جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

86 کاربر(ها) آنلاین هستند (72 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
85 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] خانه اصیل و باستانی گانت‌ها

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خانه اصیل و باستانی گونت ها
ارسال شده در: پنجشنبه 2 اسفند 1386 23:01
نمایش جزئیات
آفلاین
شب سرد و بی روح با بیرون آمدن خورشید و تابیدن نورش به جنگل جانی دوباره و به درختان و موجودات داخل آن طراوت خاصی داده بود حتی صدای پرندگان کم کم داشت در جنگل طنین انداز میشد و هوا هم با نسیم آرامی داشت زیبایی جنگل را دوچندان میکرد در همین موقع صدای پچ پچ چند نفر که در جنگل در حال حرکت بودند شنیده شد...

- میگم این طرف باید رفت!!
- نه بابا خره این طرف هست
- مشنگا این طرفی باید رفت تا به اونجا که میخواهیم برسیم

در همین بحث پیدا کردن راه درست بودند که نا گهان سه چهار تا نور رنگا رنگ به طرفشان آمد و هر سه نقش بر زمین شدن

گرومپ ... شترق ...
ای ننه ... آخ ...

آن سه نفر با برخورد نورها به زمین افتادند و بعد از مدت کوتاهی چند نفر با در دست داشتن چوبهای جادوی خود نزدیک آنها که در حال ناله کردن بودند شدن و شروع به خندیدن کردن

- هاهاها... فکر کردین میتونین قصر ارباب ما رو پیدا کردین ... مشنگا زده ها ... بدبخت شدین

نیم ساعت بعد

همان سه نفر طلسم شده حالا با دست و پای بسته روی زانو تقریباً روبه روی قصری بسیار بزرگ و زیبایی که از بسیار جهات خوفناک بود و دهان هر تازه واردی را باز میکرد نشسته بودند و در این فکر که این قصر به ین بزرگی چطور در دل جنگل سربرآورده است
چند نفر در حال تعمیرات ظاهری قصر بودندتا زیبای آن را دوچندان و البته محکمتر کنند و همچنین تعدادی در حال تمیز کردن دیوارهای قصر بودند ...

- اااا اینه اون قصر ... چقدر خوشگل هست ها...
- راست میگه ها ...آخ ...اوخ...

در همین موقع چند کارگر ( منظور همون مرگخوار میباشد که در حال تمیز کردن داخل قصر هستند ) با چند کیسه پر از آشغال که چیزهایی آبی رنگی ازش میزد بیرون آوردند و گذاشتند بیرون ... ویژژژژژژژژژژژ


- مردتیکه کچل فکر کرده کی هست ، به من چه که اینجا چندین سال هست که بوی گند میده
- بیا بابا الان میشنوند اون وقت باز میبرند پیش اون ... اون ....اون


اون کارگر در حال همین صحبت بود که در میانه راه صدایی شنید که درجا خشکش زد!!

- اون چی ها؟

آن صدا ماله بلیز بود که به این شکل داشت میپرسید؟

- ها هیچی ارباب ... هیچی به جون ننه بزرگم هیچی ...

بعد چند دقیقه شکنجه کردن کارگران بلیز حالا داشت به طرف سه نفر دستگیر شده میرفت ...

- یو هاهاها... پدرتون رو درمیارم ... میخواستین بیایین به قصر من ... کله پاتون میکنم... نه سیخ سیختون میکنم...

یکی از مرگخوارها گفت :

این بلیز چی میگه !!!؟

دیگری که موهای بلند سیاه رنگی داشت گفت :
- هیچی بابا باز جوگیر شده که ارباب نیست ...

- فکر میکردین میتونید اینجا رو پیدا کنید ...حالا اول پدرتون در میارم بعد کله پاتون میکنم... این ولدی هیچی نمیدونه من خودم اینجا رو اداره میکنم ، اصلاًصاحب این قصر منم ...

بلیز همچنان در حال سخنرانی بود و هی از خود تمجید میکرد که از عقب یک نفر با ردای سیاه رنگی بهش نزدیک میشد...

بقیه مرگخواها موقع دیدن آن فرد با ترس و لرز و البته با اشاره به بلیز میگفتن که بیخیال بشه اما نه همچنان ادامه داشت...

آن شخص با ردایی که به زمین با حالت ترسناکی کشیده میشد داشت به آنها کم کم نزدیک میشد حتی با نزدیک شدن او صداهایی که از جنگل برمیامد خاموش شد و باد سردی شروع به وزیدن کرد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

اوتو بگمن را من ساختم ...
كليك بنما
خانه اصیل و باستانی گانت‌ها
ارسال شده در: پنجشنبه 2 اسفند 1386 16:56
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد ولدمورت بار دیگر به خانه آب و اجدادیش بازگشته و به آن رونق بخشیده.

خانه گونت ها تبدیل به قصری شکوهمند و اشرافی در دل جنگل شده است و در حال حاضر مرگخواران زیادی در این محل در رفت و آمد هستند. لرد ولدمورت تصمیم گرفته این خانه را پر از غنایم و وسایلی با تاریخچه جادویی قدیمی و قدرتمند کند.

مگه نشنیدید؟ اون لنگ کفش سالازار رو باید بدزدید و اینجا بیارید .. اون لنگ کفش مربوط به بخش وسایل شخصیه سالازاره و بیش از دو هزار سال قدمت داره!

تقریبا تمام وسایل اصیل و باستانی در این خانه یافت میشوند چرا که ولدمورت معتقد است تاریخچه جادویی و کهن اصیل زادگان باید همواره زنده باشد تا این بی خبران گذشته شکوهمندشان را به یاد بیاورند تا بلکه در اصلاح جامعه جادوگری و پاکسازی دو رگه ها بکوشند.

ولدمورت به شدت از خانه گونت ها محافظت میکند و از مرگخوارانش میخواهد که دائم به وضع خانه برسند و مرتب نگهبانی بدهند تا مبادا از سوی مهاجمین حمله ای صورت بگیرد یا دستبردی انجام شود.

- بلیز میخوام وقتی برگشتم همه جا رو برق انداخته باشی ضمنا امشب تعداد نگهبابانان باید دو برابر شه ...
- چشم ارباب!


لرد ولدمورت هیچ اشتباهیو نمیپذیرد!

کی دست مجسمه سالازار رو شکوند؟ کروشیو!

هم اکنون خانه گونت ها با سیاست لردولدمورت اداره میشود و همه روزه با انواع نیرنگ ها و مبارزات غنایم بیشتری بدست آمده و به وسایل داخل قصر افزوده میشود. خانه گونت ها تحت محافظت شدید میباشد چرا که خانه گونت ها مورد توجه بسیاری از جادوگران واقع شده است و همه روزه بر تعداد این افراد علاقمند به دانستن واقعیت افزوده میشود اما کسانی هستند که از این وضع ناراضی اند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1387/11/7 20:29:55
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1403/3/23 0:15:53
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1405/2/20 18:20:57