌كجا بريم پس
جرج:‌همون جايي كه دلبر خونه داره ديگه
آنجل :‌ببخشين دلبر كجا خونه داره
سرژ و هلكا و زاخي
سرژ:‌هديه كجا رفت چرا سوزان رو نياورد
هلكا :‌اين دوتا احتمالا دارن سخت گفتگو مي كنن
سرژ :‌سر چي اونوقت
هلكا :‌سر اينكه سوزان بياد يا نياد ديگه
زاخي:كاش من رفته بودم دنبالش
جرج:‌ما هم شديم بچه طلاق ديگه لااقل جلومون دعوا نكنن عقده اي نشيم
زاخي :‌قرار نشد مگه ديگه از اين حرفا نباشه
جرج:‌تقصير آنجله ببخشين
هديه و سوزان وارد در حالي كه انگاري از يه گفتگوي سخت فارغ شده بودن ميان پيش بچه ها
سوزان :‌سلام
جرج:‌خسته نباشين
زاخي و هلكا و آنجل
زاخي :‌آقا مشكل حل شد
هديه نگاه چپي به زاخي ميكنه و ميگه :‌هوم آره فكر كنم اگه ديگه از اون حرفا نباشه منم هستم
آنجل :‌ماماني هوم نه سوزان جوني لااقل مي زاشتي زاخي يه دست لباس برامون بخره بعد
سرژ:‌ديگه بستهه آقا بريم حمام يانه
جرج:‌كم حوصله ام تو حمام سر ميره
آنجل
جرج:‌خوب هر جا رفتيم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پنهان شده ام

پشت ابر چشمهايم...

باران در اتاق من است...

خالي هاي اتاقم را

از تصوير زنده ي نامش پر مي كن
Re: حمام هافلپاف
فرداي اون روز همه ميرن حموم:
آْنجل:اي بابا پس اين سوزان كو؟
هلگا:نكنه مشكلي براش پيش اومده.
هديه:يا شايدم از دست ما ناراحت شده.
زاخي:اي بابا...عجب غلطي كردما...من ميرم همين الان همه چيزو به حاجي ميگم.
سرژ:نه ترو خدا...
جرج:دوباره ميندازنمون زندان.
زاخي:به يه شرط نميگم.
آنجل:چي.
زاخي:ديگه من و سوزان رو اذيت نكنين.
سرژ:ما كي اذيت كرديم.
زاخي:يعني ديگه مامان و بابا نگين.
همه:باشه.
هديه:من ميرم دنبال سوزان.
جرج:من اصلاً حوصله ي حموم ندارم.
آنجل:اي بابا كجا؟
جرج:همين ديشب حموم بوديم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
حمام هافلپاف
ارسال شده در: پنجشنبه 21 مهر 1384 01:33
نمایش جزئیات
آفلاین
زاخي:آقا من دست شويي دارم!
جرج:بابايي منم دست شويي دارم اول منو سرپا بگير!
زاخي:بابا بسته ديگه!...يعني چي؟...حالا ما يه كاري كرديما!...نا سلامتي من زن دارم حواستون كجاست؟
سرژ:زاخي تو زن داري؟
زاخي:زاخي چيه پدر سوخته من باباتم!
سرژ:‌چي؟تو باباي مني؟با كي اي تو؟...آهـــــــــــــاي نفس كش!
سرژ ليف و صابون و همه چيز رو به سمت زاخي پرت ميكنه و زاخي هم همه رو جا خالي ميده و بعد به اين حالت شادماني ميكنه:
سوزان:بسته آقا!به نظر من بهتره كه به زن زاخي بگين بياد اينجا و بعد بشه مامان ماها!
همه:بد فكري هم نيستا
زاخي:بابا من زنمو چه شكل بيارم اينجا!اون گريفندوره!خلاف مقرراته!(لازم به ذكره كه من علاقه شديدي به آوردن مسائل غير رول و سايتي در نمايشنامه ها دارم كه خيلي هم بده و بايد تركش كنم هر چه زودتر!كمش خوبه البته!)
سرژ:اصلا كلا اشتباه بوده!تو اچ سي او قرار بود با بقيه گروها ازدواج نكنيم!
زاخي:خب شما خودتون گفتي بكن!به من چه!حالا دارين ميگين؟
سرژ:من حاليم نيست بايد از ايوانا طلاق بگيري بياي شوهر يكي از اينا بشي.
و سرژ با انگشت يكي يكي اونا رو نشون ميده و زاخي هم ديد ميزنه!
بعد از تموم شدنشون:
زاخي:اي بابا بس كنين.خاله بازي راه انداختينا!اصلا ازدواج در سايت چه معني اي داره؟
سرژ:نيست تو تا حالا ازدواج نكردي
زاخي:بابا من فقط يه بار با مانيا روابط دوستانه برقرار كردم و دفعه بعد پيشرفت كردم و با كتي نامزد شدم و بعدش باز هم پيشرفت كردم و با ايوانا عروسي كردم...فقط همين!
سرژ:آره جون خودت فقط همين!تو ريشه ي خاله بازايي!
زاخي:ايول بالاخره يكي پيدا شد كه بفهمه من ريشه خاله بازام!
سوزان:بس كنيد ديگه!....اگر قرار باشه زاخي از ايوانا طلاق بگيره....
زاخي:بسته بسته من از هيچ كس طلاق نميگيرم
....
..
-----------------------
آقا موضوع رو لطفا عوض كنيد!
خاله بازي شد!
من فقط جوابتون رو دادم كه البته ميتونستم خارج از نمايشنامه بدم ولي داخلش دادم ببينم شما دركتون چقدره!
برين كه رفتين

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: حمام هافلپاف
ارسال شده در: چهارشنبه 20 مهر 1384 18:34
نمایش جزئیات
آفلاین
سوزان:جمش كن بابا "عروسي مامان و بابامونه"اصلا من حاضر نيستم با زاخي ازدواج كنم!
هديه:يعني چي پس ما چه جوري بريم حموم؟
سوزان:من چميدونم يه فكري به حال خودتون بكنين!
زاخي:حالا همچين ميگه انگار من ميخوام باهاش ازدواج كنم!بابا صد رحمت به ايوانا
هلگا:مامااااااان تو رو خدا
سوزان:اصلا فكرشم نكن!
سرژ:اي بابا پس جواب حاجي رو چي بديم؟
جورج:من من كله گنده هيچي برام نمونده....
هلگا:تو حالت خوبه؟
جورج:هه...من فكر كردم اون شعرس كه ميگه :يكي ميره دزدي يكي ميگه چي بدزديم؟........پس جواب خدا رو چي بديم؟.....
هديه:بابا اين پاك زده به سرش!
هلگا:من ميخوام برم عروسيييييييييييي!
سرژ:يه فكري به سرم زد آقا!
همه با هم:چي؟
سرژ:نخودچي

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هاف[size=large][color=FF0066]ل[/co
Re: حمام هافلپاف
ارسال شده در: چهارشنبه 20 مهر 1384 09:48
نمایش جزئیات
آفلاین
هلكا :‌من بچه ارشدم پس جا خوبه مال من
جرج:‌تو كه تا ديروز 14 سالت بود
هديه :‌هلكا اون چيه تو دستت؟
هلكا : آدامسه چطور
هديه و آنجل :‌ما هم مي خوايم
هلكا : برين بخرين
هديه :‌تو خواهرموني بايد بهمون بدي
زاخي و سوزان
آنجل و هديه
آنجل و هديه ميريزن سر هلكا تا آدامس بگيرن
جرج و شاهزاده و سرژ:‌بابا بس كنين دخترا
هديه : پس خواهر به چه دردي مي خوره
زاخي :‌خواهر كجا بوده
هلكا :‌يكي به اينا حالي كنه مكن بزرگترم بايد به حرفم گوش كنن
سوزان :‌بسته ديگه شورشو در آوردين اون الكي بود
آنجل و هديه دست از سر هلكا بر مي دارن و خودشون رو مرتب مي كنن
هديه :‌خوب زودتر مي گفتين
زاخي :‌آقا چيه ميگين ما كه مامان باباتون نيستيم
سوزان :‌سرژ آتيش كن بريم بابا
همه :‌كجا
سوزان :‌همون جايي نه آقا صبر كنين اين تكراريه به هر آنكجا كه باشد به جز اين سرا سرايم
زاخي :‌نداشتيم ها
همه وارد حمام شدن
آنجل :‌بابا يي كي بريم بازار
هديه :‌راست مي گه بابا من يه دست لباس كامل مي خوام
جرج:‌ما پسرام كت و شلوار مي خوايم
سوزان :‌واسه چي
سرژ:‌ناسلامتي عروسي مامان و بابامونه ها
زاخي :‌خوب بابا فعلا برين حالمون رو بكنيم تا بعد
آنجل :‌آره من و هديه و هلكام بايد فكر كنيم چي مي خوايم مگه نه بچه ها
بچه ها
سرژ:‌بزنم آقا
هديه :‌صبر كن بابا من هنوز آماده نيستم
سرژشروع مي كنه
:banana::banana::banana::banana::banana:همه

جرج

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پنهان شده ام

پشت ابر چشمهايم...

باران در اتاق من است...

خالي هاي اتاقم را

از تصوير زنده ي نامش پر مي كن
Re: حمام هافلپاف
زاخي:اي بابا توي اين ازدواج هاي دانشجويي 1000 نفر شركت ميكنن...هيچكي مارو نميبينه...خواهش ميكنم.
جرج:آره...مامانتو رو خدا.
سوزان:چي؟نفهميدم چي شد؟
آنجل:مامان به خاطر آزاد شدن حموم برو.
سوزان:نه.
زاخي:حداقل به خاطر بچه هات برو.
سوزان:چي؟
سرژ:هيچي...منظورش بچه هاي آيندت بود.
زاخي:ايول...بلاخره قبول كردي.
جرج:خب بريم حموممونو بكنيم.
آنجل:سرژ گيتارت رو هم بيار.
سرژ:خب بابا و مامان با يه اكس پارتي چطورين؟
زاخي:من موافقم.
سوزان:كي منظورت منم؟
سرژ:چيزه...نه...ميگم خب نظرتون چيه؟
سوزان:موافقم.
سرژ:خواهرا و برادرا؟
آنجل و هديه و جرج و ساهزاده:آره.
سرژ:خب به من چه...خودتون برين يه جا رو پيدا كنين.
زاخي:اه...اه...نمكدون.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!